۲۲ آذر ۱۳۸۹ - ۱۰:۵۰
سيد مصطفي فرقاني

عاشوراي88‌نبرد فتنه‌سبز بااسلام

کد خبر : ۱۴۱۶۶
ريشه شما 1400ساله است وريشه اينها به 70سال هم نمي رسد ؛شما دوتا حرف براي گفتن داريد و اينها يك حرف بيشتر ندارند! شما هم براي دنيا حرف داريد هم براي آخرت؛ واينها چه كمونيستش چه آمريكاييش يك حرف بيشتر ندارند و آن هم دنياست.اما آدميزاد تنها مال دنيا نيست؛ ممكنه درجواني فقط دنيا را بشود ديد ولي هرچه روبه جلو مي روي دلبستگي آدم به آخرت بيشترازدنيا مي شود. شما درهرمرحله حرفي براي گفتن داريد و اينها فقط حرف دنيا را دارند؛ به خاطرهمين برد با شماست. اينها براي رسيدن به هدفشان مراحلي رابايد طي كنند.اول باشما بحث و جدل مي كنند ؛ بعد كه نتيجه نمي گيرند متوسل به خشونت مي شوند ؛ از خشونت هم نتيجه اي نخواهند گرفت؛ به همين خاطر روبه سازش مي آورند - البته هدفشان از سازش هم چيزي نيست جز ايجاد چند دستگي ونفوذ بين شما. از اينجا مرحله خطر شروع مي شود ؛ روي نسل بعد ازشما؛روي بچه هاي شما حساب مي كنند. روي اينكه كاري كنند با نفوذ بين شماها چند دستگي ايجاد كنند وبعد روي بچه هاتون كاركنند كه حرف اصلي شماراازآنها بگيرند . حرف آخرت را بگيرند وهمصدا وهم زبان با آنها فقط حرف دنيارا بزنند؛ ورسيدن به اين مراحل زمان مي برد .‏اين است كه مي گويم: تابيست؛ بيست و پنج سال آينده خيالتان تخت باشد . توان و انرژي خودتان را بگذاريد براي آن زمان كه درميان سالي قرار داريد؛ مرحله خطر آن موقع وآنجاست.‏اين حرف دوست بزرگي بود كه درهنگامه جنگ وجدالهاي ايدئولوژيك نيروهاي انقلاب با گروهكهاي الحادي و منافق و... درسال 58 زد. اين حرف متعلق به سي ويكسال پيش وزماني است كه كمتراز يكسال بود كه از پيروزي انقلاب مي گذشت ودوران اوج تركتازي گروهكهاي سياسي بود. به فاصله هرچندروز يك گروه جديد با يك پرچم جديد متولد شده وسربرمي داشتند وبا ادعايي كه گويا سالهاست درعرصه تحولات سياسي مملكت حضورداشته اند ؛ براي اثبات خود با طرفداران انقلاب به بحث وجدل مي پرداختند وبعضا كه ايسم هايشان تمام مي شد وسفسطه ومغلطه شان به جايي نمي رسيد كاررا به درگيري فيزيكي و زدوخورد مي كشاندند.‏اين دوست كه نمي دانم الان زنده است يا به رحمت خدا رفته ؛ نه صحبت ازايسمي كرد ونه از تهاجم وشبيخون فرهنگي( كه آن زمان مطرح نبود). نه از ليبراليسم گفت ونه تفكيكي بين كمونيستها وسرمايه دارها قائل شد. فقط گفت: شما ريشه داريدودوتاحرف براي گفتن و آنها ريشه ندارند و تنها حرفشان دنياست.‏يكي دوسال بعد ازاين سخنان ؛ گفتگوهاي سياسي از بحث و جدل به خشونت رسيد؛ وكليه محورها ومراحل قابل پيش بيني محقق شد. ترورها؛ بمبگذاري ها؛كشتار مردم بي دفاع تا تحميل هشت سال جنگ.‏سي سال ازانقلاب گذشت وهمه برنامه هاي قابل پيش بيني انجام پذيرفت.‏دهه اول انقلاب ؛ را به دوران بحث و جدل و خشونت و جنگ ونيستي تبديل كردند. كه در عبارتي كلي آن را مي توان "دوران ستيز" ناميد.‏دهه دوم انقلاب - خشونت و جنگ بي نتيجه با آرمانهاي الهي ملت ؛ جاي خود را به تعامل و سازش داد. بيگانگان دراين دوره خريد هاي سنگيني كردند و با نفوذ در كانون انقلاب - ضمن ارتباط با برخي شاخصه ها و خواص ؛ نفوذي هاي خود رادرمحافل و كانونهاي تاثيرگذار جاي دادند. زمزمه جدايي دين از سياست وگرايش مطلق به اقتصاد وحذف پيام يا حرف دوم ملت مسلمان ايران به همه امور و نگاه صرف دنيوي والگوپذيري از كانونهاي بيگانه براي ساماندهي اموربه مرورجاي خودرابه ارتباطات بازدرتمام عرصه ها ي اقتصادي و سياسي و فرهنگي و اجتماعي با بيگانگان داد. نسل جديد در حال بالندگي بود؛ مي بايست اين نسل به گونه اي تربيت شود كه فقط يك حرف (آن هم دنيا وماديات) بيشتر نداشته باشد. بديهي است در چنين شرايطي جهان بيرون كه قرنها با همين يك حرف مانورداده وبراي نهادينه ساختن آن دهها مكتب فلسفي و سياسي و اقتصادي مادي با فرمولهاي علمي ساخته و پرداخته كرده بودند ؛ در اين عرصه پيشتازبودند. آنها با نگاه صرف مادي به جهان- كمونيسم و سوسياليسم و كاپيتاليسم وليبراليسم وفاشيسم واومانيسم ودگماتيسم وپوزيتيويسم و...راخلق كرده بودند. براي آنها پذيرش نابودي يك ملت براي بقاي درصدي سرمايه سالار امري عادي بود.آنها با رواج ريلي تيويسم(نسبي گرايي) به راحتي اين امر را نهادينه كرده بودند. براي همين نفوذي ها ومتاثران ازنفوذي ها دردهه دوم انقلاب همان سخني را گفتند كه مبدع نظام سرمايه سالاري نوين چندين دهه جلوترگفته بود...براي رسيدن به توسعه يك نسل بايد قرباني شود!‏بافت سياسي و جمعيتي شهرها بايد تغيير يابد ؛ هركس كمترازفلان ميزان درآمد داشته باشد در پايتخت جايي نداشته باشد ولو آنكه چندين نسل او با فراز و نشيبهاي اقتصادي درطبقات متوسط وپايين اجتماع چرخيده باشند!‏بايد هرآنچه كه ارزشهاي قومي وملي را به فرهنگ ديني متصل مي كرد منقطع شود و...يك نسل بايد ازبين برود.‏اين نسل قرباني ؛ همان نسلي بود كه انقلاب كرده بود؛هشت سال جنگيده بود؛رودر روي بيش از 18 كشوروقدرت نظامي كه مستقيم وغيرمستقيم از رژيم بعثي حمايت مي كردند؛ ايستاده بود ونهال انقلابي را كه باخون برادران و خواهرانش آبياري كرده بود به درختي سرافراز تبديل كرده بود . حال
مي بايست براي بقاي نسل سرمايه سالاران كه دست در دست بيگانه نهاده بودند ازبين برود و فرزندان خود را نيز در تهاجم همه جانبه فرهنگي بيگانگان دراختيار آنان بگذارد؛ تا درآموزشهاي مرحله سوم فقط يك حرف براي گفتن داشته باشد!‏
دهه دوم را مي توان در بياني كلي "دوران نفوذ واضمحلال" ناميد. ‏
دهه سوم فصل ميوه چيني بود!‏
آنچه طي دودهه انجام دادند بخش عمده اي از كار را به سرانجام رسانده بود. جنگ وستيز ؛ تنگناهاي اقتصادي و مشكلاتي كه هر روزدرقالبي نو سربر
مي داشت توان نسل دوم را بريده وفرصت وانگيزه انتقال ارزشهاي انقلاب رابه نسل سوم ازدست داده بودند. كم نبودند افرادي كه براي شيفت سوم كارخود زماني دراختيارنداشتند!‏جدايي نسل سوم از نسل دوم با سخت افزارتنگناهاي معيشتي پايه گذاري شدودوران اصلاحات نرم افزارآن يا به عبارتي جدايي عاطفي را به ارمغان آورد.دموكراسي آزادي؛ دموكراسي آزادي؛ دموكراسي آزادي!!!‏اين شعاري بود كه باقيمانده سنگرهاي عقيدتي را هدف قرار داد ؛ و شبيخون فرهنگي وانقطاع از آرمانها و ارزشهاي ديني وانقلابي و حتي ملي نسل جوان را دربرگرفت.‏هدف اصلي ازبين بردن پيام اصلي انقلاب يعني دين و ارزشهاي ديني بود. بستر مهيا گرديده بود. نسل دوم درگيرمشقات زندگي؛نسل سوم پرادعا اما بدون حمايت دولتهاي وقت درتامين اشتغال و ازدواج واستقلال زندگي تنها متكي به خانواده (يا نسل دومي) كه درگير تامين نيازهاي اوليه بود - رواج بي بندوباري و فساد و گسترش موادمخدرومنكرات وناهنجاري هاي اخلاقي واجتماعي ؛ بستر را براي حذف دين وارزشهاي ديني وانقلابي آماده ساخته بود. سالهاي آخر اصلاحات تهاجم بي رحمانه ومستقيم به دين آغازشد. دراين نبرد ناجوانمردانه همه چيز حتي رسالت پيامبر(ص) زير تيغ ترديد و انكار قرار گرفت. اهانت مستقيم به
ائمه (عليهم السلام)؛ پيامبر(ص) و كتاب آسماني و هرآنچه در دوران معاصر با اين زير بناها ساخته ونهادينه شده بود هدف حمله واقع شد.‏اما خداي انقلاب و ملت ايران رحيم تر از آن بود كه اسلام را از ايران بگيرد. تاليف قلوب مومنين با نورالهي وهدايت وروشنگري پيرفرزانه انقلاب ؛ مقام عظماي ولايت وهمت نسل دوم وسوم انقلاب ؛ بساط نامردمي ها را برچيد و در نهمين دوره از انتخابات رياست جمهوري ملت فردي را برگزيدند كه احياگرآرمانها وارزشهاي انقلاب اسلامي بود. چهارسالي كه از عمراين دولت گذشت بسياري از حلقه هاي گم شده اتصال نسل سوم انقلاب با دين وارزشهاي انقلاب پيداشد؛ نسل دوم با كاهش روند تورم و ثابت ماندن نرخ برخي كالاها وخدمات وطرحهاي حمايتي ازاقشار ضعيف همچون طرح مسكن مهر؛ طرح سهام عدالت؛ طرحهاي حمايت از ازدواج جوانان و....كمي فراغ بال پيدا كرد. بسياري از مناطق محروم كشور و ميليونها نفراز هموطناني كه دراقصي نقاط كشوربابي توجهي دولتهاي گذشته ازرده انتفاع خارج شده بودند با دهها سفراستاني دولت نهم ورسيدگي مستقيم به وضعيت اين مناطق در قالب طرحهاي اشتغالزاي زودبازده و...لباس محروميت را ازتن بيرون مي كردند.‏هزاران محقق و پژوهشگرجوان كشوربا حمايت و تاكيد مستقيم مقام معظم رهبري(مدظله) وسرمايه گذاري دولت نهم ؛ درعرصه هاي گوناگون علمي ازانرژي هسته اي وپيچيده ترين فناوري هاي روزجهان تا علوم نويني همچون شبيه سازي و نانو تكنولوژي كه تنها چندسالي از حياتشان نمي گذشت؛ هويت گمشده ايراني را درسرآمدي علم وانديشه جهان درحال بازيابي بودند.سياست خارجي ما بعد از سالها انفعال و سرخوردگي درحال پيشروي به سوي
تصميم گيري در سياستهاي كلان جهاني بود و...‏تلاش سه دهه بيگانه براي جنگ ونابودي و نفوذ و اضمحلال به شكست انجاميده بود و ايران دربستردين درحال فتح قله ها بود.‏دهه سوم را مي توان "دوران تلاش نهايي وشكست استكبار" ناميد.‏شكست تمام تلاشهاي پنهاني استكباربا هزاران نفرازعوامل داخلي آنها كه طي سه دهه در شمار دهها گروه سياسي و تشكلهاي رنگارنگ؛ با صدها رسانه و تريبون وپشتيباني بخش اعظمي از ثروت مملكت كه به مصادره آنان درآمده بود وطي سه دهه گذشته هرروزبا يك حيله وترفندي به ميدان مقابله با دين و ملت آمده بودند ؛ باعث گرديد تا دهه چهارم انقلاب؛ از همان روزهاي نخست آن با بسيج وبه ميدان آوردن تمام پايگاهها و مراكزوافرادي كه طي اين مدت درلفافه نگرشهاي گوناگون سياسي و فرهنگي و علمي بر عليه دين سخن مي گفتند آغاز شود.‏انتخابات رياست جمهوري دهم فصل رهايي از لفافه ها بود؛ازهمان فرداي روزانتخابات ؛ وآغازشورشهاي خياباني كه به بهانه تقلب درانتخابات واعتراض به نتايج آن شهرهاي كشورمان دستخوش اغتشاشات گرديد ؛ دست پيوندهاي شوم اپوزيسيون خارجه نشين با نفوذي ها ومنافقين داخلي روشد. بازداشتها و اعترافات برخي از سران درجه دوم جريان ضد دين و براندازوروشن شدن ارتباط ديرينه آنها با سرويسهاي جاسوسي بيگانه ترديدها را برطرف كرد؛اما هنوز بودند كساني كه آگاهانه و جهت تطهيربراندازان وتداوم كارشان و يا ناآگاهي سعي در جدا كردن صفوف به اصطلاح معترضين از آشوبگران و برهم زنندگان امنيت كشور داشتند.‏عاشورا ازديرباز فرقان حق و باطل بوده است. براساس رسمي ديرينه آنان كه پيروعدالت بوده اند تكليفشان دراين روزبزرگ معلوم گرديده است.همواره درعاشورا صفوف ياران عدالت از منافقان و مشركان و كافران جداشده است وعاشوراي سال 88 و حضور مستقيم ياران فتنه سبزدرميدان نبرد با دين وارزشهاي ديني و هتك حرمت كلام الله مجيد وشكستن ساحت مقدس اباعبدالله الحسين(ع) صف آنان را از خداجويان عاشورايي جداكرد وبه آن عده قليلي كه هنوز لايه هايي از ترديد در ذهنشان بود ثابت نمود انتخابات و تقلب و باقي ماجرا بهانه اي بيش نبوده است.‏
پرده ها افتاد.‏
تلاش سي ساله بيگانگان با هزاران مهره سوخته و
بي خاصيت كه در فرداي ايران اسلامي كوچكترين نقشي را نخواهند داشت به شكست انجاميد ونظام اسلامي باجراحي بزرگي كه به لطف خدا ورسول(ص) وائمه طاهرين(عليهم السلام) مي نمايد؛ دمل هاي چركين وعفوني كهنه را زايل خواهد كرد.‏
هم اينك دراين مرحله قرار داريم.‏
بيگانگان سعي دارند براي تداوم جنايات خود اين دوره را دوران بحران بنامند. در حالي كه عاشوراييان با حضور بي سابقه خود درنهم دي ماه سال 88 ثابت كردند بحران فقط در اردوگاه بيگانگان است.‏امروزه ما در بهت قرار داريم ؛ بهت اينكه چرا برخي شاخصه ها كه خود را متصل به اردوگاه عاشورا مي دانند ؛ بصيرت كامل خود را براي همراهي و همكاري باجراحي بزرگ انقلاب به كار نمي گيرند!!‏