۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۰۸:۵۳

دانش سکولار و استقلال و آزادي کشور

کد خبر : ۲۰۵۵۰

آيت الله جوادي آملي
يکم. اسلام، عبارت از اصولِ اعتقادي، اخلاق و احکام فقهي و حقوقي در شئون گونه‌گون انساني است که معارفِ وحياني آن به وسيله دو وزنه وَزين يعني قرآن مجيد و عترت اطهار(ع) به جامعه بشري منتقل شد. آنچه به عنوان مطلب ديني براي امّت اسلامي مطرح است، چيزي است که با برهان عقلي يا دليل نقليِ معتبر، از دو منبع قويمِ يادشده استنباط شود. مجتهدان هر رشته، عهده‌دار استخراج فروع ديني از منابع اصلي آن‌اند و مرجع علمي و عمليِ ديگران خواهند بود.
دوم. مهم‌ترين رسالتِ دانشگاهها با هماهنگي اساتيد و محقّقان انديشور، همانا اسلامي کردن اين نهاد عظيم و بي‌رقيب فکري و فرهنگي کشور است. معناي اسلامي نمودن اين هسته مرکزيِ علم، اسلامي نمودن دانش و تدوين متون درسي، برابر آن است. هر چند رعايتِ شئونِ اسلامي مانند برگزاري مسابقات قرآني، اقامه نماز جماعت، احياي مراسم فراموش شده مذهبي، رعايت حجاب و عفاف و مانند آن، همگي لازم و از قداست خاص برخوردارند ليکن عنصر محوري اين بنيان مرصوص، همانا علم است که بايد اسلامي شود.
سوم. حقيقت علم به معناي مجموع مسائل که مؤلَّف از موضوعات، محمولات، روابط و نسبتهاست، مرهون دو اصل است: يکي معلوم عيني و ديگري کشف علمي. معلوم عيني يعني چيزي که در جهان هستي، سهمي از وجود دارد و جزء پندارهاي فسون و فسانه نيست و از گزند خرافه و آسيب گزافه مصون است و کشف علمي يعني پي بردن صحيح به راز و رمز يک موجود عيني بدون مغالطه لفظي يا معنوي و بدون آنکه فرضيّه به جاي دانش بنشيند و وهم و خيال، مجال را از عقل بگيرند و گمان براي يقين، کمان‌کِشي کند و بالأخره جهلِ مَشّاطي‌شده، بر کرسي دانشوري قرار گيرد و جهالت، منصوب و درايت، معزول گردد. طبق اصل اول، هر چه در نظام هستي يافت مي‌شود خلقت خداست و طبق اصل دوم، هر چه در نظام معرفتي قرار دارد حجّت خدا خواهد بود؛ نه هيچ معلولي مي‌تواند صِبغة خلقت را رها کند و کسوت عاريتي طبيعت را در برکند تا خلقت‌شناسيِ حق به طبيعت‌شناسي باطل تبديل گردد و نه هيچ علمي مي‌تواند صِبغه حجّت خدا بودن را ترک کند و جامه دروغين رأي بشري را بپوشد، زيرا هم معلوم را خداوند آفريد: اللَّهُ خَالِقُ کُلِّ شَيْ‏ءٍ[1] و هم علم را خدا به بشر داد: وَاللَّهُ أَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَيْئاً وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالأبْصَارَ وَالأفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ؛[2] عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ.[3]
هيچ موجودي از صدر تا ساقه جهان هستي، محصول طبيعت نيست بلکه مخلوق خداست و هيچ علمي اعم از تجربي، نيمه‌تجربي، تجريدي و شهودي، نتيجه ايجاد بشر نيست بلکه فيض خدا و حجّت اوست زيرا خداوند اولاً بشر را به تمام ارکان دانشوري مجهّز فرمود، ثانياً راه رسيدن به رموز خلقت را فراسوي او نصب کرد، ثالثاً تحصيل دانش را واجب عيني يا کفايي و در برخي از موارد، راجح اعلام کرد، رابعاً به وسيله پيام‌آوران آسماني، دفائن عقول و گنجينه‌هاي نهفته را شکوفا کرد و خامساً کوشش انديشوران را بها داد و رعايت حرمت اساتيد را لازم دانست و آنان را صدرنشينان قدربين و ديگران را قدردانان آنها قرار داد و ساير شئون اجتماعي را از نظر دور نداشت.
چهارم. دانشهاي رايج بشري، تفسير خلقت خداست و اگر سخن در تفسير ساختار جهان مطرح مي‌شود، آن نيز با معيارهاي تعيين‌شده است، زيرا نظام خلقت بر اساس تسخير است نه قَسْر و تنها تسخير کننده، خداست: أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُم مَا فِي السَّماوَاتِ وَمَا فِي الأرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَيْکُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً[4] و هيچ قهر، قَسر و اکراهي در حوزه خلقت راه ندارد، بلکه تمام موجودات زماني و زميني براي بهره‌دهيِ صحيح آفريده شده‌اند. عقل برهاني که با دليل معتبر نقلي هماهنگ است و نيز دليل معتبر نقلي که حتماً با برهان عقلي هم‌آوا خواهد بود، همگي مُفسِّر فعل خدايند و همان طوري که تفسير قولِ خدا، علمي است اسلامي، تفسير فعل خدا نيز دانشي است ديني. نه مصادره خلقت به عنوان طبيعت رواست و نه مصادره حجّت خدا به عنوان رأي بشري سزاست بلکه معلوم، فعل خدا و علم، حجّت شرعي خداست و هيچ دانشي بدون حجيّت شرعي نيست. اين مطلب سامي را عقل مي‌فهمد و نقل معتبر تأييد مي‌کند.
اگر تمام علوم يادشده، تبيين فعل خداست و همه روشهاي معرفتي چهارگانه مزبور، در صورت وِجدان شرايط لازم و فقدان موانع معين، حجّت شرعي‌اند و هرگز نمي‌توان از قلمرو دانش خارج شد؛ نه علمي را مي‌توان معزول کرد و به آن عمل نکرد و نه جهلي را مي‌توان منصوب نمود و برابر آن عمل کرد، نتيجه آن، اسلامي شدن علوم مي‌شود. بنابراين دانشهاي دانشگاهي، روح جديد مي‌گيرد و اگر علمي مُرده بود زنده مي‌شود و اگر خوابيده بود بيدار مي‌گردد و اگر ناتوان بود پويا مي‌شود و اگر رفتني بود مانا خواهد شد، البته روشن است که حيات و ممات دانش، همانند زنده و مُرده بودن دانشمند، به الهي يا الحادي بودن آن است.
پنجم. هر چند در ملکوت جهان، اسرار دست‌نيافتني هست ليکن در مُلک عالَم يعني نظام کيهاني، آسمان و تمام آنچه در قلمرو سپهر يافت مي‌شود و زمين و همه آنچه در حوزه خاکي قرار دارد يعني از عمق درياهاي ژرف تا اوج کهکشان، همگي دست‌يافتني است اولاً و قابل بهره‌برداري عملي است ثانياً، زيرا اين مائده وسيع را خداوند براي جامعه بشري گستراند و شعاع انديشه و نفوذ انگيزه را در عقل نظري و عملي وي نهادينه کرده است و منابع اصلي را آفريد و کيفيت استنباط برخي از مباني را از آن منابع، يادآور شد و نحوه استخراج موادّ علمي را از آن مبانيِِ مستنبطِ از منابع، گوشزد کرد و اصل جامعِ «علينا القاءُ الاصول و عليکم التّفريع»[5] و نيز دستور فراگيرِ «... فأعْقَل ذلک و ابنِ عليه ما عَمِلْتَ صواباً»[6] را فراسوي پژوهشگران حوزه و دانشگاه قرار داده است.
ششم. دانش سکولار هرگز کشور را مستقل، آزاد و آباد نخواهد کرد. علمي که مبدأ فاعلي و غايي آن در تبيين حقيقتِ معلوم، لحاظ گردد نه تنها در کاربرد خود جهت‌دار مي‌باشد بلکه در متن خويش، دانشِ ناب ديني است و در صورت انقطاع از لحاظِ آفريدگارِ معلوم و همچنين بريده از استفاده از منابع نقلي، همانند کالاي مسروق است. توضيح مطلب آن است که حضرت ختمي نبوت(س) درباره خود و حضرت اميرمؤمنان علي‌بن‌ابيطالب(ع) چنين فرمود: «أنا مدينة العلم و عليٌّ بابها»[7] و حضرت علي(ع) فرمود ما (اهل بيت) درهاي علوم و معارف الهي هستيم و ورود به خانه از غير دربِ ورودي ممنوع است و اگر کسي از غير در وارد شود سارق ناميده مي‌شود: «...نَحْنُ الشِّعَارُ وَ الْأَصْحَابُ وَ الْخَزَنَةُ وَ الْأَبْوَابُ وَ لَا تُؤْتَي‏ الْبُيُوتُ إِلاَّ مِنْ أَبْوَابِهَا فَمَنْ أَتَاهَا مِنْ غَيْرِ أَبْوَابِهَا سُمِّيَ سَارِقاً»[8] يعني دانشي که از غير راه ولايت اهل بيت(ع) کسب شود هر چند ظاهراً از منابع اسلامي باشد، همانند کالاي مسروق بوده و بي‌اثر مي‌باشد، پس اگر دانشي اصلاً از منابع وحياني بهره نگيرد حتماً بيهوده است.
هفتم. حضور قرآن در موارد گوناگون يکسان نيست، زيرا در برخي از نهادها با چهره حکمت و در بعضي از ارگانها با صِبغه موعظه حَسنه و در جاي ديگر با هيئتِ جدال احسن خواهد بود: ادْعُ إِلَي سَبِيلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ[9] ليکن در مراکز حوزوي و دانشگاهي، با تمام ظرفيت آنها روبه‌روست، لذا با تعليم کتاب و حکمت براي پرورش عقل نظري و با تزکيه جهت شکوفايي عقل عملي حضور مي‌يابد، چه اينکه براي تبيين اسلامي نمودن علوم، آياتي که ساحت هستي را صحنه آفرينش خدا معرّفي مي‌کند و قلمرو دانش با روشهاي متنوّع را، افاضه علمي پروردگار مي‌داند و ميدان انديشه‌هاي علمي را همراه با انگيزه‌هاي الهي توسعه مي‌دهد و جهان خلقت را آماده هر گونه تغيير در راستاي سنّت تحويل‌ناپذير و
غير قابل تبديل مي‌داند، مطرح خواهد شد.
رسيدن به معارف والاي قرآن در دو بخش دانش و مَنش، مشروط به طهارت روح از غبار غرور و رَيْن ريب است: لَا يَمَسُّهُ إِلاّ الْمُطَهَّرُونَ[10] و تمام حيله شيطان در ربودن حُلّه علم صائب و حُلْيه عمل صالح از اندام رساي دانشگاهي است، لذا مي‌کوشد هجرت به سراي ابد را از ياد ببرد و رهگذر موقّت را جاويد جلوه دهد و تحصيل ره‌توشه را ارتجاع و تأمين تقوا را خسارت بنامد.
آنچه هم‌اکنون در خاورميانه مي‌گذرد، نموداري از بازي داعيه‌داران تمدن است که از يک سو دست بر ماشه
بشر کُشي دارند و از سوي ديگر زبان به حمايت از حقوق بشر گشوده دارند و از سويي اسلام‌ستيزي و از ناحيه ديگر ايران‌هراسي؛ گاهي با قلم آيات شيطاني و زماني با رقم دين‌زدايي و گاهي با قدم قرآن‌سوزي و زماني با هماهنگي مشئوم آل‌سعود و آل‌خليفه به دسيسه سياه استکبار و صهيونيسم، ابرهه‌وار خانه خدا را ويران کردن، در کارنامه تيره و برنامه تاريک خود دارند.
پي نوشتها:
[1]. سوره رعد، آيه 16؛ سوره زمر، آيه 62.
[2]. سوره نحل، آيه 78.
[3]. سوره علق، آيه 5.
[4]. سوره لقمان، آيه 20.
[5]. وسائل‌الشيعه، ج27، ص62.
[6]. التوحيد (شيخ صدوق)، ص342.
[7]. الارشاد (شيخ مفيد)، ص 33.
[8]. نهج‌البلاغه، خطبه 154.
[9]. سوره نحل، آيه 125.
[10]. سوره واقعه، آيه 79./ 916/د102/ع

نظرات بینندگان
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۹:۰۹ - ۱۳۹۰/۰۲/۱۳
علم اسلامی چاره ای ندارد جز این که بر پایه ی علم فعلی غرب قرار بگیرد و برای آن دانستن و بدست آوردن علم فعلی غرب ضروری است و علم فعلی غرب تنها با آزادی علمی، تکریم دانشمندان و گذر شاید یکی دو قرن به دست می اید