۰۷ خرداد ۱۳۹۰ - ۱۱:۴۸

گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌هاي صبح امروز

کد خبر : ۲۲۶۳۶

كيهان

«فكري ديگر بايد كرد» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسام الدين برومند است كه در آن مي‌خوانيد:

1- سيدقطب دانشمند و نويسنده برجسته مصري اثر فاخري دارد به نام «آينده، در قلمرو اسلام» كه از قضا توسط رهبر انديشمند انقلاب در 45 سال پيش به قوت و با نثري ادبي به فارسي ترجمه شده است. سيدقطب در اين كتاب با سيري تاريخي و با زباني شيوا و البته مستدل اثبات مي‌كند تنها مكتبي كه اين قابليت را داراست تا قافله بشريت را به سرمنزل نجات و كمال برساند و با برنامه كامل و وسيع خود زندگي انسان‌ها را با حفظ مزاياي انسانيت مديريت كند «اسلام» است.

اين نظريه پرداز جهان اسلام به پيشگويي برتراند راسل فيلسوف انگليسي اشاره كرده كه معتقد بود دوران برتري و تفوق كشورهاي اروپايي و آمريكايي به پايان رسيده و تمدن غرب علي رغم 4 سده در موقعيت قدرت و سيادت، اكنون با اين شرايط خداحافظي كرده است.

گفتني است؛ راسل اين پيشگويي خود را مبتني بر آن دانسته بود كه ديگر غرب در آسيا بخاطر استعمار شوروي مجال نفوذ نخواهد داشت.

سيدقطب اما تصريح مي‌دارد اين پيشگويي سطحي و مولود طرز تفكر مادي و محدود اوست؛ چه اينكه انحطاطي كه در انتظار تمدن غرب است فقط يك علت دارد و آن عبارت است از: دوري از خدا و برنامه و سبك زندگي را از او دريافت نكردن.
اين دانشمند مصري در علت ناكارآمدي تمدن غرب به نكات متعدد و مبسوطي اشاره مي‌كند از جمله آنكه؛ الف) در تمدن مادي غرب، سرشت انساني به دست فراموشي سپرده شده و تنها جلوه‌هاي جاذب اين تمدن چشم‌ها را به خود خيره كرده است.

 ب) از مكتب‌هاي كاپيتاليستي گرفته تا كمونيستي همه در اين جرم بزرگ شريك اند كه قيمت انسان را شكسته و انسانها را بي قدر كرده‌اند. در حالي كه ارزش همه چيز- آري همه چيز- به وضعي سرسام آور رو به فزوني مي‌رود انسان، اين گل سرسبد آفرينش بصورت موجود بي ارزشي درآمده است! ج) سيدقطب به كتاب «انسان موجود ناشناخته» تاليف دكتر الكسيس كارل ارجاع مي‌دهد و مي‌نويسد كه كارل در اثر خودش شهادت مي‌دهد تمدن غرب به اين جرم كه مهم ترين ويژگي‌هاي انسان را ناديده گرفته و واقعيت انسان را نشناخته محكوم به فنا و نابودي است.
جالب است كه حتي كارل در كتاب خود اعتراف مي‌كند: «بايد اساس تمدن صنعتي غرب واژگون گردد و براي پيشرفت انسان فكر ديگري بوجود آيد».

از سوي ديگر؛ سيدقطب در بيان علت اينكه آينده و فرداي بشر در قلمرو فرهنگ اسلام ناب خواهد بود اين نكته را روشن مي‌سازد كه آموزه‌هاي اسلام و فرهنگ اين دين براساس شناخت انسان و شناخت نيازها و خواسته‌هاي او در راه كمال و تعالي است و كاملا با «فطرت بشر» سازگاري دارد در حالي كه تمدن غرب با دوري و جدايي از طرز فكر اله حقيقت سرشت انساني را در نيافته است.

اما نكته‌اي كه بيشتر مورد تمركز اين نوشته است واقعيتي است كه سيدقطب با ظرايف و دقايقي تحسين برانگيز مي‌نگارد: «اقتصاديون پي خواهند برد كه آدمي حس مي‌كند و رنج مي‌برد و فقط تأمين غذا و كار و استراحت براي او كافي نيست و مانند نيازهاي جسمي حوايج معنوي دارد همچنانكه پي خواهند برد كه ممكن است علت اصلي بحران‌هاي اقتصادي و مالي مسايل اخلاقي و معنوي باشد.»

2- جاي تأمل و دقت عميق است كه در بحبوحه بحران اقتصادي و مالي اروپا كه از اواخر سال 2007 از پرده برون افتاد و بصورت دومينو كشورهاي ديگر را دربر گرفته و مي‌گيرد كارشناسان اقتصادي غربي علت را ناكارايي سيستم اقتصادي نظام سرمايه داري و كاپيتاليستي ارزيابي كردند كه تنها بر پايه «سود» بنا نهاده شده است.

همان ايام بود كه نشريه اروپايي «چالنجز» خواستار اجراي شريعت اسلامي در حوزه اقتصادي به عنوان تنها راهكار خروج از فاجعه اقتصادي كشورهاي اروپايي شد. همچنانكه مجله فرانسوي «لوژورنال دفاينانس» علت بحران اقتصادي در غرب را مضاربه‌هاي خيالي و غيرقانوني بر مي‌شمرد و راه كار برون رفت از وضع موجود را تغيير رويكرد به حوزه‌هاي مالي و اقتصادي بر مبناي شريعت اسلامي ذكر مي‌كند.

حتي پارلمان فرانسه تصويب مي‌كند تا اوراق بهادار اسلامي صادر گردد و طرفه آنكه بار ديگر مسئله توسعه رشته «اقتصاد اسلامي» در كشورهاي غربي و از جمله فرانسه به پيش كشيده مي‌شود.


ملت ما

«بررسي روابط امريكا و رژيم صهيونيستي از چهـار منظـر» عنوان سرمقاله امروز روزنامه ملت ما به قلم مهدي مطهرنيا است که در آن می خوانید:
اساسا ساختار قدرت در ايالات متحده امريكا از پيچيدگي‌هاي خاص خود برخوردار است. ارتباط اين كشور با اسراييل از چهار فاكتور يا مشخصه تبعيت مي‌كند. دو مشخصه از اين مشخصه‌ها ذهني است و دو مشخصه عيني آن را كامل مي‌كند. از نظر ذهني رويكرد يهود آزاري و آنچه يهوديت به تبليغ آن اقدام مي‌كند به عنوان يك رنج نامه نژاد پرستانه در غرب مطرح مي‌شود تا در پرتو آن حمايت از صهيونيست سياسي را بر انگيزد. از سوي ديگر از منظر فرجام گرايي، بنياد گرايي مسيحي و يهودي را داريم. چرا كه آخر الزمان و ظهور عيسي مسيح در كوه صهيون مطرح است.

از منظر عينيت گرايي پيوند‌هاي ميان صهيونيست سياسي و ساختار قدرت در ايالات متحده امريكا مطرح است به گونه‌يي كه قريب به 400 شركت و موسسه با نفوذ كه همگي به ايپك مرتبط هستند در ايالات متحده فعاليت مي‌كنند. از سوي ديگر كاركرد اسراييل در منطقه خاورميانه به عنوان يك جغرافياي مهم و تاثيرگذار براي امريكا حائز اهميت است. لذا پيوند ميان اسراييل و ايالات متحده در سطوح مختلف و متفاوت داراي عمق و گستردگي است. اما اينكه بگوييم كه رهبران دو كشور در يك سناريوي از پيش تعيين شده اقدام به اين اظهارات كرده ‌اند، تعبيري نادرست است. به هر تقدير امريكا بر آن است كه در قرن جديد ميلادي راديكاليسم صهيونيستي را كنترل كند. جهان آينده تندروي را چه در قالب يهوديت و چه در ديگر قالب‌ها نخواهد پذيرفت.

به همين دليل سعي در كنترل يهوديت دارد. بخش رسمي دارنده قدرت در ايالات متحده امريكا به رهبري اوباما در يك آينده نگري هوشمندانه در تلاش هستند تا راديكاليسم صهيونيستي را مديريت كنند و از منطق ايجاد يك كشور مستقل در پاسخگويي به افكار عمومي استفاده برده و با حل كهنه بحران خاورميانه با تعريف امريكايي از آن تا حدودي قدرت نفوذ خود را در منطقه بازسازي كند. اكنون كه موضع امريكا نسبت به اسراييل تا حدودي تغيير كرده است، اسراييل با پشتوانه‌هاي ديگري مقاومت مي‌كند.اساسا اسراييل با تكيه بر قدرت مالي يهوديت در جهان عمل مي‌كند. از ديرباز يهوديان با وجود اينكه اقليت جهان را تشكيل مي‌داده‌اند اما قدرت مالي جهان و تبادلات تجاري و بازرگاني و صنعت را در دست خود داشتند.

اقليتي با اكثريت قدرت مالي در جهان. آنها با اين پشتوانه در اركان سياسي قدرت‌هاي بزرگ جهان نيز نفوذ كردند. سرمايه‌هاي صهيونيستي نفوذ زيادي در ياخته‌هاي نظام بين‌الملل دارد.از اين رو نتانياهو با تكيه بر اين سرمايه داري در عين حالي كه تلاش دارد امريكا را آزرده نسازد، بازگشت به مرزهاي 1967 را نفي مي‌كند.


خراسان

«اسطوره سازي، افراط‌ها و تفريط ها» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم علي يعقوبي است كه در آن مي‌خوانيد:
لطفا زود قضاوت نکنيد.
۱ - تبعيض در قهرمان سازي

«اسطوره فوتبال ايران درگذشت». اين جمله فرداي فوت مرحوم ناصر حجازي تيتر اصلي رسانه‌هاي کشور شد. اهالي ورزش قرار گذاشتند مراسم تشييع وي را در ورزشگاه آزادي برگزار کنند. صداوسيما از سوابق درخشان او در خبرهاي سراسري در نوبت‌هاي مختلف گزارش داد. برنامه پرمخاطب ۹۰ برايش عزاداري مفصلي گرفت، عادل فردوسي پور شب ولادت حضرت زهرا(س) مشکي پوشيد و به طرفداران گفت به احترام اسطوره فوتبال ايران عدد ۱ را پيامک بفرستند و در پي آن بيش از 4. 5 ميليون پيامک فرستاده شد. (به قول يکي از دوستان خوش ذوق اگر به جاي ارسال عدد ۱ مي‌گفت فاتحه‌اي بخوانند يا صلواتي بفرستند شب اول قبر آن مرحوم با 4. 5 ميليون صلوات يا فاتحه بيمه مي‌شد!)

۵ سال پيش وقتي هواپيماي حامل جمعي از خبرنگاران و عکاسان سقوط کرد، صداوسيما در عزاداري اين عزيزان با برنامه‌ها و ميان برنامه‌هاي مفصل و متعددي تا مدت‌ها آنتن را پر کرد و به قول معروف ترکاند. اما...

هيچ عقل سليمي مخالف اين نيست که از بزرگان کشور تقدير شود. قدرداني از کساني که در راه اعتلاي اين مرز و بوم موي سپيد و استخوان خرد کردند و بزرگداشت کساني که ذخاير و افتخارات ملي اين کشور محسوب مي‌شوند نه تنها مطلوب که واجب است.

بي گمان امثال مرحوم ناصر حجازي براي بسياري از مردم ايران شناخته شده و عزيز هستند و تکريم آن‌ها واجب، اما آن چه دل انسان آزاده را به درد مي‌آورد تبعيضي است که رسانه‌ها براي افراد خاصي قائل مي‌شوند و با هجمه احساسي رسانه‌اي بر قاعده هميشگي مرده پرستي، کسي را به عرش مي‌نشانند و کسي را در محاق فراموشي و سکوت رها مي‌کنند. هر چند که ميزان خدمات و افتخارات و ارزش افزوده‌اي که برخي از اين بزرگان از ياد رفته - و يا از ياد برده شده - شايد بيش از برخي ديگر باشد. به ويژه آن که برخي، خلقا، خلقا و منطقا استحقاق الگو شدن و قهرمان شدن براي جوان ايراني را بيش از برخي ديگر در رسانه‌هاي ما داشته باشند.

چرا در تمجيد و تقديس از بزرگان در رسانه‌هاي ما عدالت وجود ندارد؟ چرا اسطوره سازي‌هاي ما در رسانه‌ها کمتر بر پايه‌هاي ايدئولوژيک و مبتني بر معيارهاي تفکر انقلاب اسلامي و بيشتر بر پايه پوپوليستي و عوام زدگي استوار است؟ و آن بخش نيز که در مرحله انتخاب، پشتوانه ايدئولوژيک دارد به طور معمول کاملا کليشه اي، فرمايشي و بي بهره از معيارهاي يک برنامه حرفه‌اي جذاب و تاثيرگذار است. معيارهاي ما در ارزش پنداري و ارزش گذاري در خبرسازي و برنامه سازي چيست؟

ملاک اين نيست که رسانه ملي گزارش عملکرد و مثلا بگويد فلان ساعت فيلم يا مستند درباره فلان شخصيت کار کرده ايم بلکه مهم اين است که در چه ساعتي و با چه کيفيتي اين برنامه‌ها تهيه و پخش مي‌شود؟ از طرفي روشن است که ميزان اهميت بخشي به يک موضوع در رسانه ملي نيز، به تهيه و پخش گزارش خبري يا تحليلي در اخبار سراسري، آن هم در زماني پرمخاطب يعني اخبار ساعت ۲۱ است.

آيا به صرف اين که امکانات در دست رسانه ملي است مي‌توان آنتن را با عزاداري مبسوط و مکرر براي عوامل خود يعني خبرنگاران و عکاسان عزيزي که در سانحه هوايي جان باختند پر کرد و سوم و هفتم و چهلم و سالگرد رسانه‌اي مفصل گرفت اما تشييع ميليوني، بي نظير و تاريخي شهيدبرونسي، اين اسطوره اخلاص و مقاومت را فرو گذاشت؟ شهيدي که بارها در کلام رهبر انقلاب از او به عنوان نمونه‌اي بارز و شاخص از افتخارات انقلاب اسلامي ياد شده و به هنرمندان، نويسندگان و کارگردانان تهيه آثار هنري و ادبي درباره شخصيت و سيره اين بزرگوار توصيه شد؟

۲ - بي تدبيري در اسطوره سازي

الف - ادبيات واژگاني نادرست

مسئله ديگر در قهرمان سازي‌هاي رسانه‌اي استفاده از واژگان غلط و نامتناسب با معيارهاي بومي است که متاسفانه در مجلات زرد و پرتيراژ بيشتر نمايان است.

استفاده از واژگاني همچون جادوگر براي يکي از فوتباليست‌هاي معروف که در ظاهر نماد استيلاي خارق العاده اما در باطن و ضمير خود نماد قدرت شر و پليدي و وام گرفته از ادبيات و ارزش‌هاي غربي است نهايت بي سليقگي، عوام زدگي و قشري گري حتي در قهرمان سازي است و نشانگر اين است که اگر کسي را به درست يا غلط مي‌خواهيم قهرمان کنيم، در قهرمان کردن او حتي به بيراهه مي‌رويم و از شيوه‌ها و واژگان نادرست و نامانوس با ارزش‌هاي بومي ايراني - اسلامي استفاده مي‌کنيم و بدتر آن که بسياري از رسانه ها! که داعيه دار حرکت در ريل ارزش‌هاي انقلاب اسلامي هستند نيز به نادرست و شايد به سهو اين واژگان را در تيترهاي خود منعکس مي‌کنند.


جمهوري اسلامي

«مجلس با اقتدارم آرزوست!» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن مي‌خوانيد:
همزمان با پايان يافتن سومين سال فعاليت مجلس هشتم و آغاز چهارمين سال اين دوره از مجلس شوراي اسلامي، رئيس مجلس در دومين نشست تخصصي تاريخ مجلس برروي نكات مهمي انگشت گذاشت كه از شرايط خاص اين مجلس و اين مقطع از تاريخ نظام جمهوري اسلامي حكايت دارد. آقاي علي لاريجاني در اين نشست ضمن تأكيد بر لزوم حركت در چارچوب قانون گفت: زماني قوه مجريه مي‌گفت من براي آباداني كشور بايد قدرت را دردست بگيرم. اما بايد توجه داشت كه آباداني بايد در چارچوب قانون ايجاد شود. در اينصورت، ما دچار ديكتاتوري بدخيم نمي‌شديم. رضا شاه و پهلوي بعدي، هر دو به بهانه آباداني نمي‌گذاشتند مجلس در مسير مناسب و در چارچوب قانون عمل كند.

رئيس قوه مقننه با يادآوري ضرورت كنترل شدن قوه مجريه توسط قوه مقننه و لزوم حركت قوه مجريه در چارچوب قانون، به درگيري‌هاي بني صدر با قواي مقننه و قضائيه اشاره كرد و گفت: بني صدر، مدام با مجلس نزاع داشت و مجلس را مزاحم مي‌دانست. بايد دانست كه بنا نيست مجلس دردست رئيس‌جمهور باشد، مجلس بايد چارچوب مشخص كند و قوه مجريه در اين چارچوب قانوني حركت كند. وي با تأكيد بر اينكه توجه به قانون براي تحقق عدالت ضروري است، افزود: ما عدالت بدون قانون را درك نمي‌كنيم و اگر كسي دلسوزانه مي‌خواهد عدالت را پياده كند بايد در چارچوب قانون حركت كند.

سخنان رئيس مجلس هشتم را در اين مقاله آورديم تا بر اين واقعيت تأكيد نمائيم كه اين اظهارات به دليل كم‌ ‌توجه رئيس‌جمهور و قوه مجريه به قانون و نگراني‌هائي كه نمايندگان مجلس از اين بابت دارند بر زبان رئيس مجلس جاري شده است. در عين حال، روي ديگر اين سكه اينست كه اگر مجلس هشتم يك مجلس قوي بود، چنين نگراني‌هائي پيش نمي‌آمد. بنابر اين، از هم اكنون بايد تلاش شود تا مجلس نهم يك مجلس قوي و به معناي واقعي در رأس امور باشد.

با اينكه تا زمان برگزاري انتخابات مجلس نهم فاصله زيادي داريم، گروه‌ها و فعالان صحنه تحولات سياسي - اجتماعي با حساسيت بيشتري به مسائل مرتبط مي‌نگرند و تحركات تازه‌اي در جريان است.

اين يديده، نشان دهنده حساسيت و اهميت مجلس نهم است. هرچند از اين پديده بايد استقبال كرد لكن روشن است كه آنچه در فعاليت‌هاي سياسي - اجتماعي اهم?ت دارد، رعايت قانونمندي و احترام به معيارهاي مدون است كه ميزان پاي‌بندي گروه‌ها و جناح‌ها به قانون و در نتيجه ميزان مقبوليت تصميمات و راهكارهاي پيشنهادي آنها نزد جامعه و نيروهاي فعال در زير ضميمه انقلاب را مشخص مي‌كند و نتايج برآمده از آن را در مقياس انتخابات، ظاهر مي‌سازد.

در فرايند تصميم سازي نزد طيفي كه به "اصولگرايان" مشهور شده‌اند، مدتي است تحركاتي در اين مقوله صورت مي‌گيرد كه عليرغم اطلاع رساني قطره چكاني، تقريباً اساس و محور اصلي اين تحركات به وضوح منعكس گرديده و جائي براي پرده پوشي و توجيه آن باقي نگذاشته است. برخي از چهره‌هاي مطرح جبهه اصولگرايان مدتي قبل با رئيس‌جمهور ديدار كرده و پس از رايزني‌ها، كميته 3 نفره‌اي براي پيگيري مواضع اصولگرايان در قبال انتخابات مجلس نهم معرفي شد. صرفنظر از اينكه در اين فهرست سه نفره، چه كساني با چه ويژگيها و معيارهايي انتخاب شده‌اند، اساس اين اقدام، بطور جدي با معيارهاي قانوني در تضاد و تناقض است، چرا كه اين اقدام اولاً به منزله استفاده از امكانات و ظرفيت‌هاي دولت براي انتخابات است و ثانياً به معناي دخالت قوه مجريه در امر انتخابات مجلس مي‌باشد.

اگرچه اين تصميم بعداً تحت عنوان تلاش براي ايجاد وحدت در جبهه اصولگرايان توجيه گرديد ولي روشن است كه چنين عباراتي نمي‌تواند پوشش مناسبي براي ناديده گرفتن اصل مطلب و سرپوش گذاشتن دخالت دست‌اندركاران قوه مجريه در انتخابات مجلس ارزيابي شود.

واكنش چهره‌هاي شاخص و نسبتاً جسورتر در جبهه اصولگرايان در قبال اصل اين اقدام نشان مي‌دهد كه نگراني‌ها در اين زمينه حتي در جبهه اصولگرايان هم كاملاً مطرح است و آنها نيز از كنار اين "خبط بزرگ" نمي‌گذرند. بدون نياز به گمانه زني‌ها در مورد سرنوشت اين اقدامات، كاملاً محرز است كه "خشت اول" توسط كساني كه خود را در كسوت "معماران مجلس نهم" مي‌بينند، قطعاً كج و ناموزون گذاشته شده است. ايراد جدي و قانوني در اين زمينه آنست كه دولت و رئيس‌جمهور از هرگونه دخالت مستقيم و غيرمستقيم در امر انتخابات منع شده‌اند و در عين حال، درك اهداف و ملاحظات قانونگذار در اين زمينه هم چندان مشكل نيست و در واقع به وضوح سعي شده است مانع شكل گيري يك مجلس فرمان بر از دولت شوند و از ورود وكيل الدوله‌ها به مجلس جلوگيري به عمل آورند، كه البته تصميمي سنجيده، مدبرانه و هوشمندانه است.


رسالت

«ظلم به نظام و رهبري» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد كاظم انبارلويي است كه در آن مي‌خوانيد:
چندي پيش آقاي سيد محمد خاتمي در جمعي گفته بود؛ "اگر ظلمي شده كه شده است همه بياييم عفو كنيم و به آينده نگاه كنيم. اگر به نظام و رهبري ظلم شده است به نفع آينده از آن چشم پوشي شود و ملت (بخوانيد فرقه سبز) هم از ظلمي كه بر او و برفرزندانش رفته است مي‌گذرد!! و همه رو به آينده بهتر خواهيم آورد. "

اين نخستين بار است كه موضوع ظلم به نظام و رهبري از سوي يكي از سران فتنه به آن تفوه مي‌شود. اگر خوشبينانه به اين سخن نگاه كنيم اين يك گام مثبت به جلو است.

ظلم به نظام و رهبري يا به عبارت بهتر ظلم به ملت چه بود كه دستگاه‌ هاضمه فكري برخي توفيق ادراك آن را - به‌اندازه‌اي كه گفته شد - پيدا كرده است. در زير به بخشي از ستم‌ها اشاره مي‌كنم.

1- يك ملت رشيد در انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري با يك حضور 40 ميليوني اقتدار خود را نشان داد و در چهارمين دوره حيات سياسي انقلاب به رخ جهانيان كشيد. اما طرفي كه توفيق در راي اكثريت را به دست نياورد به دليل فقد ادب شكست در اولين ساعات راي گيري فرمان شورش خياباني را صادر كرد و نامزد شكست خورده قبل از شمارش آرا، خود را پيروز انتخابات معرفي كرد اين ظلم به ملت آن هم به آن دسته از هموطنان كه از پا برهنگان و محرومين و مستضعفان بودند و به نامزد پيروز راي دادند را چگونه مي‌توان عفو كرد؟

2- طرف بازنده انتخابات با اعلام شورش خياباني به مدت يك سال اقتدار و امنيت ملي را نشانه رفت و در اين مدت صحنه‌هاي آشوب خياباني در چند محله تهران و تعدادي از شهرها زينت بخش رسانه‌هاي دشمن بود. اين خدمت به دشمن و خيانت به دوست را چگونه مي‌توان عفو كرد؟

3- طرف‌ بازنده انتخابات نهادهاي قانوني فيصله بخش مانند اعلام نظر شوراي نگهبان و ولايت فقيه را در مورد نتايج انتخابات بر نتابيد و حاضر نشد به هيچ محكمه‌اي عرض شكايت برد. فقط لات بازي سياسي در كف خيابان را براي فيصله بخشي برگزيد كه محصول اين رويكرد منجر به شهادت جمعي از مظلوم‌ترين فرزندان اين ملت و نيز كشته شدن برخي ناراضيان از نتايج انتخابات شد.
جواب آن خون‌ها را چه كسي مي‌دهد و اين وسط ظلم به نظام و مردم را چگونه مي‌شود عفو كرد؟

4- دشمن از يك انتخابات ساده كه براي استحكام پايه‌هاي مردمسالاري در كشورمان بايد بهره‌برداري مي‌شد شكاف بين روحانيت، شكاف بين دولت و ملت، شكاف بين ملت و ملت و شكاف بين نخبگان و بالاخره وحدت ملي را نشانه رفته بود. طرف بازنده انتخابات، دشمن را در اين هدف ياري كرد و در اعتراضات خود نه طرف برنده انتخابات بلكه نظام و اركان آن را نشانه رفت. شعارها به سرعت تغيير پيدا كرد و نمايشي از يك نبرد تمام عيار "نرم" عليه موجوديت نظام شكل گرفت. كساني را كه دشمن را در نبرد نرم عليه ملت و نظام ياري كردند چگونه مي‌توان عفو كرد؟
5- روز 13 آبان 88 كساني كه بازنده انتخابات بودند شعار مرگ بر آمريكا را فراموش كردند و فرياد بر آوردند " ما منتظر اوباما هستيم اگر اوباما نياد همين جا نشستيم" و روز قدس آرمان آزادي قبله اول مسلمين را به سخره گرفتند و شعار "نه غزه نه لبنان جانم فداي ايران" سر دادند.

روز 16 آذر 88 به عزيز‌ترين و پاك‌ترين رهبر اله جهان يعني امام خميني(ره) اهانت كردند و بالاخره روز عاشورا به هتك حرمت شعاير اله كربلا و اهانت به ساحت مقدس امام حسين(ع) دست يازيدند.

اين جماعت رو سياه را چگونه مي‌شود عفو كرد و ستم آنها به انقلاب، امام، نظام و رهبري را مورد بخشش قرار داد؟

اول باور نمي‌كرديم رقيب به اين اندازه دچار سقوط از ارزش‌هاي انساني شود اما ناباورانه ديديم اهانت كنندگان به ساحت مقدسات نظام را "مردان خدا جوي" ناميدند!!

اين "مردان خداجوي"!! را كه دوستانشان هر روز در رسانه‌هاي آمريكا، انگليس و رژيم صهيونيستي عليه انقلاب و نظام لجن پراكني مي‌كنند و به فحاشي و هتاكي عليه ملت ايران مي‌پردازند، چگونه مي‌شود عفو كرد؟


مردم سالاري

«مهندسي پروژه‌ها و حادثه غم انگيز پالايشگاه آبادان» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم ميرزا بابا مطهري نژاد است كه در آن مي‌خوانيد:
پيامبر اکرم(ص) جمله معروفي در خصوص حضرت سلمان فارسي به کار برده‌اند، به اين تعبير که سلمان ازجمله اهل بيت محسوب مي‌شوند. تا آنجا که مشهور و مسلم است اين صحابي ارجمند که توانسته چنين عنواني را کسب نمايد، دو کار شاخص و عمده انجام داده، که عبارت از رواج به کارگيري شمشير وهمچنين پيشنهاد حفر خندق در جنگ احزاب است.

با اين مقدمه مي‌خواهم وارد بحث موقعيت مهندسان در سازمان اجتماعي شوم، با اين ديدگاه که اگر مهندسي نباشد و اگر مهندسان قدر و منزلت و جايگاه واقعي خود را ندانند و نيابند، در حقيقت جامعه سامان نخواهد يافت. مسلمانان در قرن اول هجري، بخش عظيمي از جهان آن روز را تحت سيطره و قلمرو حاکميت خود در آوردند.

مسلماناني که به سمرقند رسيده بودند، در حدود سال 50 هجري، کاغذسازي را از چيني‌ها آموختند و کارخانه کاغذسازي راه انداختند و بالا خره ظرف 40-30 سال تمام دنياي متمدن آن روز را با فن کاغذسازي آشنا کردند و از طريق يادگيري و گسترش و آموزش فن و تکنيک بر نفوذ و اعتبار اسلا م افزودند. قرن‌ها بعد خواجه نظام الملک به طور حيرت آوري، عنان انديشه و راي ملکشاه را به چنگ گرفت و به عنوان يک وزير مشاور قوي چهره نشان داد و خطوط سياسي مملکت را ترسيم کرد.

علت اين نفوذ کلمه و قدرت فکر و تفوق شخصيتي وي را مي‌توان تاحدود زيادي در قدرت درک و فهم مهندسي جست وجو کرد يا دليل اين که بعدها شيخ بهائي و امثال وي خواستند منشا خدمات کثير و عميق در جامعه خود بشوند و بنيان تمدن اسلا مي‌را استحکام بيشتري ببخشند به گونه‌اي که آثار آن همچنان در فرهنگ و علوم بشريت بر جاي مانده است نيز همين فکر علمي ومهندسي است.

اين است که مثلا معروف است که شيخ بهائي قريب هزار کاروانسرا بين اصفهان و مشهد مي‌سازد يا شبکه عظيم آبياري اصفهان را طراحي و نظارت مي‌کند و در واقع با تحقق چنين خدمات علمي و فني است که نظام تمدن اسلا مي‌هرچه بيشتر مايه وقوام مي‌گيرد. ويل دورانت در تاريخ تمدن، ذيل تحولا ت قرن هفدهم ميلا دي سخن فراوان مي‌گويد و بحث‌هاي مستوفي و مفصلي دارد. وي در باب ساختمان سازي و معماري از هنر مصر، آسياي مرکزي، ايران، ترکيه، اروپا و غيره نام مي‌برد و در ميان همه بقاياي ابنيه آن زمان، مسجد امام اصفهان را نمونه و شاخص مي‌داند و به عنوان نمونه معماري برتر در تمام قرون و اعصار برمي شمرد.

در همين زمينه معماري ويژگي‌هاي مسجد جامع اصفهان جدا يادکردني است. وقتي از طرف خيابان حافظ وارد مسجد جامع مي‌شويم، دهها نوع شکل‌هاي گنبدي و آجري به چشم مي‌خورد که همه روي يک چهار پايه مانندي قرار گرفته است و حتي دو تا از مجموع اينها به يک شکل نيست. يا از طرف مقبره مرحوم مجلسي که وارد مسجد مي‌شويم، گنبدي نظرها را به خود جلب مي‌کند که تمام کار آن با گچ است و با گذشت بيش از هفتصد سال هنوز جلوه، نما و استحکام خود را از دست نداده است.

به جاي ماندن آثاري با چنين عظمت و سترگي به لحاظ بروز تمدني والا و انساني است که در آن تمدن تمام انسانها در وضعي به سرمي برند و در محيطي زندگي مي‌کنند که مي‌توانند تمام توانايي‌ها و قابليت‌هاي وجودي خود را عرضه کنند و به مرحله ظهور برسانند.
برعکس اگر محيط و شرايطي پيش آيد که استعدادها به هدر رود، تمدن ممتازي ساخته نشود که آثار شايان توجه‌اي باقي بماند تا پس از سپري شدن قرن‌هاي متمادي زبانزد خاص و عام قرار گيرد، نه تنها نخواهد توانست ديگران را جذب کند، بلکه عامل فاصله خواهد شد، به خصوص اگر فعاليت هائي از اين نوع موجب تخريب و از بين رفتن جان انسان‌ها و آرامش جامعه باشد، نه تنها در جهان جاذبه‌اي نخواهد داشت، بلکه موجب از دست دادن سرمايه‌هاي اجتماعي خود نيز مي‌شود. در حال حاضر کساني مي‌توانند تمدن جهاني بسازند و آن را تداوم بخشند که بتوانند هزينه‌هاي عمومي را کاهش دهند و اشتغال نظام يافته درست کنند.

تنها چاره براي نيل به شرايط توسعه يافتگي کم کردن هزينه‌هاي زندگي با توسعه کار بهتر و بيشتر است. دستگاه‌هاي مهندسي وظيفه مشاوره با مجموعه سيستم‌هاي فعال و درگير در مملکت را به عهده دارند و توفيق مهندسان وقتي ميسر است که بتوانند توسعه با هزينه کم، استاندارد و مطمئن را استوار سازند.

مهندسين به واسطه شغل و تخصصي که دارند، بايد خود را شريک زندگي و مايملک تمام مردم فرض کنند و خود را نزديک به مردم احساس کنند و به مردم و دولت بگويند که سرمايه‌هاي خود را در کدام راه صرف کنند تا از هر جهت نزديک به صحت و درستي باشد. با يک نگرش، سرمايه تمام کشور در دست مهندسان است و آنان بايد به جامعه ايده و الگو بدهند و به جامعه پاسخ دهند که چرا اتومبيل کم کيفيت و گران تر از ساير نقاط جهان به مردم فروخته مي‌شود، چرا حوادثي مثل پالا يشگاه آبادان به وقوع مي‌پيوندد و...


ايران

«واگرايي مذموم، همگرايي ممدوح» عنوان سرمقاله روزنامه ايران به قلم علي‌اكبر جوانفكر است كه در آن مي‌خوانيد:
رئيس محترم مجلس شوراي اسلامي اخيراً در اظهاراتي با استناد به برخي مباحث مربوط به رژيم ستمشاه و دوران بني‌صدر، چنين نتيجه گرفته است كه ميل قوه مجريه به در اختيار گرفتن قوه مقننه مايه افتخار نيست و زمينه‌ساز ديكتاتوري است اما افتخار در جايي است كه مجلس قوه مجريه را كنترل كند و براي آن چارچوب مشخص نمايد.

آقاي لاريجاني در حالي اين اظهارات را مطرح كرده‌اند كه قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران وظايف و اختيارات هر يك از قواي مجريه، مقننه و قضائيه را تبيين كرده و مسئوليت تنظيم روابط بين قوا و حل اختلافات ميان آنها را نيز به رهبر معظم انقلاب سپرده است. در اصل 57 اين قانون نيز تصريح شده است كه سه قوه مستقل از يكديگرند و معناي روشن آن اين است كه هيچيك حق دخالت در امور ديگري را ندارند.

پرواضح است كه رئيس جمهور محترم هيچگاه خواستار در اختيار گرفتن قوه مقننه نبوده و دادن چنين نسبتي به ايشان، يك ظلم قطعي محسوب مي‌شود. قواي مختلف در جمهوري اسلامي ايران با آن‌كه مستقل از هم هستند، اما اهداف مشتركي آنها را به يكديگر مربوط مي‌كند. تلاش در جهت پيشرفت همه‌جانبه كشور، تأمين حقوق مردم، اهتمام به رفع مشكلات و نارسايي‌هاي عمومي، اجراي عدالت، حراست از منافع ملي، پاسداري از اسلام و ترويج ارزشهاي ديني و اخلاقي در جامعه از جمله نكات مهمي هستند كه ضرورت هماهنگي، همكاري و همدلي سه قوه را به آنها گوشزد مي‌كند.

قواي سه‌گانه بايد در مسير همگرايي و هم‌افزايي توان يكديگر حركت كنند تا با سرعت بيشتر و هزينه كمتر به اهداف مشترك و متعالي، جامه عمل بپوشانند اما اگر اهتمام برخي از قوا بر واگرايي و بي‌اثر كردن تلاشها در قوه ديگر متمركز باشد، قطعاً اقدامي بر ضد منافع ملي تلقي خواهد شد. برپايه همين نگرش است كه از مجلس و نمايندگان محترم آن انتظار مي‌رود، حركت به سمت همكاري و همگرايي با دولت را سرلوحه كارخود قرار دهند تا كارگزاران دستگاه اجرايي كشور با تواني افزونتر و صرف وقت و هزينه كمتر، منافع كشور را تأمين و اهداف بزرگ پيش رو را محقق كنند و صد البته نام اين كار نيز تسلط قوه مجريه بر قوه مقننه نيست.

نمي‌شود از يك سو مجلس شوراي اسلامي مسئوليت‌هاي سنگين اجرايي كشور مانند اجراي قانون هدفمند كردن يارانه‌ها را برعهده دولت بگذارد و همزمان مركز پژوهش‌هاي مجلس از موضع تخاصم و خالي‌كردن زيرپاي دولت، به ارائه تحليل‌هاي خلاف واقع و تحريك‌آميز عليه سياست‌هاي اقتصادي دولت بپردازد و نگراني و ترس نسبت به اجراي اين قانون را در دل و جان مردم تزريق كند؟! اسم اين كار اگر خيانت به كشور و آسيب زدن به منافع ملي نباشد حتماً جلوگيري از ديكتاتوري نيست.

هوشياري در برابر احتمال ديكتاتوري و تلاش براي جلوگيري از بروز و ظهور آن در كشور، بسيار ارزشمند است اما نبايد از ياد ببريم كه اين امر فقط در قوه مجريه پديدار نمي‌شود بلكه ديكتاتوري در هر شكل آن مذموم و محكوم است و استبداد پارلماني نيز وجه ديگري از آن محسوب مي‌شود كه بايد نسبت به پيدايش زمينه‌هاي آن حساس بود و با آن مقابله كرد. بدون ترديد، قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نيز با هدف جلوگيري از چنين شرايط ناخواسته اي، بر تفكيك و استقلال قوا از يكديگر تأكيد كرده است.

هر يك از قوا وظايف خود را در چارچوب اختيارات تعيين شده به انجام مي‌رسانند، بنابراين از منظر قانون اساسي، هيچ قوه‌اي بر قوه ديگر برتري و رجحان ندارد اما از نظر وزانت در مسئوليت‌ها، بدون ترديد اين قوه مجريه است كه بار اصلي اداره كشور را بر دوش دارد و قواي ديگر بايد دولت را در رساندن اين بار به سرمنزل مقصود، ياري دهند. رئيس جمهور علاوه بر عهده‌دار بودن رياست قوه مستقل مجريه و دولت، پس از رهبري بالاترين مقام رسمي کشور، مجري قانون اساسي، مسئول امور اداري، برنامه، بودجه و استخدامي کشور است.

تأكيد بر نكته فوق به منزله ناديده گرفتن نقش با اهميت مجلس نيست كمااين‌كه حضرت امام خميني (ره)، مجلس را خانه واقعي ملت، عصاره فضائل ملت، فراهم آمده از الله اکبرهاي مردم، حاصل خون صدها هزار شهيد وجانباز توصيف کرده‌اند که اين امر به نوبه خود تأکيدي بر جايگاه و نقش مهم مجلس است.


سياست روز

«بحرین در بحران بی عدالتی» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم مرضیه سخاوتی کارشناس ارشد روابط بین الملل است كه در آن مي‌خوانيد:
بحران و فجایع انسانی در بحرین در حالی ادامه دارد که سازمانهای بین المللی هم در قبال این بحرانها سیاستهای دوگانه ای اعمال نموده‌اند. در سطح بین المللی عمدتا صحبت از مصر، تونس، لیبی، سوریه، یمن و بحرانهای آنها می شود، در حالیکه سخنی از بحرین و فجایع انسانی که در آن رخ می دهد، نیست. اعمال سیاستهای دوگانه در قبال بحرین با مقایسه این کشور با لیبی به خوبی نمایان است که می توان با تاکید بر سازمانهای شورای امنیت، شورای حقوق بشر و دیوان کیفری بین المللی به تبیین آن پرداخت.

رابرت فیسک روزنامه نگار غربی از سکوت جهانی در قبال رویدادهای بحرین انتقاد کرد و این سکوت را ننگین و شرم آور خواند. وی در مقاله‌ای که در روزنامه انگلیسی 'ایندیپندنت' منتشرشد با حمله شدیداللحن نسبت به سکوت همگانی از رسانه‌های غربی و سیاستمداران غرب و عرب در قبال رویدادهای اخیر در کشور بحرین، این سکوت را 'ننگین و شرم آور' توصیف کرد.

فیسک در مقاله خود نوشته بود خانواده آل خلیفه که بر بحرین حکومت می کند با صدور احکام اعدام و بازداشت های دسته جمعی و حبس کادر پزشکی و دعوت از نیروهای عربستانی برای ورود به بحرین با اعتراضات اکثریت شیعه این کشور برخورد کرد. خانواده خلیفه همچنین دستور تخریب 'مساجد شیعیان' را صادر کرد اما واکنش ما در قبال همه این اقدامات چه بود؟

فیسک در پاسخ به این پرسش خود تاکید کرد: پاسخ ما به این اقدامات سکوت کامل بود، سکوت رسانه‌ای آمریکا و سکوت گسترده رسانه‌ها در اروپا و در عین حال سکوت کامل کاخ سفید. ولی ذلت بارتر از همه این سکوت ها، سکوت خود اعراب از جمله شبکه ماهواره ای الجزیره در قبال حوادث بحرین است.

شبکه های عربی و انگلیسی الجزیره هم تاکنون در صحنه رسانه ای، خود را به عنوان دو شبکه برجسته نشان داده بودند اما خطای آنان در سانسور اخبار رویدادهای بحرین، یک لکه ننگ برای این دو شبکه بود.

حال چرا لیبی و بحرین با هم مقایسه می شوند؟
ا) تقارن زمانی این 2 بحران
2) گستره بحران و فجایع انسانی در هردو کشور

در ماههای اخیر تعداد زیادی از مردم این کشور مجروح، کشته، زندانی و یا در انتظار مجازات اعدام هستند و فشارها از سوی دولت این کشور و قدرتهای اثر گذار خارجی هرروز بیشتر می شود. با این وجود وضعیت بحرین در شرایط سخت تری نسبت به لیبی قرار دارد. نه تنها دولت بحرین بلکه امارات و عربستان سعودی نیز اکنون در مقابل بیداری مردم بحرین ایستاده‌اند، با این وجود می توان گفت اکنون 3 دولت به جان یک ملت افتاده‌اند.

در بحران لیبی، ملت از سوی دولت و با دخالت غیر مستقیم دول غربی تجهیز و ساماندهی شدند و تاحدود زیادی تحت حمایت نیروهای نظامی خارجی و ناتو قرار گرفتند و به سمت موفقیت گام برداشتند اما وضعیت در بحرین به گونه ای دیگر بود، مردم بی دفاع این کشور عموما فاقد این حمایتها هستند.

در این میان انتظار می رفت سازمانهای بین المللی به لحاظ نظری با استانداردهای بین‌المللی، پیش بروند، رویه یکسانی را نسبت به دو کشور در پیش گیرند و طبق اساسنامه و مقررات جامعه بین المللی دست به اقدامات عادلانه تری بزنند. چرا که منشور و اساسنامه ی همه این سازمانها براین تاکید دارند که ؛ حقوق بین الملل به روابط می پردازد نه به انسانها.

اگرچه این شکل از مدیریت بحرانها توسط سازمانهای بین المللی مخصوصا شورای امنیت، بارها مورد اعتراض کشورهای عضو قرار گرفته. یکی از بزرگترین اعتراضها به شورای امنیت، " ناپیگری و عدم رعایت حقوق بین المللی " است که اصلاح ساختار شورای امنیت را امری ضروری ساخته است.


ابتكار

«قربانيان شعاع قدرت در ايران!» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم محمدعلي وكيلي است كه در آن مي‌خوانيد:
يکي از تبعات قدرت اين است که «شعاع» توليد مي‌کند. شعاع هرکسي بخشي از زندگي حقيقي و حقوقي او را تشکيل مي‌دهد. فرزندان، نزديکان، همکاران و هم‌حزبي‌ها اجزاي «شعاع قدرت» ‌اند.

شعاع قدرت پاشنه اصلي قدرت است، به‌طوري‌که گاه نفوذ آن، نقطه مرکزي قدرت را تحت‌‌‌تأثير قرار مي‌دهد. اين خصوصيت تنها از آنِ ايران نيست، بلکه در غرب نيز شعاع قدرت تحت عناويني مختلف، موضوع بحث امروز دانشمندان علوم‌سياسي است. تينک‌تانک‌ها يا اتاق‌هاي فکر، شعاع مراکز قدرت‌اند و کارکرد لابيگري در قدرت را ايفا مي‌کنند. لابي‌ها در دولت امريکا آن‌چنان شديد و پرنفوذند که آن کشور به «دولت لابي‌ها» مشهور شده است. تأثيرپذيري اين کشور از لابي‌ها به‌خصوص لابي صهيونيست‌ها، چنان است که امروز همچون استخواني در گلوي غرور امريکايي گير کرده است.

در کشور ما، هرچقدر قدرت وسيع‌تر، شعاع قدرت گسترده‌تر مي‌شود و مردم درباره صاحبان قدرت براساس عملکرد شعاع قدرتشان قضاوت مي‌کنند و افکار عمومي عملکرد صاحب قدرت را در آيينه عملکرد شعاع آن مي‌بينند.

آقازاده‌ها و بيت و اطرافيان، در طول سه دهه گذشته، ضربات سنگيني به حيثيت جمهوري اسلامي و اعتماد مردم زده‌ و باعث ترور تعداد درخور توجه از شخصيت‌هاي نظام شده‌اند. بسياري از بزرگان نظام از نظر سلوک و رفتار شخصي، مناقب اخلاقي چشمگيري داشتند؛ اما در دام اطرافيان و آقازاده‌ها و شعاع خود گرفتار آمدند و نتوانستند در آزمون کنترل اطرافيان سربلند بيرون آيند.

به‌عبارت‌ديگر، هرگاه صاحب قدرت نتواند مانع بازتوليد شعاع قدرت شود، درحقيقت نخواهد توانست مانع تبعات و عوارض آن شود. آنان که از ميدان قدرت به‌سلامت عبور مي‌کنند، کساني‌اند که مانع توليد شعاع آن مي‌شوند و کساني که قدرتشان به‌پهناي خود، شعاع توليد مي‌کند، قربانيان اصلي بي‌رحمي قدرت‌اند. قدرت به ميزان شعاع خود، آسيب‌پذير مي‌شود و فساد شعاع، نقطه مرکزي قدرت را متلاشي مي‌کند.

در چنين وضعيتي است که عدالت پشت ديوارهاي «شعاع قدرت» مدفون مي‌شود و اعتماد و باور مردم نيز زير چرخ ارابه آن له مي‌شود. با اين مقياس و با توجه به تحولات سه دهه گذشته، مي‌توان به فهرست بلندبالايي از بزرگاني اشاره کرد که قربانيان ميدان شعاع قدرت خود شده‌اند.

سرگذشت تراژيک مرحوم آيت‌الله منتظري و نقش بيت ايشان به‌عنوان شعاع قدرتشان تکان‌دهنده است. اعتماد بيش‌ازحد وي به اعضاي بيت خود، باور ايشان را به اعمال آنان غيرممکن ساخت. کمتر کسي است که به نقش تعيين‌کننده و خدمات آقاي هاشمي‌رفسنجاني از زمان انقلاب تا کنون، ايمان نداشته باشد و به توانايي وي براي حل مشکلات کشور اذعان نکند؛ اما شعاع ايشان همواره به‌عنوان يک رقيب، در مقابل اين اعتقاد عمومي قد علم کرد و اين امر باور مردم را درباره وي متأثر ساخت.

مطالعه خاطرات روزانه ايشان نشان مي‌دهد که با وجود سخت‌کوشي و ازخودگذشتگي اين مرد بزرگ درباره مسائل مهم کشور، اما مسائل اهالي خانواده همواره جزئي مهم از دغدغه‌هايش به‌حساب مي‌آيد؛ درنتيجه مردم درباره آقاي هاشمي دوگونه قضاوت مي‌کنند: يک قضاوت درباره شخص ايشان که سراسر تمجيد و ستايش است، يک قضاوت درباره شعاع ايشان که مملو از نکوهش است. نکته عجيب اينکه قضاوت اول تحت‌الشعاع قضاوت دوم است، به‌طوري‌که مردم در مجلس ششم و رياست‌جمهوري نهم، از ترس شعاع به ايشان پشت کردند.

آقاي خاتمي هم گرفتار شعاع بود. او حتي در قضاوت رقيبانش به احترام ياد مي‌شود و به خصايل شخصيتي وي اذعان مي‌گردد؛ اما عملکرد شعاعش به‌مرور باعث حساسيت متدينان و انقلابيون شد. امروز آقاي احمدي‌نژاد نيز در نگاه اصولگرايان، گرفتار بليه شعاع قدرت شده است.


آفرينش

«ماهواره و تاملي در برخورد با آن» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن مي‌خوانيد:
چندي است بار ديگر ماهواره و شبکه‌هاي ماهواره‌اي و چگونگي برخور د با اين شبکه‌ها و دارندگان ماهواره و... در کشور مطرح شده است و نيروي انتظامي نيز در برخي نقاط دست به اجراي طرح جمع‌آوري تجهيزات ماهواره‌اي کرده است. رويکردي که هر چند در گذشته نيز رخ داده است اما اکنون و در شرايط فعلي که ماهواره و شبکه‌هاي ماهواره‌اي فارسي زبان در گسترشي دامنه دار خود نمايي مي‌کنند چند نکته به نظر قابل تامل مي‌رسد.

نخست آنکه هر چند سالياني است که براساس قوانين، داشتن تجهيزات ماهواره‌اي در کشور تخلف محسوب مي‌شود. اما واقعيت آن است که در يک دهه گذشته نيز در مورد نوع استفاده از ماهواره و شبکه‌هاي ماهواره‌اي نيز اختلافاتي دربين مقامات و مسئولان وجود داشته است. در اين بين نيز از سويي نيز عملا هر چند داشتن تجهيزات ماهواره‌اي برخلاف قانون بوده و هست اما آنچه در عمل اتفاق افتاده رشد چند برابري استفاده از ماهواره و شبکه‌هاي ماهواره‌اي در شهرها و روستاهاي کشور است.

در اين بين نيز در چند سال گذشته همچنان که شبکه‌هايي همچون فارسي وان، من و تو 1 و من و تو2 و... به طور حرفه‌اي وارد بازار شبکه‌اي ماهواره‌اي فارسي شده‌اند، موج تمايل به دريافت شبکه‌هاي ماهواره‌اي نيزدر کشور افزايش يافته چنانچه آمار‌ها بيانگر ان است که اين رويکرد بهره گيري از شبکه‌هاي ماهواره‌اي در دو سال گذشته سيري صعودي داشته است. امري که به واقع گذشته از دلايل آن در وهله اول باعث کاهش مخاطبان صدا وسيما مي‌شود و در کنار آن نيز پيامد‌هاي منفي ديگري نيز در بر داشته است. دوم آنکه اگر به اين امر که ميزان بهره گيري مردم و شهروندان کشور از شبکه‌هاي ماهواره‌اي در حال افزايش است، را باور داشته باشيم امري که مورد تامل است چرايي اين امر است و اينکه آيا اين امر به راستي معلول ناتواني و ناکامي صدا و سيما در حفظ مخاطبان خود بويژه نسل جوان نيست؟

سوم آنکه در روزهاي اخير نيروي انتظامي دست به جمع آوري تجهيزات ماهواره‌اي در برخي مناطق نظير غرب تهران و... زده است. در اين بين هر چند اين امر ممکن است راهکاري کوتاه مدت براي جلوگيري از استفاده از ماهواره به نظر برسد. اما به راستي مي‌تواند امري پايدار و مطمئن باشد و آيا در کنار اين راهکار برخوردي براي جمع آوري ديش‌هاي ماهواره‌اي توجه کامل به حقوق اسلامي و قانوني شهروندان (همانند ورود قانوني به مجتمع‌هاي مسکوني و.. ) فراهم مي‌شود؟ علاوه بر اين نيز بايد گفت که در واقع (چنانچه که در مواردي رخ داده است) عدم توجه دقيق به قوانين کشور در اين زمينه آيا مسبب فراهم آمدن زمينه‌هاي سوء استفاده از مال، جان و ناموس شهروندان براي عده‌اي فرصت طلب در ورود به منازل و... مهيا نمي‌گردد؟

گذشته از اين نيز بايد توجه داشت که اکنون با پيشرفت تکنولوژي، امکان استفاده از ماهواره بدون ديش فراهم تر شده است و اکنون پرسش اين جاست آيا مي‌توان با اين تکنولوژي‌هاي جديد نيز مبارزه کرد؟ گذشته از آن نيز آيا با برطرف نکردن برخي مشکلات نظير کيفيت برنامه‌هاي صدا و سيما مي‌توان از مطمئن بودن برخورد با شبکه‌هاي ماهواره‌اي سخن گفت ؟


حمايت

«روزهاي خونين يمن» عنوان يااداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن مي‌خوانيد:
همزمان با قيام مردمي در كشورهاي عربي حوزه خليج فارس و شمال آفريقا، ‌مردم يمن نيز براي پايان دادن به سه دهه حاكميت علي عبدالله صالح قيام سراسري را آغاز كردند. هرچند كه حركتهاي مردمي جنبه مسالمت آميز داشت اما صالح براي حفظ قدرت با مشت آهنين سياست سركوب را اجرا كرد.

 در اين ميان شوراي همكاري خليج فارس براي پايان اين بحران طرح‌هاي متعددي را ارائه كرده كه سرانجام طرح شورا مبني بر خروج صالح ظرف 30 روز از قدرت و برگزاري انتخابات در 60 روز از سوي معارضان مورد پذيرش قرار گرفت. ‏

در مقابل صالح با رد اين طرح با تشديد مشت آهنين سناريوي جنگ داخلي با همان سرنوشت ليبي را رقم زد. اكنون يمن به صحنه تقابل ميان معارضان و صالح مبدل شده است. در باب ريشه‌هاي جنگ داخلي يمن سناريوهاي متعددي مطرح مي‌باشد. ‏

‏ نخست اینکه برخي ناظران سياسي اين درگيري‌ها را پس از مدتها تقابل مسالمت آميز امري طبيعي مي‌دانند چرا كه از يك سو صالح خواستار حفظ كامل قدرت است و از سوي ديگر مردم كه از طريق مسالمت آميز به خواسته‌هاي خود نرسيده‌اند حركت مسلحانه را راهكار تحقق اهدافشان مي‌دانند. به عبارتي نمايي ديگر از ليبي در يمن در حال شكل گيري مي‌باشد.

و گذشته از آن برخي ناظران سياسي با اشاره به طرح‌هاي منطقه‌اي عربستان بر اين گمانند كه رياض كه دخالت نظامي در بحرين را اجرا كرده به دنبال تكرار اين پروژه در يمن است. عربستان كه در عرصه ديپلماسي نتوانسته يمن را آرام سازد اكنون در قالب نظامي بخت خويش را آزمايش مي‌كند. حضور نظامي و برقراري ثبات در يمن و بحرين براي امنيت داخلي عربستان از اهميت بالايي برخوردار است.

و بالاخره برخي از ناظران سياسي با اشاره به تحولات ليبي و سناريوي غرب براي مصادره قيام‌هاي مردمي بر اين گمانند كه غرب به ويژه آمريكا با به شكست كشاندن طرح شوراي همكاري خليج فارس و سوق دادن يمن به جنگ داخلي برآنند تا سناريوهاي ليبي را در ابعاد ديگر در قبال يمن تكرار كنند. ورود نظامي به يمن و يا تجزيه اين كشور مي‌تواند از سناريوها مطرح مي‌باشد. البته بهانه غرب براي ورود به يمن بر دو اصل حمايت از مردم و مقابله با حاميان بن لادن سركرده گروه تروريستي القاعده صورت مي‌گيرد كه مدتهاست به صورت رسانه‌اي براي توجيه اين اقدامات فعاليت مي‌شود. ‏

منابع انرژي يمن و نزديكي آن به تنگه باب المندب انگيزه‌هاي غرب براي سلطه براين كشور است. ‏

‏ به هر حال مي‌توان گفت كه يمن در شرايط احساس قرار گرفته است به گونه‌اي كه هر كدام از سناريوهاي بالا نيز در قبال اين كشور مصداق داشته باشد نتيجه نهايي آن كشته شدن هزاران انسان بي‌گناه و بحران شديد امنيت در منطقه است به ويژه اينكه غرب تلاش خواهد كرد از اين شرايط براي رسيدن به اهداف سلطه طلبانه خود بيشترين بهره برداري را داشته باشد.


جهان صنعت

«از گذشته درس بگیریم» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم رضا کیمیایی‌ است كه در آن مي‌خوانيد:
پس از ادغام وزارتخانه‌های بازرگانی و صنایع‌ومعادن بود که قرار شد تنظیم بازار محصولات کشاورزی به وزارت جهاد کشاورزی واگذار شود تا تجربه ناموفق چند سال اخیر (برای تغییر چندباره متولی) دوباره تکرار گردد. بحث تنظیم بازار محصولات کشاورزی از سه سال پیش که وزارت کشاورزی مسوول این کار بود در حالی دوباره تکرار می‌شود که در این سال‌ها شاهد افزایش قیمت کالاهای کشاورزی نظیر مرغ بوده‌ایم و مسوولان وزارت بازرگانی بارها توپ را به زمین وزارت جهاد و مسوولان وزارت جهاد توپ را به زمین وزارت بازرگانی انداخته‌اند.

هرچند که از دو سال پیش که وظیفه تنظیم بازار محصولات کشاورزی به‌عهده وزارت بازرگانی نهاده شد، این وزارت با ذخیره‌سازی، استفاده از مباشران بخش خصوصی و واردات به موقع نقش موثری در تنظیم بازار این محصولات داشته اما با داغ شدن بحث ادغام انگار که قرار است برخی اختیارات چون تصویب ماده 16 قانون بهره‌وری کشاورزی، اختیار مجوز واردات و افزایش تعرفه (تا 90 درصد) که مشکلاتی را در بازار به وجود آورد به وزارت جهاد داده شود تا فراموش گردد راهی آزموده قرار است دوباره آزموده شود.

ظاهرا وزارت بازرگانی که در حال تحویل گرفتن تولیت بخش تولید است به این نتیجه رسیده که متولی تولید صنایع باید متولی تنظیم بازار هم باشد اما آنچه واضح نیست آن است که در این مورد خاص که کشور هر دو روش را تجربه کرده جایگاه تصمیم کارشناسی و مستدل چیست تا تصمیمات اشتباه گذشته تکرار نشود.

در حالی که باید مسوول تنظیم بازار یک ارگان باشد چگونه با این تصمیم دوباره برچندگانگی دامن زده می‌شود و آیا تکرار این ماجرا همان مساله یک بام و دو هوا درخصوص تنظیم بازار محصولات کشاورزی نیست؟هرچند که به نظر می‌رسد با تجربه گذشته باید متولی تولید و متولی بازار دو ارگان جداگانه باشند چراکه حامی تولید نمی‌تواند حامی مصرف هم باشد زیرا این سیاست شکست خورده در سازمانی به نام سازمان حمایت از مصرف‌کننده و تولیدکننده خودنمایی می‌کند و به زعم برخی فعالان اقتصادی این سازمان بیشتر در راستای حمایت از مصرف حرکت می‌کند تا حمایت از تولید بنابراین تصمیم‌گیری در این خصوص نیازمند مطالعه بیشتری است تا صرفا به لحاظ اجرای یک تئوری کلی که متولی تولید می‌تواند متولی مصرف هم باشد، بازار محصولات کشاورزی را با تشنج روبه‌رو نکنیم چراکه زمان آزمون و خطا در این عرصه سپری شده و باید نتیجه‌ای از این سال‌های پرنوسان در میان مدیران اجرایی باقی مانده باشد و راهی درست انتخاب شود.


دنياي اقتصاد

«گروه هشت و آينده خاورميانه» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم محمود صدري است كه در آن مي‌خوانيد:
سران هشت كشور صنعتي جهان، هميشه مسائل پرشماري براي بحث كردن و تصميم‌گيري درباره آنها دارند.

اين مسائل نوعا مرتبط با نارسايي‌هاي اقتصادي در اردوگاه صنعتي جهان و بحران‌هاي سياسي در ديگر نقاط جهان است. اما اجلاسي كه ديروز و پريروز در فرانسه برگزار شد از نظر اهميت موضوعات آن، با اجلاسيه‌هاي سال‌هاي اخير تفاوت دارد.

نشست‌هاي سران هشت كشور صنعتي(آمريكا، ‌انگلستان، فرانسه، آلمان، ايتاليا، كانادا، ژاپن و روسيه) از سال 1997 تا سال گذشته عمدتا بر بحران‌هاي مالي شرق آسيا و آمريكا متمركز بود و تنها در سال‌هاي 2001 تا 2003، سايه انفجارهاي 11 سپتامبر و جنگ‌هاي افغانستان و عراق بر آن سنگيني مي‌كرد؛ اما در اجلاس امسال، اقتصاد، زير سايه سياست و ديپلماسي قرار دارد. حتي پاره‌اي از مباحث اقتصادي نيز بن مايه سياسي پيدا كرده‌اند؛ زيرا مهم‌ترين مسائل جهان از نظر رهبران كشورهاي صنعتي، تحولات اخير شمال آفريقا و خاورميانه است و اين مسائل ماهيت سياسي با رنگ‌آميزي اقتصادي دارند.

رهبران گروه هشت در مذاكرات دوروزه خود در فرانسه وقت زيادي را صرف مسائل دو جنبش كامياب؛ يعني تونس و مصر، شورش خونين در ليبي و پيشنهاد اوباما درباره فلسطين كردند و وقت كمتري را به پس‌لرزه‌هاي بحران مالي در اروپا و زلزله ژاپن اختصاص دادند. دو موضوع اخير محل مناقشه نبود؛ اما موضوعات ديگر همگي پرمناقشه‌اند و بيانيه مبهم گروه هشت راه براي حل اين مناقشه‌ها ارائه نمي‌كند. تونس و مصر كمابيش به وضع جديد تن داده‌اند و روال‌هاي سياسي پس از بن‌علي و مبارك رهبران معزول اين كشورها، در حال شكل‌گيري هستند.

مسائل باقيمانده اين كشورها نيز غالبا خارج از اراده رهبران جديد و رهبران كشورهاي صنعتي است. خطري كه كشورهاي صنعتي از آن بيم دارند، قدرت يافتن احتمالي اسلام‌گرايان در مصر و احيانا تونس است كه رهبران گروه هشت تصميم دارند با كمك اقتصادي به دولت‌هاي جديد مصر و تونس، مانع آن شوند. مساله ليبي پيچيده‌تر است؛ زيرا علاوه بر اينكه بين روسيه و ديگر اعضاي گروه هشت در زمينه چگونگي حل بحران ليبي اتفاق‌نظر نيست، در داخل كشورهاي اروپايي هم ترديدهايي براي برخورد جدي‌تر با معمر قذافي حاكم ليبي وجود دارد.

در روزهاي اخير بانك‌هاي اروپايي، به ويژه دو بانك فرانسوي كه بيشتر سپرده‌هاي دولت ليبي(بيش از 250 ميليارد دلار) را در اختيار دارند، از احتمال كاهش اين سپرده‌ها ابراز نگراني كرده‌اند و اين نگراني‌ها به سياستمداران نيز سرايت كرده است. حال، رهبران اروپا اميدوارند معمر قذافي در اقدامي مشابه حسني مبارك و بن‌علي، قدرت را رها كند تا به سپرده‌هاي بانكي صدمه وارد نشود.

اين نگراني، طبعا اروپايي‌ها را محتاط‌تر و روس‌ها را براي به دست گرفتن ابتكار عمل، جسورتر مي‌كند و اين دو اتفاق فرصتي طلايي در اختيار قذافي مي‌گذارد.
دستور ديگر جلسه گروه هشت هم وضعي مبهم داشت و اين ابهام در بيانيه پاياني آن سايه‌انداخت.

باراك اوباما، رييس‌جمهور آمريكا هفته گذشته از رژيم تل‌آويو خواست نيرو‌هايش را تا پشت مرزهاي جنگ 1967 عقب بكشد و به فلسطيني‌ها امكان دهد دولت مستقلي تشكيل دهند. رهبران كشورهاي صنعتي از اين پيشنهاد حمايت كرده‌اند؛ اما بعيد است اين حمايت‌ها گره از مساله فلسطين باز كند؛ زيرا بنيامين نتانياهو، نخست‌وزير رژيم صهيونيستي صراحتا گفته است كه اين پيشنهاد را به صورت محدود و مشروط مي‌پذيرد نه به شكلي كه اوباما مطرح كرده است. پاسخ نتانياهو در روزهاي اخير، دولت آمريكا را به تعديل مواضع و انعطاف در برابر تل‌آويو واداشته است و بدين ترتيب بعيد است پيشنهاد اوباما راه به سوي حل مساله فلسطين بگشايد.