۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۱۵:۰۴

چرايي حمايت استعمار از مكتب ايراني

استعمار براساس اصل «تفرقه بینداز و حکومت کن»، راهی از این بهتر ندید که اقوام ملل اسلامی را متوجه قومیت و ملیت و نژادشان بکند و آنها را سرگرم افتخارات موهوم نماید
کد خبر : ۲۱۹۹۴

سايت مركز اسناد انقلاب اسلامي، سید احسان رئیس الساداتی/ استعمار براساس اصل «تفرقه بینداز و حکومت کن»، راهی از این بهتر ندید که اقوام ملل اسلامی را متوجه قومیت و ملیت و نژادشان بکند و آنها را سرگرم افتخارات موهوم نماید و به ایرانی بگوید نژاد تو آریاست و تو باید حساب خود را از عرب که از نژاد سامی است، جدا کنی. به همین خاطر است که امروزه می­‌بینیم افرادی که کاملاً‌ و یا در بخش‌هایی از ذهن خود، ضد دین و ضد مذهب هستند، در آثار و نوشته‌های بی‌محتوای خود، از زرتشتی‌گری و اوضاع ایران قبل از اسلام حمایت می‌کنند.
سید احسان رئیس الساداتی: طوری که تاریخ شهادت می‌دهد، مسلمانان ایرانی در طول زندگانی چندین هزار ساله­ ی خود، با اقوام و ملل گوناگون عالم به اقتضای عوامل تاریخی گاهی روابط دوستانه و گاهی روابط خصمانه داشته‌اند. یک سلسله افکار و عقاید در اثر این روابط از دیگران به ما رسیده است. همچنانکه ما نیز به نوبه ی خود در افکار و عقاید دیگران تأثیرگذاری کرده­‌ایم.
هر کجا پای قومیت و ملیت دیگران به میان آمده، مقاومت کرده و در ملّیت دیگران هضم نشده‌­ایم و در عین اینکه به ملیت خود پایبند مانده‌ایم، این علاقمندی و پایبندی زیاد، تعصبی و کورکورانه نبوده و سبب "کور باطنی" ما نگشته تا ما را از حقیقت دور نگاه دارد و قوه ی تمیز دادن را از ما بگیرد و در ما عناد و دشمنی نسبت به حقایق به وجود آورد.
از ابتدای دوره هخامنشی که تمام ایران کنونی به اضافه قسمت‌هایی از کشورهای همسایه، تحت یک فرمان در آمد، بیش از دو هزار و پانصد سال می‌گذرد. از این بیست و پنج قرن، نزدیک به چهارده قرن آن را با اسلام به سر برده‌ایم و این دین در متن زندگی ما وارد شده و جزء زندگی ما بوده است. چرا که ایرانیان قبل از این چهارده قرن باز هم موحّد و عدالت‌طلب بوده­‌اند و به همین خاطر است که با روی باز از اسلام ناب پذیرایی کردند.
همینطور به اعتراف همه‌ی مطلعین، ما در این مدت خدمات ارزنده، فوق‌العاده و غیرقابل توصیفی به بسط تمدن اسلامی نموده‌ایم و در نشر آن در میان سایر مردم جهان، از سایر ملل مسلمان، حتی خودِ اعراب بیشتر کوشیده­‌ایم.
باید بگوئیم که مسئله‌ی ناسیونالیسم افراطی یا ملّیت‌پرستی در عصر حاضر، برای جهان اسلام مشکل بزرگی به وجود آورده است. از یک رو برای ایرانیان و از یک سو برای اعراب (می‌توان به اتحادیه عرب اشاره کرد.)
گذشته از اینکه فکر ملّیت­‌پرستی بر خلاف اصول تعلیمات اسلامی است؛ این فکر مانع بزرگی برای وحدت مسلمانان نیز به شمار می­‌رود. چنانکه می‌دانیم جامعه­‌ی اسلامی از ملل مختلفی تشکیل شده است و در گذشته اسلام از ملل مختلف و گوناگون، یک امّت واحد به وجود آورد به نام جامعه اسلامی، که این واحد، اکنون نیز واقعاً وجود دارد؛ که فکر واحد و آرمان واحد و احساسات واحد داشته و همبستگی نیرومندی میان آنان حکمفرماست.
فکر ملّیت­‌پرستی و نژادپرستی فکری است که می‌خواهد ملل مختلف را در برابر یکدیگر قرار دهد. این موج در قرون اخیر در اروپا بالا گرفت که شاید در آنجا طبیعی بود، زیرا مکتبی که بتواند ملل اروپا را در یک واحد انسانی و عالی جمع کند، وجود نداشت.

* "ناسیونالیسم" بهترین حربه استعمار علیه اسلام بوده است
این موج در میان ملل شرقی به وسیله ی استعمار نفوذ کرد. استعمار برای اینکه اصل «تفرقه بینداز و حکومت کن» را ایجاد کند، راهی از این بهتر ندید که اقوام ملل اسلامی را متوجه قومیت و ملیت و نژادشان بکند و آنها را سرگرم افتخارات موهوم نماید و به ایرانی بگوید نژاد تو آریاست و تو باید حساب خود را از عرب که از نژاد سامی است، جدا کنی.
فکر ملیت و به هیجان در آوردن احساسات ملی، احیاناً ممکن است آثار مثبت و مفیدی از لحاظ استقلال پاره­ای از ملت‌ها را بوجود آورد، ولی در کشورهای اسلامی بیش از آنکه آثار خوبی به بارآورد، سبب تفرقه و جدایی شده است. اسلام قرن­هاست که وحدتی براساس فکر و عقیده و ایدئولوژی به وجود آورده است.
اسلام در قرن بیستم نیز نشان داده است که در مبارزات ضد استعماری می تواند نقش قاطعی داشته باشد؛ در مبارزاتی که در قرن بیستم به وسیله­ مسلمانان بر ضد استعمار صورت گرفت و منتهی به نجات آنان از چنگال استعمار شد؛ بیش از آنکه ملیت تأثیر داشته باشد عامل اسلام مؤثر بوده است، از قبیل مبارزات الجزایر، اندونزی، کشورهای عربی و پاکستان.[۱]
همانطور که پیشتر صحبت شد، همه می دانیم که در این اواخر افراد بیشماری تحت عنوان دفاع از ملّیت و قومیت ایرانی مبارزه­‌ی وسیعی را علیه اسلام آغاز کرده­‌اند و در زیر نقاب مبارزه با عرب و عربیت، مقدسات اسلام را به باد اهانت گرفته­‌اند.
همه می­‌دانند که هرگز ایرانی امروز مسلمان، به دین زرتشتی بر نخواهد گشت. تعالیم زرتشتی جای تعالیم اسلامی را نخواهند گرفت. « شخصیتهای مزدکی و مانوی و زرتشتی و همه‌ی کسانی که امروز تحت عناوین دروغین "ملّی" معرفی می‌شوند و هیچ صفت مشخصه­‌ای جز انحراف از اصول اخلاقی نداشته­‌اند -خواه آنکه رسماً به نام مبارزه با اسلام فعالیت کرده باشند یا مبارزه با قوم عرب را بهانه قرار داده باشند– هرگز جای قهرمانان اسلامی را در دل ایرانیان نخواهند گرفت».[۲]

* چرا ضدمذهب‌ها از زرتشتی‌گری حمایت می‌کنند؟!
ولی در عین حال امروز می‌توان معدودی از جوانان احساسی و دور از فضای منطق را با تحریک احساسات و تعصبات قومی و نژادی و وطنی علیه اسلام برانگیخت و رابطه­‌ی آنان را با اسلام قطع کرد. یعنی اگر چه نمی­‌شود احساسات مذهبی دیگری به جای احساسات اسلامی نشانید، ولی می‌شود احساسات اسلامی را تبدیل به احساسات ضداسلامی کرد و از این راه خدمت شایانی به استعمارگران و زورگویان نمود و امروز می­بینیم افرادی که کاملاً‌ و یا در بخش‌هایی از ذهن خود، ضد دین و ضد مذهب هستند، در آثار و نوشته‌های بی‌محتوای خود، از زرتشتی‌گری و اوضاع ایران قبل از اسلام حمایت می‌کنند.
این نکته حائز اهمیت است که ایرانِ دارای فرهنگ و خرد، پلی موفق برای معرفی اسلام به جهانیان و تقویت تمدن اسلامی شد. از همین رو ما در دوران بنی امیه نمی‌توانیم از شکوفایی تمدن اسلامی صحبت کنیم. «از بنی عباس است که ما شاهد اوج تمدن اسلامی هستیم و این زمانی است که خلافت اسلام با نوعی تفکر ایرانی پیوند می‌خورد.»
در هر صورت اسلام ناب محمدی توانسته است اقوام و ملل مختلف را در کنار یکدیگر جمع کند و برای به اوج رسیدنشان تلاش نماید. اسلام دین ایدئولوژیک همیشه پایدار، همچنین توانسته است با انواع دسیسه‌ها و ستیزه­‌ها مبارزه کند و پیروز و سربلند بیرون آید.
اما در مراحل بعدی تاریخ ایران و سرخوردگی‌های ناشی از شکست مشروطه،‌ تجربه تلخ جنگ جهانی اول در ایران و بی‌نظمی حاکم بر کشور و نیز حاکمیت رضا شاه، مرحله جدیدی از ناسیونالیسم ایرانی با تأکید روز افزون بر غربی کردن زندگی اصیل ایرانی،‌ تلاش برای کاهش نفوذ روحانیت و در هم شکستن قدرت رهبران مذهبی در حیات سیاسی کشور آغاز شد و با سقوط رضاشاه نیز مرحله دیگری از رشد خود را آغاز کرد. مرحله جدید ناسیونالیسم ایرانی در اساس شکل مبارزه با فساد و نفرت از خارجیان را داشت و واکنشی نسبت به بی‌کفایتی مزمن دستگاه دولت بود و بالاخره بازتابی بود در برابر فساد دستگاه مالیاتی حکومت و عکس‌العملی بود در برابر ناتوانی حکومت در اجرا و گسترش حقوق اساسی افراد تقاضا برای تفکیک قوا به سبک رژیم‌های سلطنتی اروپایی. و حاصل کلام،‌ کنشی بود در قبال همه مشکلات اجتماعی.

* جبهه ملی؛ ادامه ناسیونالیسم ایرانی؟
بعضی از نویسندگان، ایدئولوژی جبهه ملی را «ناسیونالیسم لیبرال» دانسته‌اند اما این هم قابل نقد است؛ چون در سال ۱۳۵۰ بحرین را از ایران جدا کردند ولی آنها چندان واکنشی نشان ندادند.
نداشتن ایدئولوژی و فرصت طلبی جبهه ملی را می‌توان در برخورد آنها با سلطنت مشاهده کرد. جبهه ملی خود را پایبند قانون اساسی و سلطنت‌ طلب معرفی می‌کردند؛ اما همین که در ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ فرصت به دست آوردند، علیه سلطنت بسیج شدند و درصدد ایجاد حکومت جمهوری برآمدند و چون شاه بازگشت٬ شعار سلطنت‌طلبی سر دادند.
جبهه ملی تنها سازمان بازمانده‌ی دوران مبارزات نهضت ملی شدن صنعت نفت بود. حزب توده شدیداً سرکوب شده بود. سازمان‌های سیاسی- مذهبی مانند فداییان اسلام٬ مجاهدین اسلام و حزب برادران فارس به دلیل سرکوب شدید رژیم ٬پیمان‌شکنی هم‌رزمان ملی‌گرا و مرگ رهبرانشان، مضمحل شده بودند.
تنها سازمان متشکلی که نه رهبر خود را از دست داده بود و نه اعضای خود را و نه سرکوب شدیدی شده بود و هنوز آمریکایی‌ها وجودشان را ضروری میدانستند و گهگاهی از آنان حمایت می‌کردند ٬جبهه ملی بود. بعد از شدت یافتن اختناق در سال‌های ۴۱ تا ۴۳، رهبری و اعضای جوان جبهه ملی درصدد بازسازی٬ تزریق عناصر جوان و انقلابی‌تر و توسعه جبهه ملی افتادند.
اعلام رسمی موجودیت سازمان به نام سوم در مرداد ۱۳۴۴ پاسخی به این ضرورت بود. برای تبیین و ارزیابی عملکرد سازمان در بین سال‌های ۴۳ تا ۵۷، بیان برخی مباحث ضروری است:
۱) تاسیس جبهه ملی اول: دخالت هژیر، وزیر دربار در انتخابات موجب اعتراض بسیاری از شخصیت‌های سیاسی شد. متعاقب آن، مصدق به همراه ۱۹ نفر از نخبگان و روزنامه‌نگاران در اعتراض به انتخابات در ۲۲ مهر در کاخ شاه متحصن شدند. متحصنین خواسته خود را لغو انتخابات و تعیین دولتی بی‌نظر برای برگزاری انتخابات آزاد اعلام کردند. از جمله متحصنین این مساله، دکتر مصدق ٬دکتر فاطمی٬ دکتر شایگان و کریم سنجابی بودند.
با آمدن آیت الله کاشانی، جنبش ضد استعماری برای ملی کردن نفت قدرت گرفت ولی بعد از نخست‌وزیری مصدق، نسبت به نیروهای مذهبی رفتارهای ناشایستی کرد که موجب انزوای ملی- مذهبی‌ها و سرانجام ضعف آنان در مقابل حتی عده‌ای الواط شد که در ادامه این جبهه از هم پاشید.
۳) تاسیس جبهه ملی دوم: از آنجایی که آمریکا و متحدین غربی او به دنبال تقویت بلوک خود و مستعمراتشان در مقابل کمونیست‌ها بودند٬ رفورم اقتصادی ٬سیاسی و اجتماعی را در پیش گرفتند. از همین رو رهبران جبهه ملی تصمیم گرفتند خود را مجدداً سازماندهی کنند.
از جمله اعضای شورایعالی جبهه ملی دوم عبارت بودند از: مهندس مهدی بازرگان٬ کریم سنجابی٬ دکتر شاپور بختیار٬ دکتر یدالله سحابی٬ محمود خنجی٬ غلامحسین صدیقی.

* استقبال آمریکا از جبهه ملی دوم
در پائیز سال ۱۳۳۸ جان اف کندی در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا به پیروزی رسید. او در جریان مبارزات انتخابی خود وعده داد که در صورت پیروزی در انتخابات، در سیاست خارجی نسبت به کشورهای اقماری آمریکا تجدید نظر خواهد کرد.
از همین رو ویلز٬ سفیر آمریکا در ایران٬ با شاه ملاقات کرد. روح الله حسینیان در کتاب "درآمدی بر انقلاب اسلامی ایران" معتقد است سفیر آمریکا از شاه خواسته است تا از نیروهای جبهه ملی در دولت استفاده کند.
بعد از تصمیم جبهه ملی دوم برای ایجاد کمیته‌هایی جهت تهیه اساسنامه٬ مصدق اختلاق نظرهایی با جبهه ملی پیدا کرد. از جمله نظرات مصدق این بود که:
۱. شورایعالی جبهه ملی باید نماینده احزاب باشد؛ نه افراد غیر حزبی
۲. همه اخزاب ملی از هر مرام مسلکی باید برای شرکت در آن دعوت شوند
اما اعضای جبهه ملی معتقد بودند که جبهه ملی باید هم شامل نمایندگان احزاب باشد٬ هم شامل اشخاص ملی و با نفوذ. هرچند غیر حزبی باشند. اختلاف نظر میان مصدق و جبهه ملی موجب انحلال جبهه شد.
جبهه ملی در مقابل انقلاب سفید شاه شعار «اصلاحات آری٬ دیکتاتوری نه» را انتخاب کرد. این شعار دوپهلو نه تکلیف هواداران خود را روشن کرد و نه موجب رضایت روحانیون شد. به هرحال رژیم همین شعار را تحمل نکرد و اعضای جبهه ملی را دستگیر و روانه زندان کرد.
در همان زمان واقعه خونین ۱۵ خرداد رخ داد. اعضای داخل زندان و خارج زندان برای موضعگیری پیرامون این موضوع تشکیل جلسه دادند.
افرادی مثل مهندس بازرگان معتقد بودند نمی‌شود جبهه ملی نسبت به واقعه‌ای که عده زیادی از مردم کشته شده‌اند٬ بی‌تفاوت باشد؛ ولی افرادی مانند صالح سنجابی٬ حسیبی و زیرک‌زاده استدلال می‌کردند که «آیین نامه زندان اجازه چنین کاری را نمی‌دهد». سرانجام موضع‌گیری با مماطله گذشت و همین بی‌تصمیمی موجب فروپاشی جبهه شد.
۳) جبهه ملی سوم: بعد از آزادی رهبران جبهه ملی که تا شهریور ۱۳۴۲ طول کشید٬ سازمان دانشجویان از شورا خواست تا فعال‌تر برخورد کند. شورا موضوع را به آقای صالح واگذار کرد و آقای صالح، سیاست «صبر و انتظار» را در پیش گرفت. سازمان دانشجویان تصمیم گرفت تظاهراتی را در ۱۵ شهریور برگزار کند. تظاهرات به درگیری با پلیس منجر شد و اختلافات درونی جبهه ملی تشدید شد که در این اختلافات، مصدق طرف سازمان دانشجویان را گرفت.
به هر حال اساسنامه‌ای از طرف اقلیت جبهه ملی تنظیم و نزد مصدق فرستاده شد که مصدق هم با آن موافقت کرد. مهم‌ترین اصل این اساسنامه این بود که فردی که عضو گروه یا جمعیتی نباشد٬ نمی‌تواند در گروه وارد شود. جبهه ملی سوم با عضویت احزاب مردم ایران٬ ملت ایران٬ جامعه سوسیالیست‌ها و نهضت آزادی به رهبری باقرخان کاظمی شروع به کار کرد.

* ناکامی مجدد جبهه ملی
با این حال، جبهه ملی سوم هم کارایی لازم نداشت و نتوانست کاری از پیش ببرد و باز هم به بلای قبلی بی‌تصمیمی دچار شد. طوری که حتی درباره کاپیتولاسیون و تبعید امام نتوانست موضعگیری کند.
دلیل این امر را عزت الله سحابی در کتاب خاطرات خود (نیم قرن خاطره و تجربه) ذکر می‌کند: «نهضت روحانیت از پائیز سال ۴۱ آغاز شد. علت آن نیز چنان که گفته شد اعتراض علما به آیین نامه انتخابات انجمن‌های ایالتی و ولایتی بود که در آن آیین‌نامه حق انتخاب کردن و انتخاب شدن زنان و سوگند به کتاب آسمانی به جای سوگند به قرآن گنجانده شده بود. در راس آنان، مراجع چهارگانه یعنی آقایان گلپایگانی٬ نجفی مرعشی٬ شریعتمداری و خمینی قرار داشتند. اما آقای خمینی به لحاظ اینکه داغتر و تندتر از سایرین بودند(!)، بیشتر مورد توجه قرار گرفتند. در همین رابطه در شورای مرکزی نهضت آزادی پیرامون ورود روحانیت به صحنه سیاسی کشور(!) بحث و گفتگو شد و سر انجام مهندس بازرگان بحث را چنین جمع‌بندی کردند که با توجه به اینکه نفس این امر٬ یعنی ورود و اظهار علاقه مراجع به مسائل سیاسی که امور کلان کشور و مردم است و مبارزه گسترده و فراگیر با رژیم٬ کار خوبی است و خواست و انتظار ما و دیگران هم از روحانیت هم همین بود بایستی از این مسئله استقبال و آن را امر مبارکی تلقی کنیم. ولی باید به آقایان مراجع نزدیک شویم و با آن‌ها تماس بگیریم و به آنها نظر خود را در این رابطه که خواسته‌های آن‌ها ارتجاعی است، بگوییم(!)»
گویا این ملاقات با سه مرجع دیگر به راحتی صورت می‌گیرد ولی در مورد امام به سختی امکان گفتگو ایجاد می‌شود. این را می‌شود از اتفاقات داخل جلسه متوجه شد. عزت‌الله به نقل از ید الله سحابی می‌گوید آن جلسه با «مقداری برخورد» و «اختلاف» ادامه می‌یابد و ظاهراً جلسه «خیلی تفاهم آمیز» نبوده است.
اعضای اولیه جبهه ملی بدون هیچ مرام مشترک٬ پیرامون مصدق گرد آمدند تا جبهه‌ای را تشکیل دهند که هدف آن «ایجاد حکومت ملی به وسیله تامین آزادی انتخابات و آزادی» افکار باشد.
آنها حتی تعریفی از حکومت ملی ارائه ندادند تا معلوم شود منظورشان از ملی چیست؟ همین فقدان ایدئولوژی بود که باعث شد بعد از گرفتن حکومت هیچ برنامه‌ای برای اداره کشور نداشته باشند. باید معلوم شود که این جبهه یا جنبش از کجا تا کجا و از چه طیف تا چه طیفی را شامل می‌شود که البته با اتفاقات اخیر روشن شد که این جبهه هیچ مرزی ندارد و فاقد یک ایدئولوژی یکسان و مشخص است.
بعضی از نویسندگان٬ ایدئولوژی جبهه ملی را«لیبرالیسم دموکراتیک» دانسته‌اند ولی این تعریف قابل قبول نیست. چون مثال‌های گوناگونی وجود دارد مبنی بر خودکامه بودن مصدق. شاید یکی از مثالهای بارز آن این باشد که همان ابتدای کار٬ یک اختیارات قانونگزاری شش ماهه و سپس یکساله را گرفت و رسماً مجلس شورای مالی را بی‌خاصیت کرد.

ریچارد کاتم در کتاب «ناسیونالیسم در ایران» می‌گوید:
«ابتدای ۱۳۳۲ تنها راهی که به نظر مصدق می‌رسید این بود که ایالات متحده را به حمایت از خود وادار سازد. وقتی نامه ۲۹ژوئن ۱۹۵۳(۸ تیر ۱۳۳۲) آیزنهاور در پاسخ به نامه مصدق دریافت شد، معلوم گردید که مصدق در این تلاش خود نیز با شکست رو به رو شده است. مصدق که می‌دید تمامی راههای قانونی بی‌اثر مانده‌اند، تصمیم به همه‌پرسی گرفت. همه‌پرسی برای آن بود که اگر مردم موافق سیاستهای او هستند او مجلس را منحل سازد و انتخابات جدیدی برگزار نماید. ابتدا از طرفداران خود خواست استعفا دهند تا مجلس از اکثریت بیفتد. در ۲۳ تیر ۱۳۳۲ بیست و هفت نفر از نمایندگان طرفدار مصدق استعفا دادند و تا ۲۶ تیر تعداد نمایندگان مستعفی به ۵۲ نفر رسید. مردی که به آرمان خود {دموکراسی} تا آخرین درجه وفادار مانده و از مداخله در انتخابات مجلس هفدهم قطعا اجتناب کرده بود، حالا به سوی کنترل کشور به شیوه دیکتاتوری گام بر میداشت.»
ریچارد کاتم درباره حضور روحانیون و به بیان خودش ملایان اطراف مصدق میگوید: در میان اعضای فعال هواداران زیر زمینی مصدق هم ملا ها و هم مذهبی‌های غیر روحانی ـ هردوـ وجود دارند..حضور و فعالیت آنان موجب می‌شود تا چنانچه بار دیگر ناسیونالیست‌های طبقه متوسط (ملی – مذهبی‌ها) پیروز شوند و قدرت را در دست گیرند و رابطه نیروهای دینی و غیردینی قطع نگردد.

* رویکرد ملی‌-مذهبی‌ها بعد از پیروزی انقلاب
در سال ۱۳۵۷ درحالی که در پاریس با امام خمینی برای برقراری حکومت اسلامی و سقوط شاهنشاهی بیعت کردند٬ در همان حال با شاه مشغول همفکری برای نجات سلطنت٬ انحراف انقلاب و گرفتن پست نخست وزیری (شاپور بختیار) بودند. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی رسماً و عملاً جمهوری اسلامی را پذیرفتند؛ ولی هنگام جدایی در خارج از کشور مجددا شعار سلطنت‌طلبی را سر دادند.
زمانی که پست نخست‌وزیری را بعد از انقلاب تصاحب کردند با احکام اسلامی مخالفت کردند که با واکنش امام رو به رو شد.
مواضع مهندس بازرگان در گرماگرم انقلاب و اوج آمادگی مردم برای براندازی حکومت طاغوت و دعوت از شاه برای مصاحبه و تلاش برای برقراری انتخابات آزاد مجلس و سیاست گام به گام او برای حفظ شاه و دیگر حرکت‌های آشکار و پنهان آنان، همه حاکی از روش‌های سازشکارانه است.
این در حالی بود که قیام توده‌های مسلمان به رهبری امام رحمت الله اساساً شیوه دیگری داشت و هیچ گونه سازشی در برابر نظام وابسته و دیکتاتور شاه را نمی‌پذیرفت و تا واژگونی کامل آن، از حرکت باز نایستاد.

* مکتب ایرانی در اندیشه سران نهضت آزادی
«تشکیلات و پایه‌های اصلی نهضت را با کسب نظر از آقای دکتر مصدق ریخته اند...» این سخن مهندس بازرگان است که ریشه‌های پیدایش تشکیلات نهضت آزادی را بیان می‌کند و یا به نوشته کتاب خط سازش، در مرامنامه اینطور بیان شده: «ما مسلمان ایرانی تابع قانون اساسی [زمان شاه و] مصدقی هستیم».
استفاده آنان از عناصر و نمادهای دین اسلام و مذهب تشیع در شعارهای خود و عدم پایبندی آنان به همین اصول و مسلمات شرعی اسلامی را میتوان از مصادیق همان اسلام آمریکایی دانست.
گرایش دینی و اسلامی در نهضت، نقش درجه دوم و ابزاری داشته و ملیت گرایی بر آن تقدم و پیشی دارد. بازرگان یکی از تفاوت‌های حساس و ظریف بین نهضت آزادی و نیروهای انقلابی را این می‌دانست که امام و انقلابیون خواستار اسلام و خدمت به دین بودند ولی نهضت آزادی، ایران گرا بود. گروه اول از امکانات و ابزارهای موجود در ایران جهت اعتلای دین استفاده می‌کردند و گروه دوم دین را وسیله خدمت به ایران و اهداف اساسی خود قرار می‌دادند.[۳]
نهضت آزادی دارای شیوه‌ای سازشکارانه بود و هرگز موافق با مبارزه انقلابی و سرنگونی رژیم طاغوت نبود بلکه معتقد بود شاه باید سلطنت کند نه حکومت و هم اکنون هم بزرگترین منادی سازش با آمریکا، هیمن گروه هستند.
بررسی تاریخچه اقدامات نهضت آزادی نشان می‌دهد که این تشکل به ظاهر مذهبی و انقلابی، چه صدماتی را به نظام وارد کرده است:
۱. دولت بازرگان هیاتی را برای حضور در اجلاسی در مصر فرستاده بود که یکی از وظایف هیات٬ مذاکره با آمریکا بود. ملاقات وزیر امور خارجه دولت موقت (ابراهیم یزدی) با برژینسکی مشاور امنیت ملی کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا سبب گردید که نیروهای انقلابی به مخالفت صریح با این جریان برخیزند؛ چرا که این ملاقات‌ها سبب خرد شدن چهره ضد استکباری جمهوری اسلامی می‌گردید.
۲. در جریان اشغال لانه جاسوسی آمریکا که در واکنش به توطئه‌های آمریکا در براندازی نظام صورت گرفت و پس از افشای اسناد ارتباط برخی از رهبران نهضت آزادی با آمریکا مانند بازرگان، یزدی، میناچی، امیرانتظام، سنجابی، نزیه مقدم مراغه‌ای و قطب زاده، نهضت آزادی دانشجویان پیرو خط امام را پیرو خط شیطان خواند. (اسناد نهضت آزادی، ج ۱۱، ص ۲۰۷).
مخالفت بر سر چگونگی ارتباط و برخورد با آمریکا و نیز مخالفت با اشغال لانه جاسوسی آمریکا٬ موجب استعفای بازرگان و انحلال دولت موقت شد.
۳. شرکت برخی از نهضتی‌ها مانند قطب زاده، امیرانتظام و دیگران در کودتای طبس و نوژه
۴. مهندس بازرگان در ابتدای انقلاب شکوهمند اسلامی، با طرح برخی از احکام مسلم اسلامی و ذکر آنها در قانون مجازات مخالفت کرد. به طور مثال مخالفت با برخی از اصول حقوقی و جزایی اسلام مانند قصاص، حدود و... به دلیل مغایرت با حقوق بشر و سازمان‌های جزایی بین‌المللی. همچنین مخالفت با چگونگی برخورد با ضد انقلاب و نیز مخالفت با اعدام سران رژیم گذشته.
در مواجهه بین امام، نیروهای انقلابی و حزب‌الله با رهبران نهضت آزادی، دولت موقت، ملی گرایان و لیبرال‌ها، موفقیت و پیروزی با امام رحمت الله و نیروهای انقلابی بود و پس از طی یک بحران، نهضت آزادی، بازرگان و یاران و هواداران او به صورت رسمی از صحنه حکومت، قدرت و سیاست برکنار شدند.

* سرانجام سردمداران پیشین مکتب ایرانی
اما این پایان کار نهضت آزادی نبود؛ زیرا پس از قضایای دولت موقت و برکناری جناح لیبرال از صحنه سیاسی کشور و حاکمیت رسمی نیروهای دلسوز و انقلابیون بر کشور از سال ۱۳۶۰، نهضت آزادی رفته رفته از انقلاب، امام و نیروهای انقلاب دور و تبدیل به یک نیروی اپوزیسیون شد و به نوعی، در وحدت تاکتیکی و عملی به نیروهای ضد انقلاب و منافقین نزدیک شد و این نزدیکی تا آن جا ادامه یافت که اعلامیه‌ها و سخنرانی‌های رهبران نهضت در روزنامه‌ها، مجلات و رادیو و تلویزیون ضد انقلاب عراق و آمریکا پخش می‌شد.
گرچه نهضت آزادی با دیگر نیروهای ضد انقلاب اعم از چپ و راست دارای اختلاف فکری و بینشی بود اما داشتن هدف مشترک یعنی مقابله و مخالفت با انقلاب و رهبران آن و به خصوص روحانیت، همه نیروهای اپوزیسیون را در عمل به مواضع واحد و مشترک رسانید.
بنابراین در این مواضع مشترک، نهضت آزادی در کنار منافقین، ملی‌گرایان، سلطنت‌طلب‌ها، توده‌ای‌ها و دیگر چپی‌ها که به لحاظ ایدئولوژیک در تقابل با آن‌ها قرار داشت، قرار گرفت.[۴]

پی‌نوشت‌ها:
___________________________

[۱]. مطهری ، مرتضی ،خدمات متقابل اسلام و ایران ، نشر صدرا ،۱۳۸۵ ،صص۴۹و۵۰
[۲]. مطهری ، مرتضی ،خدمات متقابل اسلام و ایران ، نشر صدرا ،۱۳۸۵ ،ص۵۱
[۳]. برای آگاهی بیشتر ر. ک. به: اطلاعیه نهضت آزادی، ۲۷ خرداد ۱۳۶۰ و نیز: خط سازش، ج ۱، ص ۲۸۸
[۴]. مقاله عبور از جبهه ملی به نهضت آزادی، سید احسان رئیس الساداتی، شبکه ایران

نظرات بینندگان
ناشناس
|
Kazakhstan
|
۱۷:۵۶ - ۱۳۹۰/۰۲/۲۹
۱
این متن خوب است جلوی در مجلس و کتاب دانش اموزان و دانشجویان ثبت شود تا عبرتی برای ایندگان باشد!