* ابتكار
روزنامه ابتكار درسرمقاله خود با عنوان " فحش از دهن تو طيبات است! "به قلم فضل الله ياري آورده است: سرعت تحولات در كشور در چند ماه گذشته بهگونهاي بوده كه مانند دور تند يك فيلم، بسياري از جزئيات داستان از نگاه بيننده پنهان ميماند و او ناچار است خود بين تصاوير مشاهدهشده و معاني ادراكشده از آنها، ارتباط برقرار كند و داستاني با يافتههاي خود بسازد و حتي به ديگران نيز منتقل كند. از اين منظر است كه شايعات و گمانهزنيها و تحليلهاي ناقص و نادرست در جامعه رواج پيدا ميكند و بهعنوان يك واقعيت، پايه برخي تصميات نيز ميشود.
در اتفاقات چند ماهه اخير بسياري از صفوف در جريان فعال در عرصه سياست كشور (يعني اصولگرايان) بههم خورده است و دوستان ديروز به طرفهالعيني به دشمناني كينهجو بدل شدهاند. وفاداران به فرد يا جرياني اكنون به خطاكاراني بدل شدهاند كه عهد قديم از ياد بردهاند و بيملاحظه نان و نمكي كه در ماه عسل دوستي و وفاداري باهم خوردهاند، شمشير از رو بستهاند. اگر خوب بنگريم، ميتوان تصاويري از ناراستي و نادرستي بسياري از گفتهها و عهدها بهدست آورد.
اين روزها اتفاقاتي در جريان اصولگرايي كشور ميافتد كه در دو سال اخير حتي مقياس كوچكي از آن در جناح مقابل( يعني اصلاح طلبان)، به گناهي نابخشودني تعبير ميشد و همنوايي با بيگانگان و سلطنتطلبان و منافقين خوانده ميشد كه لاجرم بايد قوهقضاييه و همه ظرفيتهاي امنيتي كشور، براي مقابله با آن بهكار ميرفت؛ گناهاني كه به تعبير اصولگرايان، آبروي نظام و مردمسالاري ديني برآمده از آنرا به خطر ميانداخت.
نگاهي به برخي موضعگيريهاي افراد و گروههاي اصولگرا در چند ماهه گذشته نشان ميدهد كه انتقادات جريان اصلاحطلب به مديريت كشور در چند سال اخير و اقدامات آنها براي متوقفكردن اين جريان، اين روزها در ميان اصولگرايان نهتنها خيانت به نظام و كشور محسوب نميشود، بلكه به مصداق آنكه شاعر گفته بود «فحش از دهن تو طيبات است» واجب عيني نيز بهشمار ميرود. در ادامه به چند نمونه آن اشاره ميشود.
. كميته صيانت از آرا: در زمان انتخابات رياستجمهوري سال 88 يكي از شديدترين اتهاماتي كه از جانب اصولگرايان درباره اصلاحطلبان مطرح ميشد، تشكيل «كميته صيانت از آرا» بود. كميتهاي كه وجود آن تبليغاتي براي بدنامكردن نظام و نهادهاي اجرايي و نظارتي كشور بهشمار ميرفت. اين روزها اما اصولگرايان اين موضوع را تنها دو سال پس از آنهمه دفاع از نظام انتخاباتي كشور مطرح ميكنند. سؤال اين است كه آيا متهمكردن نظام انتخاباتي كشور در برخي شرايط خيانت است و در شرايطي ديگر جايز؟
. استفاده از امكانات دولتي براي انتخابات: اين روزها فريادهاي بلندي از اردوگاه اصولگرايي شنيده ميشود كه گروهي ميخواهند با امكانات دولتي و خرج بيحسابوكتاب پولهاي مملكت، رأي مردم را بخرند. زمانيكه اين اتهام بر زبان اصلاحطلبان جاري گشت، هر اصولگرا مشتي شد بر دهان «اين ياوهگويان» كه سلامت مسئولان كشور را زير سؤال بردهاند. امروز اما خود با ارائه مدارك و نشاني، آنرا فرياد ميزنند و در رسانههاي متعدد خويش، به وسعت ايران و جهان منتشر ميكنند.
. دخالت دولت در انتخابات: در يك سال گذشته كه اصولگرايان سرمست از باده پيروزي در انتخابات رياستجمهوري در انديشه تشكيل مجلس يكدست بودند، «تشكيل كميته وحدت» كه برخي از اعضاي آنرا احمدينژاد تعيين و با آنان موافقت كرده بود، گام بلندي در راستاي تقويت اصول و مباني نظام خوانده ميشد؛ اما اين روزها «دخالت دولت در انتخابات» خوانده ميشود و تعيين برخي از اعضاي آن از سوي رئيسجمهور غيرقانوني بهشمار ميرود. سؤال اين است كه قانون عوض شده است يا اصول و مباني كشور؟
***
بر اين فهرست باز هم ميتوان افزود و در ماههاي نزديك به انتخابات نيز به آن اضافه خواهد شد. اما آنچه دراينميان مورد توجه قرار نميگيرد، اين است كه اين ادعاهاي اصولگرايان كه خود را فرزند اصيل نظام ميدانند و فعلاً قيد برادري اصلاحطلبان را زدهاند و آنان را نامحرماني ميدانند كه در برههاي مردم و نظام را فريب دادهاند، بيشتر از سوي مخالفان و معاندان شنيده ميشود.
به نظر ميرسد طرح اين اتهامات هم توسط اصلاح طلبان وهم از جانب اصولگرايان، كه از سوي مراجع قضايي كشور وهن نظام محسوب شده و مستلزم مجازات خوانده ميشود بايد بارويه اي واحد بررسي شده و با آن برخورد شود.
آيا نميتوان دادگاهي تشكيل داد و كساني را كه در اين طرف ميدان سبب «تشويش اذهان عمومي» و «تبليغ عليه نظام» ميشوند، به محاكمه كشاند و جريان دادگاه هم بهصورت كامل از سوي رسانه ملي با ذكر نام و نشاندادن تصوير متهمان پخش شود؟
* كيهان
روزنامه كيهان دريادداشت روز خود با عنوان "تركيه و ابهام در نقش آفريني منطقه اي آن "به قلم سعدالله زارعي آورده است: رفتار تركيه و بخصوص دولت آن در ارتباط با تحولات منطقه عربي- اسلامي سؤالات و گمانه زني هاي زيادي را در ميان تحليلگران مسايل منطقه اي به وجود آورد. بعضي با استناد به هم خواني مواضع دولت هاي اوباما و اردوغان در اين تحولات، معتقدند دولت اردوغان در پازل و برنامه اي آمريكايي گرفتار شده است بعضي با استناد به مواضع ضد سوري تركيه- كه طي چند روز اخير كمي فرو نشسته است- معتقدند تركيه درصدد جلب نظر موافق آمريكا، اروپا و عربستان براي نقش آفريني در جايگاه «رهبري تحولات منطقه» است. بعضي با اشاره به اظهارات ملاطفت آميز اخير مقامات ارشد رژيم صهيونيستي نسبت به دولت تركيه معتقدند دولت آنكارا آرام- آرام به سمت غرب كشيده شده و اردوغان درصدد است، آنچه را كه غرب تاكنون از دولت او دريغ مي كرده- ورود به اتحاديه اروپا- به او بدهد. بعضي هم گفته اند عملكرد اخير تركيه و هماهنگي رفتار آن با غرب را بايد در حد «تاكتيك» مورد توجه قرار داد نه بعنوان يك استراتژي. در اين بين ملت هاي مسلمان مايلند حركت دولت تركيه را از اين منظر آخر نگاه كنند.
براي تشريح رفتار تركيه و استنتاج هايي كه از آن پديد آمده است، نكاتي وجود دارد:
1- با آغاز تحولات در جهان عرب، مقامات آنكارا از منظري «ثبات گرا» ابتدا حمايت خود را از رژيم هاي ديكتاتوري اعلام كردند، پس از مدتي از منظري «اصلاح طلبانه» از مقامات اين كشورها خواستند با مخالفان خود مدارا كنند. پس از چندي تركيه بطور صريح تر از انقلابات اسلامي- عربي حمايت كرد. بعنوان مثال وقتي مصوبه شوراي امنيت سازمان ملل درباره ليبي، احتمال حمله به اين كشور اسلامي را جدي كرد، اردوغان اين اقدام را با شدت محكوم كرد ولي چند روزبعد در قالب ناتو 18 جنگنده خود را به ليبي گسيل كرد! در همين ايام مقامات تركيه سفرهايي را به بعضي از كشورهاي منطقه به قصد آشتي دادن نظام هاي در حال سقوط عربي با مخالفانشان داشتند. در عين حال رويه تركيه درباره سوريه به حمايت از مخالفان دولت بشار اسد نزديكتر بود. دولت تركيه اردوگاههايي را در شهرهاي همجوار با مرز سوريه نظير آنتاليا داير كرد و از مخالفان بشار اسد خواست به اين اردوگاه ها وارد شوند و چند روز پيش نيز تركيه در لحني غيردوستانه و غيرعادي و حتي آمرانه از بشار اسد خواست كه فرمانده نيروهاي نظامي سوريه را از مقام و شغل خود بركنار نمايد!
رفتار تركيه در جريان مذاكرات دو طرف فلسطيني در قاهره نيز بر مبناي فشار بر حماس براي پذيرش اسرائيل در سرزمين هاي اشغالي 1948 استوار بود، اقدامات خاص و ويژه احمد داود اوغلو وزير خارجه تركيه كه مسئول پرونده رابطه تل آويو و قاهره نيز مي باشد، در اجلاس قاهره باعث ابهامات زيادي شد تا آنجا كه مقامات اسرائيل آن را نشانه چرخش تركيه قلمداد كردند.
در اين ميان معاون نخست وزير رژيم صهيونيستي به تمجيد از نقش تركيه پرداخت و چندي بعد نتانياهو انتخاب سه باره اردوغان را با لحن و عباراتي گرم گرامي داشت. البته در اين ميان بعضي از محافل صهيونيستي از گفت وگوي محرمانه ميان نمايندگان اردوغان و نتانياهو نيز خبر دادند.
2- اما تركيه در عين اينكه يك ظرفيت بسيار خوب اسلام گرايي به حساب مي آيد به وضوح فاقد توانمندي هاي لازم براي ايفاي نقش كليدي مستقل در تحولات منطقه است.
تركيه جزو اولين كشورهايي بود كه مردم آن در همان روزهاي آغازين پس از پيروزي انقلاب اسلامي به نداي حضرت امام خميني-قدس سره- پاسخ دادند و خيلي زود توانستند بر كودتاي نظاميان فايق آيند. بروز سياسي مسلمانان تركيه در اين دو دهه اخير بيانگر آن است كه يك روز «رجايي كوتان» رهبر حزب سلامت يك زمان اربكان رهبر حزب رفاه و يك روز اردوغان رهبر حزب عدالت و توسعه نماد مردم اسلام گرا به حساب آمده اند كه خود اين مسئله بيانگر آن است كه در خيزش اسلام گرايانه مردم تركيه، دولت ها و اشخاصي نظير رجايي كوتان و اردوغان موضوعيت ندارند. تركيه بخصوص در دوره 10 ساله حاكميت حزب عدالت و توسعه كه در مواجهه با غرب روشي مسالمت جويانه داشته با سرعت به سمت اسلام گرايي حركت كرده تا جايي كه همه نظرسنجي ها بيانگر آن است كه سطح مطالبات اسلام گرايانه و غرب ستيزانه مردم تركيه بسيار فراتر از حدي است كه تاكنون دولت اردوغان به آن عمل كرده است. واقعيت اين است كه مردم تركيه به دنبال اجراي شريعت اسلامي در تركيه اند در حاليكه دولت حاكم كنوني تاكنون تنها به «روكشي از اسلامگرايي» اكتفا كرده است مردم تركيه به هيچ وجه مواضع دولت اردوغان در ارتباط با آمريكا و رژيم صهيونيستي را نمي پسندند و تداوم اين رابطه را نوعي اهمال كاري به حساب مي آورند.
3- تركيه به دليل آسيايي- اروپايي بودن و به دليل برخورداري از سطحي از پيشرفت اقتصادي و برخورداري از سطحي از مردم سالاري از بسياري از كشورهاي مسلمان ديگر جلوتر است ولي با اين وجود براي ايفاي نقش رهبري جهان اسلام از موقعيت لازم محروم است. دين طي سالهاي 1302 كه آتاتورك سركار آمد تا همين دهه اخير بشدت در اين كشور سركوب شده، خط عربي از بين رفته، مراكز فقهي از ميان رفته اند، ميراث مسلمانان در اين كشور به تاراج رفته تا جايي كه از نظر مذهبي اسلامبول - مركز اسلام گرايان تركيه- به قاهره وابسته شده است. امروزه قم، قاهره و مدينه بعنوان كانون فقهي مذاهب اسلامي شناخته مي شوند و در اين چرخه تركيه جايگاهي ندارد. خاطره تلخ مردم عرب از دوران امپراتوري عثماني نيز به ايفاي نقش مذهبي تركيه رضايت نمي دهد و به همين دليل هر نوع تحرك سياسي و مذهبي تركيه اگر در ائتلاف با ساير مسلمانان نباشد با شكست مواجه مي شود با اين وصف بسياري از تحليلگران سياسي از جمله تحليل گران تركيه با شروع تحولات عربي معتقد بودند ايران، مصر و تركيه با هم مي توانند سرنوشت بسياري از تحولات را رقم بزنند و هيچ تحليلگري براي تركيه جايگاه مستقلي قايل نبود.
4- بسيار بعيد است مقامات تركيه آنقدر ساده لوح باشند كه تصور كنند با موافقت آمريكا و عربستان مي توانند تعيين كننده معادله اي در منطقه باشند از اين رو استنتاج آن دسته از تحليلگراني كه با نگاه به رفتار ضد سوري و تبليغات ضد ايراني كه در چند رسانه تركيه مشاهده شده، معتقدند آنكارا به تجديدنظر روي آورده است، چندان دقيق بنظر نمي رسد. رهبران تركيه در سطح جهان اسلام بعنوان الگوي رهبري شناخته نشده اند و اساساً گل و اردوغان كه بعنوان رهبران حزبي و از طريق سيستم انتخاباتي به قدرت رسيده اند و در موقعيت «كاريزما» - رهبري معنوي تحول ساز- قرار ندارند. انتخاب حزب اردوغان طي سه دوره متوالي در واقع انتخابي در برابر جريان سكولاريزم بوده و پيام آن «اسلام خواهي مردم تركيه» است و طبعاً رهبران حزب عدالت و توسعه نمي توانند از روند اسلام گرايي در منطقه فاصله بگيرند و كماكان از حمايت مردم مسلمان برخوردار باشند.
5- فاصله گرفتن از اسلام گرايي و ايفاي نقش در پازلي كه مردم آن را متعلق به آمريكا مي دانند و نيز ادامه نقش ضد سوري آنكارا، تركيه را با دو چالش پرقدرت داخلي و منطقه اي مواجه مي گرداند. تركيه از نظر داخلي به سه طايفه بزرگ تقسيم مي شود؛ ترك هاي حنفي كه در مناطق شمالي و اروپايي تركيه سكونت دارند و حدود 50 درصد جمعيت اين كشور را تشكيل مي دهند و دولت اردوغان عمدتاً از دل اين جمعيت به وجود آمده، 20 درصد جمعيت تركيه را كردهاي شافعي تشكيل داده اند كه در استانهاي همجوار با دو كشور سوريه و ايران سكونت دارند، 27 درصد جمعيت تركيه را ترك هاي شيعه تشكيل داده و جمعيت آنها - كه علوي خوانده شده اند- از 23 ميليون نفر هم فراتر مي رود. علوي هاي تركيه خواهان نزديك تر شدن رابطه تركيه با ايران و سوريه اند و كردها از اختلافات دولت آنكارا و بغداد كه چاشني اصلي آن مقابله خشن دولت و ارتش تركيه با كردهاست، ناراحتند. در عرصه منطقه اي اگر تركيه رويه خود را اصلاح نكند با مخالفت جدي ايران، عراق و سوريه مواجه مي شود و اين مسئله راه حركت تركيه در منطقه را سد مي نمايد اين در حالي است كه تركيه بشدت وابسته به همكاري هاي منطقه اي مي باشد.
6- نكته آخر اين است كه مهمترين دشمن روابط صميمي ميان تركيه و منطقه و بخصوص روابط فعال تهران- آنكارا غرب و رژيم صهيونيستي است و از اين رو در كنار بروز بعضي از رفتارهاي غيرمنطقي در دولت تركيه، غرب با برجسته سازي بعضي از عبارات و سپس تمركز شديد روي آن ها تلاش مي كند تا تركيه را كه داراي ظرفيت مناسبي براي كمك به مسلمانان است به نقطه مقابل مسلمانان و عليه خيزش ديني آنان كشيده و جهان اسلام را تضعيف كند. وقتي غرب به نقش آفريني تركيه كمك مي كند در واقع از يك سو اعتراف جدي خود را نسبت به اسلام گرا بودن تحولات منطقه بروز مي دهد و از سوي ديگر از يك طرح توطئه آميز پرده برمي دارد كه اميدوار است دولت تركيه آن را دريافته باشند.
* رسالت
روزنامه رسالت درسرمقاله خود با عنوان " دلواپس مسير توحيد و عدالت "به قلم حامد حاجيحيدري آورده است:
يك
• انتخابات...
• اگر از من راجع به انتخابات آتي بپرسيد، بايد بگويم كه هر اقدام ما در اين انتخابات، ميتواند به مثابة تلنگري به يك سنگ شتابان باشد.
• گمان ميكنم كه هر انتخابي كه شكل بگيرد ميتواند براي زندگي نسلهاي بسيار، تأثيرگذار باشد.
• اصولگرايان، عصر سازندگي و عصر اصلاحات را ورق زدند؛
• و اكنون، به نظر ميرسد كه روحيه اين دو عصر، آماده است كه چيزهايي را بهانه كند، و برگردد، و خود را دوباره در نقطه «اعتدال»، به مثابه يك «منجي» دنيوي، تحميل كند.
• اگر روحيه اين دو عصر برگردد، اين ملت در مسير «توحيد» و «عدالت»، زمين خواهد خورد.
دو
• فكر ميكنم كه اول بايد راجع به ضوابط و روشهاي لازم براي ايجاد يك دستور انتخاباتي جديد صحبت كنيم و ايدههايي را براي عيارسنجي در ميان گذاريم.
• در اين گفتار ميخواهم كه از يك نحو نخبهگرايي پرهيز و زنهار دهم.
• فكر ميكنم كه اصولگرايان، بايد جوهر توفيق تجربه پيشين خود را بگيرند و از دست ندهند.
• تجربه سالهاي پس از زوال عصر كارگزاران و اصلاحات و اندوخته دوران برآمدن اصولگرايان، چيزي نيست كه بتواند قرباني دوره
«پسا احمدي نژاد» گردد.
• هر نقدي كه اكنون، گريبان دولت دكتر محمود احمدينژاد را بگيرد، بيگمان تجربهاي كه وزيران پر كار كابينه اصولگرايان در اين دو دوره را به وزراي آتيهداري بدل كرده است، تجربه كار و كار و كار، و فداكاري و فداكار و فداكاري براي حفظ و ترفيع اصول و خدمت به مردم بوده است.
• در واقع، سطح پايين شدن سياست، مردمي شدن سياست، و وكيلالرعايا شدن سياست در اين دوره، ميراث انكارناپذير اصولگرايان براي سياست بوده است.
• خود اصولگرايان بايد داعيدار حفظ آن باشند.
• نبايد اين ميراث از دست برود؛ ميراث سياستسازي در سطح پايين. سياستسازي در قعر جامعه.
سه
• در حال حاضر، اصولگرايان، كمتر به روشن كردن افكار عمومي خود ميپردازند و به اين معنا نخبهگرايانه عمل ميكنند.
• بخشي از اين نخبهگرايي، به پيچيدگي فزاينده شرايط منطقه و كشور باز ميگردد كه حركت كردن در صحنه سياست را به بازي شطرنج مشابه كرده است.
• هر چند كه ممكن است كه حاصل اين شيوه برنامهريزي اصولگرايان، غافلگيري براي حريف و سنجيدگي براي خود باشد، ولي در اين شيوه، دشواري مهمي وجود دارد و آن اينكه برنامهها نه تنها در سطح راهبردها و برنامههاي كلان، بلكه در بخشهاي پاييندستي نيز بسيار نخبهگرايانه خواهد بود.
• اين برنامهها، به دور از نيازهايي تهيه ميشوند كه «به طور واقعي» توسط مردم حس ميشود، و دقيقاً به همين دليل، گاه بسيار «متهورانه» يا «بيملاحظه» هستند.
• معمولاً كار منتقدان برنامهها هم به جايي نميرسد؛ چرا كه عليالعموم، منتقدان به منابع اطلاعات و قدرت و نفوذ متمركز دسترسي ندارند و به همين دليل بازنده ميشوند.
• در دكترين «سياست سطح پايين»، برنامهها بايد علاوه بر آن كه در جريان طراحي راهبردهاي كلي به نخبگان اهتمام دارند، در سطوح پاييني بر معيار بازبيني مداوم ارزشهاي اجتماعي استوار باشند.
• سنجشهاي دائمي و ادواري كه مدام، اطلاعاتي را در مورد ساختار نيازها و مطالبات اجتماعي جمعآوري نمايند، همواره بايد منابع مهم تدوين برنامههاي چند ساله و سالانه و چند ماهه باشند.
• اين سنجشها بايد چند وجهي و به روشهاي مختلف علمي و سنتي اجرا شوند و نتايج آنها با هم مقايسه گردند.
• اين تأكيد بر سنجش دائم و دقيق، به آن معناست كه برنامهها نبايد منحصراً بر مبناي طرحهايي كه نسخههاي از پيش تعيين شده، براي آمايش و بهبود جامعه تجويز ميكنند (و برنامهريز در تدوين آنها صرفاً نقش يك تكنيسين را بازي ميكند)، طراحي شوند.
• برنامهريزي «خوب»، نميتواند تحقق يابد، اگر ارزشهاي روز اجتماعي در آن خنثي باشند. البته تعيين اينكه ارزشهاي جامعه چيست، همواره بحثانگيز بوده است. چرا كه جامعه مركب از افراد و گروههاي مختلف با علايق و نيازهاي مختلف است. برنامهريز نه تنها بايد به ارزشهاي مشترك و انساني توجه ويژه مبذول دارد، بلكه بايد در جريان جدلهاي اجتماعي شركت جويد، و مدافع يا وكيل عادل افراد و گروههايي باشد كه سياست بر سرنوشت آنها مؤثر است.
• از اين گذشته، برنامهريز، بايد مدام با مردم سخن بگويد و دلايل اتخاذ سياستهايش را براي مردم شرح دهد و به طرق مختلف، بازخورد توضيحات خود را دريافت نمايد. او بايد سياستگذاريهاي بعدي خود را بر مبناي اين بازخوردها سامان دهد.
• به نظر من، مردم بايد به زباني ساده، به اطلاعات تخصصي در مورد تصميمگيريهاي مهمي كه براي آنها گرفته ميشود، دسترسي يابند و بتوانند در موقعيتهاي مختلف، در مورد اين برنامهها اظهار نظر نمايند.
• به اين ترتيب، مردم ميتوانند در محافل خصوصي نيز در مورد سياستها با هم تبادل نظر كنند و خود اين موضوع كمك ميكند تا بخش مهمي از مردم مجدداً به سياست بازگردند.
• سامانهاي كه دكترين «سياست سطح پايين» ميپروراند، تا عملاً نيازهاي تمام گروههاي اجتماعي، و بويژه گروههاي اجتماعي سطح پايين در تدوين برنامهها مورد ملاحظه قرار گيرد. اين سامانه سه ركن مهم دارد:
1. تقويت سازمانهاي محلي ميانجي؛
2. تسهيل عملكرد سامانههاي گردش اطلاعات در تمام سطوح اجتماعي؛
3. شكل دادن به يك گفتگوي وسيع اجتماعي درباره سياست.
• براي برنامهريزي در يك جامعه فعال، بايد فاصله ميان برنامهريز و مردم كه از گروههاي مختلف تشكيل ميشوند، كاهش يابد. علاوه بر فقدان حزب، يك علت مهم وجود چنين فاصلهاي ميان برنامهريزان و مردم، «تفاوتهاي زبان علمي» است. زبان برنامهريز، زبان «تئوريك و فني» است و زبان مردم، زبان «واقعيت و عمل». براي نزديك ساختن اين دو، بايد ارتباط شفاهي و رو در روي بين برنامهريز و مردم برقرار شود.
• منظور از اين ارتباط، تنها انتقال اطلاعات به زبان «عملي» نيست، بلكه «يادگيري اجتماعي و متقابل» نيز هست. منظور از «يادگيري اجتماعي و متقابل» آن است كه برنامهريز تجربه مردم را؛ و مردم، تجربه دانش تخصصي برنامهريز را بياموزند. اين امر، موجب ارتقاي توافق ميان اين دو ميگردد. در واقع، در دكترين «اصولگرايي عملگرا»، «يادگيري اجتماعي» يك مفهوم كلي يا روشي را براي نزديك ساختن نظريه و عمل مطرح ميسازد.
• در دكترين «سياست سطح پايين»، باور بر اين است كه شركت همه گروههاي اجتماعي از طريق مكانيسمهاي فوق در فرايند برنامهريزي ضروري است.
• اما از الگوي حكمراني موفقي كه در امام خميني (ره) و مقام معظم رهبري مشاهده شده است، استنتاج ميشود كه يك گروه اجتماعي وجود دارد كه بيش از ساير گروهها ميتواند الگوي تكلم برنامهريزان با مردم باشد؛ اين گروه، مركب از گروههاي كمدرآمد و حاشيهاي جامعه است كه معمولاً كلكسيوني از مسائل اجتماعي را در خود جاي دادهاند. اين گروهها، همچنين محل تبلور نيازهاي بحراني جامعه نيز هستند. به عبارت ديگر، نيازهايي كه در صورت عدم پاسخگويي به آنها، قشرهايي از جامعه سقوط ميكنند. اين نيازها، نيازهاي اولويتداري خواهند بود كه حكومت اصولگرا بايد براي حل آنها چاره كند.
• در واقع، اين جمله آخر، حاوي اين فرضيه است كه يحتمل، توجه به قعر جامعه، ميتواند بيش از اهتمام به طبقه متوسط شهري راهگشاي سياست ثمربخش گردد.
*آفرينش
روزنامه آفرينش درسرمقاله خود با عنوان "رابطه قانون و فرهنگ "به قلم حميد رضا عسگري آورده است:چند وقتي است كه مسولان كشور يكي پس از ديگري نسبت به وضع اخلاق و پوشش افراد در جامعه اعتراض دارند و خواستار مقابله با اين موضوع هستند. در اين زمينه هريك از دستگاه ها مسئوليت را بر دوش ديگري مي اندازند و خود را مبرا از تعهد نسبت به اين مقوله مي دانند. اما توپ اعتراضاتشان پر است و آتشفشان انتقاداتشان سوزان و مدام بر طبل عدم رعايت قانون در اين زمينه مي كوبند و فلان شخص و فلان دستگاه را محكوم به كم كاري مي كنند. و معتقدند كه قانون وضعيت بي حجابي در جامعه را مشخص كرده و با خواندن مواد و تبصره هاي قانوني اعلام مي كنند كه براساس قانون بايد چه ميزان شلاق و چه ميزان جزاي نقدي براي متخلفين مشخص شود.
البته درست مي گويند قانون وضعيت متخلفين را مشخص كرده است اما نكاتي را در اين بين فراموش كرده اند. حلقه وصل قانون نوشته شده و اجراي آن مقوله اي است به نام "فرهنگ رعايت قانون " كه مي بايست قبل از توقع داشتن جهت اجراي قانون، آن را ايجاد كرد.
قصد نداريم كه با يك پوزيشن خاص عدم رعايت قانون در اين زمينه را فقط وفقط به دلايل فرهنگي اختصاص دهيم . مطمئنا در اجراي صحيح قانون در اين زمينه كم كاري هايي از سوي دستگاه هاي مربوطه صورت گرفته و نقص هايي وجود دارد. اما آنچه در حال حاضر موجب عدم توانايي قانون در مقابله با اين پديده شده است وسعت و گستردگي يك فرهنگ غلط در جامعه مي باشد.
فرهنگي كه به علت كم كاري نهادهاي فرهنگي كشور به وجود آمده است. در حقيقت در آن زماني كه جامعه با روي كار آمدن قشرهاي جوان با سليقه هاي متفاوت نياز به خوراك فرهنگي مناسب داشت، اين نهادها نتوانستند جامعه را تغذيه كنند. و لذا زرق و برق فريبنده فرهنگ هاي غلط در جامعه ريشه دواند و بسياري از افراد جامعه را مبتلا كرد.پس نمي توان توقع داشت پديده اي كه در گذر زمان و به صورت آرام ريشه دوانده است را با فرياد و استفاده از قوه قهريه از بيخ و بن خشكاند.
الان كه تاثيرات منفي اين فرهنگ غلط خود را نمايان كرده است تمام افراد خود را داعيه دار خون فرهنگ هاي غني اسلامي- ايراني مي دانند و بعضا با استفاده از حالت به وجود آمده به دنبال تخريب ها و اهداف سياسي خود هستند. چرا در آن زمان كه قشر جوان جامعه نيازمند تنوع فرهنگي بود و از فرهنگ هاي تكراري و كليشه اي سنتي خسته شده بود به فكر از دست رفتن جوانان و عفت عمومي جامعه نيفتاده بودند؟
في الحال هدف نوشتار ما بحث در مورد اهداف خاص اين افراد نيست. آنچه به زعم خرد و برداشت توام با نقص ما مي رسد اين است كه اين مشكل با خواندن و ياد آوري قوانين قضايي و برخورد هاي قهري از سوي دستگاه ها و اشخاص حل شدني نيست. اين مشكلي است كه به صورت نرم ايجاد شده مطمئنا راه حل آن نيزبايد نرم باشد. هرچند مشكل است اما راهكارهاي سخت به جز قوي شدن و جريحهدارتر شدن اين ناهنجاري ها حاصلي نخواهد داشت.
البته هنگامي كه ما يك برنامه منسجم براي مقابله با ناهنجاري هاي فرهنگي داشته باشيم، استفاده از قوانين و مجازات هاي قضايي براي هنجار شكنان امري اجتناب ناپذير است . اما صرف استفاده از روش هاي قهري و سخت، به نظر نمي رسد جواب گوي نيازهاي فعلي ما باشد.
* ايران
روزنامه ايران درسرمقاله خود با عنوان " عتاب و خطاب "به قلم علياكبر جوانفكر آورده است: گزارشهاي خبري و اظهارات تعدادي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي حاكي از آن است كه رهبر معظم انقلاب اسلامي اواخر هفته گذشته در ديدار با رئيس و جمعي از نمايندگان شاخص و مؤثر مجلس، مراتب ناخرسندي و انتقاد خود را نسبت به رفتار غيرقابل قبول صورت گرفته در صحن علني مجلس شوراي اسلامي بويژه در روز سهشنبه گذشته به هنگام سخنراني رئيس جمهور محترم ابراز كردهاند.
برخوردهاي غيردوستانه شماري از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي با دولت و بويژه در قبال بالاترين مقام رسمي كشور پس از مقام معظم رهبري، به حدي شدت پيدا كرده بود كه هر فرد منصفي آن را خارج از منطق و عرف ميدانست و از آن، هيچ پيام ديگري جز كينه توزي و خصومت دريافت نميكرد. هنگامي كه منافع شخصي و گروهي بر مصالح عمومي كشور و منافع مردم، نظام و انقلاب رجحان پيدا ميكند، كار به آنجا ميرسد كه واكنشها و موضعگيريهاي جمعي از نمايندگان مجلس از چارچوب منطق و خردورزي خارج شده و افراطگرايي بر آن غلبه مييابد، فرصتهاي پيش رو يكي پس از ديگري به تهديد تبديل ميشود و خواسته يا ناخواسته، كساني آب به آسياب دشمن ميريزند كه به جاي نشان دادن بالاترين درجه هوشياري و بيداري، متأسفانه بيشترين غفلت و بيتوجهي را از خود به نمايش ميگذارند.
فارغ از آن كه چه كسي بر مصدر رياست جمهوري اسلامي ايران قرار داشته باشد، رئيس جمهور به عنوان نماينده برگزيده ملت ايران بايد از بالاترين ميزان اقتدار، صلابت، پايداري و اعتماد به نفس برخوردار باشد تا هم در داخل كشور بتواند از عهده مسئوليت سنگين و خطير خود در مديريت صحيح و ساماندهي مسائل و مشكلات عمومي برآيد و هم در مواجهه با بيگانگان بتواند از منافع و حقوق ملت ايران حراست و پاسداري كند. كساني كه طي ماههاي اخير در عرصه رسانهاي و به دنبال آن در صحن علني مجلس، بيشترين و تندترين حملات را عليه رئيس جمهور و دولت وي به انجام رساندند و با اظهارات و مواضع كينهتوزانه خود، كوشيدند وجهه با صلابت رئيس جمهور انقلابي و آرمانگراي ملت ايران را تخريب كنند، بايد خود را مخاطب مستقيم سخنان عتابآميز مقام معظم رهبري به عنوان سكاندار و ناخداي كشتي انقلاب و نظام اسلامي بدانند.
خطايي كه آنها مرتكب شدند هيچ نسبتي با خدمت به كشور و دفاع از آرمانهاي انقلاب نداشته است و اگر قرار بر رسيدگي به آن باشد، به عنوان مجرم و آسيب زنندگان به منافع عمومي بايد به مردم معرفي شوند.
آن مقام مسئول محترم و شاخصي كه تحت تأثير هوچيگريهاي رسانهاي مدعي وجود جريان انحرافي در دولت شده و تأكيد كرده كه اين جريان دربردارنده تمام انحرافات گذشته است و در مفاسد اقتصادي غوطه ميخورد، بايد خود را مخاطب انتقاد رهبر معظم انقلاب بداند. او بدون آنكه متوجه تبعات بينالمللي سخنان خود باشد، نه تنها براي دشمنان ملت ايران خوراك تبليغاتي فراهم آورده است بلكه دور از ذهن نيست سخنان او در آينده دستاويز مجامعي قرار گيرد كه همواره به دنبال سندي ميگردند تا بر ادعاهاي بياساس خود مبني بر رخنه فساد در اركان نظام جمهوري اسلامي ايران صحه بگذارند و از اين رهگذر منافع ملت ايران را در سطح جهان با تهديد و خطر مواجه سازند. اگر در شرايط امروز كشور، انتقاد رهبر فرزانه انقلاب متوجه رئيس جمهور و دولت او بود، بهطور قطع طرح استيضاح رئيس جمهور در مجلس به اجرا گذاشته ميشد اما اينك كه مجلس شوراي اسلامي مورد عتاب معظمله قرار گرفته است، چه كسي بايد آن گروه از نمايندگان غافل و آسيبزننده به منافع كشور را مورد بازخواست قرار دهد؟
حضرت امام خميني(رض) مجلس را عصاره فضايل ملت ناميدند، اما بدون ترديد ميان مجلس امروز با آنچه كه امام امت، انتظارش را داشتند، فاصله افتاده است و اينك مسئوليت سنگيني متوجه آن دسته از نمايندگان بصير و خبيري است كه هر از گاهي فرياد انتقاد خود را متوجه همكاران غفلتزدهشان ميكنند و آنها را از ادامه راه نادرستي كه در پيش گرفتهاند، بازميدارند.
به هر حال در آستانه برگزاري نهمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي قرار داريم و مجلس نيز به جهت آنكه يكي از اركان مهم و اساسي نظام جمهوري اسلامي ايران محسوب ميشود نبايد تضعيف گردد. خوشبختانه روحيه خود انتقادي در بسياري از نمايندگان مردم وجود دارد و آنها نيز از اينكه مورد عتاب مقام معظم رهبري قرار گرفتهاند، دچار نگراني و التهاب شدهاند. بايد به مجلس فرصت داد تا رويكرد خود را در قبال دولت و بويژه رئيسجمهور ولايي و انقلابي اصلاح كند و به جبران اشتباهات گذشتهاش بپردازد، از جمله اين اقدامات، كنار گذاشتن برخي از نمايندگان كينهتوز و فاقد صلاحيت از مصادر امور حساس مجلس است.
* جمهوري اسلامي
روزنامه جمهوري اسلامي درسرمقاله خود با عنوان "اهداف طرح عقب نشيني آمريكا از افغانستان " به قلم ج. حسني آورده است: اوباما رئيسجمهور آمريكا پنجشنبه گذشته از آغاز روند خروج نيروهاي آمريكايي از افغانستان سخن به ميان آورد و اعلام كرد برطبق اين طرح، تا شهريور سال آينده 33 هزار سرباز آمريكايي از افغانستان خارج خواهند شد. طبق گفته اوباما، حدود 66 هزار سرباز آمريكايي حداقل تا سال 1393 همچنان در افغانستان باقي خواهند ماند.
با اعلام ابقاي 66 هزار سرباز آمريكايي در افغانستان، كاملاً بديهي است كه آمريكا قصد خروج از افغانستان را ندارد و به راه انداختن هياهوي عقب نشيني از افغانستان، صرفاً اقدامي تاكتيكي و فريبكارانه از سوي دولت آمريكا ميباشد كه بايد ديد چه اهدافي را دنبال ميكند.
ساده انديشي است اگر تصور شود آمريكا به راحتي از افغانستان چشم پوشي خواهد كرد. افغانستان به دلايل مختلف به عنوان طعمهاي با ارزش مورد طمع دولتهاي استعمارگر بوده است و همين جذابيتهاي بزرگ سبب شد شوروي در اواخر دهه 1350، با آگاهي از تبعات سنگين اشغال اين كشور، به آن حمله نمايد و اگر قادر بود در آنجا دوام بياورد قطعاً اين طعمه با ارزش را به سادگي رها نميكرد.
براي غرب نيز افغانستان از ديرباز هدفي مهم و رويايي بوده است. توجه به موقعيت جغرافيايي - سياسي آن و واقع شدن اين كشور در مركز مثلث روسيه، هند و چين به تنهائي كافي است كه غرب هر هزينهاي را براي تسلط بر اين كشور به جان بخرد.
اشراف بر منطقه خليج فارس و همسايگي با جمهوري اسلامي ايران و پاكستان نيز براهميت اين ويژگي در نزد غرب ميافزايد. وجود منابع بكر و ثروتهاي دست نخورده، از ديگر مواردي است كه غرب را براي چنگاندازي به اين منطقه همواره وسوسه كرده است.
با توجه به اين مسائل، طبيعي بود كه غرب به سركردگي آمريكا، به خصوص پس از فروپاشي شوروي، به دنبال بهانه و فرصتي باشد تا به اين خواسته و هدف دراز مدت خود جامه عمل بپوشاند. حادثه انفجارهاي مشكوك 20 شهريور 1380 نيويورك، اين بهانه و زمينه را فراهم ساخت. آمريكائيها با فضاسازي و ايجاد جنجال تبليغاتي، چنين وانمود كردند كه طراحان و عاملان انفجارهاي نيويورك در افغانستان حضور دارند ولي ناظران مستقل و بيطرف، همان هنگام اين ادعا را غيرقابل پذيرش دانسته و انفجارهاي مذكور را كار سازمانهاي جاسوسي غرب و عوامل صهيونيسم عنوان كردند.
متأسفانه بسياري از دولتها و مجامع بينالمللي نيز در برابر اين نقشه شوم سكوت اختيار كردند و سرانجام آمريكا در سايه مخالفتها و مقاومتهاي اندك بينالمللي به افغانستان لشكركشي كرد.
با اينحال، تهاجم آمريكا به افغانستان مطابق محاسبات واشنگتن پيش نرفت و برخلاف پيش بينيهاي اوليه، افغانستان به سرعت به باتلاقي مخوف براي آمريكا و متحدان غربيش تبديل گشت.
جرج بوش، رئيسجمهور سابق آمريكا به همراه تيم جنگ طلبش متشكل از نومحافظه كاران، چنين ارزيابي كرده بودند كه افغانستان را به دليل وجود هرج و مرج و عدم برخوردداري از ارتشي منسجم، به سرعت تصرف خواهند كرد و مردم افغانستان نيز از آنها به عنوان ناجي استقبال خواهند نمود چرا كه از تسلط گروه افراطي طالبان به ستوه آمده بودند.
با گذشت زمان، روياهاي استعمارگران آمريكايي و متحدان اروپايي آنها به سرعت در افغانستان رنگ باخت و به كابوس مبدل شد بگونهاي كه اكنون پس از گذشت 10 سال، غرب نه تنها به اهدافش در افغانستان دست نيافته، بلكه به اعتراف خود غربيها اين كشور به تله و باتلاقي مرگبارتر از ويتنام براي آمريكا تبديل شده است. سال گذشته، غربيها بيشترين تلفات را در افغانستان متحمل شدند كه بيانگر وخامت شديد اوضاع ميباشد. هم اكنون بخش بزرگي از خاك افغانستان از كنترل دولت مركزي و نيروهاي ناتو خارج شده و در اختيار شورشيان طالبان است. اين شرايط بغرنج، آمريكا را مجبور ساخته است رسوايي مذاكره با طالبان را بپذيرد و با اين گروه شورشي، كه آمريكا تاكنون آنرا تروريست ميناميد، بر سر ميز مذاكره بنشيند.
براساس تازهترين نظرسنجي كه توسط شبكه "سي ان ان " انجام گرفته است اكثر آمريكائيها اعلام كردهاند كه جنگ افغانستان بيهوده است و از اين جنگ و تلفات و هزينههاي سنگين آن خسته شدهاند. طبق اعلام محافل آمريكايي هزينه جنگ افغانستان از 270 ميليارد دلار فراتر رفته است كه با ادامه آن تا 3 سال آينده، به 400 ميليارد دلار خواهد رسيد.
همچنين از آغاز لشكركشي آمريكا و متحدانش به افغانستان نزديك به 2400 نظامي غربي در اين كشور جان خود را از دست دادهاند. باراك اوباما به خوبي ميداند ادامه اين روند تهديدي بزرگ براي وي در انتخابات آينده رياست جمهوري است و اقدام وي در اعلام طرح عقب نشيني از افغانستان را بايد صرفاً در اين چارچوب دانست. استراتژي كلي آمريكا، اشغال طولاني مدت افغانستان است ولي ادامه شرايط كنوني براي دولت اوباما تهديدآميز است. بسياري از تحليل گران هشدار دادهاند بحران افغانستان باعث مرگ زودرس دولت اوباما خواهد شد و همانگونه كه باتلاق عراق، جرج بوش را به هلاكت سياسي كشاند، دولت اوباما را باتلاق افغانستان به كام خود فرو خواهد برد.
اوباما با اعلام طرح عقب نشيني از افغانستان، در واقع درصدد خنثي سازي آثار و تبعات مرگبار بحران افغانستان براي دور دوم رياست جمهوري خود ميباشد.
اوباما كه با داستان مرموز حمله به مخفي گاه بن لادن و قتل وي توانسته است تا حدودي موقعيت خود را در ميان راي دهندگان آمريكايي بهبود بخشد اكنون به اين اميد بسته است كه تاكتيك جديدش در افغانستان بتواند شرايط را براي انتخاب مجدد در انتخابات آتي هموار سازد.
با توجه به اين موارد، روشن است كه تصميم اخير دولت آمريكا حركتي تبليغاتي و فريبكارانه است. آمريكاييها كه با صرف هزينههاي سنگين مالي و جاني افغانستان را اشغال كردهاند بسيار بعيد است با اراده و خواست خود از افغانستان خارج شوند و تا زماني كه مجبور نشوند، به اين اقدام تن نخواهند داد. همين واقعيت، وظيفه مردم افغانستان براي آزادسازي سرزمينشان را سنگينتر ميكند.
* شرق
روزنامه شرق درسرمقاله خود با عنوان "ريشهيابي راي اعتماد به نيكزاد "به قلم داريوش قنبري *آورده است:راي بالاي نيكزاد به اين دليل بود كه رييسجمهور ايشان را همراهي نكرده بود و به تنهايي براي كسب راي اعتماد به مجلس آمده بودند. در واقع عقبه اين جريان باز ميگردد به نامهاي كه آقاي احمدينژاد به هنگام معرفي سجادي به مجلس ارايه كرد و در واقع يكي از دلايل عدم راي به وزير پيشنهادي ورزش نيز به دليل نگارش چنين نامهاي بود. به همين دليل نيز به وزير پيشنهادي راي ندادند. آقاي سجادي از نظر سابقه ورزشي از پيشينه خوبي برخوردار بودند اما متاسفانه با توجه به نحوه معرفي ايشان، تاخير در قبول اين امر و نحوه معرفي وزير و موضعگيريهاي خود آقاي سجادي، امكان راي دادن به ايشان فراهم نشد.
اما درخصوص بحث راي به آقاي نيكزاد مساله به شكل ديگري است. ايشان در نحوه برخورد با مجلس و تعامل با نمايندگان كارنامه قابل قبولي دارند و عدم موضعگيريهاي منفي سبب شد تا ايشان راي بالايي بياورند. پس بايد در اينباره چند فاكتور را در نظر گرفت. نخست آنكه موضعگيريها و نامهنگاريهاي او و همچنين موضعگيريهاي اشتباه خود آقاي سجادي سبب شد تا ايشان راي نياورند و ديگري عدم حضور رييسجمهور و موضعگيري صحيح آقاي نيكزاد از سوي ديگر باعث شد تا او راي آورد.
البته اين به اين معني نيست كه آقاي نيكزاد بدون عيب هستند و مطمئنا ايشان نيز در دوراني كه متصدي وزارت مسكن بودند اشتباهاتي داشتهاند كه ميتوان به طرح مسكن مهر اشاره كرد. به هرحال ايشان با موضعگيري صحيح و تلاش براي استفاده از ديدگاه نمايندگان باعث شد تا راي بالايي كسب كند.
اكنون بايد ديد با پيام امروز مجلس به احمدينژاد ايشان چه رفتاري را در پيش ميگيرد و آيا ايشان ميتواند به بازسازي روابط مجلس و دولت بپردازد و ديوار بياعتمادي را از ميان بردارد و در نهايت چه پاسخي به مجلس خواهد داد؟
*عضو فراكسيون اقليت
*جهان صنعت
روزنامه جهان صنعت درستون تلنگر خود با عنوان "خوشحالي از جايزه نگرفتن "به قلم مصطفي سعيديپور آورده است: - اين يكي از بينتيجهترين موضوعاتي است كه ميخواهم در مورد آن چند سطري بنويسم. البته گاهي اوقات ميشود به موضوعي پرداخت كه نتيجهاش نه فردا اما يك سال بعد روشن ميشود.
اما اين مورد دو سال است كه همه را سر كار گذاشته. امروز 6 تير 90 است، يعني حدودا بيش از 600 روز از يك وعده ميگذرد. 29 مهر سال 88 روزي بود كه رييسجمهور براي تجليل از صادركنندگان نمونه به ميان آنها آمد و به آنها وعده داد كه از اين پس جوايز صادراتي به روز پرداخت ميشود. از آن روز تا امروز هيچ فرجي در باب پرداخت اين جوايز نشده است. به قول يكي از صادركنندگان اگر رييسجمهور ميخواهد ما را سورپرايز كند بهتر است زودتر دست به كار شود چون در اين مدت چند تن از صادركنندهها يا از كار بيكار شدند يا اينكه دار فاني را وداع گفتند.
اين در حالي است كه نه تنها مطالبات بهروز پرداخت نشده بلكه كسي رنگ معوقات سالهاي گذشته را هم نديده و اين يعني بلاتكليفي محض! از قرار معلوم سازمان توسعه تجارت هم مسوول پرداخت جوايز صادراتي است اما وقتي پاي پرداخت سهام به صادركنندهها به ميان آمد، طلبكاران از طرف جديدي به نام سازمان خصوصيسازي هم شاكي شدند. اما از آنجا كه در بودجه سال 90 نيز به صورت مشخص به اعتبار جوايز صادراتي اشاره نشده بود، نتيجه كسب شد كه مقرر نيست بدهي صادركنندگان پرداخت شود به همين دليل تكليف وعدهاي كه قرار بود تا پايان ارديبهشتماه روشن شود، روشن شد. توقف پرداخت جوايز صادراتي كه در سكوت كامل اجرا شده آن هم بعد از اين همه وعده، طلبكاران را به وجد آورده. به گفته آنها حال كه قرار نيست بدهيها پرداخت شود چه خوب كه بعد از دو سال آب پاكي را روي دستمان ريختند. فكر كنيد در حال حاضر صادركنندهها از توقف پرداخت جوايز صادراتي خوشحالتر از وعدهوعيدهاي تكراري هستند.
* حمايت
روزنامه حمايت دريادداشت خود با عنوان "گرفتار توطئه "به قلم قاسم غفوري آورده است:هر چند كه مردم سوريه با برپايي تجمعات مسالمت آميز خواستار اجراي برخي اصلاحات از سوي دولت بشار اسد رئيس جمهور بودند و وي نيز با تغيير دولت و اعلام تشكيل برخي كميتهها در جهت خواستههاي مردمي گام برداشت اما دشمنان مقاومت با فتنه سازي در اين كشور به دنبال انتقام گيري و سرنگوني يكي از دژهاي مقاومت برآمدند.
اسناد و گزارشهاي افشا شده از جمله توسط ويكي ليس صراحتا اختصاص ميليونها دلار از سوي آمريكا، عربستان، قطر،امارات، برخي جريانهاي غربگراي لبنان، اروپا و رژيم صهيونيستي براي بي ثبات سازي سوريه را آشكار ميسازد.
هر چند كه مواضع اين طيفها، عليه مقاومت بر كسي پوشيده نيست اما در اين ميان نحوه بازيگري تركيه آن هم در زمين چنين طيفي سوالات بسياري در اذهان عمومي ايجاد كرد. محافل رسانهاي و سياسي تركيه با ادعاي حمايت از مردم سوريه عملا از برقراري ثبات در اين كشور جلوگيري كرده و حتي ميزبان جريانهاي مخالف دولت كه از سوي مردم سوريه نيز ترد شدهاند، گرديدند.
اسناد منتشره از مشاركت تركيه در طرح احتمالي آمريكا براي ايجاد منطقه حائل مرزهاي سوريه براي دخالت نظامي در امور اين كشور حكايت دارد.
با توجه به روابط ديرينه تركيه و سوريه و هراس غرب از ادامه اين پيوند بسياري از ناظران سياسي بر اين عقيدهاند كه ائتلاف عربي، غربي و صهيونيستي براي گسست اين پيوند و در اصل لطمه زدن به جبهه مقاومت تركيه را با وعده هاي در توطئهاي گرفتار ساختند. آنها با وعده برخي حمايتها از حزب حاكم عدالت و توسعه در انتخابات پارلماني، ارتقاي جايگاه آن در تحولات منطقه و جهان، اعطاي برخي حمايتهاي مالي و سياسي ، كوتاه آمدن در حمايت از پ.ك.ك و... سعي كردند تا تركيه را به جبهه ضد مقاومتي خود وارد سازند. متاسفانه تركيه نيز براي برخي منافع زودگذر و با معادلاتي از هم گسسته در اين بازي وارد شد. هر چند تركها به دنبال منابع بسياري بودند اما افول كرسيهاي عدالت توسعه از 330 كرسي به 326 كرسي، استمرار دخالتهاي خارجي با تحركهاي قومي و نظامي، عدم حمايت مردم سوريه از طرحهاي تركيه و غرب و تاكيد آنها بر حمايت از اسد و طرحهاي وي، كاهش موقعيت تركيه در منطقه به عنوان كشوري خيانت كرده به مقاومت و... نشان داد كه دلبستن آنها به وعدههاي غرب جهت همراهي با مواضع ضد سوري و ضد مقاومتي دستاوردي براي آنكارا نداشته است. شايد به همين دليل باشد كه در روزهاي اخير ادبيات تركها در برابر سوريه تغيير كرده و با كاهش مواضع تهديد آميز بر توسعه مناسبات با تركيه تاكيد كردهاند. به هر تقدير ميتوان گفت كه تركيه در فتنهاي طراحي شده از سوي دشمنان مقاومت گرفتار شده كه هدف نهايي آن صرفا مقاومت نميباشد بلكه تزلزل موقعيت منطقهاي تركيه را نيز در بر ميگيرد لذا اين كشور براي گرفتار نشدن در اين توطئه بايد به بازنگري در سياستهاي خود در قبال سوريه پرداخته و بارديگر به جبهه مقاومت باز گردد.
گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح كشور
کد خبر : ۲۴۴۴۸