جام جم
«استفاده ابزاري از حقوق بشر» عنوان سرمقاله روزنامه جام جم به قلم مهدي فضائلي است كه در آن ميخوانيد:
سالها پيش با جمعي از دوستان درباره سناريوهاي محتمل كه غرب پس از موضوع هستهاي به طور جدي در دستور كار خود قرار خواهد داد، صحبت ميكرديم و پيشبيني اين بود كه «حقوق بشر» از جمله آنهاست. البته اين موضوع سالهاست كه هرازچندگاه به آن گريز زده ميشود؛ ولي به نظر ميرسد اين بار جديتر از قبل و به عنوان يك دستور كار مستمر و با برنامه آغاز شده است.
در اين باره نكات زير درخور توجه است؛
1ـ اضافه شدن موضوع «حقوق بشر» در دستور كار غربيها يك برخورد سياسيكارانه است كه از همان معيارهاي دوگانه تبعيت ميكند و در واقع ادامه جنگ نرم دشمن عليه انقلاب اسلامي ايران است. لذا از همان فرمولها و ابزار استفاده خواهد شد و همان قواعد در اينجا نيز حاكم خواهد بود. افكار عمومي دنيا و داخل كشور اينجا نيز هدف قرار خواهند گرفت و بايد منتظر خبرسازيها، سناريوهاي حقوق بشري، فضاسازيهاي گسترده رسانهاي و قطعنامهها و بيانيههاي گوناگون در اين باره باشيم. بنابراين لازم به نظر ميرسد مجموعههاي ذيربط داخل كشور و خصوصا رسانهها و بويژه رسانه ملي نيز در اين باره فعال شوند و ضمن تشكيل دادن كارگروههاي ويژه حقوق بشر علاوه بر جلوگيري از دادن بهانه به دست دشمن، در بعد داخلي و بينالمللي به روشنگري بپردازند.
2ـ طرح پررنگ «حقوق بشر» عليه ايران از سويي بيانگر ناكامي غرب در به سرانجام رساندن پروژه هستهاي است، به اين معني كه اگر آنها توانسته بودند طي حدود 9 سال گذشته به اهداف خود در موضوع هستهاي دست يابند، ديگر نيازي به موضوعات جديد نبود. و از سوي ديگر ميتواند مكمل آن ارزيابي شود، يعني اينكه غرب در تلاش است تا فهرستي از اتهامات را به ايران اسلامي نسبت دهد، آنها را نهادينه كند و در مجموع چهرهاي خشن، غيرمنطقي، ناكارآمد و تهديدآميز از آن به تصوير بكشد و افكار عمومي را عليه آن برانگيزد و رفتار خصومتآميز خود را نيز توجيه كند.
3ـ موضوع حقوق بشر در دو بعد نظري و عملي ميتواند مورد توجه قرا گيرد؛ در بعد نظري بايد توجه داشت كه اولا هيچ تعريف مورد اجماعي درباره حقوق بشر وجود ندارد. ثانيا از زمان تصويب اعلاميه جهاني حقوق بشر در 1327 ش (1948 م) تاكنون مناقشههاي گوناگون «بين تمدني» و «درونتمدني» در عرصههاي گوناگون فلسفي، تاريخي و عملي اين اعلاميه مبتني بر انديشه ليبراليسم غربي را به چالش كشيده است كه يك نمونه رسمي آن «اعلاميه اسلامي حقوق بشر» است كه در سال 1369 (1990 م) در قاهره به تصويب رسيد. بنابراين ملزم كردن كشورها به تبعيت از حقوق بشر مورد نظر غرب، ادامه همان روحيه استكباري و سلطهطلبي اين كشورهاست.
اما از بعد عملي نكات گفتني بسياري هست كه اثبات ميكند كشورهاي مدعي حقوق بشر به هيچ عنوان صلاحيت اظهارنظر دراينباره را ندارند. براي نمونه فهرست كوتاه زير كه تنها مشتي از خروار است، ميتواند گوياي گوشهاي از اين بيصلاحيتي باشد.
ـ «سر مانفرد نواك» ، گزارشگر ويژه حقوق بشر در امور شكنجه در سال 2009 خواستار محاكمه جورج بوش و رامسفلد به اتهام صدور دستور شكنجه زندانيان گوانتانامو شد ولي تاكنون دولت آمريكا و متحدان اروپايي او هيچ اقدامي در اين زمينه انجام ندادهاند.
ـ اوباما رسما قانون ممنوعيت شكنجه را تصويب نكرد و اعلام كرد بازجويي شكنجهگران را تعقيب نخواهد كرد.
كيهان
«راه كه گشوده ميشود» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسام الدين برومند است كه در آن ميخوانيد:
به موازات سونامي تحولات سياسي در منطقه خاورميانه و شمال آفريقا طي چندماه گذشته، موج نقض فاحش حقوق بشر از سوي رژيمهاي وابسته به نظام سلطه و حكومتهاي دست نشانده كماكان استمرار و جريان دارد.
سركوب شديد اعتراضات مدني و مردمي از طريق بكارگيري اهرمهاي خشونت و سبعيت نقطه مشترك عدول از موازين اوليه حقوق بشر است.
بنابر شواهد و قرائن غيرقابل خدشه آنچه كه باعث شده است كشتارها، ضرب و جرح ها، سركوب ها، شكنجه ها، بازداشت ها، ربايشها و جنايات و تجاوزات آشكار و ددمنشانه عليه مردم يمن، تونس، ليبي، مصر، بحرين و... استمرار داشته باشد چراغ سبزي است كه آمريكا و اذنابش به ديكتاتورها و پادشاهان مرتجع عربي نشان دادهاند.
سفرهاي پياپي مقامات آمريكايي-بصورت پيدا يا پنهان- به منطقه به بهانههاي مختلف در ماههاي گذشته و بلافاصله شدت يافتن خشونتها عليه قيامها و انقلابهاي مردمي در همين راستا ارزيابي ميشود. در اين ميان اتفاقات دلخراشي كه در بحرين به وقوع پيوسته است وضعيت اين كشور شيعه نشين را از منظر حقوق بشر دردناك تر و مشمئزكننده تر كرده است.
اخراج شيعيان از كشور، بازداشت و دستگيري بيش از 500 نفر از فعالان سياسي و حقوق بشر، محاصره و اشغال بيمارستان ها، تخريب و آتش سوزي مساجد و حسينيه ها، آدم ربايي معترضان و انتقال آنها به زندانهاي عربستان، كشتن دهها نفر و مجروح كردن صدها نفر طي هفتههاي گذشته بخشي از اقدامات سبعانه و ضدبشري آل خليفه است كه در اوج دنائت و پستي از كمك و پشتيباني مستقيم و بي پرده آل سعود نيز بهره ميبرد.
از يكسو؛ رژيم سعودي به بهانه واه و ادعاي پوچ نيروهاي سپر جزيره، نيروهاي نظامي خود را براي سركوب انقلاب مردمي بحرين وارد اين كشور كرده است و از سوي ديگر؛ رژيم آل خليفه به بيش از 2 هزار سعودي با هدف سركوب اعتراضات تابعيت بحريني داده است.
جالب اينجاست كه علي رغم جنايات و تجاوزات آل خليفه و آل سعود در بحرين كه با چراغ سبز مدعيان حقوق بشر انجام ميشود در بحبوحه اين وقايع تلخ و دلخراش و در كمتر از يك ماه 2 قطعنامه حقوق بشري عليه جمهوري اسلامي ايران به تصويب ميرسد.
امروز به گواه تمامي حقوقدانان و آگاهان به مسايل حقوق بين الملل و حقوق بشر آنچه در بحرين ميگذرد مصداق بارز نه تنها نقض حقوق بشر بلكه نقض حقوق بشردوستانه است. چرا كه؛ از حقوق بشر دوستانه هنگامي سخن به ميان ميآيد كه نقض حقوق بشر به درجه فاحش ميرسد. رژيم آل خليفه در برابر اعتراضات مدني و مردمي علاوه بر استفاده از نيروي انتظامي براي سركوب مردم و نيروي ارتش، از ارتش آل سعود نيز بهره برده و در وضعيتي كاملا خصمانه جرايمي چون كشتار، قتل عام، بازداشت و شكنجه را عليه مردم و غيرنظاميان مرتكب شده است كه به لحاظ حقوقي در چارچوب «جنايت عليه بشريت» ميگنجد.
همچنين بايد گفت؛ اقدام شنيع رژيم آل خليفه در استفاده از نيروي نظامي عربستان در حالي است كه استفاده از نيروي خارجي و آنچه كه تحت عنوان «سپر جزيره» از آن ياد ميشود در مقابل «تهديد خارجي» است نه براي سركوب مردم و غيرنظاميان كه تنها ابزار آنها اعتراضات مدني و غيرخشونت آميز بوده است.
بدون ترديد اقدامات غيرقابل توجيه آل سعود و آل خليفه علاوه بر اينكه بر خلاف منشور سازمان ملل، اعلاميه جهاني حقوق بشر و ميثاق نامهها و كنوانسيونهاي حقوق بشري بوده و مصداق بارز نقض حقوق بشر و حقوق بشردوستانه است و نه تنها «جنايت عليه بشريت» بلكه يك «نسل كشي» تمام عيار است كه تمامي عناصر آن محرز شده است.
اكنون اين سوال به پيش كشيده ميشود كه چرا قطعنامهاي عليه آل خليفه و آل سعود از سوي نهادهاي بين المللي و مجامع حقوق بشري صادر نميشود اما در نقطه مقابل براساس بي پايه ترين ادعاها و سست ترين استنادها عليه جمهوري اسلامي با شتابي سوال برانگيز به اتهام نقض حقوق بشر، قطعنامه صادر ميشود؟
جمهوري اسلامي
«جنگ نرم اينست» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
به روش مرسوم در اين سالها، وقتي سي. دي "ظهور بسيار نزديك است" در سطح گسترده توزيع شد و سروصدا به راهانداخت، مخالفتها و انتقادها شروع شد و اظهارنظرها هم بالا گرفت. يكي گفت از مصاديق كذب است، ديگري گفت مستندات آن ضعيف است، سومي گفت با هدف جلب آراء در انتخابات ساخته شده، چهارمي گفت دستگاه قضائي بايد با تهيه كنندگان آن برخورد كند و...
در اين ميان، هيچكس نگفت در جامعه انقلابي ايران كه 32 سال است از وجود نظام حكومتي جمهوري اسلامي كه از تعاليم مترقي اسلام ناب محمدي برخوردار است و در ميان مردمي كه از سرچشمه زلال مكتب اهل بيت عليهم السلام سيراب ميشوند، چرا در چنين جامعهاي افرادي به خود اجازه ميدهند مرتكب چنين اقدام خلافي شوند و چرا بخش عمدهاي از مردم نيز پذيراي اين قبيل مطالب سطحي و سخيف ميشوند؟
عدهاي معتقدند پشت اين ماجرا دستهاي سياسي مرموزي وجود دارند كه با سرگرم كردن مردم درصدد تحقق اهداف خود و تأمين منافع باندي و گروه خود هستند. عدهاي نيز به همين دليل يا دلايل ديگر، تأكيد ميكنند اصولاً بايد به چنين پديدههائي بياعتنائي كرد و از باب "الباطل يموت بترك ذكره" بهترين راه براي مقابله با اين قبيل اباطيل به فراموشي سپردن آنهاست.
بطلان اين نظريه را گسترش خرافات و انحرافات در سالهاي اخير،كه نتيجه بيعملي اهل علم و اهل فكر و انجام وظيفه نكردن مسئولان در برابر كج انديشيها و كژراهه هاست به اثبات رسانده است. اينجا جاي تمسك به قاعده صحيح "الباطل يموت بترك ذكره" نيست. در عصر ما خرافات و انحرافات و خواب و خيال و رمالي و شيطان پرستي و عرفانهاي كاذب و جادو جنبل، از برنامه ريزي، امكانات، سرمايهگذاري و حمايتهاي رسانهاي برخوردار است و همه كساني كه نظام جمهوري اسلامي و افكار انقلابي و آرمانهاي ناب امام خميني را مزاحم خود براي استعمار و استثمار و استحمار مردم ميدانند و ديكتاتوري و خودكامگي و تاخت و تازهاي استبدادي خود را در برابر قامت بلند و استوار و بالنده نظام بر آمده از افكار و آرمانهاي امام خميني در خطر ميبينند، دست به دست همديگر دادهاند تا با ترويج اباطيلي كه به ذهن شيطاني شان ميرسد به جنگ اين نظام بيايند و با كنار زدن آن، راه را براي يكه تازيهاي خود هموار نمايند.
آنها خوب ميدانند كه با اعلام آشكار جنگ عليه نظام جمهوري اسلامي هرگز به اهداف خود نخواهند رسيد، به همين دليل حتي خود را فدائي اين نظامها جا ميزنند ولي در عرصه فرهنگي پايههاي فكري انقلاب و آرمانهاي امام خميني را مورد حمله قرار ميدهند و طبيعي است كه در اين جنگ خاموش به پيشرويهائي هم نائل ميشوند. در جنگ نرم، كسي به شما آشكارا اعلان جنگ نميكند ولي به جاي توپخانه نظامي، با توپخانه فكري افكار و عقايد صحيح شما را زير آتش ميگيرد و شما بدون آنكه صداي شليك حتي يك گلوله را بشنويد، از درون ته ميشويد. در اين كارزار سراسر حيله و در اين جنگ خاموش اگر دير بجنبيد، مغزها را از دست خواهيد داد و هنگامي كه مغزها از دست بروند ديگر هزاران پادگان و هواپيما و توپ و تانك و موشك و ساير تجهيزات جنگي را چه سود؟
بر آن نيستيم كه بگوئيم دست اندركاران و مباشران صف اول اين جنگ خاموش قصد خيانت دارند و يا مأموران دشمن هستند. چه بسا اينان با نيت پاك و اخلاص كامل وارد اين عرصه ميشوند و هدفي جز خدمت ندارند، لكن نقش اصلي را ديگران بازي ميكنند. چرا تعارف كنيم و اين واقعيت تلخ را نيز اضافه نكنيم كه ما نيز در اين جنگ نرم و خاموش به دشمنان با سكوت و بيتفاوتي و بيعملي و حتي احياناً با رضايت خاطرمان كمك كرده ايم؟ وقتي در سال 1384 كتابي با نام "دهه 80 دهه ظهور" در 3000 نسخه به چاپ رسيد و همين مضامين انطباقي سي. دي "ظهور نزديك است" را منتشر كرد، چرا علماي ما سكوت كردند؟ چرا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ما جلوي توزيع آنرا نگرفت و حتي به آن مجوز چاپ داد؟ در اين كتاب، علاوه بر انطباق سيد حسني و سيد خراساني و يماني و سفياني بر افراد و مسئولين زمان ما، ادعا شده بود كه قطعاً در دهه 80 يعني تا پايان سال 1389 امام زمان عليه السلام ظهور خواهند كرد و اين ادعا به يكي از مراجع محترم تقليد - كه دو سال قبل رحلت كردند - با تصريح اسم ايشان نسبت داده شده بود و نه ايشان و نه هيچكس ديگر اين ادعاي كذب را تكذيب نكرد! در پريشاني افكار منتشر كنندگان اين قبيل مطالب همين بس كه در اين كتاب، به جاي شاه عبدالله اردني "صدام" مصداق سفياني معرفي شده و "بن لادن" نيز چون يمني الاصل است بر "يماني" منطبق گرديده است! با اين حساب، تكليف "شعيب بن صالح" هم روشن است. حالا كه دهه 80 به پايان رسيده و دهه 90 شروع شده، نويسنده اين كتاب چه جوابي به خوانندگان نوشتههاي خود خواهد داد؟ تكليف اعتقادات مردم چه ميشود؟
اگر به مغازهها و پاساژهائي كه كتابها، نوارها، فيلمها و سي. ديهاي مذهبي در آنها به فروش ميرسد سري بزنيد خواهيد ديد كه در اين بازار، حرف اول را مقولهاي به نام "كرامات" ميزند. كرامات زمان ما كه در اين كتابها و فيلمها و نوارها و سي. ديها به مردم عرضه ميشوند، مجموعهاي از خواب و خيال هستند كه جز سست كردن پايههاي اعتقادي مردم هيچ نقش ديگري ندارند. عدهاي از مداحان جامعه ما هم با همين خواب و خيالها سر مردم را گرم و بازار خود را شلوغ ميكنند و افراط كاريهاي آنها حتي داد مداحان واقعي و سابقهدار را نيز در آورده است. بگذريم از اينكه بعضي از همين مداحان نوظهور به خود اجازه ميدهند وارد سياست و مديريت شوند و به هر كس هرچه ميخواهند بگويند و حتي براي سرنوشت انتخابات نيز تعيين تكليف كنند!
وضعيت منبرها هم متأسفانه چندان بهتر از مداحيها نيست. از منبريهاي اهل مطالعه و زحمتكش كه از آيات و روايات و مواعظ اخلاقي و بحثهاي منطقي استفاده ميكنند كه بگذريم، بقيه براي بازار گرمي به خواب و خيال و حرفهاي سست متوسل ميشوند و به نوعي از همان مداحان نوظهور پيروي ميكنند. نقش "كرامات" در منبرها بقدري برجسته شده كه گويا امر برخود منبريها و بعضي مخاطبان آنها هم مشتبه گرديده است. يكي از همين منبريها، كه شهرت و نفوذي هم دارد، ديدار با وجود مقدس امام زمان عليه السلام را آنقدر قطعي و آسان تلقي كرده كه از همان بالاي منبر به راحتي خطاب به بعضي افراد ميگويد شما را به خدا وقتي خدمت آقا مشرف ميشويد سلام ما را هم به ايشان برسانيد. با اينكه اين قطعي دانستن ديدار و آن تعيين وقت براي ظهور حضرت صاحب الامر عليه السلام، طبق اعتقادات قطعي و روشن شيعه ممنوع است، چرا منبريهاي ما چنين مطالبي را در منبرها مطرح ميكنند و گاه همين مطالب خلاف از تلويزيون و راديو هم پخش ميشوند؟ آيا انتظار داريم مردم كوچه و بازار هر روز و هر شب اين "كرامات" را بشنوند و بخوانند و در عين حال وقتي با سي. دي "ظهور بسيار نزديك است" مواجه ميشوند آنرا پس بزنند؟ آيا انتظار داريم مسجد جمكران را بيش از آنچه هست بزرگ جلوه دهيم و باز هم مردم در برابر كساني كه ادعاي امام زماني ميكنند مقاومت نمايند؟ راستي ما آيا آنقدر كه به ساختمان سازي در جمكران اهميت دادهايم براي مبارزه با پيرايههائي كه به وجود مقدس امام زمان عليه السلام بسته ميشود همت گماشته ايم؟!
رسالت
«سياست تغيير» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد كاظم انبارلويي است كه در آن ميخوانيد:
غرب براي جلوگيري از پيدايي يك قدرت جديد در نيمه دوم قرن گذشته مراقب تحولات در جهان اسلام بود. آنها موفق شده بودند جهان اسلام را تكه تكه كنند و در هر تكه يك حاكم سكولار و رو در رو با عقايد مردم بگمارند. اسلام زدايي در دستور كار حاكمان فاسد و مستبد و وابسته بود.
انقلاب اسلامي در نگاه ناباورانه غرب در ايران رخ داد. جايگاه كه محكمترين مكان براي تثبيت استعمار در خاورميانه به شمار ميآمد.
از همان ابتدا باب خصومت با ملت ايران گشوده شد و سياست تغيير نظام در دستور كار غرب و بويژه واشنگتن قرار گرفت. آنها هيچگاه نظام ما را به رسميت نشناختند و به چيزي كمتر از تغيير نظام هم رضايت ندادند.
فعال كردن شكافهاي قومي و ملي و راهاندازي جنگ داخلي، تحميل يك جنگ تمام عيار خارجي به مدت هشت سال، محاصره اقتصادي و اخلال در روابط ايران با كشورهاي جهان از جمله سياستهاي تغيير بود، اما هيچگاه اين سياستها نتوانست ملت ايران را به زانو در آورد.
آنها مجبور شدند نقاب از چهره بردارند و سياست تغيير را بيپرده با سامانده يك نبرد نرم طراحي و عملياتي كنند. انتخابات رياست جمهوري دهم بهانهاي شد براي عملياتي كردن اين سياست شوم. جالب اينجاست برخي نامزدهاي انتخاباتي كه امروز از آنها به عنوان سران فتنه ياد ميشود با همين شعار "تغيير" به ميدان آمدند. اما به لطف خدا، هوشياري رهبري و ذكاوت سياسي مردم ايران تير آنها به سنگ خورد و اكنون دولت و ملتي از گرد و غبار نبرد نرم دولت آمريكا و غرب در ايران سر برآورده كه پرقدرتترين روزهاي حكومتداري خود را طي ميكند.
ريشهدواندن مردمسالاري در ايران و تعميق آموزههاي تاريخي در ميان ملت و نيز آگاهيهاي اسلامي باعث شد ما سه دهه پرمخاطره را با ايثار و جانفشاني طي كنيم.
غرب پس از درك اينكه تخم سياست تغيير در ايران نابارور است و اين تخم در سرزمينهاي مستعد جهان اسلام بويژه خاورميانه و جهان عرب قابل كشت و باروري است، اكنون از خواب غفلت بيدار شده است و خود را در برابر موج بيداري اسلامي و سياست تغيير در كشورهاي خاورميانه توسط ملتها و رهبران اسلامي ميبيند.
آن آرزويي كه در ايران تحقق نيافت چون ويروسي به جان حكومتهاي مستبد منطقه و استعمار غرب افتاده است و آنها نميدانند چگونه از آن رهايي يابند.
اكنون ايدئولوژي غرب در جوامع اسلامي جاذبههاي خود را از دست داده است. ليبراليسم اكنون يك آرمان در جوامع اسلامي نيست. غرب برخلاف قرن 19 و 20 كه خاستگاه تئوري پردازي در قلمرو سياست بود اكنون دوران نازايي فكري و ايدئولوژيك را پشت سر ميگذارد. اسلام به عنوان يك مكتب رهاييبخش در پيش روي ملتهاست. امام خميني (ره) با بازتوليد تفكر اسلام در قرن ما چون خورشيدي در دل ملتهاي مسلمان ميدرخشد و هر روز فروغي تازه را در برابر ديدگان مشتاق قرار ميدهد.
الگوي موفق جمهوري اسلامي و موفقيت پايداري آن در برابر هجوم غرب، همه ملتهاي مسلمان را به سوي خود فرا ميخواند.
اكنون ملتهاي مصر، تونس، اردن، يمن، ليبي، بحرين و... به همان چيزي ميانديشند كه ملت ما در سالهاي 56 و 57 ميانديشيد.
امام خميني (ره) و مقام معظم رهبري و ملت ما در سايه پايداري نه تنها تهديد (سياست تغيير) را پشت سر گذاشتند بلكه آن را به صورت يك "فرصت" در آوردند و غرب را وادار به عقبنشيني كردند.
كلينتون وزير خارجه آمريكا اواخر هفته گذشته اعتراف كرد؛ "آمريكا سياست خاورميانهاي خود را تغيير ميدهد"
قدس
«سوريه در ميان ناآراميهاي جهان عرب» عنوان يادداشت روز روزنامه قدس به قلم صادق مهدي شکيبايي است كه در آن ميخوانيد:
خاورميانه روزهاي ناآرامي را - در بعضي مناطق پر شدت و در برخي موارد کم شدت - شاهد است. آنچه اهميت دارد، نشانههايي است که اثبات ميکند برخي از اين ناآراميها نتيجه انگيزههاي حقيقي دروني و برخي نيز براساس انگيزههاي ساختگي خارجي است.
به دليل همزماني اين رويدادها، تشخيص حقيقت انگيزههاي خارجي و آنچه در اين منطقه حساس و راهبردي ميگذرد، کمي پيچيده و دشوار به نظر ميرسد. اما دلايل و شواهدي وجود دارد که تأمل بر روي آنها تصويري روشن تر و ساده تر از واقعيت اين رويدادها براي مخاطب به دست ميدهد:
به لحاظ تقسيمهاي منطقه اي، هم اينک در پنج منطقه «خليج فارس و شبه جزيره عربي» شامل کشورهاي يمن، بحرين، عربستان و عمان، منطقه «مديترانه شرقي» شامل کشورهاي سوريه، اردن، لبنان، اراضي فلسطيني و عراق و منطقه «مغرب عربي» شامل ليبي، تونس، الجزاير و مغرب «منطقه وادي نيل» شامل کشورهاي مصر و سودان و منطقه «شاخ آفريقا» شامل سومالي و جيبوتي رويدادها و تحولاتي در حال وقوع است.
به لحاظ سطح شدت، رويدادهايي که در ليبي، بحرين و يمن ميگذرد، داراي شدت و دامنه وسيعي است و در بقيه کشورها نيز نوع کم شدتي از ناآراميها در جريان است.
سوريه در اين دسته بندي به دلايلي که گفته خواهد شد، در رديف ناآراميهاي کم شدت قرار ميگيرد. درگيريها در اين کشور ميان برخي «جريانهاي افراطي کوچک» در «دامنه جغرافيايي محدود» با دولت مرکزي و رسمي اتفاق افتاده است؛ از جمله در درعا، حمص و بانياس و حسکه.
اما رسانهها و بخصوص مراکز مطالعاتي توليد فکر غرب وابسته به صهيونيسم، نسبت به تحولات سوريه توجه خاص دارند و با بزرگنمايي رويدادهاي اين کشور بر دولت رسمي فشار ميآورند.
مرکز مطالعات خاور نزديک واشنگتن متعلق به لابي اسرائيلي در آمريکا و مرکز مطالعات استراتژيک خاورميانه آمريکا که مرکزي چند منظوره است، از جمله مراکزي هستند که از زمان آغاز تحولات در سوريه، به دقت تحولات آن را رصد کرده و نتايج آن را در قالب گزارشي مفصل براي تصميم سازان آمريکايي ارسال کردهاند.
اولي به دليل ويژگي حمايت گونه آن از اسرائيل رويدادهاي سوريه را از منظر مفهوم درگيري اعراب و اسرائيل، ترسيم کرده و به بزرگنمايي تحولات اين کشور براي تحريک مقامهاي آمريکايي براي دخالت بيشتر در امور سوريه پرداخته است و دومي به دليل همه جانبه نگري به تحولات خاورميانه، از سومالي گرفته تا افغانستان و آسياي ميانه به موارد بسيار مهمي در تحولات اين کشور کوچک عربي اشاره کرده که آشنايي با اين موارد، درک درست و روشن تري از تحولات سوريه به عنوان يکي از زنجيرههاي مقاومت در منطقه خاورميانه به دست ميدهد.
براساس گزارش مرکز مطالعات استراتژيک خاورميانه آمريکا، تحولات سوريه از جنس تحولات تونس و مصر شامل جنبههاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي نيست. رويدادهاي اين مرکز سوريه توسط گروههاي بسيار کوچکي آغاز شد و به دليل آنکه مناطق وسيعي را در برنمي گرفت و نيز به دليل انزواي اين گروهها بلافاصله متوقف شد.
سپس تظاهرات در مناطقي همچون درعا (اعراب اهل تسنن) و حسکه (کردها) و برخي مناطق کوچکتر ادامه يافت و در اين مناطق نيز متوقف گرديد. در مدت زمان برگزاري اعتراضها در سوريه، تظاهراتها علاوه براينکه به شکل منقطع برگزار ميشد، ولي از اين مناطق هم تجاوز نکرد.
اين مرکز مينويسد: رويدادهاي جاري و گاه و بي گاه در سوريه کاملاً با رويدادهايي که در مصر و تونس و همچنين در يمن در حال وقوع است، متفاوت است؛ زيرا تحولات در مصر و تونس در منطقه جغرافيايي گسترده و داراي مشارکت فراگير به وقوع پيوست، اما رويدادهاي سوريه افزون بر آنکه در «مناطقي محدود» و «مشارکتي محدود» اتفاق افتاد، بيانگر انگيزههاي سياسي گروههاي خرده پاي طايفهاي و ديني بود.
البته گزارش اين مرکز آمريکايي بر اين نکته هم تأکيد کرده است که بسياري از طوايف سوري از جمله بخش عظيمي از شهروندان اهل تسنن، مسيحيها و دروزيها از مشارکت در اين رويدادها امتناع کردند.
علاوه بر اين موارد و نظر به اختلاف در انگيزه ها، ماهيت و ويژگيهايي که به وقوع اعتراضها و سپس سقوط دولتهاي حاکم در تونس و مصر منجر شد و تغييري که در اين دو کشور اتفاق افتاد، وقوع آن تماماً در سوريه غيرممکن خواهد بود.
اين درحالي است که هيچ يک از کشورهاي منطقه عربي خاورميانه به لحاظ اجتماع کانونهاي درگير و حساس به مانند سوريه درگير مباحث داخلي (کردهاي قامشلي و حسکه)، منطقهاي (تحولات عراق، درگيري ترکها و کردها، تحولات لبنان و درگيري فلسطينيها و اسرائيلي ها) و بين المللي نيستند.
سياست روز
«آل سعود حرمت نگه دارد» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم امير نيكان فاضل است كه در آن ميخوانيد:
اظهارات گستاخانه احمد القطان سفیر عربستان سعودی در مصر عليه ايران پيش از آنكه نياز به تحليل و حتي كنجكاوي داشته باشد، نشانگر فلج شدن قوه درك واقعيات در نزد آل سعود است.
وي زماني كه ميگويد: "ما پیام قدرتمندانه و مهمی را به آنها (ايران) منتقل کردهایم. ما اجازه نقض امنیت کشورهای حاشیه خلیج [فارس] را نمی دهیم. امنیت کشورهای حاشیه خلیج[فارس]، خط قرمز ما در عربستان سعودی است؛ مطمئناً شما به یاد دارید عربستان چگونه به حمله کویت پاسخ داد." قطعا نميدانست كه بدخواهان جهان اسلام در كمترين زماني اين اظهارات متوهمانه را به "تهديد نظامي ايران از سوي عربستان سعودي" تعبير و منتشر خواهند كرد.
از سويي ديگر معلوم نيست آقاي سفير خطاب به چه كسي ميگويد "مطمئناً شما به یاد دارید عربستان چگونه به حمله کویت پاسخ داد" چرا كه تاريخ چنين اقتداري از آل سعود در خاطر خود ندارد، اما براي يادآوري القطان نياز است چند مطلب بيان شود.
1 – در ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي بچهاي كه خود را وليعهد قانوني ايران معرفي ميكرد، با ادعاي اينكه ارتشي منسجم در تركيه براي حمله نظامي به ايران و بازپسگيري تاج و تخت پدرش فراهم كرده، توانست سران آل سعود را فريب داده و مبلغي در حدود 5 ميليون دلار از آنها كلاهبرداري كند.
انتشار اين خبر كه همزمان بود با تحكيم پايههاي جمهوري اسلامي و تسلط انقلابيون بر اركان قدرت، موجب تمسخر و ريشخند آل سعود در محافل سياسي شد و هنوز هم برخي از تحليلگران سياسي و نظامي از اين واقعه به عنوان سادهترين و احمقانهترين كلاهبرداري سياسي تاريخ ياد ميكنند. شايد آقاي سفير از اين داستان اطلاعي نداشته و يا آن را به ياد ندارد.
2 – در 31 شهريور 59 ديوانهاي با حمايت و پشتوانه 44 كشور جهان و كمكهاي بيدريغ غرب و شرق از جمله عربستان سعودي هوس اشغال سهروزه تهران به سرش زد.
وعده سه روزه پس از 8 سال و با وجود تنهايي ايران محقق نشد. اگر آقاي سفير اطلاع ندارند از بزرگان قوم خود بپرسد پادشاه كشورشان درباره جنگ با ايران چه به صدام گفت.
3 – ما به ياد داريم، اما آقاي سفير نيز به ياد دارند سرنوشت حمله ارتش به اصطلاح قدرتمند عربستان و كماندوهاي آموزش ديده اين كشور به يمن چه شد؟
آيا فيلمهايي از فرار خفتبار سربازان عربستاني و دستگيري تحقيرآميز ارتشيان آل سعود در اينترنت منتشر شده، صحت دارد؟
4 – آقاي سفير اگر نميداند از مطلعين بپرسد امنيت خليج هميشگي فارس و درياي عمان در دست كدامين كشور است و اگر روزي ايران نخواهد، آنها چگونه نفتكشهاي استيجاري خود را از منطقه عبور ميدهند.
به هر حال بيان چند خط بالا هرگز براي تحقير حكومت و كشوري نيست كه مردانش آنقدر به زنان و دختران خود بي اعتمادند كه حتي اجازه رانندگي و خروج از خانه را به آنها نميدهند. اين موارد آورده شد تا آقاي سفير و همچنين مديرش در وزارت خارجه عربستان سعودي اندكي با واقعيت آشنا شوند.
مردم سالاري
«نياز جامعه به وفاق ارزشي و اجتماعي» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم ميرزا بابا مطهري نژاد است كه در آن ميخوانيد:
حوادث و رويدادهاي اجتماعي در جامعه پر رويداد ما کمي تا اندکي! نگران کننده تر از هر زمان و تامل برانگيز است. در هفتهاي که گذشت مباحث فيلم و CD «زمان ظهور نزديک است» ، دستگيري و آزادشدن متهم فحاشي به خانواده آيت الله هاشمي رفسنجاني و مصاحبه قابل تامل و توجه او بعد از آزادي و اظهارات دادستان کل کشور در اين باره، هشدار و اظهار نظر آيت الله مصباح يزدي که نسبت به خطر نفوذيها هشدار دادند و سخنان آيت الله صافي گلپايگاني که از تورم و گراني و وجود فقر در جامعه ابراز نگراني کردند و اعلا م هويت خريداران کاپشن و اتومبيل رئيس جمهور توسط رسانههاي اصول گرا و افشاي ميزان بدهيهاي کلا ن و معوق آنها به نظام بانکي کشور و... که به سرعت موضوع افکار عمومي و محل بحث جدي رسانههاي جمعي قرار گرفتند از يک طرف و تداوم چالشهاي سياسي و صنفي و انزواي کم سابقه طيف بزرگي از نخبگان و روشنفکران علمي و اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و سياسي نشان ميدهد که جامعه به شدت به وفاق ارزشي و وفاق اجتماعي نيازمند است و مباحثي از نوع آنچه که نمونههاي آن ذکر شد و چالشها و انزواهاي لا يههاي انسجام بخش و اميدآفرين موانعي جدي برتحرک اقتصادي و رشد و پيشرفت جامعه است.
لازمه وفاق اجتماعي، پذيرش مجموعهاي از ارزشها و باورهاست که حاصل آن نوعي همبستگي است. در شرايط امروز جامعه ما مبناي وفاق اجتماعي را نميتوان سنت يا توافق قرارداد و مقايسه هيچ دوره زماني نميتواند راه حل راهگشايي براي وفاق اجتماعي باشد.
امروزه وفاق از نوع آگاهانه و توافقي مبتني بر برنامه بايد مورد توجه قرار گيرد.
مفاهيمي که در گذشته کلمه رمز بودند براي وفاق امروز در بازار انديشه و عمل به نقد کشيده ميشوند و گسترش و دسترسي به اطلا عات جهان چند قطبي به لحاظ سياسي، اقتصادي و فرهنگي، چالشهاي موجود بين مردم و حکومتها در منطقه، به خصوص کشورهاي مسلمان نظير مصر، تونس، ليبي وبحرين بيان کننده اين واقعيت اند که براي ورود به وفاق اجتماعي برنامه اي، جز با پاسخ به اين سوال که با سه بخش اصلي ثروت اجتماعي شامل منابع انساني، منابع فيزيکي و منابع طبيعي چه خواهيم کرد و چه کرده ايم، راه نخواهيم يافت.
بايد شکافهاي موجود ميان نسل قديم و نسل جديد، شکاف ميان نگرشهاي سنتي و نگرشهاي امروزين به حقوق انسانها را جدي گرفت. بايد با قرائت هم گرا در بخشهايي از قانون اساسي که به حقوق مردم و حقوق عمومي مربوط است، اقتدار نهادهاي برخاسته از مردم مثل مجلس شوراي اسلا مي، شوراهاي اسلا ميشهر و روستا و سازمانهاي مردم نهاد را به طور جدي مورد بازخواني و باز مهندسي قرار داد.بايد شکافهاي نگرشي موجود را به رسميت شناخت و در جهت تفاهم يعني نگرش مشترک با تکيه بر اصول قانون اساسي با مدد گرفتن از ارکان نظام و رسانههاي جمعي و تامين و تضمين آزاديهاي مصرح در قانون اساسي و برخورد جدي با افراط گري - شفاف سازي رويدادهاي کشور، گامهايي جدي برداشت. نگرش نوعي جهت گيري مثبت يا منفي است نسبت به پديدههايي که معناي اجتماعي دارند، يعني در ظرف جامعه محقق ميشوند،اين پديدهها با پديدههاي ذهني و ماورا» الطبيعه نبايد اشتباه گرفته شود.
اين که تورم هست يا نيست، بيکاري هست يا نيست، امنيت هست يا نيست، گراني هست يا نيست، واردات بي رويه هست يا نيست، مصوبات مجلس اجرا شده است يا نشده است و مشابه آن بايد با اعداد و ارقام و تحقيق و گفت وگو تعيين تکليف شود، پيوند آنها با ساختارهاي ذهني و مباحث اعتقادي، راه را بر تفاهم اجتماعي و وفاق ميبندد. بايد به جامعه، به نظام و به تداوم آنها فکر کرد، نه افراد و گروه ها. قدري به مصاحبه عامل فحاشي به خانواده آيت الله هاشمي رفسنجاني بعد از بازداشت و آزادي بينديشيد که چگونه دور از واقعيات اجتماعي، با ذهنگراييهاي ساختار شکنانه، قوه قضائيه، افراد و نهادهاي مسوول را نميخواهد ببيند و آشکارا از قدرت طرفداران خود در کشور وفشار آنها براي اثبات رفتار خود سخن ميگويد. چنين ذهنياتي وفاق ايجاد نخواهند کرد.
تهران امروز
«فقدان آمارهاي رسمي و جولان خارجيها» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم محمد عدلي است كه در آن ميخوانيد:
سال 1995 برنده نوبل اقتصادي نحوه اطلاعرساني به شهروندان را بررسي كرده بود. او در مطالعات خود بررسي كرد كه اطلاعرساني به شهروندان در زمان اجراي سياستهاي مهم در مورد آن سياستها ميتواند در اجراي آن نقش مفيدي داشته باشد يا تاثير مضر.
نتيجه مطالعات او نشان داد كه اطلاعرساني بهموقع و شفاف در مورد طرح مورد اجرا در فضاي اقتصادي در اجراي درست آن نقش مهمي دارد. در واقع اطلاعرساني بيشتر نتايج بهتري را براي اقتصاد به همراه دارد تا اجراي يك سياست در محيط قرنطينه خبري و بدون اطلاعرساني.
با اين تحليل ميتوان نتيجه گرفت، در روزهايي كه طرح تحول اقتصادي در كشور وارد فازهاي اجرايي ميشود، اطلاعرساني شفاف و ارائه آمارهاي مهم اقتصادي ميتواند به اجراي كامل و صحيح طرحهاي اقتصادي كمك كند. رويكردي كه به نظر ميرسد در ميان بلندپايگان دولت وجود داشته باشد چه آنها ترجيح ميدهند برخي آمارها و اطلاعات را بسته به آنچه از آن به عنوان «مصلحت» ياد ميشود، اعلام نكنند.
در دوراني كه جريان آزاد اطلاعات و شفافيت عملكردها نقش اصلي را در مديريت كشورها ايفا ميكند، چندان پذيرفتني نيست كه بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران، آمار مربوط به شاخصهاي اصلي اقتصاد را در اختيار فعالان اقتصادي، كارشناسان، نمايندگان مجلس و مردم نگذارد.
نرخ رشد اقتصادي كه در زيرمجموعه آن نرخ رشد صنعت و كشاورزي قرار دارد، 3سالي ميشود كه از سوي نهادهاي رسمي كشور اعلام نشده است و اين موضوع خلأ بزرگي را در تحليلهاي اقتصادي و بررسي وضعيت اقتصادي كشور بهوجود آورده است.
ابتكار
«همه معادلات در ميدان اصولگرايي!» عنوان سرمقاله روزنامه ايتكار به قلم محمدعلي وکيلي است كه در آن ميخوانيد:
به اعتقاد بسياري آرايش جناحهاي سياسي ايران، پس از انتخابات رياستجمهوري سال 88 دچار تحول اساسي شده است. تا پيش از انتخابات رياستجمهوري دهم، دو تعريف اصلاحطلبان و راستگرايان ميتوانست يک تقسيم کلي براي جناحهاي سياسي ايران باشد. حدود سه دهه، ساحت سياست در ايران، تحتتأثير دوگانه اصلاحطلب و محافظهکار بود. انتخابات رياستجمهوري دهم نقطه گذر از اين معادله به دوگانه احمدينژاد و اصولگرايان است. انتخابات مجلس نهم بستر نمايش اين دوگانه جديد خواهد بود.
بدون ترديد پس از اتفاقات و رخدادهاي انتخابات رياستجمهوري دهم، انتخابات مجلس نهم محک خوبي براي فضاي سياسي ايران به حساب ميآيد. اين انتخابات در پايان سال جاري برگزار خواهد شد. درحاليکه حدود نه ماه تا آغاز انتخابات مجلس نهم باقي مانده، تلاشهاي پنهان براي بهدستگرفتن مجلس در سطوح بالاي جناحها و طيفهاي سياسي آغاز شده است.
اهميت انتخابات مجلس نهم نهفقط به دليل تعيين آرايش سياسي است، بلکه شفافسازي عرصه سياست، دستاورد مهم ديگر آن خواهد بود؛ چراکه انتخابات رياستجمهوري باعث بههمريختگي سياسي شده است.
يک جناح سياسي بهطورکامل حذف شده و تکليف ديگر گروههاي سياسي روشن نيست. بنابراين انتخابات مجلس نهم گام مهمي در شفافسازي و آرايش جديد به حساب ميآيد. دليل اصلي اهميت اين انتخابات اين است که باعث روشنشدن وزن سياسي دوگانه احمدينژاد و اصولگرايان خواهد شد.
انتخابات مجلس نهم مشخص خواهد ساخت که هماي رياستجمهوري آينده بر سر کدام گروه خواهد نشست. به عبارت ديگر، انتخابات مجلس نهم نقش فينال زودهنگام رياستجمهوري يازدهم را ايفا ميکند.
اکنون در ميان حاميان دولت، اين گمانه وجود دارد که بخش اعظم رأي بيستوچهارميليوني دکتراحمدينژاد در انتخابات 88 متعلق به شخص ايشان است و سهم گروههاي اصولگرا بيش از 20درصد نيست. درمقابل، چهرهها و گروههاي اصولگرا معتقد و مدعياند که رأي مردم به آقاي احمدينژاد، مربوط به شخصيت و خاستگاه اصولگرايي ايشان است؛ ازاينرو براي خود، سهم تعيينکنندهاي در پيروزي ايشان قائلاند. به همين جهت هم گهگاه شاهد گلايهها درخصوص بيمهري دولت به اصولگرايان شناسنامهدار هستيم؛ بنابراين انتخابات مجلس شوراي اسلامي نهم فرصت آزمون اين دو ادعاست.
انتخابات مجلس نهم شايد اولين انتخابات در غياب جناح اصلاحطلب باشد؛ درنتيجه براي بسياري مشارکت حداکثري دغدغه اصلي به حساب ميآيد. با وجود تنوع و تکثر در درون گروههاي اصولگرا، رقابت انتخابات مجلس نهم صحنه دوگانه و دوقطبي احمدينژاد و ديگر اصولگرايان خواهد بود. نماي کلي آرايش کنوني اصولگرايان چنين است:. حاميان دولت. اصولگران ميانهرو. جمعيت ايثارگران. جمعيت رهپويان انقلاب اسلامي.
محوريت حاميان دولت با شخص مهندس رحيممشايي است. اين گروه در تلاشاند مدل احمدينژادي را براي مجلس نهم و انتخابات رياستجمهوري بازهم نهادينه سازند. اصولگران ميانهرو طيف گستردهاي هستند.
کساني همچون علي لاريجاني و محسن رضايي و محمدباقر قاليباف، در اين طيف تعريف ميشوند. اگرچه در انتخابات رياستجمهوري، هرکدام از آنها يک کانديدا به حساب ميآيد و شانس ائتلافشان کم است، وجه مشترک انتقاديشان به دولت احمدينژاد، آنان را در انتخابات مجلس نهم کنار هم قرار خواهد داد.
از سويي ديگر، به احتمال فراوان، جمعيت ايثارگران و جمعيت رهپويان انقلاب اسلامي در کنار اصولگرايان ميانهرو قرار خواهند گرفت. نکته جالب اينکه اصلاحطلبان به تقاطع گروههاي اصولگرا تبديل شدهاند؛ يعني هر دو جريان ميکوشند تا با تطبيق و تعديل ادبيات انتخاباتي، زمينه جذب و جلب آراي اصلاحطلبان را فراهم آورند.
آفرينش
«اهميت سند چشمانداز» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن ميخوانيد:
در واقع زماني که سند چشم انداز 1404 در کشور مطرح شد قرار بر اين بود که ايران در سال 1404 قطب اول اقتصاد فناوري و.. در منطقه گردد و دولتهاي مختلف نيز با توجه به اين سند ميبايد در راستاي ان حرکت ميکردند در اين حال از اين منظر در حقيقت سند چشمانداز 1404 ميتوانست دگرگوني و تحول عظيم وبزرگي را در بخشهاي گوناگون اقتصاد، کشاورزي و... در كشور ما از منظر توسعهاي ايجاد كند در اين ميان بود که برنامه چهارم توسعه در سال 1384 به عنوان برش اول و گام مهم در راستاي دست يابي به اين سند مطرح گرديد و بنا بود ما در 4 برنامه به اين اهداف توسعهاي برسيم؛ در اين بين بطور مثال قرار بود تا پايان برنامه چهارم توسعه، رشد اقتصادي متوسط 8 درصد داشته باشيم و بيكاري تاحدود زيادي كنترل شده باشد اما در حقيقت آنچه تاکنون آشکار شده است متاسفانه از اين برنامه فاصله گرفتيم و نتوانستيم آن گونه که شايسته است گام اول سند چشمانداز را با موفقيت
اجرا کنيم.
در اين حال ميزان انحراف از سند چشم انداز تاکنون به طور مشخصي معلوم نيست و کارشناسان برآوردهاي مختلفي را از ميزان دستيابي به اهداف برنامه چهارم و حرکت در مسير سند چشم انداز اعلام کردهاند به طور مثال برخي آمارها دستيابي به 50 درصد از آن اهداف را نشان ميدهد و برخي نيز اين رقم را بسيار خوشبينانه دانسته و به 20 تا 30 درصد دسترسي به اهداف اشاره ميکنند.
در اين حال انچه که اکنون مشخص و هويدا است ناتواني کشور در راستاي دستيابي به اهداف برنامه چهارم توسعه و حرکت در مسير و راه بنيادي سند چشم انداز است درا ين حال اين ناتواني ممکن است بنا به دلايل متعددي از کم اهميت جلوه دادن اهداف سند چشم انداز باشد اما انچه اکنون مطرح است عقب ماندگي از اهداف اين سند و هم چنين دستيابي به اهداف برنامه چهارم توسعه است اين عقب ماندگي به نظر ميرسد در صورت عدم توجه و آسيب شناسي علل ان ميتواند تداوم داشته باشد و عملا دستيابي به اهداف چند بعدي سند چشم انداز را مشکل و مشکل تر کند.
آنچه مشخص است اکنون که سالهاي زيادي تا سال 1404 مانده است از يک سو با آسيب شناسي مشکلات و چالشهاي دستيابي به اهداف برنامه چهارم و سند چشم انداز ميتوان ان را دوباره با جديت بيشتري مدنظر قرار داد در اين بين هر چند به نظر ميرسد برخي ديدگاهها در کشور حکايت از عدم توجه به اهدافي اينچنيني است اما آشکار است براي رسيدن به جايگاه فراخور در منطقه و با توجه به رقابت رقيبان منطقهاي بايد هر بيشتر در راستاي اهداف سند چشم انداز حرکت کرد در اين حال بايد گفت که دستگاههاي نظارتي همانند مجلس شوراي اسلامي، ديوان محاسبات كه وابسته به مجلس است يا دستگاههايي مثل سازمان بازرسي كل كشور و قوه قضاييه ميتوانند با آسيب شناسي علل ناتواني در دستيابي به اهداف مورد نظر از يک سو نظارت قوي تري در راستاي اجراي برنامههاي اقتصادي و سند چشم انداز 1404 داشته باشند و از سويي هم ميزان پيشرفت و عقب ماندگي از برنامهها و سند را مشخص کنند تا برآورد دقيقي از گامهاي برداشته شده گذشته به دست آيد.
حمايت
«حضور شركتهاي خارجی پایانی بر تحريم ها» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت به قلم محسن شمشيري است كه در آن ميخوانيد:
بيش از 600 شركت خارجي براي حضور در شانزدهمين نمايشگاه بين المللي نفت، گاز و پتروشيمي اعلام آمادگي كردند كه نشان از شكست تحريمهاي خارجي عليه ايران دارد. افزايش تقاضا براي نفت اوپک موجب شده که توجه شرکتهاي نفتي و کشورهاي مصرف کننده به سرمايه گذاري در نفت و گاز ايران به عنوان يکي از راهکارهاي امنيت انرژي در جهان و تامين نياز اروپاو آسيا افزايش يابد 1550 شركت داخلي و خارجي از ايران و 40 كشور دنيا در شانزدهمين نمايشگاه بينالمللي صنعت نفت كشور حضور يافتند که نسبت به نمايشگاه پانزدهم بيش از 20 درصد افزايش داشته است. حضور شركتهاي خارجي نيز 35 درصد نسبت به سال قبل رشد داشته است.
در مراسم افتتاح شانزدهمين نمايشگاه بين المللي نفت، گاز و پتروشيمي علاوه بر رحيمي معاون اول و ميركاظمي وزير نفت، تمامي مديران عامل شركتهاي اصلي وزارت نفت و مديران مياني و تعداي از سفراي كشورهاي خارجي در ايران و نمايندگان برخي شركتهاي نفت و گاز خارجي حاضر در نمايشگاه حضور داشتند.
در شرايطي که ايران به عنوان رئيس اوپک تعيين شده و افزايش تقاضا براي نفت اوپك به مرز 30 ميليون بشكه در روز طي امسال ميرسد، اهميت برگزاري اين نمايشگاه در ايران از نظر کشورهاي مصرف کننده و رسانههاي جهان دوچندان شده است زيرا نقش ايران به خاطر دارا بودن ذخاير عظيم نفت وگاز و سومين صادر کننده عضو اوپک بسيارحايز اهميت است و امنيت انرژي جهان، ضرورت افزايش سرمايه گذاري درميادين نفت ايران را مطرح ساخته است.
واقعيت اين است که بسياري از ميادين نفت ايران در نيمه دوم عمر خود هستند و نياز به بازسازي و سرمايه گذاري دارند و ميادين جديد کشف شده نيز بايد با سرمايه گذاري جديد و قابل توجه همراه باشند.
ميادين مشترک نفت و گاز ايران نيز که از سوي کشورهاي همسايه از جمله قطر در پارس جنوبي درحال برداشت است توجه کارشناسان و مسوولان کشور را به خود جلب کرده است.
منافع حاصل از سرمايه گذاري شرکتهاي نفتي جهان درميادين ايران و سود حاصل از آن و همچنين افزايش عرضه نفت و گاز ايران و حفظ جايگاه ايران در اوپک و بازارجهاني بسيار حايز اهميت است و در سالهاي آينده که چين، هند و پاکستان و اروپا به نفت و گاز ايران نياز خواهند داشت موجب شده که شرکتهاي نفتي جهان بدون توجه به تحريمها به نقش روبه افزايش ايران در جهان توجه داشته باشند.
واقعيت اين است که حتي شرکتهاي آمريکايي نيز نميتوانند به ضرورت حضور ايران در بازار انرژي و سود حاصل از سرمايه گذاري در ايران بي توجه باشند وهمين امر باعث شده که حضور شرکتهاي خارجي در نمايشگاه شانزدهم بيش از قبل افزايش يابد.
نکتهاي که مسوولان صنعت نفت ايران بايد به آن توجه کنند اين است که در جهت تامين قطعات موردنياز طرحهاي توسعه نفت و گاز بايد از برگزاري اين نمايشگاه نهايت استفاده را ببرند و انواع مذاکرات و قراردادها را براي آينده انجام دهند تا اقدامات لازم را اجرايي کنند.
جهان صنعت
«عادت به نفی آمارها» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم طهماسب طلایی است كه در آن ميخوانيد:
مدتهاست که آمارهای مورد طلب کارشناسان اقتصادی و فعالان بخش صنعت و بازرگانی توسط بانک مرکزی، مرکز آمار و نهادهای مربوطه با کندی زیادی منتشر میشود و چندی است که حتی برخی از نرخهای اقتصادی اعلام نمیشود به همین دلیل اعلام رشد نقدینگی (تا شهریور 89) در فروردینماه 90 غنیمتی است در این بیآماری!
در خصوص نرخ رشد اقتصادی ایران، هفته گذشته صندوق بینالمللی پول در سکوت داخلی نرخ یک درصدی رشد 2010 و پیشبینی صفر درصدی سال 2011 را اعلام کرد تا تنها واکنش بانک مرکزی به نرخ یاد شده، مصاحبهای باشد از معاون بانک مرکزی. ایشان که آمار یاد شده را بدبینانه خوانده اما بدون اشاره به نرخ مورد تایید این نهاد پولی و مالی کشور، تنها به تشکیک و رد این نرخ پرداخت تا باز هم یاد گفته چند وقت پیش رییس کل بانک مرکزی بیفتیم که اعلام کرده بود به دلیل تفاوت محاسبات بانک مرکزی و وزارت صنایع نرخ رشد اقتصادی منتشر نمیشود.
باز هم جای شکر است که فهمیدهایم دلیل عدم انتشار چیست اما انگار فراموش کردهایم آمارهای خارجی همه از مشکلات اقتصاد خبر میدهند و با رویکرد مثبت نگر و اعلامهای رو به رشد این ایام همخوانی ندارد و خود میتواند دلیلی برای اختلاف در خصوص اعلام نرخهای مهم در اقتصاد ایران شود.
انگار دلیل محمود بهمنی آنچنان هم بیربط نیست. شاید برای نرخ رشد اقتصاد سرنوشت نرخ بیکاری که در مجلس هم مورد تردید است، شایسته نبوده که نرخ رسمی نداریم. گویی باید عادت کنیم که از خارج مرزها نرخهای بدبینانه (به زعم مسوولان) بشنویم و از داخل فقط نفی آن را گوش دهیم!
گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر : ۱۹۵۵۷