جام جم
«هواي تازه در روابط ايران و مصر» عنوان سرمقاله روزنامه جام جم به قلم جلال برزگر است كه در آن ميخوانيد:
ظرفيت عظيم و ويژگيهاي جامعه مصر در منطقه و جهان اسلام و حركت مردمي اخير در اين كشور همچنين وجود علاقه متقابل ميان ملتهاي ايران و مصر و تاثيرات متقابل فرهنگي، سياسي و اجتماعي، اين روزها روابط ايران و مصر را در كانون توجه محافل سياسي و خبري جهان قرار داده است.
30 سال انقطاع در روابط رسمي 2 كشور و فشارهاي خارجي موجود بر طرف مصري كه در دوره مبارك و حتي بعد از آن براي جلوگيري از نزديكي دو پتانسيل و ظرفيت بزرگ جهان اسلام يعني ايران و مصر وجود داشته و دارد، شكلگيري ديپلماسي رسمي ميان دو كشور را با مشكلاتي مواجه كرده كه عبور و غلبه بر اين مشكلات نيازمند كار جدي است.
خاصه آن كه لابي صهيونيسم و دولت آمريكا هر يك به نوعي در پي ايجاد خدشههاي تازه بر اين روابط بوده و در چند روز گذشته شاهد پروندهسازي و طرح اتهام به يك ديپلمات ايراني هم بوديم، در حالي كه آمريكا و غرب به مصادره و كنترل بيداري اسلامي مردم مصر كمر همت بستهاند و آمريكا به عنوان اصليترين حامي رژيم ديكتاتور مبارك، وزير خارجهاش را به ميدان تحرير و به ميان مردم عاصي از استبداد و استعمار مصر ميفرستد تا نعل وارونه زده و خود را طرفدار مردم نشان دهد؛ لازم است مسوولان ما نيز با بهره از زمينههاي موجود به هر ترتيب و هرچه زودتر به روابط رسمي سر و ساماني بدهند، هر چند اين كار ظرافتها و شرايط خاص خود را دارد.
با وجود اين در شرايطي كه هنوز قفلها از رابطه رسمي سياسي كاملا برداشته نشده است، فراهم كردن زمينه ارتباط و پيوندهاي بيشتر مردمي و نخبگان دو كشور ايران و مصر اقدامي در حوزه ديپلماسي عمومي، زيربنايي و موثر بر صحنه تحولات منطقهاي و بينالمللي خواهد بود. ميزباني ايران از هيات 50 نفره نخبگان مصري كه با ابتكار و دعوت صداوسيماي جمهوري اسلامي صورت گرفته است، گامي بموقع در اين مسير است. حضور اين هيات متنوع در تهران كه از جوانان حاضر در ميدان تحرير و انقلاب مصر تا علما و انديشمندان مصري را در تركيب خود دارد و ديدار و مذاكرات آنها و برخورد مستقيمشان با جامعه ايراني، فرصتي فراهم ميآورد تا فاصله تحميلي موجود بين2 كشور كه با خواست قدرتهاي فرامنطقه و اذناب منطقهاي آنها ايجاد شده بود، در مسير ترميم قرار گيرد. طبعا برقراري ارتباط آزاد و گسترده نخبگان 2 كشور ميتواند قفلهاي زنگزده و قديمي قرار گرفته بر رابطه رسمي را نيز كنار زده و فصل و هواي تازهاي در روابط كه سياستمداران دوطرف پيشتر حرف آن را زدهاند عملا رقم بزند، هرچند اين فصل در نخستين روزهاي خود قرار دارد، با وجود اين، سفر هيات مذكور آغاز اين فصل مبارك را نمايان ساخته است.
ملت ما
«افكارسازي جهاني عليه ايران» عنوان سرمقاله امروز روزنامه ملت ما به قلم شهرام گيل آبادي است که در آن می خوانید:
با نگاهي درزماني به اقدامات آشكار و پنهان امريكا و انگليس نسبت به ايران بسياري از راههاي رفته و مسيرهاي آينده نگرانه سلطه باور آنها چارچوبههاي استعماري خود را مشخص ميكنند. محيطشناسي سياسي، اجتماعي ، فرهنگي و رسانهيي امروز مسوولان اين ممالك زماني نميپايد كه مانند مادلين آلبرايت وزير خارجه امريكا به اعترافي ختم شود كه ترسيم اشتباهات اين كشور در كودتاي 28 مرداد 32 را در برداشته باشد. امروز چراييهاي متفاوتي در چگونگي عملكرد اين كشورها در برخورد با كشورما پاسخ گرفتهاند.
ديگر كسي نيست كه از خود بپرسد رييسجمهوري كه زندان گوانتانامو را ميخواست تا انتهاي سال قبل ميلادي به عنوان نماد پيشروي امريكا در حقوق بشر تعطيل كند و نكرد، چگونه از حقوق بشر در ايران حرف مي زند. مردم ايران در اين زمان به بلوغي رسيدهاند كه اظهارنظر وزير امور خارجه امريكا، بيانيه وزارت امور خارجه اين كشور و همچنين بيانيه وزارت امورخارجه انگلستان درباره اتهام نقض حقوق بشر در ايران را در كنار هم ميچينند و به تفسير آشكاري دست مييابند.
راستي چه لزومي دارد كه تصاوير يك خانم متهم به نام سكينه محمدي آشتياني در پرترددترين مكانهاي شهرهاي اروپايي مانند موزه ملي ايتاليا نصب شود؟ كشورهاي غربي چه تصويري را از ايران ميخواهند براي مردمشان به نمايش بگذارند؟ چرا ميخواهند اين فضا را بسازند؟ حال كه اظهارنظرها وبيانيههاي وزارت امور خارجه امريكا و انگليس درباره اتهام نقض حقوق بشر در ايران دستمايه امور رسانهيي اين كشورها قرار گرفته است بايد توجه كرد كه چه كساني در داخل با اين فضاسازيها هم آوايي ميكنند.
اگر شبكه ماهوارهيي بسيار غيرحرفهيي «رسا» امروز در كنار بيبي سي فارسي راهاندازي ميشود و نام شبكههاي ديگري مانند «ندا» به ميان ميآيد بدون شك ماموريتي جزو تعارض و رويارويي مستقيم با اهداف بلند انقلاب برايشان تعريف نشده است. با بررسي اينگونه عملكردها، مردم و مسوولان فهيم كشور بايد بدانند رد پاي توطئهيي ديگر با رويكرد رسانهيي و مبتني بر فضاسازي افكار عمومي جهاني عليه ايران به عينه مشخص است.
مايكل ايزن استاث مدير ارشد برنامه مطالعات امنيتي واشنگتن در مقالهيي تحت عنوان «جنگ عليه ايران» مينويسد: «ما محدود به راديو فردا و تلويزيون صداي امريكا (voa) براي خبر رساني نميشويم. واشنگتن ميتواند با ترغيب مقامات بيشتري به انجام مصاحبه هاي منظم نه تنها با راديو فردا و voa بلكه با بيبي سي فارسي و وبلاگهاي فارسي زبان و همچنين توجه به رسانههاي عرب زبان مخاطبان خود را در ايران پيدا و همراه كند.»
در يك سال گذشته راهاندازي شبكههاي گوناگون ماهوارهيي كه گاهي حتي كلمهيي مستقيم درباره ايران نميگويند اما حركتي استحالهيي را درباره تغيير باورها، عادات و رفتارها در دستور كار خود داشتهاند رشد بسيار زيادي داشته است. اين شبكهها در كنار شبكههايي كه مستقيم به موضوعات مختلفي براي تخريب نظام جمهوري اسلامي ايران ميپردازند يك چرخه تبليغي وسيع را شكل ميدهند.
«جيمز كي گلاسمن» معاون ديپلماسي عمومي امريكا در زمان رياست جمهور بوش ميگويد: «يكي از پروژههايي كه من در آن فعال بودم حمايت، راهاندازي و تاسيس شبكههاي ماهوارهيي براي پخش فيلمهاي ممنوعه ايراني است.، اگر ما سعي داريم با تشويق ايرانيها در مبارزه براي كسب آزادي براي دستيابي به توانايي براي انتخاب آزادانه، اين كشور را از دسترسي به تسليحات هستهيي بازداريم، در اين صورت رسانهها، موسيقي و هنر ابزارهاي بسيار مهمي محسوب ميشوند».
به اين ترتيب رشد شبكههاي گوناگون ماهوارهيي فارسي زبان وغير فارسي زبان براي اهداف گوناگون و تحت نامهاي متفاوت براي طراحي حلقهيي رسانهيي به عينه قابل رويت ميشود. شبكههايي كه بناي ديپلماسيهاي مختلفي را ميگذارند «دپلماسي هنر»، «ديپلماسي ورزش» و حتي «ديپلماسي آشپزي» اين شبكهها با برنامهريزي در زمانهاي مختلف اهدافي را دنبال ميكنند كه ماهيت آنها بدان مرتبط است. مثلا شبكههاي قومي، شبكههاي پخش برنامههاي آشپزي، شبكه پخش فيلمها و موسيقيهاي ايراني كه غير مستقيم به مرزهاي اخلاقي و رفتاري كشورمان هجوم ميبرند.
كيهان
«حالا نوبت مجلس و دولت است» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم بابك اسماعيلي است كه در آن ميخوانيد:
164 روز از اجراي قانون هدفمندسازي يارانهها ميگذرد. قانوني كه با همراه و مساعدت اقشار مختلف جامعه ايراني، طي 5 ماه گذشته با كمترين مشكل غيرقابل كنترل، عملياتي و به اذعان اغلب محافل آكادميك اقتصادي داخلي و خارجي، در همين مدت زمان كوتاه، تاثيري شگرف بر اقتصاد ايران داشته است و ميتواند به عنوان الگويي مناسب براي ديگر كشورها، به منظور رهايي از دام يارانههاي باز قرار گيرد.
عليرغم اين حضور آگاهانه و مسئولانه مردم در اجراي قانون تحول آفرين هدفمند كردن يارانه ها، طي دو ماه سپري شده از سال جاري- كه به دليل اهميت محوري سال 1390 در تحقق سند چشم انداز، اين سال توسط رهبر معظم انقلاب به نام «جهاد اقتصادي» ناميده شده است- مطرح شدن برخي مسائل سياسي و اقتصادي كه عمدتا توسط يك جريان انحرافي به آن دامن زده ميشود، سبب بروز برخي نگرانيها در سطح جامعه شده است. اين نگراني در صورت بروز در اقتصاد ايران به شكل گراني، تورم و غيره در زمان اجراي قانون هدفمندسازي يارانهها و ديگر محورهاي طرح تحول اقتصادي، ميتواند براي كشور از لحاظ اقتصادي، سياسي و حتي اجتماعي داراي تبعات منفي باشد.
انتظار آن است كه دولت در سال 1390، با التزام به پيام نوروزي رهبر بصير انقلاب اسلامي و با سخت كوشي بيشتر نسبت به سال گذشته، مسائل اقتصادي و به خصوص هفت محور طرح تحول اقتصادي را سرلوحه كار خود قرار دهد و بايد مراقب بود كه درگير شدن دولت در برخي مسائل سياسي و اقتصادي پرحاشيه نظير طرح ادغام 8 وزارتخانه بزرگ و مهم اقتصادي و برخي سخنان نسنجيده و گاه هدف دار ليدرهاي جريان انحرافي به حركت دولت از مسير اصلي مد نظر رهبري- كه در پيام نوروزي ايشان تبيين شده است- آسيبي نرساند، چرا كه نگرانيهايي از شكل گيري 3 پديده مخرب اقتصادي وجود دارد كه بايد مورد توجه جدي مسئولان هر سه قوه و عمدتا دولت و مجلس قرار گيرد.
1- عملكرد دولت طي 164 روزي كه از اجراي موفقيت آميز قانون هدفمندسازي يارانهها ميگذرد، اين بارقه اميد را در دل مردم به وجود آورده است كه كنترل و نظارت، يكي از اصلي ترين اولويتها و ابزارهاي دستگاههاي اجرايي در عملياتي شدن قانون مذكور است.
انصافا نيز بايد اذعان كرد كه دولت طي اين مدت و به خصوص در سه ماهه پاياني سال گذشته و ايام نوروز، به خوبي توانسته است بر مكانيزمهاي تاثيرگذار بر تعيين قيمت و تورم كنترل داشته باشد. اما پس از تعطيلات نوروزي، مطرح شدن برخي مسائل در فضاي سياسي كشور، سبب شده است تا مردم كه با همراه و حضور مسئولانه خود در اجراي قانون هدفمندي، نقشي غيرقابل انكار در اين پيروزي و جهاد بزرگ اقتصادي داشته و دارند، يك بار ديگر نگران سايه افكندن گراني و تورم بر زندگي خود باشند.
متاسفانه بايد گفت كه عرصه اقتصادي كشور به دليل سنگ بناي غلطي كه معماران تكنوكرات آن در دولتهاي سازندگي و اصلاحات گذاردهاند، با معضلي به نام «كانونهاي اثرگذار دوگانه» مواجه است و مكانيزمهاي اقتصادي نظير تعيين قيمت چه در سطح خرد و چه در ابعاد كلان، به هر علتي ميان مسئولان و تصميم گيران اقتصادي نظام و برخي مفسدان اقتصادي دانه درشت تقسيم شده است.
در هر مقطعي كه كفه ترازوي حاكميتي به سمت مديريت تصميم گيران اقتصادي نظام سنگين ميشود، شاهد ثبات قيمتها و كنترل تورم و مقابله با ديگر معضلات اقتصادي هستيم و هر بار كه كفه تصميم سازي اقتصاد به سمت باندهاي زر و زور سنگين ميشود، رشد افسارگسيخته قيمتها و برهم خوردن بالانس اقتصادي در كشور ديده ميشود.
رصد اخبار پيراموني حاكي از آن است كه پس از تعطيلات نوروزي، بنا به دلايلي چند- كه شرح مفصل آن به نوشته جداگانهاي نياز دارد- نگرانيهايي در خصوص سنگين شدن كفه اقتصاد به سمت جريانهاي بادآورده ثروت و قدرت پديد آورده است كه در صورت برخورد نكردن ريشه اي، ميتواند گراني و رشد افسارگسيخته بهاي كالا و خدمات را به مردم تحميل كند.
براساس شاخصهاي بانك مركزي در سال 1389، قيمت توليدكننده 2/34 درصد و شاخص مصرف كننده 9/19درصد افزايش يافته و شكافي 3/14درصدي به نام «هزينه توليد» ايجاد كرده است. اين افزايش 3/14درصدي هزينه توليدكننده در صورتي كه با تدابير دولت و استفاده از ابزارهايي چون «ارتقاي سطح بهره وري» و «حذف توليد ناكارآمد» جبران نشود، خود را به صورت افزايش قيمت نشان ميدهد.
از سوي ديگر، درگير شدن 5 وزارتخانه از 6 وزارتخانهاي كه نقشي راهبردي در اجراي قانون هدفمندسازي يارانهها دارند، با 3 وزارتخانه مهم اقتصادي ديگر، طي هفتههاي اخير باعث ايجاد نوعي بي ثباتي در تصميم گيري و دور شدن اين وزارتخانهها از وظيفه خطير و جهادي خود، آن هم در سال جهاد اقتصادي شده است.
خراسان
«اينترنت ابزار اعتراض يا ماهيت اعتراض» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم رضاخواه است كه در آن ميخوانيد:
نقل است که روزي شخصي در بازار به دروغ داد زد: «آهاي مردم در فلان کوچه آش ميدهند. تکرار مکرر آن دروغ و استقبال مردم و هجومشان به کوچه باعث شد تا خود آن شخص هم کاسه به دست به سمت کوچه بدود.»
ماجراي تفسير غربيها به ويژه جناب سارکوزي، رئيس جمهور فرانسه از خيزش ملتهاي عربي از داستان اين آش کم نميآورد. به دنبال قيام مردم مسلمان در خاورميانه و شمال آفريقا تحليل گران غربي و کارشناسان رسانهاي آن در تلاش براي مصادره مطلوب اين حرکت مردمي، اقدام به جعل واژههايي براي نام گذاري آن کردند. انقلاب ياسمن يا Jasmin Revoloution اولين نامي بود که رسانههاي غربي براي شبيه سازي حرکت ملتهاي عرب با انقلابهاي رنگين مطرح ساختند. واژهاي که چندان مورد قبول افکار عمومي واقع نشد.
به دنبال آن، شبکه گسترده رسانهاي غرب با طرح واژه «انقلاب توييتري» و «انقلاب فيس بوکي» تلاش کرد تا با پررنگ ساختن نقش رسانهها به ويژه رسانههاي مجازي، افکار عمومي را از ماهيت اصلي تحولات عربي دور سازد. طرح چهرههايي مانند وائل عينه، نماينده شبکه گوگل در مصر که به دنبال اعتراضات ميدان التحرير مدتي را در بازداشت به سر برد، به عنوان سمبل رهبري اعتراضات عربي و عدم تفکيک ميان «ابزار» اعتراض و «ماهيت» اعتراض باعث شد تا کم کم دولتهاي غربي به دام دروغهاي خود بيفتند.
تاکيد بر نقش شبکههاي اجتماعي مجازي در تحولات کشورهاي عربي تا جايي پيش رفت که رسانههاي خبري، اخباري مبني بر پيشنهاد 0 ۱۵ ميليارد دلاري پادشاه عربستان براي خريد کامل شبکه اجتماعي فيس بوک در جهت کنترل موج انقلابهاي عربي، را مطرح کردند.
تفاوت قائل نشدن ميان «ابزار اعتراض» و ماهيت «اعتراض» باعث شد تا دولتهاي غربي کم کم دروغهاي خود را باور کنند و ابزار اعتراض را به جاي ماهيت اعتراض جدي بگيرند.
از همين رو براي اولين بار «اينترنت» به يکي از سرفصلهاي اصلي نشست سران هشت کشور صنعتي جهان موسوم به جي ۸ تبديل شد. در اين نشست سران کشورهاي عضو درباره آينده اينترنت به بحث و تبادل نظر پرداختند و براي اولين بار از روساي مهم ترين شرکتهاي اينترنتي و شبکههاي اجتماعي از جمله «فيس بوک»، «گوگل»، «مايکروسافت» و «ويکي پديا» هم دعوت شده بود تا در نشست ۲ روزه ويژه بررسي آينده اينترنت شرکت کنند.
با وجود اين که زاکربرگ، مدير و موسس فيس بوک در اين نشست تصريح کرد که «برخلاف آن چه رسانهها اعلام ميکنند، آن که انقلاب را در کشورهاي عربي به راهانداخته است ملتهايي هستند که سرنوشت خود را در دست گرفتهاند و نه شبکه فيس بوک، نيکلا سارکوزي، رئيس جمهور فرانسه در سخنان خود با تاکيد بر اهميت نقش اينترنت در تحولات کشورها گفت: «انقلاب جهاني که اين روزها در گوشه و کنار جهان در شرف است، نه در ميدانهاي جنگ که در محوطه دانشگاهها و پشت کامپيوترها در حال رخ دادن است.»
خلاصه آن که غربيها آن قدر از شورش سايبري و انقلاب توييتري و فيس بوکي گفتند که ديگر خودشان هم دچار اين توهم شدهاند که اين رسانههاي مجازي بودند که انقلاب کردند. از همين رو، در تلاش اند تا با محدود ساختن و کنترل فضاي سايبري به خيالشان دنيايي امن تر را براي خود رقم بزنند. از يک سو، اوباما مدير توييتر را مشاور امنيت شبکه خود انتخاب ميکند و از ديگر سو، انگلستان تلاش ميکند تا با اعمال فشار مانع انتشار ويدئوهاي اعتراض در يوتيوب شود و البته اين مسئله در دنياي ظاهرا آزاد امروز خود جاي بحثي مستقل دارد.
جمهوري اسلامي
«آرمان بزرگ امام خميني» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
هر سال، به 14 خرداد كه نزديك ميشويم، همه علاقمندان به انقلاب و وفاداران به نظام جمهوري اسلامي، براي معرفي ابعاد وجودي امام خميني به تكاپو ميافتند. مراجعه به سخنان، پيامها و سيره بنيانگذار جمهوري اسلامي، راههائي هستند كه معمولاً توسط كساني كه درصدد معرفي اين مرد بينظير تاريخ معاصر ايران و جهان هستند طي ميشوند. اينها روشهاي درستي هستند، ولي از اينها بهتر مراجعه به وصيت نامه امام خميني است كه در واقع "منشور انقلاب" و "نقشه راه نظام جمهوي اسلامي" است.
وصيت نامه امام خميني، دستورالعمل جامعي است كه اسلام را به درستي به مخاطبان ميشناساند، نشيب و فرازهاي تاريخ معاصر را مينماياند، از چهره خائن استعمارگران خارجي و استبداديان داخلي و تزويرگران و قدرت پرستان پرده بر ميدارد و در نهايت به مردم مظلوم كه در طول تاريخ تحت ستمهاي گوناگون همين خائنان قرار داشتند ميفهماند كه براي آزاد زيستن و مستقل ماندن بايد چه راه را طي كنند. در اين وصيت نامه، علاوه بر ملت ايران، ديگر ملتهاي مسلمان و حتي ملتهاي غيرمسلمان مورد خطاب قرار گرفتهاند و راه با سعادت زيستن به آنها نمايانده شده است.
از آنجا كه بيست و دومين سالگرد ارتحال امام خميني همزمان است با اوج گيري قيامهاي مردمي در جهان عرب و شمال آفريقا و سقوط پياپي ديكتاتورهائي كه زوال آنها را اين مرد بزرگ پيشبيني كرده و به ملتها وعده داده بود، توجه به اين بخش از وصيت نامه، اقدام مناسبي در شرايط كنوني است. امام خميني در اين زمينه در وصيت نامه خود نوشتهاند.
"وصيت من به همه مسلمانان و مستضعفان جهان اينست كه شماها نبايد بنشينيد و منتظر آن باشيد كه حكام و دستاندركاران كشورتان يا قدرتهاي خارجي بيايند و براي شما استقلال و آزادي را تحفه بياورند. ما و شماها لااقل در اين صد سال اخير كه به تدريج پاي قدرتهاي بزرگ جهان خوار به همه كشورهاي اسلامي و ساير كشورهاي كوچك باز شده است مشاهده كرديم يا تاريخهاي صحيح براي ما بازگو كردند كه هيچيك از دول حاكم بر اين كشورها در فكر آزادي و استقلال و رفاه ملتهاي خود نبوده و نيستند، بلكه اكثريت قريب به اتفاق آنان يا خود به ستمگري و اختناق ملت خود پرداخته و هرچه كردهاند براي منافع شخصي يا گروه نموده يا براي رفاه قشر مرفه و بالانشين بوده و طبقات مظلوم كوخ و كپرنشين از همه مواهب زندگي حتي مثل آب و نان و قوت لايموت محروم بوده و آن بدبختان را براي منافع قشر مرفه و عياش بكار گرفتهاند و يا آنكه دست نشاندگان قدرتهاي بزرگ بودهاند كه براي وابسته كردن كشورها و ملتها هرچه توان داشتهاند بكار گرفته و با حيلههاي مختلف كشورها را بازاري براي شرق و غرب درست كرده و منافع آنان را تأمين نمودهاند و ملتها را عقب مانده و مصرفي بار آوردهاند و اكنون نيز با اين نقشه در حركتند. "
امام خميني بعد از توصيف غمبار اوضاع ملتهاي تحت ستم و افشاي رفتار و عملكرد استعمارگران و مهرههاي داخلي و منطقهاي آنان، راه رهائي را به ملتها نشان ميدهند و چنين مينويسند.
"و شمااي مستضعفان جهان واي كشورهاي اسلامي و مسلمان جهان بپاخيزيد و حق را با چنگ و دندان بگيريد و از هياهوي تبليغاتي ابرقدرتها و عمال سرسپرده آنان نترسيد و حكام جنايتكار كه دسترنج شما را به دشمنان شما و اسلام عزيز تسليم ميكنند از كشورهاي خود برانيد و خود و طبقات خدمتگزار متعهد زمام امور را به دست گيريد و همه در زير پرچم پرافتخار اسلام مجتمع و با دشمنان اسلام و محرومان جهان به دفاع برخيزيد و به سوي يك دولت اسلامي با جمهوريهاي آزاد و مستقل به پيش رويد كه با تحقق آن، همه مستكبران جهان را به جاي خود(شان) خواهيد نشاند و همه مستضعفان را به امامت و وراثت ارض خواهيد رساند. به اميد آن روز كه خداوند تعالي وعده فرموده است. " (بند ف وصيت نامه امام خميني)
اين، آرمان بلند امام خميني بود كه مسلمانان با تشكيل يك دولت اسلامي با جمهوريهاي آزاد و مستقل، به قدرت اول جهان تبديل شوند و با استفاده از آن موقعيت ممتاز براي استقرار عدالت در جهان گام بردارند.
شايد در نگاه اول، رسيدن به اين آرمان بلند تا حدودي غيرممكن به نظر برسد ولي همانطور كه به پيروزي رساندن انقلاب اسلامي در ايران براي بسياري از خود انقلابيون لااقل به اين زوديها ممكن به نظر نميرسيد ولي عملي شد، رسيدن به اين هدف عالي و بلند نيز قطعاً ميسر است.
امام خميني، تحقق اين هدف را در پايان اين بخش از وصيت خود با وعده اله همراه كردند و نوشتند "به اميد آن روز كه خداوند تعالي وعده فرموده است". اين، همان تضمين اله است كه انقلاب اسلامي نيز با تكيه بر آن پيروز شد و همين نمونه كه در عصر حاضر و در ميان شگفتي جهانيان رخ داده كافي است كه مسلمانان را به قطعي بودن اين وعده اله مطمئن نمايد.
رسالت
«فتنه آينده؟!» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد مهدي انصاري است كه در آن ميخوانيد:
چند ماه پس از فتنه سال 88 كه كام همه را تلخ كرد، رهبر معظم انقلاب در يك جمع خصوصي با تحليل شرايط كلي كشور و هشدار نسبت به انحرافات خطرناكتر و فتنههاي آينده فرموده بودند اگر بصيرت و هوشمندي نداشته باشيد بايد براي فتنههاي پيچيدهتري آماده شويد كه آن گاه بايد با جان و مال و عقايد خود در برابر آن بايستيد. (نقل به مضمون)
در لابهلاي تحليلها و بگومگوهايي هم كه اين روزها در فضاي عمومي جامعه بسيار ديده و شنيده ميشود، آمده بود كه فتنه آينده تركيبي از "انحراف" و "نفاق" است... و البته اين "فتنه آينده" آنچنان هولناك و هيولايي خطرناك ترسيم ميشود كه گويي همه چيز را به باد فنا خواهد دادو تمام دستاوردها و آرمانهاي انقلاب را يك سره زايل خواهد ساخت و ظاهرا ملت و نظام را ياراي دفع آن يا ايستادگي در برابر آن نيست. در اين خصوص چند نكته حائز اهميت است.
اول: نظام جمهوري اسلامي طي بيش از سه دهه از عمر خود همواره با فتنهها و توطئههاي پر مخاطرهاي مواجه بوده و البته ملت ايران توانسته با سه عنصر "مقاومت، بصيرت و ولايت" به سلامت از اين گردنهها و مخاطرات عبور كند. بنابراين اگر قرار است فتنههاي خطرناكتري پيش روي ما باشند، صد البته ملت و نظام هم آبديدهتر، مجربتر، مقاومتر و هوشمندتر شدهاند، البته مشروط بر اينكه بصيرت روز افزون آنها حفظ شده باشد.
دوم: در بيان رهبري نظام كه ايشان نسبت به آينده هشدار دادهاند آن را مشروط به اين مسئله ساختهاند كه اگر بصيرت نداشته باشيد و با مسائل و رويدادهاي جاري جامعه (در تمام حوزهها اعم از سياسي، داخلي، بينالمللي و... ) با چشماني باز و دركي آگاهانه مواجه نشويد، هر آن دشمنان و خناسان براي شما دسيسههاي تازه و فتنههاي رنگارنگ در فضايي غبارآلود و ملتهب خلق خواهند كرد. لذا وقوع فتنه آينده، قطعي و غير قابل اجتناب نيست و قطعا در صورت مراقبت از دستاوردها و حاكم ساختن عقلانيت بر رفتار و گفتار نخبگان به موازات حفظ وحدت و همدلي، اساسا مجالي براي فتنه جويان و فتنهگران نخواهد ماند.
سوم: بزرگ نمايي افراط گونه نسبت به فتنههاي پيچيده آينده و باز تكرار آن در رسانهها و سايتها و تريبونهاي عمومي، چه خدمتي به ملت و نظام است؟ آيا ثمرهاي جز اين دارد كه عدهاي را بر سر دوراه و ترديد در قبال نظام وانهد و يا حتي در برخي ديگر ذرهاي ياس و نااميدي ايجاد نمايد و به اين باور ناصواب برساند كه ظاهرا فتنه آينده آن قدر مهيب است كه هيچ كاري نميتوان در برابرش كرد!!
چهارم: راه مقابله با فتنهها و جريانهاي انحرافي، با توجه به تجارب دوران نظام اسلامي مشخص است و يك فرمول بسيط و ثابت دارد كه عبارت است از "بصيرت" به علاوه "تبعيت از ولايت" كه مساوي است با ريشه كني همه فتنهها و سركوب هر نوع انحرافي و اما هر جا كه بصيرت ما دچار خدشه شود يا در تبعيت محض از ولايت ذرهاي عدول شود، انحرافها سر بر ميآورند. بنابراين راه جلوگيري از بروز انحراف و ظهور فتنه و طريق دفع آن كاملا مشخص است و اين به بركت مجاهدت و مقاومت ملت و رهبري نظام در طول سه دهه حاصل شده است.
پنجم: اين نكته فراموش نشود كه البته و صد البته آگاه بخشي به جامعه و تلاش براي تيز كردن اذهان و تنوير افكار، اقدامي سنجيده و بجاست اما روش انجام همين اقدام سنجيده نيازمند سنجيدگي بيشتر و هوشمندي ساير نخبگان و موثرين بر افكار عمومي است.
ششم: عقل سليم و بصيرت حكم ميكند چشم فتنه در سريعترين شكل ممكن كور شود و از ريشهدار تر شدن آن جلوگيري به عمل آيد. جرياني كه به نام "جريان انحرافي" از آن ياد ميشود، اگر فربهتر شود و قدرت و امكانات بيشتري كسب كند، قطعا به نحوي آفت گونه گريبانگير نظام خواهد شد و البته هزينه بيشتري براي مبارزه و مقابله با آن بايستي صرف شود. در تاريخ اسلام نيز هر گاه جريانهاي انحرافي به نام دين و اعتقادات، رياكارانه بر اذهان و گرايشات جامعه استيلا يافتهاند با هزينههاي بسيار اين امكان فراهم شده تا ريشه كن شوند.
سياست روز
«بازخواني يك پرونده» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم علي تتماج است كه در آن ميخوانيد:
رژيم صهيونيستي كه در طول حيات جعلي خود از هيچ جنايتي فروگذار نكرد يك سال پيش جنايتي بزرگ را به ابعاد پرونده سياه خود افزود كه تمام بشريت را به حركت واداشت.
سپيده دم 31 مي2010 (10خرداد 1389) نظاميان صهيونيست با حمله به كاروان آزادي غزه و به شهادت رساندن 9 فعال صلحطلب در آبهاي بينالمللي، جنايت ديگري را به ليست جنايات خود افزودند. كاروان آزادي، 650 فعال صلح طلب را دربرميگرفت كه نمايندگان بيش از 40 كشور جهان در آن حضور داشتند.
هر چند كه صهيونيستها در آن زمان مدعي بودند كه با اين كشتار توانستهاند محاصره غزه را استمرار داده و به زعم خويش اراده خود براي حفظ خطوط قرمزشان را به جهانيان نشان دهند، اما كارنامه يك ساله فلسطين از حقايق ديگري حكايت دارد.
اولا، صهيونيستها بر اين توهم بودند كه با اين كشتار، اراده ملت فلسطين براي مقاومت سست ميگردد. در طول يك سال گذشته نه تنها اين امر محقق نشده، بلكه فلسطينيها نه تنها در غزه بلكه در كرانه باختري، قدس و حتي اراضي اشغالي 1948 به مقاومت ادامه دادهاند. جهانيان اذعان دارند كه هيچ عاملي موجب كاهش مقاومت نشده بلكه هر جنايتي كه از سوي صهيونيستها روي داده بر عزم ملت فلسطين براي وحدت و مقاومت افزوده است. نكته مهم آنكه يورش صهيونيستها به ناوگان آزادي عملا روند سازش را با ابهامات بيشتري مواجه ساخت بگونهاي كه حتي آمريكا نيز نتوانست با حربههايش اين روند را زنده سازد.
ثانيا، هر چند صهيونيستها با هراس افكني به دنبال بازداشتن جهانيان از حمايت فلسطين بودند، اما در يك سال اخير چندين كاروان امداد رساني، راه غزه شدهاند و در روزهاي آينده نيز بزرگترين كاروان عازم اين منطقه ميشود. نكته قابل توجه آنكه پس از يورش صهيونيستها به كاروان آزادي غزه، سران برخي كشورهاي اروپايي تحت فشار افكار عمومي جهان، به غزه سفر كردند كه خود مشروعيتي بزرگ براي دولت مردمي حماس به همراه داشت. اين روند چنان گسترش يافته كه امروز بيش از 130 كشور جهان ضمن محكوم كردن جنايات صهيونيستها، خواستار تشكيل كشور مستقل فلسطين در مرزهاي 1967 شدهاند.
ثالثا، در ماههاي اخير بيداري اسلامي در بسياري از كشورهاي عربي حوزه خليج فارس و شمال آفريقا تجلي يافته است. هر چند كه اين بيداري برخي پيش زمينههاي ديگري نيز داشته اما مقاومت ملت فلسطين از جمله مقاومت ساكنان غزه در برابر 4 سال محاصره از جمله تاثير گذارترين عوامل در بيداري منطقه بوده است.
هر چند كه غرب و صهيونيستها با حربههاي رسانهاي برآنند بر اين مهم سرپوش گذراند، اما عملكردهاي ملتهاي منطقه در حمايت از فلسطين و ضديت با رژيم صهيونيستي گواه بر حقيقت تاثيرگذاري فلسطين بر اين بيداري است.
نمود عيني اين امر را در حمايت گسترده ملتهاي منطقه از فلسطين در شصت و سومين سالگرد اشغال فلسطين ( روز نكبت) ميتوان مشاهده كرد. از بارزترين دستاوردهاي مقاومت غزه كه با بيداري اسلامي منطقه تحقق يافته، بازگشايي كامل مرز رفح پس از 4 سال است. تمام اين دستاوردها را ميتوان از جمله پس لرزههاي يورش صهيونيستها به كاروان آزادي غزه دانست كه گريبان صهيونيستهاي جنايت كار را گرفته است.
رابعا، نكته بسيار مهم در يك سال گذشته، عدم رويكرد نهادهاي بين المللي و كشورهاي غربي مدعي حمايت از حقوق بشر در بازخواست و محاكمه سران و يا حداقل نظاميان حاضر در جنايت يورش به كاروان آزادي غزه است.
آنهايي كه ادعاي حمايت از بشريت سر ميدهند و اكنون نيز با همين نام كشتار در ليبي، افغانستان و عراق را اجرا ميكنند، به رغم آشكار بودن ابعاد گسترده جنايت صهيونيستها و نقض تمام قوانين بين المللي از سوي آنها با يورش به ناوگان آزادي غزه در آبهاي بين المللي همچنان راه سكوت در پيش گرفتهاند.
حمايت آنها از جنايات رژيم صهيونيستي چنان آشكارا صورت ميگيرد كه از يك سو بان كي مون دبير كل سازمان ملل صراحتا خواستار خودداري كشورها از اعزام كاروانهاي امدادرسان به غزه شده و از سوي ديگر كشورهاي غربي براي بستن پروندههاي صهيونيستها در نهادهاي جهاني فعال شدهاند.
مردم سالاري
«سکوت تاييدآميز دولت، چرا؟» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم مهدي عباسي است كه در آن ميخوانيد:
اين روزها شاهد واکنشهاي جدي مقامات سياسي و نظامي کشور آن هم به صورت رسمي و در جلسات مهم، عليه جرياني در دولت که از سوي اصولگرايان به عنوان «جريان انحرافي» نام گذاري شده، هستيم. اگر تا پيش از اين، اشارهها و کدهايي غير رسمي در خصوص اين جريان داده ميشد، اينک مقامات مختلف کشور به صورت علني و گاه با نام بردن اسامي و دادن نشاني دقيق، مسايلي را در خصوص نزديکان احمدي نژاد و چهرههاي اثرگذار در دولت و نهاد رياست جمهوري مطرح ميکنند. مسايلي که حکايت از فسادهاي شديد مالي و اخلا قي دارد.
در اين ميان نيز تاکنون دولت پاسخي به اين موضوعات نداده و سياست سکوت را در پيش گرفته است. در ادامه به برخي از اين اظهارات رسمي که در خبرگزاريهاي شناسنامه دار کشور و بسياري از روزنامهها منتشر شده، اشاره ميشود. به طور نمونه احمد جنتي دبير شوراي نگهبان با اشاره به جريان انحرافي در همايش مسوولا ن دفتر استاني و مديران ستادي اين شورا ميگويد: «عدهاي با توسل به راههاي نامشروع و پولهاي کلا ن که با سو» استفاده از قدرت کسب کردهاند، ميخواهند مجلس را قبضه کنند.»
سردار جعفري، فرمانده کل سپاه پاسداران در نشست مسوولا ن بسيج دانشجويي دانشگاههاي کشور، مطرح ميکند: «جريان انحرافي حاضر در دولت، از طريق پول و مطامع دنيايي درصدد يارگيري انتخاباتي است.» داود احمدي نژاد برادر بزرگ تر محمود احمدي نژاد نيز نسبت به هزينههاي ميلياردي اين جريان براي انتخابات مجلس سخن به ميان ميآورد و ميگويد: «اسنادي سري از فساد سياسي و اقتصادي جريان انحرافي در اختيار دارم.»
مهدي خورشيدي داماد احمدي نژاد که دبير شوراي مشاوران رئيس جمهور هم هست، اظهارات قابل توجه ميکند که به عنوان افشاگري از درون دولت مطرح ميشود. تنها داماد احمدي نژاد با نام بردن از اسفنديار رحيم مشايي و حميد بقايي ميگويد: « اين جريان براي کسب قدرت در آينده، محدود به رياست جمهوري نيست چون آنها نهاد را در اختيار گرفتهاند.» وي ميگويد: «جريان انحرافي به استناد، در فساد مالي و فکري غوطه ور و به مسائل خرافي آلوده است.»
سردار نقدي، رئيس سازمان بسيج نيز معتقد است که جريان انحرافي سعي ميکند با کاناليزه کردن مسوولا ن و دادن اطلا عات غلط، مردم و مسوولا ن را به انحراف بکشد. رئيس قوه قضائيه، دادستان کل کشور، دادستان تهران، رئيس سازمان بازرسي کل کشور و حتي وزير اطلا عات نيز پروندههاي فساد مالي جريان انحرافي را تائيد ميکنند و از ورود دستگاههاي قضايي و اطلا عاتي به موضوع خبر ميدهند.
از اين دست اظهارات رسمي در عرصه سياسي کشور بسيار يافت ميشود، که ميتوان واکنش به مباحث مربوط به کف بيني و رمالي را نيز به اين اظهارنظرها اضافه کرد. با اين تفاسير و در حالي که بسياري از مقامات کشوري و لشکري، حتي با اعلا م اين که اين جريان انحرافي در درون دولت است، چرا دولت تاکنون پاسخي به اين همه اظهارنظر نداده است؟ «سکوت دولت» به خصوص طي 2 هفته گذشته که حجم اين واکنشها بسيار زياد شده است، جاي تامل دارد! ديدگاه رئيس دولت در خصوص چنين اظهار نظرهايي چيست؟ اي کاش دولت، به صورت رسمي و صريح در خصوص اظهارات مقامات رسمي کشور، پاسخي ارائه ميکرد تا براي افکار عمومي روشن شود، اخباري که در خصوص فساد مالي و اخلا قي و دخالت در انتخابات مجلس توسط جريان موسوم به «جريان انحرافي» مطرح ميشود، تا چه ميزان صحت دارد. چرا که بايد به يک نکته توجه کرد، وقتي سخن از يک جريان به ميان ميآيد، فقط بحث يک يا دو نفر چهره دولتي نيست و بر اين اساس، نياز است روشنگريهاي بيشتري صورت گيرد.
تهران امروز
«هنوز اول سحر است» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم حسن احمدي است كه در آن ميخوانيد:
در روزهاي اخير شماري از مقامات قضايي و پليس نسبت به ضرورت برخورد قاطعتر و جديتر نسبت به پديده نوظهور مواد مخدر صنعتي هشدار دادهاند. اعلام نگراني و خطر چنين مسئولاني در جامعه، بيم و اميد تواماني به همراه دارد.
واقعيت اين است كه مواد مخدر صنعتي 4-5 سال اخير به دليل ويژگيهايي از قبيل مصرف آسان، گيرايي بالاتر و علايم غيرقابل تشخيص در كوتاهمدت و بدتر از همه ايجاد اعتياد ذهني و فكري الگوي مصرف معتادان را تغيير داده و مواد مخدر سنتي را تحتالشعاع خود قرار داده است اما آنچه كه به پيشروي اين ماده خطرناك در سطوح مختلف جامعه كمك كرده، علاوه بر ويژگيهاي فوقالذكر، ضعف قانون، عدم شناخت عوارض اين مواد و غفلت از تبعات فوقالعاده خطرساز آن بوده است.
جاي تاسف دارد كه بدانيم نقطه اوج گسترش اين مواد پديده 3-4 سال اخير بوده است در حالي كه هيچگونه قوانين بازدارنده و برخوردكنندهاي در قبال آن نبوده است. بنابراين ماجراي كسب رتبه اول ماده محركي چون شيشه در ميان مصرفكنندگان، قصه پرسوز و اشكي است كه اشكها نصيب خانوادهها و سوزها سهم معدود مسئولان دلسوزي شده است كه در اين سالها به معناي واقعي عظمت ويرانگري اين پديده نوظهور در جامعه ايران را به چشم ديدهاند. گويا هنوز بسياري از مسئولان و متوليان نميدانند كه تفاوت اعتياد به مواد محركي مثل شيشه با اعتياد به مواد مخدر سنتي مثل ترياك چيست بهطور خلاصه ميتوان گفت مواد مخدر سنتي يك اعتياد فيزيكي و جسمي است كه درمان اوليه سخت اما اميد به پايداري درمان شونده بالايي دارد زيرا فقط جسم درگير اين اعتياد ميشود و پس از رهايي، اميد زيادي به حفظ پاكي وجود دارد.
ضمن آنكه در اين اعتياد، فرد آسيب كمتري به خود، خانواده، جامعه و... وارد ميكند. علاوه بر اين قوانين مدون، نيروي مبارز و شناخت اجتماعي نسبتا وسيع به اين پديده وجود دارد كه تا حدودي نقش پيشگيرانهاي ايفا ميكند اما در مقابل مواد مخدر و محرك صنعتي اعتيادي است روحي، فكري و ذهني با امكان درمان اوليه آسان اما پايداري بسيار متزلزل.
اينجا ديگر جسم نيست كه اعتياد دارد بلكه روح و روان پريشان فردي است كه در سايه اين پديده به آرامش كاذب ميرسد و همه خلأها و ناتوانيهاي جانبي اين فرد را در كوتاهمدت جبران ميكند. اگر تغييرات فرهنگي جامعه عميقترين تحولات محسوب ميشود، مقابله با مواد محرك صنعتي اينچنين خصلتي را ميطلبد. قدرت توهمزايي مواد محرك چنان عميق و وسيع است كه بهنظر ميرسد تدوين جامعترين برنامهها را ايجاب ميكند. ارتكاب خشنترين جنايات و دردناكترين آنها از سوي معتادان به مواد محرك (شيشه، كراك و... ) به روشني نشان ميدهد كه ابعاد اين اعتياد چيست و تا چه ميزان ميتواند عقايد و رفتارهاي يك فرد گرفتار را تغيير دهد، موضوعي كه در اعتياد به مواد مخدر سنتي با چنين وضعيتي مواجه نيستيم.
چنين وضعيتي دو نكته را آشكار ميكند:
1ـ تدوين استراتژي پيشگيرانه: اين محور البته شامل مجموعهاي از مسائل اقتصادي، تربيتي، فرهنگي، آموزشي و... ميشود اما معمولا در مقوله پيشگيري، امور فرهنگي جلوه بيشتري مييابد. در حالي كه در اين موضوع ويژه بايد از برخورد شديد انتظامي و پليسي نسبت به توليد و توزيع اين مواد حمايت و همه نيروها و نهادهاي مرتبط، آن را در دستور كار جدي قرار دهند.
اهميت اين مسئله آن است كه شماري از جوانان به دليل وفور و ارزاني آن و با هدف استفاده تفريحي و كوتاهمدت گرفتار ميشوند اما بهدليل اعتياد روحي و ذهني ديگر توان رهايي و ترك نمييابند. ضمن آنكه در بسياري از شهرستانها و محيطهاي حاشيهاي به دليل عدم برخورد قانوني و پليسي، اين تصور و در واقع توهم شكل گرفته است كه مواد محرك، موضوع مهم و خطرناكي نيست. ازقضا قاچاقچيان نيز از همين فرصت براي توزيع بيدردسر مواد شيطاني خود بهره ميبرند. بنابراين به نظر ميرسد علاوه بر ورود جدي و مبتكرانه رسانهها بخصوص صدا و سيما براي آموزش عمومي، نيروي انتظامي و دستگاه قضايي نيز بايد از خواب گران برخيزند و بدانند كه اگر ناامني شديد براي توليدكنندگان و مصرفكنندگان ايجاد نشود، آنوقت شانس بازپروري معتادان به مواد محرك در قبال معتادان مواد مخدر سنتي كمتر از يك به صد است.
ابتكار
«امام خمينى؛ گفتمان تجدد اسلامى» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم داود فيرحي است كه در آن ميخوانيد:
گسست از سنت اقتدار و طرحى براى تإسيس نظم جديد بر بنياد آموزه هاى دين، ويژگى عمده تجدد اسلامى در حوزه فكر سياسى است، و هر پژوهنده تاريخ انديشه در تمدن اسلامى، چنين تجديد بنايى را در سيماى نظام «جمهورى اسلامى» چونان نتيجه پيكار الهى سياسى امام خمينى (ره) ملاحظه مى كند. روشن است كه سرچشمه هاى سنت ستيزى و نوگرايى اسلامى مكنون در بنياد نظام جديد بگونه اى است كه هرگز نمى توان بر پايه سنت هاى فلسفى بزرگى چون فارابى، ابن سينا و صدرالمتإلهين از يك سوى، و بخش عظيمى از ميراث فقه شيعه از سوى ديگر، توجيهى نظرى بر وجوب و وجود آن در هفت اقليم تفكر اسلامى تدارك نمود.
لاجرم بايد سراغ انديشه اى در آثار امام(ره) رفت كه با تهافت همان سنت به طرحى از نظم و تمدن جديد توفيق يافته و طلوع گونه اى خاص از تجدد اسلامى سياسى را نويد داده است. اما، هرچند كه مشاهده يا لمس اين «تفاوت» ميان انديشه امام(ره) و سنت سياسى مسلمين كار چندان دشوارى نيست، ليكن توضيح علمى اين دگرديسى آغاز شده در «گفتمان سياسى شيعه» نيز آسان نمى نمايد. بنابراين، آن چه در اين مختصر مىآيد، نه توصيف همه وجوه اين تحول، بلكه صرفا بخشى از خصايص منطقى گفتمان جديد است. به هر حال، اگر اين فرض درست باشد كه; انديشه امام(ره)، يا به طور كلى تجدد اسلامى، در واقع، به معناى آغاز نوعى تجديد اگر نه خروج كامل از سنت سياسى گذشته است، شايد بتوان با تكيه بر «تحليل گفتمانى»، تمايزات اساسى آن را با اركان تفكر قديم اسلامى برجسته نموده، و مقدمات نظرى براى تحليل فهم جديد امام (ره) از نصوص دينى فراهم نمود.
- مختصات تجدد اسلامى: وقتى سخن از نوگرايى و تجدد در جامعه اسلامى است، در واقع، دو مفروض اساسى را به همراه دارد; نخست آنكه روند يا پروژه تجدد الزاما يك خطى و منحصر به الگوى تجدد سكولار و غربى نيست. و با توجه به خصائص قياس ناپذيرى و تكثر و ترجمه ناپذيرى قهرى فرهنگها و تمدن ها، تعميم خصايص پديده هاى نوگرايانه در فرهنگى چون فرهنگ غرب بر ديگر تمدن ها، موانع نظرى و عملى فراوانى دارد; ثانيا فرهنگ اسلامى نشان داده است كه ضمن حفظ ارزشهاى اساسى دين، توان نظرى گسترده اى براى توليد يا حداقل انطباق با بسيارى از عناصر و الزامات زندگى و سياست مدرن را دارد. تحولات سده اخير در فرهنگ سياسى اسلامى از يك سو، و بخصوص تلاشهاى نوگرايانه حضرت امام به عنوان يكى از مهمترين نمايندگان اجتهاد اسلامى از سوى ديگر، عدم تعارض دين و تجدد، و فراتر از آن مختصات منحصر به فرد تجدد در جامعه اسلامى را نشان مى دهد. درست به همين دليل است كه به نظر مى رسد كه سخن از «تجدد اسلامى» خالى از مبانى و خاستگاه هاى نظرى نمى باشد. در سطور ذيل، برخى مختصات تجدد اسلامى را با تكيه بر آثار حضرت امام(ره) و به اجمال مورد اشاره قرار مى دهيم.
ـ آزادى اسلامى: نخستين ويژگى تجربه تجدد، طرح «آزادى» و مشخصه اقتدار گريز آن است. آزادى چيزى است كه در ذات خود، بعضا ملازم با نقد گذشته است. مى توان گفت كه وجه غالب مفهوم آزادى، جهت گيرى آن به سمت آينده است و چنان ساخته شده است كه نفوذ عظيمى در دگرگونى سنتها و سازماندهى مجدد آنها بر اساس الزامات حال و آينده دارد. بدين ترتيب، هرچند آزادى مغاير با مطلق سنت نيست، اما بازسازيهاى گسترده اى نيز در همان سنتها ايجاد مى كند. ليكن آنچه در تجدد اسلامى ملحوظ است، بنياد آزادى و بازانديشى در سنت هاى گذشته، بر اساس اسلام و نصوص اسلامى است.
امام خمينى(ره) يكى از مهمترين اهداف مبارزه خود را مبارزه براى آزادى معرفى مى كند و مى گويد; «زندگانى كه در آن آزادى نباشد، زندگانى نيست. زندگانى كه در آن استقلال نباشد... اينكه زندگانى نيست». در عين حال اضافه مى كند كه; «اگر تمام آزادىها را به ما بدهند و تمام استقلالها را بدهند و بخواهند قرآن را از ما بگيرند، ما نمى خواهيم ما بيزار هستيم از آزادى منهاى قرآن، ما بيزار هستيم از استقلال منهاى اسلام». نكات و اظهارات فوق، ماهيت و جهت آزادى در تجدد اسلامى را نشان مى دهد.
حضرت امام(ره) به عنوان يك مجتهد شيعى در حالى كه در جست و جوى آزادى است اما هرگز بين دين و آزادى تمايزى نمى افكند بلكه معتقد است كه آزادى با تمام ويژگى هاى خاص خود، در درون اسلام نهفته است و بايد ظرافتها و ظرفيت هاى آن را كشف و اجرا كرد. امام به عنوان يك جمع بندى از مفهوم آزادى اسلامى مى فرمايد:«اسلام هم آزادى دارد اما آزادى[ به معناى] بى بند و بارى نه، آزادى غربى ما نمى خواهيم، بى بندو بارى است اين... آزادىاى كه ما مى خواهيم، آزادى در پناه قرآن ما مى خواهيم، استقلال مى خواهيم، آن استقلالى كه... اسلام بيمه اش كند.» امام خمينى(ره) در ادامه تحليل خود درباره نسبت اسلام با آزادى اشارات بسيار ظريفى دارد.
وى در مصاحبه اى با اوريانا فالاچى، در پاسخ به اين سوال كه چرا در طراحى نظام سياسى بعد از انقلاب اسلامى روى كلمه «دموكراتيك» خط كشيده و نوشتهاند «جمهورى اسلامى» نه يك كلمه بيشتر و نه يك كلمه كمتر، توضيح مى دهد كه افزودن قيد دموكراتيك به اسلام ممكن است اين توهم را ايجاد كند كه محتواى اسلام خالى از دموكراسى است در حالى كه در اسلام همه چيزها (از جمله آزادى و دموكراسى) به نحو بالاتر و مهمترش هست. بنيانگذار جمهورى اسلامى با تكيه بر تحليل فوق از آزادى و تجدد اسلامى، در پيامى به مناسبت سومين دوره انتخابات مجلس شوراى اسلامى، تإكيد مى كنند كه;«بارها گفته ام مردم در انتخابات آزادند و احتياج به قيم ندارند و هيچ فرد و گروه و دسته اى حق تحميل فرد و يا افرادى را به مردم ندارند.
آفرينش
«اقتصاد بي ثبات و بيکاري پايدار» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن ميخوانيد:
خروج شرکتهاي توليدي و ورشکستگي آنها به خصوص کارگاههاي کوچک و متوسط که گردش مالي پاييني دارند بر تعداد بيکاران جامعه افزوده و در حال افزايش است. بيکاري از چند جهت تهديد کننده است.
اول اين که بخشي از جوانان، دانشجويان، فارغ التحصيلان، سربازان و به طور کلي تازه واردان به بازار کار، در اين شرايط شانس کمتري براي استخدام خواهند داشت، زيرا با فرض بروز فشارهاي هزينهاي به بنگاه ها، توليد کنندگان در درجه اول سعي ميکنند عامل متغير خود يعني نيروي کار را تعديل کنند. در چنين شرايطي نه تنها شاهد جذب نيروي کار نيستيم، بلکه بخش ديگري هم به کارجويان کشور افزوده ميشود.
دوم آن که در اين شرايط که هنوز آينده روشني از اوضاع اقتصاد کشور وجود ندارد، نميتوان تشخيص داد که آيا اقتصاد کشور قابليت همراه شدن با طرح هدفمندي يارانهها دارد يا نه. در حقيقت مشخص نيست که اين اقتصاد بيمار ما قادر است چرخهاي سنگين يارانهها را به حرکت در بياورد يا خير. اين حالت معلقي که اقتصاد کشور در آن بسر ميبرد مانع از ثابت قدمي در عرصه بازار ميگردد. يک روز با آزاد سازي قيمتها توليد کاهش مييابد، يک روز با واردات بي رويه جهت تامين نياز داخل کمر توليد کنندگان داخلي شکسته ميشود، يک روز روند تثبيت قيمتها مانع از رقابت توليد کنندگان ميشود روز ديگر معضل بي کيفيتي کالاها به علت عدم قدرت خريد جامعه روبه رو ميشويم و اين دور باطل همين طور ادامه پيدا ميکند تا سرگيجهاي شديد اقتصاد کشور را به زمين بزند که متعاقبا با مشخص نبودن اوضاع اقتصاد کشور نيروهاي کارهم در بين زمين و هوا معلق خواهند ماند.
مساله سوم احتمال اخراج وتعديل نيروي کار است. مجموع اين عوامل باعث ميشوند که نرخ بيکاري در کشورافزايش داشته باشد در طرف ديگر به دليل شرايط رکودي بازار کار و کاهش تقاضاي کار، سطح دستمزدها کاهش مييابد. البته دولت با اتخاذ تصميم حداقل دستمزد، تا حدي جلوي اين اتفاق را ميگيرد اما اين تصميم فقط ميزان اخراج نيروي کار و توزيع کار بيشتر بين نيروي کتمر را ترويج ميکند تصميمي که بهره وري را در نيروي کار تقليل داده و بازده را پايين ميآورد. با تمام اين تفاسير آنچه در اين آزمايشگاه اقتصادي مورد مظلوميت قرار ميگيرد جامعه ميباشد که مجبور است هرروز يک مدل جديد اقتصادي را تجربه کند و خود را با آن هماهنگ نمايد.
حمايت
«پيوند معنويت و سياست؛ دستاورد مکتب سياسي امام (ره)» عنوان سرمقاله روزنامه حمايت به قلم سيد محمد مهدي موسوي است كه در آن ميخوانيد:
خردادماه گرم و تاريخ ساز که از راه ميرسد و به ويژه که به نيمه خود نزديک ميشود، مباحث جاري جامعه، حول محور شخصيت و انديشه بزرگ مردي ميچرخد که با تاسيس نظام جمهوري اسلامي، آرزوي ديرينه بسياري از حق جويان و حق باوران شيعي و اسلامي را تحقق بخشيد.
در کنار ابعاد اخلاقي، عرفاني، اجتماعي، عبادي و... حضرت امام راحل بي شک يکي از مهم ترين وجوهانديشهاي پير جماران ناظر به گفتمان و به تعبير دقيق تر مکتب سياسي آن وجود الهام بخش است.
بدون ترديد، جامع ترين توصيف درباراحل مكتب سياسي امام خميني راحل را ميتوان در كلام خلف صالحش مقام معظم راحل بري جست.
آيت الله العظمي خامنهاي كه شاگرد مبرز امام راحل بوده و در مراحل انقلاب نيز همواراحل از ياران نزديك و ملازمان خاص ايشان بودهاند، در مراسم بزرگداشت ارتحال امام خميني راحل درخرداد ماه سال 1383 توصيف جامع و فراگيري از مكتب سياسي امام خميني راحلارائه دادند که امروز نيز ميتوان به سان مشعلي هميشه پر فروز، راهنماي تشنگان مکتب خميني کبير باشد.
معظم له در اين سخنان با اشاراحل به جايگاه خاص بنيانگذار کبير انقلاب اسلامي در جهان معاصر خطوط اساسي و برجسته مكتب سياسي امام راحل را در چند ويژگي اساسي اعلام كردندکه در ادامه به صورت گذرا به آنها اشاراحل ميشود؛
پيوند معنويت و سياست
در مكتب سياسي امام، معنويت با سياست در هم تنيده است. به تعبير راحل بر معظم انقلاب، امام راحل كه تجسم مكتب سياسي خود بود، سياست و معنويت را توامان داشت، به گونهاي که حتي در مبارزات سياسي، معنويت گرايي و اخلاق مداري مهم ترين شاخصه حرکتي امام راحل بود.
بي جهت نيست که ياران و اعضاي خانواده حضرت روح الله (س) باراحل ا و باراحل ا بر اين مساله تصديق ميکردند که همه رفتاراحل ا و همه مواضع امام راحل حول محور خدا و معنويت دور ميزد. از اين منظر هم بود که ايشان به طور قاطع اعتقاد به پيوند دين و سياست داشت و مروجان تز جدايي دين از سياست را پيروان بني اميه و دلباختگان به اسلام آمريکايي معرفي ميکند.
جهان صنعت
«فرصتسوزی» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم مریم باستانی است كه در آن ميخوانيد:
ریاست اوپک به وزیر اقتصاد رسید. گویا رسم بر این شده که همه پستهای مهم به یک یا دو نفر در دولت برسد. اگرچه ریاست اوپک از دیدگاه برخیها پست چندان مهمی نیست اما قاعدتا برای ایران که بعد از 36 سال به ریاست یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین سازمانهای اقتصادی دنیا رسیده، باید بهترین زمان برای تاثیرگذاری بر تصمیمات بینالمللی باشد؛ ریاستی که اگرچه یک پست تشریفاتی است اما برای ایران که کشوری در حال توسعه است میتواند تبدیل به جایگاه مهمی برای تقویت مناسبات بینالمللی شود.
صرفنظر از اهمیت این نهاد بینالمللی و نقشی که ایران میتواند در این حوزه بازی کند، آنچه درباره برکناری وزیر نفت به دلیل ادغام وزارتخانهها اتفاق افتاد، موضوعی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت.
هرچند که ممکن است این ادغام یک تصمیم داخلی محسوب شود اما بازتابهای مثبتی هم در اوپک نداشته است. اینکه دولت تصمیم گرفته وزیر اقتصاد را راهی اجلاس آینده اوپک کند، شاید برای حفظ موقعیت ریاست اوپک باشد اما بیتردید وزیر اقتصاد نمیتواند رییس اوپک تا پایان دوره ریاست ایران بماند چه آنکه وزیر اقتصاد، وزیر نفت نیست.
وزیر اقتصاد شاید سخنگوی خوبی برای دولت باشد اما تخصصی در حوزه نفت ندارد. بهتر است که کار به کاردان سپرده شود که اگر غیر این باشد، آنچه اتفاق میافتد اگر حتی زیان نباشد، فرصتسوزی است.
دنياي اقتصاد
«درباره افزایش نرخ سود سپردهها» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم مهدیه شادرخ است که در آن ميخوانيد:
اواخر اسفند 89 که زمزمه کاهش نرخ سود سپردهها به گوش میرسید، بسیاری از کارشناسان اقتصاد ایران در مورد کاهش نرخ سود سپردهها در سال 90 هشدار دادند.
اما شورای پول و اعتبار راه خود را رفت و در نهایت نرخ سود سپردهها را در سال 90 کاهش داد، آن هم درست زمانی که برای کارشناسان و مسوولان امر مثل روز روشن بود که نرخ تورم حداقل در سال 90، کم یا بیش، اما به هر حال افزایش خواهد یافت. اندکی واقعبینی کافی بود تا تصمیمسازان نرخ سود بانکی به عنوان یک متغیر کلیدی اقتصاد، به این نتیجه برسند که نه تنها کاهش نرخ سود در سال 90 توجیهی ندارد، بلکه هم به لحاظ نظری و هم به لحاظ عملی، دلایل محکمی برای افزایش نرخ سود سپردهها در سال 90 وجود دارد.
کاهش نرخ اسمی سود سپردهها، آنهم درست زمانی که نرخ تورم در حال افزایش است، چه نتیجهای در بر دارد؟ پاسخ ساده است، زمانی که نرخ تورم از نرخ اسمی سود سپردهها فراتر میرود، نرخ واقعی سود سپردهها منفی میشود، و هرچه این فاصله بیشتر شود، نرخ واقعی سود نیز منفیتر میشود. معنای نرخ سود واقعی منفی این است که اگر شما مقداری از پول خود را مثلا يك میلیون تومان در ابتدای سال سپردهگذاری كنيد تا از سود آن بهره ببرید، در پایان سال اگرچه به صورت اسمی بیش از يك میلیون تومان دریافت خواهید کرد، اما ارزش واقعی پول شما در پایان سال با توجه به تورم، از یک میلیون تومان کمتر خواهد بود و هر چه نرخ تورم بیشتر و بیشتر باشد، ارزش پول شما نسبت یک میلیون تومان ابتدای سال، کمتر و کمتر خواهد شد.
حال اين سوال مطرح است كه عکسالعمل طبیعی عموم مردم نسبت به سیاست کاهش نرخ سود سپرده در شرایط افزایش تورم، چیست؟ روشن است که مردم برای جلوگیری از زیان ناشی از سپردهگذاری، تمایل کمتری برای سپردهگذاری داشته و ترجیح میدهند تا پول خود را یا خرج كنند یا آنکه اگر درصدد سرمایهگذاری هستند به خرید داراییهای دیگري مثل سهام، طلا، ارز یا مسکن روی بياورند به این امید که سود بیشتری نصیبشان شود تا حداقل ضرر نکنند.
پیامد همه این اتفاقها در ماههای اخیر چه بود؟ مردم بخشی از سپردههای خود را به پول نقد تبديل كردند و این نقدینگی در سه ماه اخیر به صورت یک جریان سفتهبازی به بازارهای دارایی مانند سهام، طلا و ارز هجوم آورد و این بازارها را آبستن بیثباتی و نوسانات بزرگ کرد. ابتدا بازار سهام به دلیل هجوم نقدینگی جهش بزرگی را به خود دید، اما به مرور نقدینگی به بازار طلا و ارز وارد و قیمت طلا و ارز دستخوش نوسانات شدیدی شد و در مقابل بازار سهام کاهشهای شدیدی را تجربه كرد. در نتیجه این تحولات، افراد بسیاری به سادگي سودهای سرشاري کسب کردند و در مقابل، افراد بسیاری نیز با زیانهای بزرگ به خاک سیاه نشستند و البته همه این تحولات در گرو یک تصمیم اشتباه بود.
اندکی واقعبینی و توجه به نظریات اقتصادی کافی بود تا تصمیمسازان پولی به خصوص اعضای شورای پول و اعتبار پیشبینی كنند که در صورت کاهش نرخ سود سپردهها در سالی که تورم رو به افزایش دارد، چنین جریانات و تحولاتی رخ خواهد داد. اما به هر حال آنچه نباید میشد، شد.
«هواي تازه در روابط ايران و مصر» عنوان سرمقاله روزنامه جام جم به قلم جلال برزگر است كه در آن ميخوانيد:
ظرفيت عظيم و ويژگيهاي جامعه مصر در منطقه و جهان اسلام و حركت مردمي اخير در اين كشور همچنين وجود علاقه متقابل ميان ملتهاي ايران و مصر و تاثيرات متقابل فرهنگي، سياسي و اجتماعي، اين روزها روابط ايران و مصر را در كانون توجه محافل سياسي و خبري جهان قرار داده است.
30 سال انقطاع در روابط رسمي 2 كشور و فشارهاي خارجي موجود بر طرف مصري كه در دوره مبارك و حتي بعد از آن براي جلوگيري از نزديكي دو پتانسيل و ظرفيت بزرگ جهان اسلام يعني ايران و مصر وجود داشته و دارد، شكلگيري ديپلماسي رسمي ميان دو كشور را با مشكلاتي مواجه كرده كه عبور و غلبه بر اين مشكلات نيازمند كار جدي است.
خاصه آن كه لابي صهيونيسم و دولت آمريكا هر يك به نوعي در پي ايجاد خدشههاي تازه بر اين روابط بوده و در چند روز گذشته شاهد پروندهسازي و طرح اتهام به يك ديپلمات ايراني هم بوديم، در حالي كه آمريكا و غرب به مصادره و كنترل بيداري اسلامي مردم مصر كمر همت بستهاند و آمريكا به عنوان اصليترين حامي رژيم ديكتاتور مبارك، وزير خارجهاش را به ميدان تحرير و به ميان مردم عاصي از استبداد و استعمار مصر ميفرستد تا نعل وارونه زده و خود را طرفدار مردم نشان دهد؛ لازم است مسوولان ما نيز با بهره از زمينههاي موجود به هر ترتيب و هرچه زودتر به روابط رسمي سر و ساماني بدهند، هر چند اين كار ظرافتها و شرايط خاص خود را دارد.
با وجود اين در شرايطي كه هنوز قفلها از رابطه رسمي سياسي كاملا برداشته نشده است، فراهم كردن زمينه ارتباط و پيوندهاي بيشتر مردمي و نخبگان دو كشور ايران و مصر اقدامي در حوزه ديپلماسي عمومي، زيربنايي و موثر بر صحنه تحولات منطقهاي و بينالمللي خواهد بود. ميزباني ايران از هيات 50 نفره نخبگان مصري كه با ابتكار و دعوت صداوسيماي جمهوري اسلامي صورت گرفته است، گامي بموقع در اين مسير است. حضور اين هيات متنوع در تهران كه از جوانان حاضر در ميدان تحرير و انقلاب مصر تا علما و انديشمندان مصري را در تركيب خود دارد و ديدار و مذاكرات آنها و برخورد مستقيمشان با جامعه ايراني، فرصتي فراهم ميآورد تا فاصله تحميلي موجود بين2 كشور كه با خواست قدرتهاي فرامنطقه و اذناب منطقهاي آنها ايجاد شده بود، در مسير ترميم قرار گيرد. طبعا برقراري ارتباط آزاد و گسترده نخبگان 2 كشور ميتواند قفلهاي زنگزده و قديمي قرار گرفته بر رابطه رسمي را نيز كنار زده و فصل و هواي تازهاي در روابط كه سياستمداران دوطرف پيشتر حرف آن را زدهاند عملا رقم بزند، هرچند اين فصل در نخستين روزهاي خود قرار دارد، با وجود اين، سفر هيات مذكور آغاز اين فصل مبارك را نمايان ساخته است.
ملت ما
«افكارسازي جهاني عليه ايران» عنوان سرمقاله امروز روزنامه ملت ما به قلم شهرام گيل آبادي است که در آن می خوانید:
با نگاهي درزماني به اقدامات آشكار و پنهان امريكا و انگليس نسبت به ايران بسياري از راههاي رفته و مسيرهاي آينده نگرانه سلطه باور آنها چارچوبههاي استعماري خود را مشخص ميكنند. محيطشناسي سياسي، اجتماعي ، فرهنگي و رسانهيي امروز مسوولان اين ممالك زماني نميپايد كه مانند مادلين آلبرايت وزير خارجه امريكا به اعترافي ختم شود كه ترسيم اشتباهات اين كشور در كودتاي 28 مرداد 32 را در برداشته باشد. امروز چراييهاي متفاوتي در چگونگي عملكرد اين كشورها در برخورد با كشورما پاسخ گرفتهاند.
ديگر كسي نيست كه از خود بپرسد رييسجمهوري كه زندان گوانتانامو را ميخواست تا انتهاي سال قبل ميلادي به عنوان نماد پيشروي امريكا در حقوق بشر تعطيل كند و نكرد، چگونه از حقوق بشر در ايران حرف مي زند. مردم ايران در اين زمان به بلوغي رسيدهاند كه اظهارنظر وزير امور خارجه امريكا، بيانيه وزارت امور خارجه اين كشور و همچنين بيانيه وزارت امورخارجه انگلستان درباره اتهام نقض حقوق بشر در ايران را در كنار هم ميچينند و به تفسير آشكاري دست مييابند.
راستي چه لزومي دارد كه تصاوير يك خانم متهم به نام سكينه محمدي آشتياني در پرترددترين مكانهاي شهرهاي اروپايي مانند موزه ملي ايتاليا نصب شود؟ كشورهاي غربي چه تصويري را از ايران ميخواهند براي مردمشان به نمايش بگذارند؟ چرا ميخواهند اين فضا را بسازند؟ حال كه اظهارنظرها وبيانيههاي وزارت امور خارجه امريكا و انگليس درباره اتهام نقض حقوق بشر در ايران دستمايه امور رسانهيي اين كشورها قرار گرفته است بايد توجه كرد كه چه كساني در داخل با اين فضاسازيها هم آوايي ميكنند.
اگر شبكه ماهوارهيي بسيار غيرحرفهيي «رسا» امروز در كنار بيبي سي فارسي راهاندازي ميشود و نام شبكههاي ديگري مانند «ندا» به ميان ميآيد بدون شك ماموريتي جزو تعارض و رويارويي مستقيم با اهداف بلند انقلاب برايشان تعريف نشده است. با بررسي اينگونه عملكردها، مردم و مسوولان فهيم كشور بايد بدانند رد پاي توطئهيي ديگر با رويكرد رسانهيي و مبتني بر فضاسازي افكار عمومي جهاني عليه ايران به عينه مشخص است.
مايكل ايزن استاث مدير ارشد برنامه مطالعات امنيتي واشنگتن در مقالهيي تحت عنوان «جنگ عليه ايران» مينويسد: «ما محدود به راديو فردا و تلويزيون صداي امريكا (voa) براي خبر رساني نميشويم. واشنگتن ميتواند با ترغيب مقامات بيشتري به انجام مصاحبه هاي منظم نه تنها با راديو فردا و voa بلكه با بيبي سي فارسي و وبلاگهاي فارسي زبان و همچنين توجه به رسانههاي عرب زبان مخاطبان خود را در ايران پيدا و همراه كند.»
در يك سال گذشته راهاندازي شبكههاي گوناگون ماهوارهيي كه گاهي حتي كلمهيي مستقيم درباره ايران نميگويند اما حركتي استحالهيي را درباره تغيير باورها، عادات و رفتارها در دستور كار خود داشتهاند رشد بسيار زيادي داشته است. اين شبكهها در كنار شبكههايي كه مستقيم به موضوعات مختلفي براي تخريب نظام جمهوري اسلامي ايران ميپردازند يك چرخه تبليغي وسيع را شكل ميدهند.
«جيمز كي گلاسمن» معاون ديپلماسي عمومي امريكا در زمان رياست جمهور بوش ميگويد: «يكي از پروژههايي كه من در آن فعال بودم حمايت، راهاندازي و تاسيس شبكههاي ماهوارهيي براي پخش فيلمهاي ممنوعه ايراني است.، اگر ما سعي داريم با تشويق ايرانيها در مبارزه براي كسب آزادي براي دستيابي به توانايي براي انتخاب آزادانه، اين كشور را از دسترسي به تسليحات هستهيي بازداريم، در اين صورت رسانهها، موسيقي و هنر ابزارهاي بسيار مهمي محسوب ميشوند».
به اين ترتيب رشد شبكههاي گوناگون ماهوارهيي فارسي زبان وغير فارسي زبان براي اهداف گوناگون و تحت نامهاي متفاوت براي طراحي حلقهيي رسانهيي به عينه قابل رويت ميشود. شبكههايي كه بناي ديپلماسيهاي مختلفي را ميگذارند «دپلماسي هنر»، «ديپلماسي ورزش» و حتي «ديپلماسي آشپزي» اين شبكهها با برنامهريزي در زمانهاي مختلف اهدافي را دنبال ميكنند كه ماهيت آنها بدان مرتبط است. مثلا شبكههاي قومي، شبكههاي پخش برنامههاي آشپزي، شبكه پخش فيلمها و موسيقيهاي ايراني كه غير مستقيم به مرزهاي اخلاقي و رفتاري كشورمان هجوم ميبرند.
كيهان
«حالا نوبت مجلس و دولت است» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم بابك اسماعيلي است كه در آن ميخوانيد:
164 روز از اجراي قانون هدفمندسازي يارانهها ميگذرد. قانوني كه با همراه و مساعدت اقشار مختلف جامعه ايراني، طي 5 ماه گذشته با كمترين مشكل غيرقابل كنترل، عملياتي و به اذعان اغلب محافل آكادميك اقتصادي داخلي و خارجي، در همين مدت زمان كوتاه، تاثيري شگرف بر اقتصاد ايران داشته است و ميتواند به عنوان الگويي مناسب براي ديگر كشورها، به منظور رهايي از دام يارانههاي باز قرار گيرد.
عليرغم اين حضور آگاهانه و مسئولانه مردم در اجراي قانون تحول آفرين هدفمند كردن يارانه ها، طي دو ماه سپري شده از سال جاري- كه به دليل اهميت محوري سال 1390 در تحقق سند چشم انداز، اين سال توسط رهبر معظم انقلاب به نام «جهاد اقتصادي» ناميده شده است- مطرح شدن برخي مسائل سياسي و اقتصادي كه عمدتا توسط يك جريان انحرافي به آن دامن زده ميشود، سبب بروز برخي نگرانيها در سطح جامعه شده است. اين نگراني در صورت بروز در اقتصاد ايران به شكل گراني، تورم و غيره در زمان اجراي قانون هدفمندسازي يارانهها و ديگر محورهاي طرح تحول اقتصادي، ميتواند براي كشور از لحاظ اقتصادي، سياسي و حتي اجتماعي داراي تبعات منفي باشد.
انتظار آن است كه دولت در سال 1390، با التزام به پيام نوروزي رهبر بصير انقلاب اسلامي و با سخت كوشي بيشتر نسبت به سال گذشته، مسائل اقتصادي و به خصوص هفت محور طرح تحول اقتصادي را سرلوحه كار خود قرار دهد و بايد مراقب بود كه درگير شدن دولت در برخي مسائل سياسي و اقتصادي پرحاشيه نظير طرح ادغام 8 وزارتخانه بزرگ و مهم اقتصادي و برخي سخنان نسنجيده و گاه هدف دار ليدرهاي جريان انحرافي به حركت دولت از مسير اصلي مد نظر رهبري- كه در پيام نوروزي ايشان تبيين شده است- آسيبي نرساند، چرا كه نگرانيهايي از شكل گيري 3 پديده مخرب اقتصادي وجود دارد كه بايد مورد توجه جدي مسئولان هر سه قوه و عمدتا دولت و مجلس قرار گيرد.
1- عملكرد دولت طي 164 روزي كه از اجراي موفقيت آميز قانون هدفمندسازي يارانهها ميگذرد، اين بارقه اميد را در دل مردم به وجود آورده است كه كنترل و نظارت، يكي از اصلي ترين اولويتها و ابزارهاي دستگاههاي اجرايي در عملياتي شدن قانون مذكور است.
انصافا نيز بايد اذعان كرد كه دولت طي اين مدت و به خصوص در سه ماهه پاياني سال گذشته و ايام نوروز، به خوبي توانسته است بر مكانيزمهاي تاثيرگذار بر تعيين قيمت و تورم كنترل داشته باشد. اما پس از تعطيلات نوروزي، مطرح شدن برخي مسائل در فضاي سياسي كشور، سبب شده است تا مردم كه با همراه و حضور مسئولانه خود در اجراي قانون هدفمندي، نقشي غيرقابل انكار در اين پيروزي و جهاد بزرگ اقتصادي داشته و دارند، يك بار ديگر نگران سايه افكندن گراني و تورم بر زندگي خود باشند.
متاسفانه بايد گفت كه عرصه اقتصادي كشور به دليل سنگ بناي غلطي كه معماران تكنوكرات آن در دولتهاي سازندگي و اصلاحات گذاردهاند، با معضلي به نام «كانونهاي اثرگذار دوگانه» مواجه است و مكانيزمهاي اقتصادي نظير تعيين قيمت چه در سطح خرد و چه در ابعاد كلان، به هر علتي ميان مسئولان و تصميم گيران اقتصادي نظام و برخي مفسدان اقتصادي دانه درشت تقسيم شده است.
در هر مقطعي كه كفه ترازوي حاكميتي به سمت مديريت تصميم گيران اقتصادي نظام سنگين ميشود، شاهد ثبات قيمتها و كنترل تورم و مقابله با ديگر معضلات اقتصادي هستيم و هر بار كه كفه تصميم سازي اقتصاد به سمت باندهاي زر و زور سنگين ميشود، رشد افسارگسيخته قيمتها و برهم خوردن بالانس اقتصادي در كشور ديده ميشود.
رصد اخبار پيراموني حاكي از آن است كه پس از تعطيلات نوروزي، بنا به دلايلي چند- كه شرح مفصل آن به نوشته جداگانهاي نياز دارد- نگرانيهايي در خصوص سنگين شدن كفه اقتصاد به سمت جريانهاي بادآورده ثروت و قدرت پديد آورده است كه در صورت برخورد نكردن ريشه اي، ميتواند گراني و رشد افسارگسيخته بهاي كالا و خدمات را به مردم تحميل كند.
براساس شاخصهاي بانك مركزي در سال 1389، قيمت توليدكننده 2/34 درصد و شاخص مصرف كننده 9/19درصد افزايش يافته و شكافي 3/14درصدي به نام «هزينه توليد» ايجاد كرده است. اين افزايش 3/14درصدي هزينه توليدكننده در صورتي كه با تدابير دولت و استفاده از ابزارهايي چون «ارتقاي سطح بهره وري» و «حذف توليد ناكارآمد» جبران نشود، خود را به صورت افزايش قيمت نشان ميدهد.
از سوي ديگر، درگير شدن 5 وزارتخانه از 6 وزارتخانهاي كه نقشي راهبردي در اجراي قانون هدفمندسازي يارانهها دارند، با 3 وزارتخانه مهم اقتصادي ديگر، طي هفتههاي اخير باعث ايجاد نوعي بي ثباتي در تصميم گيري و دور شدن اين وزارتخانهها از وظيفه خطير و جهادي خود، آن هم در سال جهاد اقتصادي شده است.
خراسان
«اينترنت ابزار اعتراض يا ماهيت اعتراض» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم رضاخواه است كه در آن ميخوانيد:
نقل است که روزي شخصي در بازار به دروغ داد زد: «آهاي مردم در فلان کوچه آش ميدهند. تکرار مکرر آن دروغ و استقبال مردم و هجومشان به کوچه باعث شد تا خود آن شخص هم کاسه به دست به سمت کوچه بدود.»
ماجراي تفسير غربيها به ويژه جناب سارکوزي، رئيس جمهور فرانسه از خيزش ملتهاي عربي از داستان اين آش کم نميآورد. به دنبال قيام مردم مسلمان در خاورميانه و شمال آفريقا تحليل گران غربي و کارشناسان رسانهاي آن در تلاش براي مصادره مطلوب اين حرکت مردمي، اقدام به جعل واژههايي براي نام گذاري آن کردند. انقلاب ياسمن يا Jasmin Revoloution اولين نامي بود که رسانههاي غربي براي شبيه سازي حرکت ملتهاي عرب با انقلابهاي رنگين مطرح ساختند. واژهاي که چندان مورد قبول افکار عمومي واقع نشد.
به دنبال آن، شبکه گسترده رسانهاي غرب با طرح واژه «انقلاب توييتري» و «انقلاب فيس بوکي» تلاش کرد تا با پررنگ ساختن نقش رسانهها به ويژه رسانههاي مجازي، افکار عمومي را از ماهيت اصلي تحولات عربي دور سازد. طرح چهرههايي مانند وائل عينه، نماينده شبکه گوگل در مصر که به دنبال اعتراضات ميدان التحرير مدتي را در بازداشت به سر برد، به عنوان سمبل رهبري اعتراضات عربي و عدم تفکيک ميان «ابزار» اعتراض و «ماهيت» اعتراض باعث شد تا کم کم دولتهاي غربي به دام دروغهاي خود بيفتند.
تاکيد بر نقش شبکههاي اجتماعي مجازي در تحولات کشورهاي عربي تا جايي پيش رفت که رسانههاي خبري، اخباري مبني بر پيشنهاد 0 ۱۵ ميليارد دلاري پادشاه عربستان براي خريد کامل شبکه اجتماعي فيس بوک در جهت کنترل موج انقلابهاي عربي، را مطرح کردند.
تفاوت قائل نشدن ميان «ابزار اعتراض» و ماهيت «اعتراض» باعث شد تا دولتهاي غربي کم کم دروغهاي خود را باور کنند و ابزار اعتراض را به جاي ماهيت اعتراض جدي بگيرند.
از همين رو براي اولين بار «اينترنت» به يکي از سرفصلهاي اصلي نشست سران هشت کشور صنعتي جهان موسوم به جي ۸ تبديل شد. در اين نشست سران کشورهاي عضو درباره آينده اينترنت به بحث و تبادل نظر پرداختند و براي اولين بار از روساي مهم ترين شرکتهاي اينترنتي و شبکههاي اجتماعي از جمله «فيس بوک»، «گوگل»، «مايکروسافت» و «ويکي پديا» هم دعوت شده بود تا در نشست ۲ روزه ويژه بررسي آينده اينترنت شرکت کنند.
با وجود اين که زاکربرگ، مدير و موسس فيس بوک در اين نشست تصريح کرد که «برخلاف آن چه رسانهها اعلام ميکنند، آن که انقلاب را در کشورهاي عربي به راهانداخته است ملتهايي هستند که سرنوشت خود را در دست گرفتهاند و نه شبکه فيس بوک، نيکلا سارکوزي، رئيس جمهور فرانسه در سخنان خود با تاکيد بر اهميت نقش اينترنت در تحولات کشورها گفت: «انقلاب جهاني که اين روزها در گوشه و کنار جهان در شرف است، نه در ميدانهاي جنگ که در محوطه دانشگاهها و پشت کامپيوترها در حال رخ دادن است.»
خلاصه آن که غربيها آن قدر از شورش سايبري و انقلاب توييتري و فيس بوکي گفتند که ديگر خودشان هم دچار اين توهم شدهاند که اين رسانههاي مجازي بودند که انقلاب کردند. از همين رو، در تلاش اند تا با محدود ساختن و کنترل فضاي سايبري به خيالشان دنيايي امن تر را براي خود رقم بزنند. از يک سو، اوباما مدير توييتر را مشاور امنيت شبکه خود انتخاب ميکند و از ديگر سو، انگلستان تلاش ميکند تا با اعمال فشار مانع انتشار ويدئوهاي اعتراض در يوتيوب شود و البته اين مسئله در دنياي ظاهرا آزاد امروز خود جاي بحثي مستقل دارد.
جمهوري اسلامي
«آرمان بزرگ امام خميني» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
هر سال، به 14 خرداد كه نزديك ميشويم، همه علاقمندان به انقلاب و وفاداران به نظام جمهوري اسلامي، براي معرفي ابعاد وجودي امام خميني به تكاپو ميافتند. مراجعه به سخنان، پيامها و سيره بنيانگذار جمهوري اسلامي، راههائي هستند كه معمولاً توسط كساني كه درصدد معرفي اين مرد بينظير تاريخ معاصر ايران و جهان هستند طي ميشوند. اينها روشهاي درستي هستند، ولي از اينها بهتر مراجعه به وصيت نامه امام خميني است كه در واقع "منشور انقلاب" و "نقشه راه نظام جمهوي اسلامي" است.
وصيت نامه امام خميني، دستورالعمل جامعي است كه اسلام را به درستي به مخاطبان ميشناساند، نشيب و فرازهاي تاريخ معاصر را مينماياند، از چهره خائن استعمارگران خارجي و استبداديان داخلي و تزويرگران و قدرت پرستان پرده بر ميدارد و در نهايت به مردم مظلوم كه در طول تاريخ تحت ستمهاي گوناگون همين خائنان قرار داشتند ميفهماند كه براي آزاد زيستن و مستقل ماندن بايد چه راه را طي كنند. در اين وصيت نامه، علاوه بر ملت ايران، ديگر ملتهاي مسلمان و حتي ملتهاي غيرمسلمان مورد خطاب قرار گرفتهاند و راه با سعادت زيستن به آنها نمايانده شده است.
از آنجا كه بيست و دومين سالگرد ارتحال امام خميني همزمان است با اوج گيري قيامهاي مردمي در جهان عرب و شمال آفريقا و سقوط پياپي ديكتاتورهائي كه زوال آنها را اين مرد بزرگ پيشبيني كرده و به ملتها وعده داده بود، توجه به اين بخش از وصيت نامه، اقدام مناسبي در شرايط كنوني است. امام خميني در اين زمينه در وصيت نامه خود نوشتهاند.
"وصيت من به همه مسلمانان و مستضعفان جهان اينست كه شماها نبايد بنشينيد و منتظر آن باشيد كه حكام و دستاندركاران كشورتان يا قدرتهاي خارجي بيايند و براي شما استقلال و آزادي را تحفه بياورند. ما و شماها لااقل در اين صد سال اخير كه به تدريج پاي قدرتهاي بزرگ جهان خوار به همه كشورهاي اسلامي و ساير كشورهاي كوچك باز شده است مشاهده كرديم يا تاريخهاي صحيح براي ما بازگو كردند كه هيچيك از دول حاكم بر اين كشورها در فكر آزادي و استقلال و رفاه ملتهاي خود نبوده و نيستند، بلكه اكثريت قريب به اتفاق آنان يا خود به ستمگري و اختناق ملت خود پرداخته و هرچه كردهاند براي منافع شخصي يا گروه نموده يا براي رفاه قشر مرفه و بالانشين بوده و طبقات مظلوم كوخ و كپرنشين از همه مواهب زندگي حتي مثل آب و نان و قوت لايموت محروم بوده و آن بدبختان را براي منافع قشر مرفه و عياش بكار گرفتهاند و يا آنكه دست نشاندگان قدرتهاي بزرگ بودهاند كه براي وابسته كردن كشورها و ملتها هرچه توان داشتهاند بكار گرفته و با حيلههاي مختلف كشورها را بازاري براي شرق و غرب درست كرده و منافع آنان را تأمين نمودهاند و ملتها را عقب مانده و مصرفي بار آوردهاند و اكنون نيز با اين نقشه در حركتند. "
امام خميني بعد از توصيف غمبار اوضاع ملتهاي تحت ستم و افشاي رفتار و عملكرد استعمارگران و مهرههاي داخلي و منطقهاي آنان، راه رهائي را به ملتها نشان ميدهند و چنين مينويسند.
"و شمااي مستضعفان جهان واي كشورهاي اسلامي و مسلمان جهان بپاخيزيد و حق را با چنگ و دندان بگيريد و از هياهوي تبليغاتي ابرقدرتها و عمال سرسپرده آنان نترسيد و حكام جنايتكار كه دسترنج شما را به دشمنان شما و اسلام عزيز تسليم ميكنند از كشورهاي خود برانيد و خود و طبقات خدمتگزار متعهد زمام امور را به دست گيريد و همه در زير پرچم پرافتخار اسلام مجتمع و با دشمنان اسلام و محرومان جهان به دفاع برخيزيد و به سوي يك دولت اسلامي با جمهوريهاي آزاد و مستقل به پيش رويد كه با تحقق آن، همه مستكبران جهان را به جاي خود(شان) خواهيد نشاند و همه مستضعفان را به امامت و وراثت ارض خواهيد رساند. به اميد آن روز كه خداوند تعالي وعده فرموده است. " (بند ف وصيت نامه امام خميني)
اين، آرمان بلند امام خميني بود كه مسلمانان با تشكيل يك دولت اسلامي با جمهوريهاي آزاد و مستقل، به قدرت اول جهان تبديل شوند و با استفاده از آن موقعيت ممتاز براي استقرار عدالت در جهان گام بردارند.
شايد در نگاه اول، رسيدن به اين آرمان بلند تا حدودي غيرممكن به نظر برسد ولي همانطور كه به پيروزي رساندن انقلاب اسلامي در ايران براي بسياري از خود انقلابيون لااقل به اين زوديها ممكن به نظر نميرسيد ولي عملي شد، رسيدن به اين هدف عالي و بلند نيز قطعاً ميسر است.
امام خميني، تحقق اين هدف را در پايان اين بخش از وصيت خود با وعده اله همراه كردند و نوشتند "به اميد آن روز كه خداوند تعالي وعده فرموده است". اين، همان تضمين اله است كه انقلاب اسلامي نيز با تكيه بر آن پيروز شد و همين نمونه كه در عصر حاضر و در ميان شگفتي جهانيان رخ داده كافي است كه مسلمانان را به قطعي بودن اين وعده اله مطمئن نمايد.
رسالت
«فتنه آينده؟!» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد مهدي انصاري است كه در آن ميخوانيد:
چند ماه پس از فتنه سال 88 كه كام همه را تلخ كرد، رهبر معظم انقلاب در يك جمع خصوصي با تحليل شرايط كلي كشور و هشدار نسبت به انحرافات خطرناكتر و فتنههاي آينده فرموده بودند اگر بصيرت و هوشمندي نداشته باشيد بايد براي فتنههاي پيچيدهتري آماده شويد كه آن گاه بايد با جان و مال و عقايد خود در برابر آن بايستيد. (نقل به مضمون)
در لابهلاي تحليلها و بگومگوهايي هم كه اين روزها در فضاي عمومي جامعه بسيار ديده و شنيده ميشود، آمده بود كه فتنه آينده تركيبي از "انحراف" و "نفاق" است... و البته اين "فتنه آينده" آنچنان هولناك و هيولايي خطرناك ترسيم ميشود كه گويي همه چيز را به باد فنا خواهد دادو تمام دستاوردها و آرمانهاي انقلاب را يك سره زايل خواهد ساخت و ظاهرا ملت و نظام را ياراي دفع آن يا ايستادگي در برابر آن نيست. در اين خصوص چند نكته حائز اهميت است.
اول: نظام جمهوري اسلامي طي بيش از سه دهه از عمر خود همواره با فتنهها و توطئههاي پر مخاطرهاي مواجه بوده و البته ملت ايران توانسته با سه عنصر "مقاومت، بصيرت و ولايت" به سلامت از اين گردنهها و مخاطرات عبور كند. بنابراين اگر قرار است فتنههاي خطرناكتري پيش روي ما باشند، صد البته ملت و نظام هم آبديدهتر، مجربتر، مقاومتر و هوشمندتر شدهاند، البته مشروط بر اينكه بصيرت روز افزون آنها حفظ شده باشد.
دوم: در بيان رهبري نظام كه ايشان نسبت به آينده هشدار دادهاند آن را مشروط به اين مسئله ساختهاند كه اگر بصيرت نداشته باشيد و با مسائل و رويدادهاي جاري جامعه (در تمام حوزهها اعم از سياسي، داخلي، بينالمللي و... ) با چشماني باز و دركي آگاهانه مواجه نشويد، هر آن دشمنان و خناسان براي شما دسيسههاي تازه و فتنههاي رنگارنگ در فضايي غبارآلود و ملتهب خلق خواهند كرد. لذا وقوع فتنه آينده، قطعي و غير قابل اجتناب نيست و قطعا در صورت مراقبت از دستاوردها و حاكم ساختن عقلانيت بر رفتار و گفتار نخبگان به موازات حفظ وحدت و همدلي، اساسا مجالي براي فتنه جويان و فتنهگران نخواهد ماند.
سوم: بزرگ نمايي افراط گونه نسبت به فتنههاي پيچيده آينده و باز تكرار آن در رسانهها و سايتها و تريبونهاي عمومي، چه خدمتي به ملت و نظام است؟ آيا ثمرهاي جز اين دارد كه عدهاي را بر سر دوراه و ترديد در قبال نظام وانهد و يا حتي در برخي ديگر ذرهاي ياس و نااميدي ايجاد نمايد و به اين باور ناصواب برساند كه ظاهرا فتنه آينده آن قدر مهيب است كه هيچ كاري نميتوان در برابرش كرد!!
چهارم: راه مقابله با فتنهها و جريانهاي انحرافي، با توجه به تجارب دوران نظام اسلامي مشخص است و يك فرمول بسيط و ثابت دارد كه عبارت است از "بصيرت" به علاوه "تبعيت از ولايت" كه مساوي است با ريشه كني همه فتنهها و سركوب هر نوع انحرافي و اما هر جا كه بصيرت ما دچار خدشه شود يا در تبعيت محض از ولايت ذرهاي عدول شود، انحرافها سر بر ميآورند. بنابراين راه جلوگيري از بروز انحراف و ظهور فتنه و طريق دفع آن كاملا مشخص است و اين به بركت مجاهدت و مقاومت ملت و رهبري نظام در طول سه دهه حاصل شده است.
پنجم: اين نكته فراموش نشود كه البته و صد البته آگاه بخشي به جامعه و تلاش براي تيز كردن اذهان و تنوير افكار، اقدامي سنجيده و بجاست اما روش انجام همين اقدام سنجيده نيازمند سنجيدگي بيشتر و هوشمندي ساير نخبگان و موثرين بر افكار عمومي است.
ششم: عقل سليم و بصيرت حكم ميكند چشم فتنه در سريعترين شكل ممكن كور شود و از ريشهدار تر شدن آن جلوگيري به عمل آيد. جرياني كه به نام "جريان انحرافي" از آن ياد ميشود، اگر فربهتر شود و قدرت و امكانات بيشتري كسب كند، قطعا به نحوي آفت گونه گريبانگير نظام خواهد شد و البته هزينه بيشتري براي مبارزه و مقابله با آن بايستي صرف شود. در تاريخ اسلام نيز هر گاه جريانهاي انحرافي به نام دين و اعتقادات، رياكارانه بر اذهان و گرايشات جامعه استيلا يافتهاند با هزينههاي بسيار اين امكان فراهم شده تا ريشه كن شوند.
سياست روز
«بازخواني يك پرونده» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم علي تتماج است كه در آن ميخوانيد:
رژيم صهيونيستي كه در طول حيات جعلي خود از هيچ جنايتي فروگذار نكرد يك سال پيش جنايتي بزرگ را به ابعاد پرونده سياه خود افزود كه تمام بشريت را به حركت واداشت.
سپيده دم 31 مي2010 (10خرداد 1389) نظاميان صهيونيست با حمله به كاروان آزادي غزه و به شهادت رساندن 9 فعال صلحطلب در آبهاي بينالمللي، جنايت ديگري را به ليست جنايات خود افزودند. كاروان آزادي، 650 فعال صلح طلب را دربرميگرفت كه نمايندگان بيش از 40 كشور جهان در آن حضور داشتند.
هر چند كه صهيونيستها در آن زمان مدعي بودند كه با اين كشتار توانستهاند محاصره غزه را استمرار داده و به زعم خويش اراده خود براي حفظ خطوط قرمزشان را به جهانيان نشان دهند، اما كارنامه يك ساله فلسطين از حقايق ديگري حكايت دارد.
اولا، صهيونيستها بر اين توهم بودند كه با اين كشتار، اراده ملت فلسطين براي مقاومت سست ميگردد. در طول يك سال گذشته نه تنها اين امر محقق نشده، بلكه فلسطينيها نه تنها در غزه بلكه در كرانه باختري، قدس و حتي اراضي اشغالي 1948 به مقاومت ادامه دادهاند. جهانيان اذعان دارند كه هيچ عاملي موجب كاهش مقاومت نشده بلكه هر جنايتي كه از سوي صهيونيستها روي داده بر عزم ملت فلسطين براي وحدت و مقاومت افزوده است. نكته مهم آنكه يورش صهيونيستها به ناوگان آزادي عملا روند سازش را با ابهامات بيشتري مواجه ساخت بگونهاي كه حتي آمريكا نيز نتوانست با حربههايش اين روند را زنده سازد.
ثانيا، هر چند صهيونيستها با هراس افكني به دنبال بازداشتن جهانيان از حمايت فلسطين بودند، اما در يك سال اخير چندين كاروان امداد رساني، راه غزه شدهاند و در روزهاي آينده نيز بزرگترين كاروان عازم اين منطقه ميشود. نكته قابل توجه آنكه پس از يورش صهيونيستها به كاروان آزادي غزه، سران برخي كشورهاي اروپايي تحت فشار افكار عمومي جهان، به غزه سفر كردند كه خود مشروعيتي بزرگ براي دولت مردمي حماس به همراه داشت. اين روند چنان گسترش يافته كه امروز بيش از 130 كشور جهان ضمن محكوم كردن جنايات صهيونيستها، خواستار تشكيل كشور مستقل فلسطين در مرزهاي 1967 شدهاند.
ثالثا، در ماههاي اخير بيداري اسلامي در بسياري از كشورهاي عربي حوزه خليج فارس و شمال آفريقا تجلي يافته است. هر چند كه اين بيداري برخي پيش زمينههاي ديگري نيز داشته اما مقاومت ملت فلسطين از جمله مقاومت ساكنان غزه در برابر 4 سال محاصره از جمله تاثير گذارترين عوامل در بيداري منطقه بوده است.
هر چند كه غرب و صهيونيستها با حربههاي رسانهاي برآنند بر اين مهم سرپوش گذراند، اما عملكردهاي ملتهاي منطقه در حمايت از فلسطين و ضديت با رژيم صهيونيستي گواه بر حقيقت تاثيرگذاري فلسطين بر اين بيداري است.
نمود عيني اين امر را در حمايت گسترده ملتهاي منطقه از فلسطين در شصت و سومين سالگرد اشغال فلسطين ( روز نكبت) ميتوان مشاهده كرد. از بارزترين دستاوردهاي مقاومت غزه كه با بيداري اسلامي منطقه تحقق يافته، بازگشايي كامل مرز رفح پس از 4 سال است. تمام اين دستاوردها را ميتوان از جمله پس لرزههاي يورش صهيونيستها به كاروان آزادي غزه دانست كه گريبان صهيونيستهاي جنايت كار را گرفته است.
رابعا، نكته بسيار مهم در يك سال گذشته، عدم رويكرد نهادهاي بين المللي و كشورهاي غربي مدعي حمايت از حقوق بشر در بازخواست و محاكمه سران و يا حداقل نظاميان حاضر در جنايت يورش به كاروان آزادي غزه است.
آنهايي كه ادعاي حمايت از بشريت سر ميدهند و اكنون نيز با همين نام كشتار در ليبي، افغانستان و عراق را اجرا ميكنند، به رغم آشكار بودن ابعاد گسترده جنايت صهيونيستها و نقض تمام قوانين بين المللي از سوي آنها با يورش به ناوگان آزادي غزه در آبهاي بين المللي همچنان راه سكوت در پيش گرفتهاند.
حمايت آنها از جنايات رژيم صهيونيستي چنان آشكارا صورت ميگيرد كه از يك سو بان كي مون دبير كل سازمان ملل صراحتا خواستار خودداري كشورها از اعزام كاروانهاي امدادرسان به غزه شده و از سوي ديگر كشورهاي غربي براي بستن پروندههاي صهيونيستها در نهادهاي جهاني فعال شدهاند.
مردم سالاري
«سکوت تاييدآميز دولت، چرا؟» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم مهدي عباسي است كه در آن ميخوانيد:
اين روزها شاهد واکنشهاي جدي مقامات سياسي و نظامي کشور آن هم به صورت رسمي و در جلسات مهم، عليه جرياني در دولت که از سوي اصولگرايان به عنوان «جريان انحرافي» نام گذاري شده، هستيم. اگر تا پيش از اين، اشارهها و کدهايي غير رسمي در خصوص اين جريان داده ميشد، اينک مقامات مختلف کشور به صورت علني و گاه با نام بردن اسامي و دادن نشاني دقيق، مسايلي را در خصوص نزديکان احمدي نژاد و چهرههاي اثرگذار در دولت و نهاد رياست جمهوري مطرح ميکنند. مسايلي که حکايت از فسادهاي شديد مالي و اخلا قي دارد.
در اين ميان نيز تاکنون دولت پاسخي به اين موضوعات نداده و سياست سکوت را در پيش گرفته است. در ادامه به برخي از اين اظهارات رسمي که در خبرگزاريهاي شناسنامه دار کشور و بسياري از روزنامهها منتشر شده، اشاره ميشود. به طور نمونه احمد جنتي دبير شوراي نگهبان با اشاره به جريان انحرافي در همايش مسوولا ن دفتر استاني و مديران ستادي اين شورا ميگويد: «عدهاي با توسل به راههاي نامشروع و پولهاي کلا ن که با سو» استفاده از قدرت کسب کردهاند، ميخواهند مجلس را قبضه کنند.»
سردار جعفري، فرمانده کل سپاه پاسداران در نشست مسوولا ن بسيج دانشجويي دانشگاههاي کشور، مطرح ميکند: «جريان انحرافي حاضر در دولت، از طريق پول و مطامع دنيايي درصدد يارگيري انتخاباتي است.» داود احمدي نژاد برادر بزرگ تر محمود احمدي نژاد نيز نسبت به هزينههاي ميلياردي اين جريان براي انتخابات مجلس سخن به ميان ميآورد و ميگويد: «اسنادي سري از فساد سياسي و اقتصادي جريان انحرافي در اختيار دارم.»
مهدي خورشيدي داماد احمدي نژاد که دبير شوراي مشاوران رئيس جمهور هم هست، اظهارات قابل توجه ميکند که به عنوان افشاگري از درون دولت مطرح ميشود. تنها داماد احمدي نژاد با نام بردن از اسفنديار رحيم مشايي و حميد بقايي ميگويد: « اين جريان براي کسب قدرت در آينده، محدود به رياست جمهوري نيست چون آنها نهاد را در اختيار گرفتهاند.» وي ميگويد: «جريان انحرافي به استناد، در فساد مالي و فکري غوطه ور و به مسائل خرافي آلوده است.»
سردار نقدي، رئيس سازمان بسيج نيز معتقد است که جريان انحرافي سعي ميکند با کاناليزه کردن مسوولا ن و دادن اطلا عات غلط، مردم و مسوولا ن را به انحراف بکشد. رئيس قوه قضائيه، دادستان کل کشور، دادستان تهران، رئيس سازمان بازرسي کل کشور و حتي وزير اطلا عات نيز پروندههاي فساد مالي جريان انحرافي را تائيد ميکنند و از ورود دستگاههاي قضايي و اطلا عاتي به موضوع خبر ميدهند.
از اين دست اظهارات رسمي در عرصه سياسي کشور بسيار يافت ميشود، که ميتوان واکنش به مباحث مربوط به کف بيني و رمالي را نيز به اين اظهارنظرها اضافه کرد. با اين تفاسير و در حالي که بسياري از مقامات کشوري و لشکري، حتي با اعلا م اين که اين جريان انحرافي در درون دولت است، چرا دولت تاکنون پاسخي به اين همه اظهارنظر نداده است؟ «سکوت دولت» به خصوص طي 2 هفته گذشته که حجم اين واکنشها بسيار زياد شده است، جاي تامل دارد! ديدگاه رئيس دولت در خصوص چنين اظهار نظرهايي چيست؟ اي کاش دولت، به صورت رسمي و صريح در خصوص اظهارات مقامات رسمي کشور، پاسخي ارائه ميکرد تا براي افکار عمومي روشن شود، اخباري که در خصوص فساد مالي و اخلا قي و دخالت در انتخابات مجلس توسط جريان موسوم به «جريان انحرافي» مطرح ميشود، تا چه ميزان صحت دارد. چرا که بايد به يک نکته توجه کرد، وقتي سخن از يک جريان به ميان ميآيد، فقط بحث يک يا دو نفر چهره دولتي نيست و بر اين اساس، نياز است روشنگريهاي بيشتري صورت گيرد.
تهران امروز
«هنوز اول سحر است» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم حسن احمدي است كه در آن ميخوانيد:
در روزهاي اخير شماري از مقامات قضايي و پليس نسبت به ضرورت برخورد قاطعتر و جديتر نسبت به پديده نوظهور مواد مخدر صنعتي هشدار دادهاند. اعلام نگراني و خطر چنين مسئولاني در جامعه، بيم و اميد تواماني به همراه دارد.
واقعيت اين است كه مواد مخدر صنعتي 4-5 سال اخير به دليل ويژگيهايي از قبيل مصرف آسان، گيرايي بالاتر و علايم غيرقابل تشخيص در كوتاهمدت و بدتر از همه ايجاد اعتياد ذهني و فكري الگوي مصرف معتادان را تغيير داده و مواد مخدر سنتي را تحتالشعاع خود قرار داده است اما آنچه كه به پيشروي اين ماده خطرناك در سطوح مختلف جامعه كمك كرده، علاوه بر ويژگيهاي فوقالذكر، ضعف قانون، عدم شناخت عوارض اين مواد و غفلت از تبعات فوقالعاده خطرساز آن بوده است.
جاي تاسف دارد كه بدانيم نقطه اوج گسترش اين مواد پديده 3-4 سال اخير بوده است در حالي كه هيچگونه قوانين بازدارنده و برخوردكنندهاي در قبال آن نبوده است. بنابراين ماجراي كسب رتبه اول ماده محركي چون شيشه در ميان مصرفكنندگان، قصه پرسوز و اشكي است كه اشكها نصيب خانوادهها و سوزها سهم معدود مسئولان دلسوزي شده است كه در اين سالها به معناي واقعي عظمت ويرانگري اين پديده نوظهور در جامعه ايران را به چشم ديدهاند. گويا هنوز بسياري از مسئولان و متوليان نميدانند كه تفاوت اعتياد به مواد محركي مثل شيشه با اعتياد به مواد مخدر سنتي مثل ترياك چيست بهطور خلاصه ميتوان گفت مواد مخدر سنتي يك اعتياد فيزيكي و جسمي است كه درمان اوليه سخت اما اميد به پايداري درمان شونده بالايي دارد زيرا فقط جسم درگير اين اعتياد ميشود و پس از رهايي، اميد زيادي به حفظ پاكي وجود دارد.
ضمن آنكه در اين اعتياد، فرد آسيب كمتري به خود، خانواده، جامعه و... وارد ميكند. علاوه بر اين قوانين مدون، نيروي مبارز و شناخت اجتماعي نسبتا وسيع به اين پديده وجود دارد كه تا حدودي نقش پيشگيرانهاي ايفا ميكند اما در مقابل مواد مخدر و محرك صنعتي اعتيادي است روحي، فكري و ذهني با امكان درمان اوليه آسان اما پايداري بسيار متزلزل.
اينجا ديگر جسم نيست كه اعتياد دارد بلكه روح و روان پريشان فردي است كه در سايه اين پديده به آرامش كاذب ميرسد و همه خلأها و ناتوانيهاي جانبي اين فرد را در كوتاهمدت جبران ميكند. اگر تغييرات فرهنگي جامعه عميقترين تحولات محسوب ميشود، مقابله با مواد محرك صنعتي اينچنين خصلتي را ميطلبد. قدرت توهمزايي مواد محرك چنان عميق و وسيع است كه بهنظر ميرسد تدوين جامعترين برنامهها را ايجاب ميكند. ارتكاب خشنترين جنايات و دردناكترين آنها از سوي معتادان به مواد محرك (شيشه، كراك و... ) به روشني نشان ميدهد كه ابعاد اين اعتياد چيست و تا چه ميزان ميتواند عقايد و رفتارهاي يك فرد گرفتار را تغيير دهد، موضوعي كه در اعتياد به مواد مخدر سنتي با چنين وضعيتي مواجه نيستيم.
چنين وضعيتي دو نكته را آشكار ميكند:
1ـ تدوين استراتژي پيشگيرانه: اين محور البته شامل مجموعهاي از مسائل اقتصادي، تربيتي، فرهنگي، آموزشي و... ميشود اما معمولا در مقوله پيشگيري، امور فرهنگي جلوه بيشتري مييابد. در حالي كه در اين موضوع ويژه بايد از برخورد شديد انتظامي و پليسي نسبت به توليد و توزيع اين مواد حمايت و همه نيروها و نهادهاي مرتبط، آن را در دستور كار جدي قرار دهند.
اهميت اين مسئله آن است كه شماري از جوانان به دليل وفور و ارزاني آن و با هدف استفاده تفريحي و كوتاهمدت گرفتار ميشوند اما بهدليل اعتياد روحي و ذهني ديگر توان رهايي و ترك نمييابند. ضمن آنكه در بسياري از شهرستانها و محيطهاي حاشيهاي به دليل عدم برخورد قانوني و پليسي، اين تصور و در واقع توهم شكل گرفته است كه مواد محرك، موضوع مهم و خطرناكي نيست. ازقضا قاچاقچيان نيز از همين فرصت براي توزيع بيدردسر مواد شيطاني خود بهره ميبرند. بنابراين به نظر ميرسد علاوه بر ورود جدي و مبتكرانه رسانهها بخصوص صدا و سيما براي آموزش عمومي، نيروي انتظامي و دستگاه قضايي نيز بايد از خواب گران برخيزند و بدانند كه اگر ناامني شديد براي توليدكنندگان و مصرفكنندگان ايجاد نشود، آنوقت شانس بازپروري معتادان به مواد محرك در قبال معتادان مواد مخدر سنتي كمتر از يك به صد است.
ابتكار
«امام خمينى؛ گفتمان تجدد اسلامى» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم داود فيرحي است كه در آن ميخوانيد:
گسست از سنت اقتدار و طرحى براى تإسيس نظم جديد بر بنياد آموزه هاى دين، ويژگى عمده تجدد اسلامى در حوزه فكر سياسى است، و هر پژوهنده تاريخ انديشه در تمدن اسلامى، چنين تجديد بنايى را در سيماى نظام «جمهورى اسلامى» چونان نتيجه پيكار الهى سياسى امام خمينى (ره) ملاحظه مى كند. روشن است كه سرچشمه هاى سنت ستيزى و نوگرايى اسلامى مكنون در بنياد نظام جديد بگونه اى است كه هرگز نمى توان بر پايه سنت هاى فلسفى بزرگى چون فارابى، ابن سينا و صدرالمتإلهين از يك سوى، و بخش عظيمى از ميراث فقه شيعه از سوى ديگر، توجيهى نظرى بر وجوب و وجود آن در هفت اقليم تفكر اسلامى تدارك نمود.
لاجرم بايد سراغ انديشه اى در آثار امام(ره) رفت كه با تهافت همان سنت به طرحى از نظم و تمدن جديد توفيق يافته و طلوع گونه اى خاص از تجدد اسلامى سياسى را نويد داده است. اما، هرچند كه مشاهده يا لمس اين «تفاوت» ميان انديشه امام(ره) و سنت سياسى مسلمين كار چندان دشوارى نيست، ليكن توضيح علمى اين دگرديسى آغاز شده در «گفتمان سياسى شيعه» نيز آسان نمى نمايد. بنابراين، آن چه در اين مختصر مىآيد، نه توصيف همه وجوه اين تحول، بلكه صرفا بخشى از خصايص منطقى گفتمان جديد است. به هر حال، اگر اين فرض درست باشد كه; انديشه امام(ره)، يا به طور كلى تجدد اسلامى، در واقع، به معناى آغاز نوعى تجديد اگر نه خروج كامل از سنت سياسى گذشته است، شايد بتوان با تكيه بر «تحليل گفتمانى»، تمايزات اساسى آن را با اركان تفكر قديم اسلامى برجسته نموده، و مقدمات نظرى براى تحليل فهم جديد امام (ره) از نصوص دينى فراهم نمود.
- مختصات تجدد اسلامى: وقتى سخن از نوگرايى و تجدد در جامعه اسلامى است، در واقع، دو مفروض اساسى را به همراه دارد; نخست آنكه روند يا پروژه تجدد الزاما يك خطى و منحصر به الگوى تجدد سكولار و غربى نيست. و با توجه به خصائص قياس ناپذيرى و تكثر و ترجمه ناپذيرى قهرى فرهنگها و تمدن ها، تعميم خصايص پديده هاى نوگرايانه در فرهنگى چون فرهنگ غرب بر ديگر تمدن ها، موانع نظرى و عملى فراوانى دارد; ثانيا فرهنگ اسلامى نشان داده است كه ضمن حفظ ارزشهاى اساسى دين، توان نظرى گسترده اى براى توليد يا حداقل انطباق با بسيارى از عناصر و الزامات زندگى و سياست مدرن را دارد. تحولات سده اخير در فرهنگ سياسى اسلامى از يك سو، و بخصوص تلاشهاى نوگرايانه حضرت امام به عنوان يكى از مهمترين نمايندگان اجتهاد اسلامى از سوى ديگر، عدم تعارض دين و تجدد، و فراتر از آن مختصات منحصر به فرد تجدد در جامعه اسلامى را نشان مى دهد. درست به همين دليل است كه به نظر مى رسد كه سخن از «تجدد اسلامى» خالى از مبانى و خاستگاه هاى نظرى نمى باشد. در سطور ذيل، برخى مختصات تجدد اسلامى را با تكيه بر آثار حضرت امام(ره) و به اجمال مورد اشاره قرار مى دهيم.
ـ آزادى اسلامى: نخستين ويژگى تجربه تجدد، طرح «آزادى» و مشخصه اقتدار گريز آن است. آزادى چيزى است كه در ذات خود، بعضا ملازم با نقد گذشته است. مى توان گفت كه وجه غالب مفهوم آزادى، جهت گيرى آن به سمت آينده است و چنان ساخته شده است كه نفوذ عظيمى در دگرگونى سنتها و سازماندهى مجدد آنها بر اساس الزامات حال و آينده دارد. بدين ترتيب، هرچند آزادى مغاير با مطلق سنت نيست، اما بازسازيهاى گسترده اى نيز در همان سنتها ايجاد مى كند. ليكن آنچه در تجدد اسلامى ملحوظ است، بنياد آزادى و بازانديشى در سنت هاى گذشته، بر اساس اسلام و نصوص اسلامى است.
امام خمينى(ره) يكى از مهمترين اهداف مبارزه خود را مبارزه براى آزادى معرفى مى كند و مى گويد; «زندگانى كه در آن آزادى نباشد، زندگانى نيست. زندگانى كه در آن استقلال نباشد... اينكه زندگانى نيست». در عين حال اضافه مى كند كه; «اگر تمام آزادىها را به ما بدهند و تمام استقلالها را بدهند و بخواهند قرآن را از ما بگيرند، ما نمى خواهيم ما بيزار هستيم از آزادى منهاى قرآن، ما بيزار هستيم از استقلال منهاى اسلام». نكات و اظهارات فوق، ماهيت و جهت آزادى در تجدد اسلامى را نشان مى دهد.
حضرت امام(ره) به عنوان يك مجتهد شيعى در حالى كه در جست و جوى آزادى است اما هرگز بين دين و آزادى تمايزى نمى افكند بلكه معتقد است كه آزادى با تمام ويژگى هاى خاص خود، در درون اسلام نهفته است و بايد ظرافتها و ظرفيت هاى آن را كشف و اجرا كرد. امام به عنوان يك جمع بندى از مفهوم آزادى اسلامى مى فرمايد:«اسلام هم آزادى دارد اما آزادى[ به معناى] بى بند و بارى نه، آزادى غربى ما نمى خواهيم، بى بندو بارى است اين... آزادىاى كه ما مى خواهيم، آزادى در پناه قرآن ما مى خواهيم، استقلال مى خواهيم، آن استقلالى كه... اسلام بيمه اش كند.» امام خمينى(ره) در ادامه تحليل خود درباره نسبت اسلام با آزادى اشارات بسيار ظريفى دارد.
وى در مصاحبه اى با اوريانا فالاچى، در پاسخ به اين سوال كه چرا در طراحى نظام سياسى بعد از انقلاب اسلامى روى كلمه «دموكراتيك» خط كشيده و نوشتهاند «جمهورى اسلامى» نه يك كلمه بيشتر و نه يك كلمه كمتر، توضيح مى دهد كه افزودن قيد دموكراتيك به اسلام ممكن است اين توهم را ايجاد كند كه محتواى اسلام خالى از دموكراسى است در حالى كه در اسلام همه چيزها (از جمله آزادى و دموكراسى) به نحو بالاتر و مهمترش هست. بنيانگذار جمهورى اسلامى با تكيه بر تحليل فوق از آزادى و تجدد اسلامى، در پيامى به مناسبت سومين دوره انتخابات مجلس شوراى اسلامى، تإكيد مى كنند كه;«بارها گفته ام مردم در انتخابات آزادند و احتياج به قيم ندارند و هيچ فرد و گروه و دسته اى حق تحميل فرد و يا افرادى را به مردم ندارند.
آفرينش
«اقتصاد بي ثبات و بيکاري پايدار» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن ميخوانيد:
خروج شرکتهاي توليدي و ورشکستگي آنها به خصوص کارگاههاي کوچک و متوسط که گردش مالي پاييني دارند بر تعداد بيکاران جامعه افزوده و در حال افزايش است. بيکاري از چند جهت تهديد کننده است.
اول اين که بخشي از جوانان، دانشجويان، فارغ التحصيلان، سربازان و به طور کلي تازه واردان به بازار کار، در اين شرايط شانس کمتري براي استخدام خواهند داشت، زيرا با فرض بروز فشارهاي هزينهاي به بنگاه ها، توليد کنندگان در درجه اول سعي ميکنند عامل متغير خود يعني نيروي کار را تعديل کنند. در چنين شرايطي نه تنها شاهد جذب نيروي کار نيستيم، بلکه بخش ديگري هم به کارجويان کشور افزوده ميشود.
دوم آن که در اين شرايط که هنوز آينده روشني از اوضاع اقتصاد کشور وجود ندارد، نميتوان تشخيص داد که آيا اقتصاد کشور قابليت همراه شدن با طرح هدفمندي يارانهها دارد يا نه. در حقيقت مشخص نيست که اين اقتصاد بيمار ما قادر است چرخهاي سنگين يارانهها را به حرکت در بياورد يا خير. اين حالت معلقي که اقتصاد کشور در آن بسر ميبرد مانع از ثابت قدمي در عرصه بازار ميگردد. يک روز با آزاد سازي قيمتها توليد کاهش مييابد، يک روز با واردات بي رويه جهت تامين نياز داخل کمر توليد کنندگان داخلي شکسته ميشود، يک روز روند تثبيت قيمتها مانع از رقابت توليد کنندگان ميشود روز ديگر معضل بي کيفيتي کالاها به علت عدم قدرت خريد جامعه روبه رو ميشويم و اين دور باطل همين طور ادامه پيدا ميکند تا سرگيجهاي شديد اقتصاد کشور را به زمين بزند که متعاقبا با مشخص نبودن اوضاع اقتصاد کشور نيروهاي کارهم در بين زمين و هوا معلق خواهند ماند.
مساله سوم احتمال اخراج وتعديل نيروي کار است. مجموع اين عوامل باعث ميشوند که نرخ بيکاري در کشورافزايش داشته باشد در طرف ديگر به دليل شرايط رکودي بازار کار و کاهش تقاضاي کار، سطح دستمزدها کاهش مييابد. البته دولت با اتخاذ تصميم حداقل دستمزد، تا حدي جلوي اين اتفاق را ميگيرد اما اين تصميم فقط ميزان اخراج نيروي کار و توزيع کار بيشتر بين نيروي کتمر را ترويج ميکند تصميمي که بهره وري را در نيروي کار تقليل داده و بازده را پايين ميآورد. با تمام اين تفاسير آنچه در اين آزمايشگاه اقتصادي مورد مظلوميت قرار ميگيرد جامعه ميباشد که مجبور است هرروز يک مدل جديد اقتصادي را تجربه کند و خود را با آن هماهنگ نمايد.
حمايت
«پيوند معنويت و سياست؛ دستاورد مکتب سياسي امام (ره)» عنوان سرمقاله روزنامه حمايت به قلم سيد محمد مهدي موسوي است كه در آن ميخوانيد:
خردادماه گرم و تاريخ ساز که از راه ميرسد و به ويژه که به نيمه خود نزديک ميشود، مباحث جاري جامعه، حول محور شخصيت و انديشه بزرگ مردي ميچرخد که با تاسيس نظام جمهوري اسلامي، آرزوي ديرينه بسياري از حق جويان و حق باوران شيعي و اسلامي را تحقق بخشيد.
در کنار ابعاد اخلاقي، عرفاني، اجتماعي، عبادي و... حضرت امام راحل بي شک يکي از مهم ترين وجوهانديشهاي پير جماران ناظر به گفتمان و به تعبير دقيق تر مکتب سياسي آن وجود الهام بخش است.
بدون ترديد، جامع ترين توصيف درباراحل مكتب سياسي امام خميني راحل را ميتوان در كلام خلف صالحش مقام معظم راحل بري جست.
آيت الله العظمي خامنهاي كه شاگرد مبرز امام راحل بوده و در مراحل انقلاب نيز همواراحل از ياران نزديك و ملازمان خاص ايشان بودهاند، در مراسم بزرگداشت ارتحال امام خميني راحل درخرداد ماه سال 1383 توصيف جامع و فراگيري از مكتب سياسي امام خميني راحلارائه دادند که امروز نيز ميتوان به سان مشعلي هميشه پر فروز، راهنماي تشنگان مکتب خميني کبير باشد.
معظم له در اين سخنان با اشاراحل به جايگاه خاص بنيانگذار کبير انقلاب اسلامي در جهان معاصر خطوط اساسي و برجسته مكتب سياسي امام راحل را در چند ويژگي اساسي اعلام كردندکه در ادامه به صورت گذرا به آنها اشاراحل ميشود؛
پيوند معنويت و سياست
در مكتب سياسي امام، معنويت با سياست در هم تنيده است. به تعبير راحل بر معظم انقلاب، امام راحل كه تجسم مكتب سياسي خود بود، سياست و معنويت را توامان داشت، به گونهاي که حتي در مبارزات سياسي، معنويت گرايي و اخلاق مداري مهم ترين شاخصه حرکتي امام راحل بود.
بي جهت نيست که ياران و اعضاي خانواده حضرت روح الله (س) باراحل ا و باراحل ا بر اين مساله تصديق ميکردند که همه رفتاراحل ا و همه مواضع امام راحل حول محور خدا و معنويت دور ميزد. از اين منظر هم بود که ايشان به طور قاطع اعتقاد به پيوند دين و سياست داشت و مروجان تز جدايي دين از سياست را پيروان بني اميه و دلباختگان به اسلام آمريکايي معرفي ميکند.
جهان صنعت
«فرصتسوزی» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم مریم باستانی است كه در آن ميخوانيد:
ریاست اوپک به وزیر اقتصاد رسید. گویا رسم بر این شده که همه پستهای مهم به یک یا دو نفر در دولت برسد. اگرچه ریاست اوپک از دیدگاه برخیها پست چندان مهمی نیست اما قاعدتا برای ایران که بعد از 36 سال به ریاست یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین سازمانهای اقتصادی دنیا رسیده، باید بهترین زمان برای تاثیرگذاری بر تصمیمات بینالمللی باشد؛ ریاستی که اگرچه یک پست تشریفاتی است اما برای ایران که کشوری در حال توسعه است میتواند تبدیل به جایگاه مهمی برای تقویت مناسبات بینالمللی شود.
صرفنظر از اهمیت این نهاد بینالمللی و نقشی که ایران میتواند در این حوزه بازی کند، آنچه درباره برکناری وزیر نفت به دلیل ادغام وزارتخانهها اتفاق افتاد، موضوعی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت.
هرچند که ممکن است این ادغام یک تصمیم داخلی محسوب شود اما بازتابهای مثبتی هم در اوپک نداشته است. اینکه دولت تصمیم گرفته وزیر اقتصاد را راهی اجلاس آینده اوپک کند، شاید برای حفظ موقعیت ریاست اوپک باشد اما بیتردید وزیر اقتصاد نمیتواند رییس اوپک تا پایان دوره ریاست ایران بماند چه آنکه وزیر اقتصاد، وزیر نفت نیست.
وزیر اقتصاد شاید سخنگوی خوبی برای دولت باشد اما تخصصی در حوزه نفت ندارد. بهتر است که کار به کاردان سپرده شود که اگر غیر این باشد، آنچه اتفاق میافتد اگر حتی زیان نباشد، فرصتسوزی است.
دنياي اقتصاد
«درباره افزایش نرخ سود سپردهها» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم مهدیه شادرخ است که در آن ميخوانيد:
اواخر اسفند 89 که زمزمه کاهش نرخ سود سپردهها به گوش میرسید، بسیاری از کارشناسان اقتصاد ایران در مورد کاهش نرخ سود سپردهها در سال 90 هشدار دادند.
اما شورای پول و اعتبار راه خود را رفت و در نهایت نرخ سود سپردهها را در سال 90 کاهش داد، آن هم درست زمانی که برای کارشناسان و مسوولان امر مثل روز روشن بود که نرخ تورم حداقل در سال 90، کم یا بیش، اما به هر حال افزایش خواهد یافت. اندکی واقعبینی کافی بود تا تصمیمسازان نرخ سود بانکی به عنوان یک متغیر کلیدی اقتصاد، به این نتیجه برسند که نه تنها کاهش نرخ سود در سال 90 توجیهی ندارد، بلکه هم به لحاظ نظری و هم به لحاظ عملی، دلایل محکمی برای افزایش نرخ سود سپردهها در سال 90 وجود دارد.
کاهش نرخ اسمی سود سپردهها، آنهم درست زمانی که نرخ تورم در حال افزایش است، چه نتیجهای در بر دارد؟ پاسخ ساده است، زمانی که نرخ تورم از نرخ اسمی سود سپردهها فراتر میرود، نرخ واقعی سود سپردهها منفی میشود، و هرچه این فاصله بیشتر شود، نرخ واقعی سود نیز منفیتر میشود. معنای نرخ سود واقعی منفی این است که اگر شما مقداری از پول خود را مثلا يك میلیون تومان در ابتدای سال سپردهگذاری كنيد تا از سود آن بهره ببرید، در پایان سال اگرچه به صورت اسمی بیش از يك میلیون تومان دریافت خواهید کرد، اما ارزش واقعی پول شما در پایان سال با توجه به تورم، از یک میلیون تومان کمتر خواهد بود و هر چه نرخ تورم بیشتر و بیشتر باشد، ارزش پول شما نسبت یک میلیون تومان ابتدای سال، کمتر و کمتر خواهد شد.
حال اين سوال مطرح است كه عکسالعمل طبیعی عموم مردم نسبت به سیاست کاهش نرخ سود سپرده در شرایط افزایش تورم، چیست؟ روشن است که مردم برای جلوگیری از زیان ناشی از سپردهگذاری، تمایل کمتری برای سپردهگذاری داشته و ترجیح میدهند تا پول خود را یا خرج كنند یا آنکه اگر درصدد سرمایهگذاری هستند به خرید داراییهای دیگري مثل سهام، طلا، ارز یا مسکن روی بياورند به این امید که سود بیشتری نصیبشان شود تا حداقل ضرر نکنند.
پیامد همه این اتفاقها در ماههای اخیر چه بود؟ مردم بخشی از سپردههای خود را به پول نقد تبديل كردند و این نقدینگی در سه ماه اخیر به صورت یک جریان سفتهبازی به بازارهای دارایی مانند سهام، طلا و ارز هجوم آورد و این بازارها را آبستن بیثباتی و نوسانات بزرگ کرد. ابتدا بازار سهام به دلیل هجوم نقدینگی جهش بزرگی را به خود دید، اما به مرور نقدینگی به بازار طلا و ارز وارد و قیمت طلا و ارز دستخوش نوسانات شدیدی شد و در مقابل بازار سهام کاهشهای شدیدی را تجربه كرد. در نتیجه این تحولات، افراد بسیاری به سادگي سودهای سرشاري کسب کردند و در مقابل، افراد بسیاری نیز با زیانهای بزرگ به خاک سیاه نشستند و البته همه این تحولات در گرو یک تصمیم اشتباه بود.
اندکی واقعبینی و توجه به نظریات اقتصادی کافی بود تا تصمیمسازان پولی به خصوص اعضای شورای پول و اعتبار پیشبینی كنند که در صورت کاهش نرخ سود سپردهها در سالی که تورم رو به افزایش دارد، چنین جریانات و تحولاتی رخ خواهد داد. اما به هر حال آنچه نباید میشد، شد.