به گزارش صراط نیوز حسین شریعتمداری امروز در ستون گفت و شنود کیهان نوشت:
گفت: يكي از مدعيان اصلاحات و نماينده اسبق مجلس گفته است «پيش شرط هاي اصلاح طلبان براي حضور در انتخابات معقول و منطقي است»!
گفتم: يارو را توي ده راه نمي دادند، سراغ خانه كدخدا را مي گرفت! مگر مدعيان اصلاحات بعد از آنهمه وطن فروشي آشكار و خيانت و جنايت و آدم كشي و رابطه با سرويس هاي اطلاعاتي بيگانه، اجازه شركت در انتخابات را دارند كه تازه پيش شرط هم تعيين مي كنند؟!
گفت: چه عرض كنم؟! مطابق قانون آنها بايد به جرم خيانت و جنايت و ايفاي نقش ستون پنجم آمريكا و انگليس و اسرائيل محاكمه و مجازات شوند.
گفتم: آدم شارلاتان و كلاهبرداري به همسايه اش گفت؛ دلم ميخواد رك و پوست كنده بگي از چه چيز من بيشتر خوشت مياد؟ از صداقت زيادم؟ از شجاعت زيادم؟ از غيرت زيادم؟ از... همسايه وسط حرف يارو دويد و گفت؛ راستشو بخواي، از روي زيادت كه به سنگ پا گفته زكي!!
سنگ پا /گفت و شنود
کد خبر : ۲۴۷۴۳
اگر چه مدتي بود که اصلاح طلبان را از خاطر برده بوديم اما مثل اين که ايشان حاضرند به هر قيمتي خودشان را مطرح کنند حتي اگر تاوانش مورد تمسخر واقع شدن باشد. مدام و يکي يکي از اهميت حضور در انتخابات و دلايل اين اهميت سخن مي رانند، يکي حضور در انتخابات را براي حفظ حيات و بقاي اصلاح طلبان لازم مي داند و مي گويد بايد جريان اصلاح طلبان را با حضور در انتخابات و اصولاً هر ابزاري احيا نمود، ديگري حضور در انتخابات را براي نظام و انقلاب مفيد مي داند و آن يکي حضور در انتخابات را موجب شرکت گسترده ي مردم در انتخابات مي داند و عدم حضور خودشان را موجب شرکت نکردن 50 درصد از واجد شرايطان در انتخابات بيان مي کند.
اگر در اين مدت دقت کرده باشيم، بين سياسيون، جز خود اين افراد (اصلاح طلبان) و عده اي ديگر که حيات و قوت خودشان را در غبارآلود بودن شرايط مي دانند، کسي مشتاق حضور اصلاح طلبان در انتخابات نيست. مسئله ي حضور در انتخابات اصلاح طلبان مواردي را به عنوان سوال در ذهنم متبادر نمود که طرح آن ها خالي از لطف نيست:
اين کشور را چه پيش آمده که جرياني که تا همين 2 سال پيش کودتاي نرم را کليد زده بود و به هر دست آويزي از آشوب، تا چنگ آويزي به کشورهاي استعمارگر، تا استمداد از سران عرب، تا زدن تهمت هاي بي حد و حصر به تمام ارکان نظام، هنوز در ميدان و مدعي حضور در انتخابات است؟
مگر اين جريان اصلاح طلب در انتخابات قبلي نشان ندادند و اصلاً خودشان اذعان نکردند که اين قانون اساسي، اين سيستم انتخابات و اين شوراي نگهبان را قبول ندارند؟ مگر همين جريان نبود که اين حکومت را متهم به تقلب کرد؟ مگر همين جريان اصلاح طلب نبود که دو سال پيش مي گفت که انتخابات آن هم فقط به شرط نظارت ناظرهاي بين المللي تکرار شود؟ جريان اصلاحات چگونه اين تناقض را براي همان طرفداران به قول خودشان بي شمار توجيه خواهند نمود؟
اين جريان چه سندي و چه ضامني را براي خود نگاه داشته اند که اين بار ضمانتش را بکنند، تا دوباره در صورت شکست زير همه چيز را لگد نکشند؟ آيا اين جريان چيزي به اسم ظرفيت باخت و يا قانون پذيري براي خودشان باقي گذاشته اند که بشود دوباره به راحتي به آنها اعتماد کرد؟ فکر نمي کنيد که اگر دوباره به اينان اعتماد شود، مصداق از يک سوراخ چند بار گزيده شدن باشد؟
فکر مي کنيد مي شود جريان اصلاحات را به چيزي قسم داد که اين بار هم در صورت باخت باز همان غلط ها را و يا بدترش را تکرار نکنند؟ مثلاً مي شود کساني را که اسلام را از شعار جمهوري اسلامي حذف کردند، به اسلام قسم داد؟ يا مي شود کساني را که بسيجيان را آماج فحش و کتک قرار مي دادند و يا کودتاچيان مخملي را شهيد نام مي نهادند به خون شهداي اين انقلاب قسم داد؟ آيا مي شود کساني را که عليه ولايت فقيه شعار دادند و عکس امام و رهبري را پاره کردند، به ولايت فقيه قسم داد؟ آيا فکر مي کنيد مي شود کساني را که با شعار قانون گرايي، اصول مختلفي از قانون اساسي را زير پا لگدکوب کردند را به قانون اساسي قسم داد؟ آيا فکر مي کنيد کساني که شعارهاي شان را به انگليسي براي شبکه هاي voa و cnn و bbc و ... مي نوشتند تا شايد آنها براي حمايت به ايران تحريم و تهديد و حمله کنند، را مي تواند به منافع ملي قسم داد؟ آيا مي توان اين هايي را که کله گنده هاي شان اکنون مشاوران رسمي و غير رسمي انگليس و آمريکا در مبارزه با ايرانند را مي توان به استقلال اين کشور قسم داد؟
آيا فکر مي کنيد اين هايي که قبلاً بارها خصومت ديرينه شان را به امام و انقلاب و رهبر و قانون اساسي و مستضعفين به اثبات رسانده اند، اين بار با فرض محال پيروزي که محال هم نيست، چه انتقامي خواهند ستاند؟ و اين ها که بارها ذلت خود را در برابر استکبار به اثبات رسانده اند، چگونه در آغوش کينه توزان اين انقلاب فرو خواهند رفت؟
اي کاش قوه ي محترم قضاييه تا کنون به پرونده هاي سران اصلاحات که مطمئناً جزء سران فتنه به شمار مي آيند، رسيدگي مي نمود تا اينچنين اين جماعت دوباره وهم برشان ندارد؟ اي کاش قوه ي محترم قضاييه مبارزه با فتنه گران را چون مبارزه با مفسدان اقتصادي تنها در حد پرونده سازي باقي نمي گذاشت و لااقل اين يکي را در سرلوحه ي وظايف خود قرار مي داد تا اينچنين ياغيانه به جاي اظهار ندامت، اظهار وجود کنند و حتي با دريدگي تمام، شرط و شروط هم بگذارند! اين سهل گيري هاست که مفسد اقتصادي را مفسد اقتصادي و فتنه گر را فتنه گر و جريان انحرافي را جريان انحرافي مي کند.