ناگفته هايي از حزب كارگزاران
برنامه اينبود كه كروبي را پيشپاي موسوي قربانيكنند/ آقاي منتظري در آبان ماه 67 نطق هتاكانه اي كرد كه...
کد خبر : ۱۳۳۷۴
سعدالله زارعی در این مقاله افزود:آقاي رحيميان كه خود در سالهاي آغازين فعاليت مجمع روحانيون مبارز در جلسات شوراي مركزي مجمع روحانيون شركت مي كرده و از نيات، فكر، اهداف و روش هاي عناصر اين جريان و جريان هاي همگرا- كه روزي خط امامي، روزي اصلاح طلب، روزي تغييرطلب و روزي سبز خوانده شده اند- خبر دارد، به «خط نفاق» در اين جريان اشاره كرده است.خط نفاقي كه از يك سو با داعيه خط امامي، حضرت امام را به قربانگاه ليبراليزم برده و از سوي ديگر با محاصره بعضي از شخصيت هاي سياسي در يك برنامه ريزي كاملاً حساب شده، آنان را به مقابله با نظام جمهوري اسلامي وادار كرده اند. بدليل همين خط، ارتباط او و چندين عضو ديگر از اوايل دهه 70 با مجمع روحانيون قطع شده است در اين مصاحبه از جرياني پرده برداري شده است كه در يك برنامه ريزي پيچيده و دقيق براي بعضي از افراد «موقعيت كاذب» درست مي كردند و آنها را در حالي كه گمان مي كردند خيلي مهمند و يك اشاره، يا يك نامه سرگشاده و يا يك اعتراض آنان همه چيز را كن فيكون مي كند، به مقابله با نظام واداشته و خود به تماشا مي نشستند و منتظر بودند تا در بزنگاه حادثه وارد شده و ميوه تعارض با نظام را بچينند!
حجت الاسلام رحيميان در اين مصاحبه به چگونگي مبتذل كردن و قرباني كردن يكي از اين چهره ها اشاره كرده است و اين قطعاً تنها يكي از چندين نفري است كه طعمه آن جريان نفاق شده است. آقاي رحيميان مي گويد در جريان انتخابات رياست جمهوري سال 88 «كانون نفاق» دو برنامه را در ارتباط با آقاي كروبي به اجرا گذاشتند. يك برنامه اين بود كه كروبي را پيش پاي موسوي قرباني كنند و آراء او را به سبد موسوي بريزند و برنامه ديگر اين بود كه كروبي و موسويي را توأمان به اين نتيجه برسانند كه هر كدام از آرا لازم براي رياست جمهوري برخوردار بوده اند. او مي گويد: «در انتخابات در حاليكه حزب مشاركت، رسماً از نامزدي موسوي حمايت مي كرد، عباس عبدي عضو مؤسس خود را كه محكوميت قضايي داشت به ستاد كروبي اعزام كردند تا وانمود كند كه از كانديداتوري كروبي حمايت مي كند. مجمع روحانيون در حالي كه رسماً از كانديداتوري موسوي حمايت مي كرد عضو مؤسس خود، آقاي ابطحي-كه چهره اي متهم به جرائم گوناگون بود- را به ستاد كروبي اعزام كرد تا وانمود كند از رياست جمهوري او حمايت مي كند.
حزب كارگزاران كه در انتخابات از كانديداتوري موسوي حمايت مي كرد، دبيركل خود، غلامحسين كرباسچي را مامور حمايت ظاهري از رياست جمهوري كروبي كرد و او به رياست ستاد كروبي رسيد و در تبليغات انتخاباتي، معاون اول او خوانده مي شد! اين در حالي بود كه كرباسچي يك متهم و محكوم به فساد اقتصادي بود. اين حزب همچنين عضو ديگر خود- عطاء الله مهاجراني- كه متهم به انواع انحرافات سياسي، فكري و... بود را به ستاد كروبي اعزام كرد تا وانمود كند از رياست جمهوري او حمايت مي كند. اين «حلقه نفاق» افرادي را به روزنامه كروبي گسيل كرد تا به نام طرفداري از كروبي به او ضربه بزنند، از اين رو بود كه يك روز تيتر زدند: «راي سروش به كروبي» و حال آنكه چند روز قبل از اين تيتر، سروش منكر وحي بودن قرآن- كه به ارتداد مي انجامد- شده بود!
آقاي رحيميان مي گويد با اين شگرد آن جريان نفاق توانست كروبي - كه در انتخابات سال 84 حدود 5 ميليون راي داشت - را كاملاً از چشم مردم بياندازد و راي او را به كمتر از آراء باطله برساند. از سوي ديگر اين جريان نفاق با اتخاذ شگردهاي مختلف به كروبي باورانده بود كه تو حتماً رئيس جمهور خواهي شد تا جايي كه وي هم باورش شده بود و مي گفت فقط عزرائيل مي تواند مرا از ادامه مبارزه انتخاباتي منصرف كند. اين جريان از يك طرف كروبي را ساقط كرد و از سوي ديگر او را در برابر نظام قرار داد.
در فتنه اخير و حتي فراتر از اين فتنه، در جريان حوادث 30 - 20 سال اخير اين حكايتي است كه بارها روي پاره اي از شخصيت ها پياده شده است و بايد گفت متأسفانه در اكثر موارد موفقيت آميز بوده است. در همه اين نمونه ها، دلسوزان انقلاب نوعاً فقط تأسف خورده اند از اين كه يك نفر از اين جبهه جدا شد و به اردوگاه دشمن پيوست ولي در اكثر مواقع درصدد برنيامده كه آن كانون برنامه ريزي كه مجمع روحانيون مبارز را به ضد خود تبديل كرد، دفتر تحكيم وحدت را به دفتر نفاق تبديل نمود، انجمن هاي اسلامي دانشگاه ها را كانون توطئه عليه اسلام و نظام نمود، دهها مجمع اسلامي را به مجامع ضداسلامي تبديل كرد را شناسايي كنيم و راه مكر در حادثه را ببنديم. آقاي منتظري در آبان ماه 67 نطق هتاكانه اي كرد كه دل همه مؤمنان را به درد آورد، چندي بعد يك نامه 31صفحه اي در منزل وي پيدا شد كه يكي از سران فتنه 88 به او نوشته بود كه حالا وقت آن است كه اين مطالب را منبري كني و او بدون كم و كاست همان دستورالعمل را منبري كرده بود. در اين ماجرا اگر چه مجري دستورالعمل بحق مورد انحراف قرار گرفت ولي آن كسي كه آن دستورالعمل را نوشته بود يعني همان فتنه گر - و امثال او - از اين ماجرا، به سلامت رهيدند و در چندين نقطه ديگر وارد شدند و به كار خود ادامه دادند.
در دفتر تحكيم وحدت كه از آغاز در مقابل تفكر نهضت آزادي شكل گرفت و اساساً فلسفه وجودي آن مقابله با تفكر نهضت آزادي بود هم همين ماجرا ديده شد. اين دفتر از سال 76 به مرور به كانون نفوذ نهضت آزادي- البته بدون تابلو- تبديل شد تا جايي كه ابراهيم يزدي- سركرده اين گروهك- پيش نماز انجمن اسلامي دانشگاه اميركبير در سالهاي دهه 1370 بود! چه كساني اين تطور حيرت انگيز را در دفتر تحكيم وحدت به وجود آوردند؟ چندي بعد يك نامه اي از يكي از اعضاي مؤمن اين دفتر- به نام محمدرضا طالبان- كه مربوط به سال 1367بود به دست آمد كه در آن رفت و آمد فراوان بهزاد نبوي، هاشم آغاجري، مصطفي تاج زاده، سعيد حجاريان و عليرضا علوي تبار و مطالبي كه آنان به اعضاء دفتر القا مي كردند، مورد اعتراض قرار گرفته بود. در اين ماجرا هم فقط قربانيان مورد عتاب ما قرار گرفتند- كه بايد مي گرفتند- ولي بازهم آن كانون نفاق و فتنه چندان كه بايد مورد توجه واقع نشد.
الان زمان آن نيست كه ما بر آنچه كرده يا نكرده ايم تأسف بخوريم، زمان عبرت از گذشته است. اگر گمان مي كنيم آن كانون نفاق و فتنه حالا بيكار نشسته و شخصيت هاي ديگر ما مصون از خطر محاصره شدن، به خطا افتادن، متوهم شدن و با دشمن يكي شدن هستند، دچار ساده لوحي شده ايم. روي سخن در اين بخش با شخصيت هاي اصولگراست كه هنوز به آن سرگذشت گرفتار نشده اند، - هيچ كدامتان - ترديدي نداشته باشيد كه آن جريان نفاق و فتنه شما در كانون توجه خود قرار داده است. مگر نمي بينيد براي اينكه شما را به دنبال خود بكشانند و در نهايت به تقابل با نظام وادارند، هر روز در روزنامه ها، سايت ها، محافل و... خود براي شما خبري مي سازند و تيتري و عكسي و تحليل و تفسيري!
آن جريان نفاق و فتنه روي نقاط ضعف امثال منتظري، كروبي، محتشمي، موسوي و... تمركز كرد و مهمترين نقطه ضعف آنان اين بود كه خود را در كنار حضرت امام و يا حضرت آقا، صاحب سهم مي دانستند و حال آنكه امام و رهبري براي خود سهمي قائل نبوده اند و همه حيثيت و هويت نظام و انقلاب را از مردم و براي مردم مي دانستند. اين نقطه ضعف به اين كانون فتنه و نفاق كمك فراواني نمود تا برنامه خود را روي آنان پياده كنند. البته در اين بين كاملاً واضح است و كمترين ترديدي در آن وجود ندارد كه آن كانون داخلي نفاق با جبهه استكباري- شيطان بزرگ- يكي هستند و كمترين كار اين حلقه فتنه گر و منافق، جاسوسي براي آمريكا و... است كه مي دانيم اسناد فراواني براي آن وجود دارد. مخالفت همزمان امثال موسوي و اوباما با برنامه هسته اي ايران و اقدام همزمان آنان عليه رهبري و... كاملاً از اين «يكي بودن» پرده برمي دارد. بايد بدانيم كه آن «كانون نفاق و فتنه» هنوز فعال است هر چند بعضي از بازوهاي آن- امثال موسوي و كروبي- فلج شده اند.
هیچ کس برای من مثل آقای هاشمی نمیشود!!!
بابا مثل تف سربالاست این بحثها کوتاه بیا! ملاک حال فعلی افراده و اینجور حرفها رو هم بزار کنار آق دایی!