1- عدالت اجتماعي در زمره آن دسته از مضاميني است که علي رغم آنکه به نظر مي رسد اختلاف نظري پيرامون آن در غرب و شرق وجود ندارد اما هنوز يک توافق گفتماني بر اين مفهوم نه در بين متفکران غربي و نه در بين انديشمندان شرقي و مسلمان صورت نپذيرفته است.
در ليبراليسم اغلب اين مفهوم به حاشيه رانده شده و دليل موجهي براي دخالت آن در روندهاي طبيعي بازار وجود ندارد. آنچه از نظرات اغلب انديشمندان غربي استنباط مي شود اين است که آنها تحمل دست ديگري را در آستين عدالت اجتماعي براي کنترل دست پنهان بازار و سرمايه داري ندارند.
"اف اي هايک" يکي از متفکران ليبرال در اين زمينه معتقد است: "اصولا دولت و برنامه و برنامه ريزي هاي اجتماعي آن نبايد موضوعي تحت عنوان ايجاد عدالت را در دستور کار خود قرار دهد. چرا که اساسا روند طبيعي حاکم بر بازار و جامعه، از آن جهت که يک روند طبيعي است نمي تواند متصف به صفت عادلانه و يا ظالمانه شود و از اين رو در مقابل آن تلاشي براي عادلانه کردن اين روند صورت گيرد."
2- امروز نئوليبراليسم که ميراث و يادآور ليبراليسم کلاسيک است بر اساس اين تفکر نضج يافته که عدالت اجتماعي را بايد به حاشيه راند و مروج اقتصاد بازار بيقيد و بند، سرمايهداري کاملا آزاد و به حاشيه راندن عدالت اجتماعي شد. شايان توجه اينجاست که غرب در هر دو دوره ليبراليسم کلاسيک و نئوليبراليسم که از عدالت اجتماعي به اين صراحت فاصله گرفت با بحران اقتصادي فزاينده روبرو شد و شايد اين شاهد و مصداقي عيني باشد براي اين حديث مشهور که "الملك يبقى مع الكفر و
لا يبقى مع الظلم" در حقيقت فاصله گرفتن از حداقل رگهها و رشحات درياي عدالت اجتماعي در فرهنگ ليبراليسم همواره ارکان نظام سرمايه داري را متزلزل کرده و غرب را با بحرانهاي اقتصادي، اجتماعي و حتي سياسي روبرو نموده است. از اين رو بر خلاف نسخه هاي غربي به نظر مي رسد راه چاره بحران کنوني برنامه هاي رياضت اقتصادي، افزايش ماليات ها و يا کاهش خدمات اجتماعي متداول نيست. بلکه تنها راه ممکن براي نئوليبراليسم بازگشت به دوران "دولتهاي رفاه" در نيمه قرن بيستم، افزايش سهم دولت در رفاه شهروندان و تامين حداقل عدالت اجتماعي است.
3- بر خلاف ليبراليسم که عدالت اجتماعي را به حاشيه مي راند در اسلام عدالت يکي از اصول بنيادين ديني است و در جامعه مابه ازاي عيني و ملموس دارد. حضرت محمد (صلي الله عليه و آله وسلم) فرمود : "عدالت ميزان خداوند در زمين است ." عدل يک سنت الهي در ساختار آفرينش است که بشريت با تمسک به آن به دروازه نجات مي رسد . "ليقوم النّاس بالقسط" ميزان پيامبران قيام به قسط و عدالت است. حضرت امير المومنين(عليه السلام) مي فرمايند:"العدل يضع الامور مواضع ها" عدالت هر شيئ را در جايگاه خود قرار
مي دهد. اين مفهوم آنقدر اهميت دارد که در تمام اصول و فروع دين اسلام ريشه دوانيده است. در اسلام آسمانها و زمين بر اساس عدل استوارند. "بالعدل قامت السموات و الارض".
عدالت اجتماعي يکي از آرمانهاي انقلاب اسلامي و بخش مهمي از گفتمان انقلاب محسوب مي شود. عدالت در جامعه ايران با انقلاب اسلامي موجد نظام مردمسالاري ديني گشت و همين مفهوم عالي در مقاطع مختلف پس از انقلاب اسلامي قابله گفتمان هاي مختلف سياسي و اجتماعي شد. عدالت اجتماعي در قانون اساسي، بيانات و ديدگاههاي امام خميني(ره) و مقام معظم رهبري در 32 سال گذشته جايگاه با اهميتي داشته است. اما علي رغم اين ميزان اهميت هنوز نوعي توافق نخبگي و گفتماني بين انديشمندان و دانشمندان مسلمان کشور بر اين مفهوم صورت نپذيرفته است. در واقع علي رغم مباحث بسياري که در زمينه عدالت در جوامع اسلامي مطرح است که حتي برخي از آنها منجر به گفتمان سازي و تغيير و تحولات سياسي و اجتماعي مي گردد هنوز نظريه اسلامي ناب در عدالت در قفاي برخي موج سازي ها، شعارزدگي ها و سياست بازيها مستتر و مغفول مانده است.
4- شايد برخي از اين غفلت، ناخواسته و ناشي از تغييرات مستمر امور و مواضع باشد. عدالت اسلامي ناب قرار است هر چيزي را در جاي خودش قرار دهد اما اين مواضع و اشياء مرتب در حال تغيير اند.
فقر در معناي ناب عدالت اجتماعي سبب گشته که پس از پيروزي انقلاب اسلامي در مقاطع مختلف با روش آزمون و خطا آرمان عدالت جويي را تعقيب کنيم. تا جايي که امروز رهبر معظم انقلاب اسلامي، با اشاره به كارهاي فراوان و گستردهاي كه پس از انقلاب براي تحقق عدالت اجتماعي انجام شده تاکيد مي کنند: "اين كارهاي خوب، راضي كننده نيست چرا كه ما براساس نگاه اسلامي، تحقق كامل عدالت و محو هرگونه ظلم را هدف قرار داده ايم كه براي پر كردن فاصله وسيع وضع موجود و تحقق عدالت اجتماعي، بايد تلاش مستمر، جدي و همه جانبه انجام داد."
به نظر معظم له امروز بيش از هميشه نيازمند نظريه ناب اسلامي در خصوص عدالت هستيم که مبتني بر منابع اصيل اسلامي استخراج شده باشد و بتوان شاخص هايي مستقل براي تحقق عدالت از ديدگاه اسلام بر اساس اين نظريه تعريف کرد.
5- "عدالت اجتماعي ناب" مطمئنا کوچکتر از اسلام است. عدالت اجتماعي ناب مظروفي در ظرف اسلام است که در تمام شئون اعتقادي، عبادي و اجتماعي ريشه دوانيده است. عدالت اجتماعي با معنويت، ولايت و عقلانيت اسلامي پيوند خورده است. کساني که عدالت را فرا تر از اسلام ترجمه مي کنند يا ساز "عدالت اجتماعي ناباب" را کوک مي کنند و يا در شيپور فهم ناقص از عدالت مي دمند. عدالت اجتماعي ناب در اسلام علي رغم تغيير مستمر امور و مواضع يک خط و يک منطق است. عدالت اجتماعي ناب يک خط کش مدرج است که با روشن شدن شاخص ها مي توان آن را متراژکرد و در برهههاي مختلف نشان داد حکومت اسلامي تا چه ميزان در تحقق اين مفهوم در جامعه موفق بوده است.
از اين رو به نظر مي رسد کشف معاني ظاهري و مستتر در مفهوم عدالت اجتماعي، گذار از عصر آزمون و خطا و در نهايت تبيين نظريه اسلامي ناب در عدالت نيازمند يک مداقه نخبگي است و اين بررسي تا زماني که عدالت اجتماعي در اسلام به يک گفتمان زنده در بين نخبگان تبديل نشود، تحصيل نمي گردد.
در ليبراليسم اغلب اين مفهوم به حاشيه رانده شده و دليل موجهي براي دخالت آن در روندهاي طبيعي بازار وجود ندارد. آنچه از نظرات اغلب انديشمندان غربي استنباط مي شود اين است که آنها تحمل دست ديگري را در آستين عدالت اجتماعي براي کنترل دست پنهان بازار و سرمايه داري ندارند.
"اف اي هايک" يکي از متفکران ليبرال در اين زمينه معتقد است: "اصولا دولت و برنامه و برنامه ريزي هاي اجتماعي آن نبايد موضوعي تحت عنوان ايجاد عدالت را در دستور کار خود قرار دهد. چرا که اساسا روند طبيعي حاکم بر بازار و جامعه، از آن جهت که يک روند طبيعي است نمي تواند متصف به صفت عادلانه و يا ظالمانه شود و از اين رو در مقابل آن تلاشي براي عادلانه کردن اين روند صورت گيرد."
2- امروز نئوليبراليسم که ميراث و يادآور ليبراليسم کلاسيک است بر اساس اين تفکر نضج يافته که عدالت اجتماعي را بايد به حاشيه راند و مروج اقتصاد بازار بيقيد و بند، سرمايهداري کاملا آزاد و به حاشيه راندن عدالت اجتماعي شد. شايان توجه اينجاست که غرب در هر دو دوره ليبراليسم کلاسيک و نئوليبراليسم که از عدالت اجتماعي به اين صراحت فاصله گرفت با بحران اقتصادي فزاينده روبرو شد و شايد اين شاهد و مصداقي عيني باشد براي اين حديث مشهور که "الملك يبقى مع الكفر و
لا يبقى مع الظلم" در حقيقت فاصله گرفتن از حداقل رگهها و رشحات درياي عدالت اجتماعي در فرهنگ ليبراليسم همواره ارکان نظام سرمايه داري را متزلزل کرده و غرب را با بحرانهاي اقتصادي، اجتماعي و حتي سياسي روبرو نموده است. از اين رو بر خلاف نسخه هاي غربي به نظر مي رسد راه چاره بحران کنوني برنامه هاي رياضت اقتصادي، افزايش ماليات ها و يا کاهش خدمات اجتماعي متداول نيست. بلکه تنها راه ممکن براي نئوليبراليسم بازگشت به دوران "دولتهاي رفاه" در نيمه قرن بيستم، افزايش سهم دولت در رفاه شهروندان و تامين حداقل عدالت اجتماعي است.
3- بر خلاف ليبراليسم که عدالت اجتماعي را به حاشيه مي راند در اسلام عدالت يکي از اصول بنيادين ديني است و در جامعه مابه ازاي عيني و ملموس دارد. حضرت محمد (صلي الله عليه و آله وسلم) فرمود : "عدالت ميزان خداوند در زمين است ." عدل يک سنت الهي در ساختار آفرينش است که بشريت با تمسک به آن به دروازه نجات مي رسد . "ليقوم النّاس بالقسط" ميزان پيامبران قيام به قسط و عدالت است. حضرت امير المومنين(عليه السلام) مي فرمايند:"العدل يضع الامور مواضع ها" عدالت هر شيئ را در جايگاه خود قرار
مي دهد. اين مفهوم آنقدر اهميت دارد که در تمام اصول و فروع دين اسلام ريشه دوانيده است. در اسلام آسمانها و زمين بر اساس عدل استوارند. "بالعدل قامت السموات و الارض".
عدالت اجتماعي يکي از آرمانهاي انقلاب اسلامي و بخش مهمي از گفتمان انقلاب محسوب مي شود. عدالت در جامعه ايران با انقلاب اسلامي موجد نظام مردمسالاري ديني گشت و همين مفهوم عالي در مقاطع مختلف پس از انقلاب اسلامي قابله گفتمان هاي مختلف سياسي و اجتماعي شد. عدالت اجتماعي در قانون اساسي، بيانات و ديدگاههاي امام خميني(ره) و مقام معظم رهبري در 32 سال گذشته جايگاه با اهميتي داشته است. اما علي رغم اين ميزان اهميت هنوز نوعي توافق نخبگي و گفتماني بين انديشمندان و دانشمندان مسلمان کشور بر اين مفهوم صورت نپذيرفته است. در واقع علي رغم مباحث بسياري که در زمينه عدالت در جوامع اسلامي مطرح است که حتي برخي از آنها منجر به گفتمان سازي و تغيير و تحولات سياسي و اجتماعي مي گردد هنوز نظريه اسلامي ناب در عدالت در قفاي برخي موج سازي ها، شعارزدگي ها و سياست بازيها مستتر و مغفول مانده است.
4- شايد برخي از اين غفلت، ناخواسته و ناشي از تغييرات مستمر امور و مواضع باشد. عدالت اسلامي ناب قرار است هر چيزي را در جاي خودش قرار دهد اما اين مواضع و اشياء مرتب در حال تغيير اند.
فقر در معناي ناب عدالت اجتماعي سبب گشته که پس از پيروزي انقلاب اسلامي در مقاطع مختلف با روش آزمون و خطا آرمان عدالت جويي را تعقيب کنيم. تا جايي که امروز رهبر معظم انقلاب اسلامي، با اشاره به كارهاي فراوان و گستردهاي كه پس از انقلاب براي تحقق عدالت اجتماعي انجام شده تاکيد مي کنند: "اين كارهاي خوب، راضي كننده نيست چرا كه ما براساس نگاه اسلامي، تحقق كامل عدالت و محو هرگونه ظلم را هدف قرار داده ايم كه براي پر كردن فاصله وسيع وضع موجود و تحقق عدالت اجتماعي، بايد تلاش مستمر، جدي و همه جانبه انجام داد."
به نظر معظم له امروز بيش از هميشه نيازمند نظريه ناب اسلامي در خصوص عدالت هستيم که مبتني بر منابع اصيل اسلامي استخراج شده باشد و بتوان شاخص هايي مستقل براي تحقق عدالت از ديدگاه اسلام بر اساس اين نظريه تعريف کرد.
5- "عدالت اجتماعي ناب" مطمئنا کوچکتر از اسلام است. عدالت اجتماعي ناب مظروفي در ظرف اسلام است که در تمام شئون اعتقادي، عبادي و اجتماعي ريشه دوانيده است. عدالت اجتماعي با معنويت، ولايت و عقلانيت اسلامي پيوند خورده است. کساني که عدالت را فرا تر از اسلام ترجمه مي کنند يا ساز "عدالت اجتماعي ناباب" را کوک مي کنند و يا در شيپور فهم ناقص از عدالت مي دمند. عدالت اجتماعي ناب در اسلام علي رغم تغيير مستمر امور و مواضع يک خط و يک منطق است. عدالت اجتماعي ناب يک خط کش مدرج است که با روشن شدن شاخص ها مي توان آن را متراژکرد و در برهههاي مختلف نشان داد حکومت اسلامي تا چه ميزان در تحقق اين مفهوم در جامعه موفق بوده است.
از اين رو به نظر مي رسد کشف معاني ظاهري و مستتر در مفهوم عدالت اجتماعي، گذار از عصر آزمون و خطا و در نهايت تبيين نظريه اسلامي ناب در عدالت نيازمند يک مداقه نخبگي است و اين بررسي تا زماني که عدالت اجتماعي در اسلام به يک گفتمان زنده در بين نخبگان تبديل نشود، تحصيل نمي گردد.
