۰۷ آذر ۱۳۸۹ - ۱۵:۵۴
محمدکاظم انبارلویی

در اروپا چه مي‌گذرد؟

کد خبر : ۱۳۴۴۴
صراط - اروپايي‌ها پس از جنگ جهاني دوم بر آن شدند براي پيشگيري از بروز جنگ‌هاي جديد از واگرايي پرهيز و به سمت "همگرايي" حركت كنند.
اروپا منشا دو جنگ جهاني در نيمه اول قرن بيستم بود كه ميليون‌ها انسان را در اين قاره و ديگر نقاط دنيا به كام مرگ كشيد.
ريشه اصلي جنگ بحث تقسيم جهان بين سرمايه‌داران و زرسالاران بود كه دولت‌هاي اروپايي اين تقسيم را به نمايندگي از آنان انجام مي‌دادند.
تئوريسين‌هاي اتحاد اروپا به دنبال كشف فرمولي بودند كه متضمن همگرايي در اين قاره باشد. اولين گام سال 1947 برداشته شد و آن اين بود كه در اجراي طرح مارشال و استفاده از كمك‌هاي اقتصادي آمريكا مكانيسم همكاري تحت عنوان سازمان همكاري اقتصادي اروپا، باشد.
اين روند در سال 1957 تحت عنوان بازار مشترك اروپا 5 قدرت اروپايي (فرانسه، آلمان غربي، ايتاليا، بلژيك و هلند) را در بر گرفت. آنها با لغو تعرفه‌هاي گمركي بين يكديگر و رفت و آمد آزاد اتباع خود گام مهمي را برداشتند. در سال1960، اتحاديه تجارت آزاد اروپا شكل گرفت و9 كشور اروپايي كه انگليس در راس آن بود به اين اتحاديه پيوستند.
در سال 1999 آنها موفق شدند واحد پول مشتركي به نام يورو را بپذيرند و پيوندهاي اقتصادي خود را محكمتر كنند. سپس آنها در سال 2007 توانستند 31 درصد توليد ناخالص داخلي در جهان را به خود اختصاص دهند.
مبتني بر اين توافقات سياست مشترك خارجي و امنيتي نيز به عنوان دومين ستون از سه ستون اتحاديه اروپا شكل گرفت و به تدريج نهادهايي چون شوراي اتحاديه اروپا، دادگاه اروپا، كنگره اروپا، بانك مركزي اروپا و پارلمان اروپا را يكي پس از ديگري پديد آوردند.
ظاهرا همه چيز خوب پيش مي‌رفت. تقسيم قدرت و ثروت بر اساس يك مدل دقيق رياضي صورت گرفته و جواب هم داده است.
اما اين سرو صداها در اروپا چيست؟
امروز حداقل در 6 كشور اروپايي كه بنيانگذار اتحاديه اروپا هستند موج اعتصاب، تظاهرات و درگيري با پليس تقريبا همه فعاليت‌هاي اقتصادي را فلج كرده است.
كسري بودجه، روند صعودي نرخ بيكاري، افزايش آمار فقيران و گرسنگان، رشد ناچيز اقتصادي و... در فرانسه، آلمان، انگليس، ايتاليا و پرتغال منشاء اصلي اين ناآرامي‌هاست.
قرار بود هر كشور اروپايي كه بخواهد صداقت خود را در اين اتحاديه اثبات كند كسري بودجه زير يك درصد داشته باشد تا مجبور نشود از جيب ديگر كشورها بخورد. اما خيلي زود فاش شد برخي دولت‌هاي اروپايي از جيب ديگران مي‌خورند و كسري بودجه آنها از مرز تعيين شده گذشته است.
اجراي برنامه رياضت اقتصادي نشان داد سرمايه‌داران اروپايي سال‌ها در تقسيم سود بين خود مهارت فوق‌العاده‌اي از خود بروز داده‌اند اما در تقسيم زيان مي‌خواهند مردم را در اين امر شريك كنند بدون اينكه آسيبي ببينند.
در چند روز اخير اعتصابات سنگين در فرانسه به استعفاي دولت و جابه‌جايي 15 وزير در كابينه منجر شد در انگليس ده‌ها هزار دانشجو به تظاهرات خياباني مشغولند در ايتاليا دانش‌آموزان و دانشجويان پيشرو در اعتراضات خياباني هستند در پرتغال سه ميليون كارگر پرتغالي - كه در 22 سال گذشته بي‌سابقه بوده است -دست از كار كشيدند. در آلمان هزاران نفر در اعتراض به طرح رياضت اقتصادي به تظاهرات سراسري دست زدند.
امروز طراحان اروپاي واحد در برابر سئوالات جدي قرار دارند.
اولين سئوال اين است كه در تقسيم ثروت و قدرت جاي شهروندان اروپايي كجاست؟ اگر قرار باشد "سيادت" در اروپا از آن سرمايه‌داران و صاحبان زر باشد و "رياضت" آن به عهده مردم، اين تقسيم عادلانه‌اي نيست و ممكن است اساس "اتحاديه" را مورد تهديد قرار دهد. دومين سئوال اين است كه اروپا با اختصاص 35 درصد توليد ناخالص داخلي در جهان كم‌كم بايد بند ناف حيات اقتصادي خود را از آمريكا بگسلد. چون بحران و ركود اقتصادي در آمريكا عينا به همه ساخت اقتصادي اروپا منتقل مي‌شود و اين پيوند در ايام رونق بسيار شيرين است اما در ايام بحران و ركود خوشايند نيست.
سومين سئوال اين است؛ آيا همگرايي سياسي و نظامي اروپا و آمريكا امري سودمند است؟ به چه دليل تصميمات پارلمان اروپا بايد تابعي از متغير تصميمات در كنگره آمريكا باشد؟
به چه دليل اروپا بخشي از هزينه‌هاي جنگ عراق و افغانستان را بايد تامين كند؟ اكنون كه ماشين جنگي آمريكا مثل ماشين جنگي شوروي در افغانستان به گل نشسته است عقل حسابگر طراحان اروپاي واحد هيچ توجيهي براي پرداخت هزينه‌ها بويژه هزينه تلفات نيروي انساني ندارد.
لذا سئوال مهم ديگر اين است كه آيا اروپا جلوتر از آمريكا به عنوان يك قدرت مستقل يا در كنار آمريكا به عنوان يك شريك وفادار و يا پشت سر آمريكا به عنوان نوكر بي‌مزد و مواجب مقامات كاخ سفيد، حركت مي‌كند. هر كدام از اين گزينه‌ها جايگاه اروپا را در دهه دوم هزاره سوم رقم مي‌زند.