۰۱ آبان ۱۳۸۹ - ۱۷:۳۲

هاله‌نورهاشمي‌درسازمان‌ملل+عکس

کد خبر : ۱۱۹۶۷

به گزارش شبکه ایران، در سال 1370 و پس از حضور آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان رئیس جمهور ایران در صحن سازمان ملل متحد، وی مطالبی را در خصوص سخنرانی خود در جلسه عمومی سازمان ملل مطرح کرد که سایت تریبون مستضعفین به شرح ذیل می‌آورد:

 

 

 

"من که سخنران بودم، احساس کردم جو کنفرانس قبضه شده و همه چشم‌های خود را بر روی متن سخنرانی دوخته‌اند. وقتی سخنرانی تمام شد، دست زدن حاضرین شروع شد و دیگر پایان دست زدن مشکل به نظر می‌رسید. همه سلاطین، روسای‌جمهور و دیگر شخصیت‌ها از تشویق دست برنمی‌داشتند. وقتی من سرجای خود نشسته بودم، صف‌های بسیاری بسته شده بود و این امر در جمع شاهان، روسای‌جمهور و وزرای خارجه مرسوم نیست و کمتر اتفاق می‌افتد."

نظرات بینندگان
هدایت اشتری لرکی
|
France
|
۲۲:۰۴ - ۱۳۸۹/۰۸/۰۱
ما میرزا نصرالله خان کلام الدوله با شنیدن این خبر، خشمناک، با سیمایی غضب الود با ، دهانی کف کرده و نفسهای مدید ، که لهیبش هفت اقلیم را خاکستر میکند، کاتب خود را فراخوانده و چنین امر به کتابت کردیم. ما خود شاه زاده بودیم که در بلاد فرنگ با کرنش نام مارا برزبان میاوردند وترنم میکردند که شاه زاده میرزا نصرالله خان کلام الدوله که جد اندر جد در خدمت شاهان و شاهزادگان بود خود شاه است. حتی در شجره ما مذکور است که جدم گهواره هفتم نوزاد فتح علیشاه را در شبها لله گری میفرمود و گاهگاه پوشک اورا تعویض میفرمود. به عنوانی دیگر ، جد ما در دامان شاه و شهزدگان پرورش یافت. ما خودمان با انهمه شوکت اشرافیت و البسه ملبس به جواهرات یکبار، در اورگانیزاسیون بین الممالک شرف حضور پیدا کردیم و علیرغم تشعشعات ناشی از جواهرات و چهره مهتابی ما، از عارض شریفمان هیچ انواری جز در پرتو فانوس های برقی آن مکان رویت نشد. من در انجا به لسان انگلوفونی سخنرانی عظیمی کردم که پایه های صندلی حضار به ارض کروی میخکوب ، گویی انهارا با سریشم به کف زمین چسبانیده اند. گفتمان ما بگونه ای بود که همه حضار که از بلاد استکبار گرفته تا ممالک پادشاهی و حتی شیوخ معمم و آقا زاده های مکلا همه برای رویت ما که به زعم انها موجودی فرا زمینی بودیم ، حضور داشتند. همه با دیدگانی از حدقه درامده و بیرون جهیده چنان به ما خیره شده بودند که بارها کلام قطع کرده در دل میگفتیم چشمان هیزتان کورباد. ما هم بدلیل میخکوب شدن آن نگاه های دریده و بی حیا و چشمکهای مشکوک به خود مشکوک شدیم که چه حالتی در ما مشاهده شده که همه دیدگان مشتری ما شده و چه فورمی به رخ داده ایم که همه مجذوب و دلداده حضور عینی ما شده اند. ما یاد داریم بگونه ای پشت تریبون خطابه رفتیم که قفایمان بکور چشمی بد چشمان در جهت دیدگان حاضرین نبود که زبانم لال امری اشتباه بر انها مشتبه شود. هنگامی که خطابه بلند بالای ما به ختم رسید ، دشمنتان روز بد نبیند ، حاضرین با دست و پا و هرچه بدستشان میرسید برسرو صورت میکوبیدند که به زعم خودم درست بود چون انها حق داشتند ، انها با این اعمال به ما پیام دادند که تنک یو که مارا از تطویل سخننان یکسان و یک شکل خود نجات دادید. اما خدا از حق شما حاضرین بی کفایت و نادان نگذرد که این چنین مارا یخ بر عصا فرمودید. در همان حین غرق عرق شدیم. مشاوره السطان بمحض رویت حالمحجوب و پریشان ما فرمود میرزا بجد که شما اعجب الاعجوبه زمانها شده اید. این ها بزبان فرنگی چیز هایی میگفتند که من فکر میکنم که میگفتند این میرزا نصرالله خان چه حکماتی دارد. با ان اندام رعنا و ان الحان بهشتی همه مارا تشویق به رفتن به بهشت کرد که در انجا با ایشان محشور شویم . کاش خداوند میلیون ها نمونه و اشانتیون از سما خلق میکرد که ما مردمان گنه کار بی نیاز از بهشت میشدیم. ما به هوش این مشاور احسنت فرستادیم و با ترفندی خاص م جسم و روان خود صحیح و دست نخورده از ان بلاد بدراوردیم و به کاخ خود در سعداباد باز گشت فرمودیم تا چشم بد خواه کور گردد.