مروریبر30فعالیتمدیرانسینمایی
کد خبر : ۱۰۹۱۴
اسامي مديران ادارهي کل نظارت و ارزشيابي به ترتيب زماني به اين شرح است: محمدعلي نجفي، مهدي مسعودشاهي، محمدمهدي حيدريان، حميد خاکبازان، حبيبالله کاسهساز، منوچهر محمدي، مجيد باقرنژاد (سرپرست ادارهي کل)، جعفر صانعيمقدم، محمود اربابي و عليرضا سجادپور.
محمدعلي نجفي
محمدعلي نجفي، کارگردان، به عنوان نخستين سرپرست ادارهي کل نظارت و نمايش انتخاب شد. نجفي جريان انتصاب خود به اين سمت در روزهاي اوليهي سال 1358 را چنين روايت ميکند: «بعدازظهر آخرين چهارشنبهي فروردين 1358 به اتفاق دوستان کمال خرازي، سيدفخرالدين انوار و سيدمحمد بهشتي که در اين زمان در تلويزيون مشغول به کار بودند براي ديدار امام به قم رفتيم.
خدمت ايشان صحبت دربارهي سينما شد. امام فرمودند فردا پنجشنبه شوراي انقلاب اينجا ميآيند، شما بمانيد تا تعيين تکليف شود. صبح روز بعد جلسهي شوراي انقلاب خدمت امام برگزار شد. مرحومان مهدي بازرگان، آيتالله مطهري و آيتالله بهشتي نيز حضور داشتند.
در نتيجهي مذاکراتي که صورت گرفت قرار بر اين شد که مسئوليت امور سينمايي برعهده من باشد. عرض کردم روحيهاي ندارم و امام فرمودند الان براي شما تکليف است و صحبت روحيه و اينها نيست...».
نجفي در نخستين اظهار نظرات خود بعد از انتصاب در مورد حد و حدود و چارچوبهاي موجود در سينما چنين گفت: «البته ما با ابتذال بهشدت مبارزه خواهيم کرد و اجازه نميدهيم فيالمثل از روابط جنسي و خشونت براي پرکردن جيب تاجر فيلم استفاده شود...»
نجفي در مدت شش ماه بعد از انتصاب موفق شد اهداف چهارگانهي خود را شامل فراهمآوردن ثبات نسبي در امر نمايش، محدوديتهاي نسبي در امر واردات فيلمهاي خارجي، ترغيب و تشويق فيلمسازان براي توليد فيلم و تعيين قوانين و مقررات براي احياي سينماي ايران تا حدود زيادي محقق کند و اين مسئله موجب شد سينماي ايران در آن سالها اجازه و امکان ادامهي حيات بيابد.
اما در شهريور ماه سال 1359 نجفي بعد از مقابله با حملهي بسياري از مخالفان سينما به اين هنر و تعطيلي گاهبهگاه سينماها از سمت خود کنارهگيري کرد و مدير جديد ادارهي کل نظارت و نمايش از راه رسيد.
فيلمهاي جنجالي: فرياد مجاهد، خونبارش، سايههاي بلند باد، چريكه تارا.
مهدي مسعودشاهي
مهدي مسعودشاهي آذر ماه سال 1359 به صورت رسمي از سوي مهدي کلهر، معاون سينمايي وقت، حکم جانشيني محمدعلي نجفي را در ادارهي کل ترويج و نمايش دريافت كرد.
مسعود شاهي برنامه خود را در چهار بند و مشابه برنامههاي نجفي اعلام كرد. يکي از نخستين اقدامات در اين مقطع مرکزيتدادن به تهران به عنوان نهاد صادرکنندهي مجوز نمايش فيلمها بود.
مسعودشاهي در اين زمينه گفت: «ما براي ايجاد مرکزيت اعلام کرديم کليهي شوراهاي استان و شهرستانها تعطيل شود و تنها نظر ادارهي کل نظارت و نمايش و پروانههاي جديد صادره از اين ادارهي کل براي سينماهاي کشور قابل قبول است...».
مسعودشاهي در روزهاي پاياني حضور خود در سمتش در سال 1362 سه هدف نظارت، هدايت و حمايت را به عنوان اصل سينما تعريف كرد. دوران حضور مسعودشاهي و کلهر در رأس امور سينمايي با وجود آغاز جريان برگزاري جشنوارهي فيلم فجر به عنوان مهمترين جشنوارهي سينمايي کشور، در سالهاي اوليهي انقلاب عنوان دوران ركود سينماي ايران را به خود اختصاص داد.
فيلمهاي جنجالي: برزخيها، مرگ يزدگرد، حياط پشتي مدرسهي عدل آفاق، خط قرمز، حاجيواشنگتن، انفجار.
محمدمهدي حيدريان
محمدمهدي حيدريان، يکي از نيروهاي جوان پرورشيافتهي سينما در سالهاي اوليهي انقلاب بود که در دوران حضور فخرالدين انوار در معاونت امور سينمايي مسئوليت ادارهي کل نظارت و نمايش را برعهده گرفت؛ هرچند در اين مدت انوار به عنوان مدير سينمايي و سيدمحمد بهشتي در جايگاه نخستين مديرعامل بنياد سينمايي فارابي مهمترين نقشها را در سينماي ايران ايفا ميکردند.
در اين دوره اکران فيلمهاي خارجي که پيش از اين يکي از تهديدهاي سينماي ايران شناخته ميشد با برخورد جدي مديران سينمايي و از جمله مدير ادارهي کل روبهرو شد.
حيدريان دربارهي دوران حضور خود در ادارهي نظارت و نمايش ميگويد: «ما در دههي اول سه فاز برنامهريزي را پشت سر گذاشتيم. هر دو تا سه سال با تعريفي كه از فازها و برنامهها ميشد، مرحلهاي را طي ميكرديم. مرحلهي اول پالايش حوزهي فرهنگ بود.
حضور كساني كه هيچ قرابتي با فرهنگ پس از انقلاب نداشتند كمرنگ ميشد و در عين اين پالايش بايد به هنرمنداني كه ميخواستند با فرهنگ انقلاب وارد عرصه شوند آموزش داده ميشد.
در فاز بعد نياز به كميتگرايي و مرحلهي آزمون و خطا براي نيروهاي جديد بود. اين مرحله بهجز با حمايت جدي دولت نميتوانست به نتيجه برسد. در آن مرحله نميتوانستيم كار را صرفاً به نظام عرضه و تقاضا واگذار كنيم.
مرحلهي سوم مرحلهي كيفيتگرايي بود. نيروي انساني با قابليت گردآمده بودند، عرصه و زمينهي فعاليت فراهم بود و حالا بايد كيفيت را مورد توجه قرار ميداديم و اين دوره هم با نظامات طراحيشدهي لازم به سرانجام رسيد. بعد از سال 67 شكلگيري خانهي سينما و انجمنهاي صنفي و كانونهاي هنري و فكري شروع شد تا بخشي از كار از دولت به آنها منتقل شود. اين سيري بود كه در دههي 60 طي شد».
بهروز افخمی فیلمسازي که در سالهاي بعد از انقلاب وارد جريان فيلمسازي شد در سال 1371، يعني زمان مديريت حيدريان يكي از معترضان به سازوکار ممیزی بود:
«تاریخچهي سینمای خودمان نشان ميدهد که سینما بدون سانسور بهسرعت به سمت انحطاط میل ميکند و بیشتر از هرچیز موضوع رابطهي جنسي و نوعی از خشونت بیمارگونه که مربوط به انحرافات روانی و جنسی ميشود در کار فیلمسازی تبدیل به محور ميشود...
اما ممیزیاي که امروز در ایران عمل ميکند نهتنها مفید و سازنده نیست بلکه یک سیاست خودآزار در جهت عقب نگهداشتن دائمی سینمای ایران است؛ سیاستی که نه دلایل شرعی دارد، نه توجیه عقلی».
با اين حال، حيدريان که اوايل دههي 80 به مدت سه سال مسئوليت معاونت امور سينمايي را برعهده گرفت، همواره سعي ميكرد دربارهي مميزي در سينماي ايران موضعي بيطرف بگيرد:
«وقتي سخن از مميزي به ميان ميآيد در نقطهي مقابل آن عدم مميزي ديده ميشود و تصور نميكنم نگاه هيچيك از هنرمندان هرجومرج و بيقاعدگي باشد.
اغلب گلايههاي اهل هنر در جايي است كه سليقه و مصلحتسنجيهاي مديران تشخيص و سليقهي هنرمندان را محدود ميكند. اين تصور از سوي مديران كه هركس سليقهاش مثل ما نيست نبايد كار كند و مسائلي از اين دست، بهحق از سوي هنرمندان مورد پذيرش نيست. اين دو مسئله را وقتي در كنار هم بررسي ميكنيم به سؤالي ميرسيم؛ اينكه چطور با درنظرگرفتن هردوي اين نكات ميتوان به سازوكاري رسيد كه مفيد باشد. اين حوزه به گونهاي نيست كه بتوان با تعيين چارچوب دقيق مشخص كرد كه كجا اعمال سليقه است و كجا قوانين».
گسترش سينماي گلخانهاي يکي از آسيبهاي دوران حضور حيدريان در ادارهي نظارت و نمايش شناخته ميشود. او به مدت 11 سال و طولانيمدتتر از هر مدير ديگري اين مسئوليت را در ادارهي نظارت برعهده داشت.
فيلمهاي جنجالي: باشو غريبه كوچك، اجارهنشينها، هامون، نوبت عاشقي، شبهاي زايندهرود، مسافران، بانو، ناصرالدين شاهآكتور سينما، نرگس، عروسي خوبان.
حميد خاکبازان
مهندس حميد خاکبازان در سالهايي به ادارهي نظارت و ارزشيابي وارد شد که ديگر درگيريها و سختيهاي روزهاي اوليهي انقلاب به پايان رسيده بود، نسل جديد سينماگران تربيت شده بودند و چارچوب سينماي جمهوري اسلامي ايران براي همه ملموس و قابل درک شده بود.
بر اين اساس بود که خاکبازان تلاش کرد تا خود محدوديتهاي جديدي وارد سينماي ايران كند؛ محدوديتهايي از اين جنس که در دفترچهاي نوشتهي اين مدير همهي جزئيات چگونگي ساخت فيلم تشريح شود. او که بين سالهاي 65 تا 68 معاون ادارهي کل نظارت و ارزشيابي بود و در سالهاي 73 تا 75 مديريت اين بخش را برعهده گرفت، در اين مدت با سينماگران تربيتشدهي جمهوري اسلامي نيز مشکل پيدا کرد.
مجيد مجيدي در کتاب در قلمرو دیدار نوشتهي رضا درستکار درباره مشکلي که با خاکبازان در دوران مديريت او يافته بود، چنين گفته است: «با فیلمنامه پدر به «مؤسسه فرهنگی - هنری آبگون» رفتم و قرار شد با کمک ارشاد تهیهکنندگی پدر را بر عهده بگیرند.
پدر در دستان آقای خاکبازان مدیرکل وقت ادارهي نظارت و ارزشیابی گیر افتاده بود. او معتقد بود، روح فیلم پدر نگرانکننده است! خلاصه مهدی فریدزاده معاونت امور سینمایی همان دوره فیلمنامه را پسندید و با دو اتاق فاصله نسبت به اتاق خاکبازان نامهای برایش نوشت و دستور داد پروانه ساخت فیلمنامه پدر صادر شود.
نامه را تسلیم خاکبازان کردم، اما ترتیب اثر داده نشد! رفتم و آمدم و ... تا اینکه یکبار آقای فریدزاده رأساً از پشت میزش بلند شد و به اتاق خاکبازان رفت و از او پرسید: «چرا پروانه ساخت فیلم صادر نمیشود؟» و... سرانجام با امضای فریدزاده پروانه صادر شد.»
فيلمهاي جنجالي: سلام سينما، روسريآبي.
حبيبالله کاسهساز
تهيهکنندهي اين روزهاي سينماي ايران، در نيمهي دههي 70 در روزهايي که هنوز تغيير و تحولات در مديريت سينما بهطور کامل انجام نشده بود براي مدت کوتاهي مسئوليت ادارهي کل نظارت و ارزشيابي را برعهده گرفت. دو اظهارنظر زير شايد بهتر از هر توضيح ديگري وضعيت اين دوره از مميزي در سينماي ايران را نشان دهد.
جواد شمقدری (13 خرداد 1376، نشریهي سینما): «آن هنگام که غرب برای حمله به بنیانهای جمهوری اسلامی یک دستورالعمل چندجانبه طراحی میکند که یکی از این طرحها نبود آزادی و بهزعم آنها دموکراسی در ایران است و افرادی را بعضاً ناآگاه تحریک میکند که بهظاهر با سردادن شعار حقی، مصداق غیبی برای اظهارات آنها رقم بزنند، واقعاً چه جای داغکردن این بحثهاست؟
در این فضای آشفته که بالاخره تميیز حق از ناحق مشکل خواهد شد، هیچگاه بهطور علمی و کارشناسانه بحث ممیزی و نظارت به بحث و تبادل نظر سالم گذاشته نخواهد شد».
سیدضیا هاشمی، تهيهکننده نيز در همان شمارهي مجلهي سينما مميزي را در سينماي ايران چنين تفسير کرده است: «همانطور که تجاوز به حدود الهی نهی شده است، اضافهکردن به حدود الهی از سوی بشر نیز اگر منشأ نفسانی داشته باشد، جایز نیست.
حرامکردن حلال خدا نیز ضمن اینکه اعتباری ندارد بیانگر این مطلب است که مرتکب این عمل خود را در جایگاه خداوندی ميپندارد و حدود الهی را بر مبنای تراوشات فکري خود آلوده ميسازد... بنابراین بدیهی است که خودخداانگاری برخی از مجریان امور، خصوصاً در مقولات فرهنگی، به جعل نظرات شخصی که برخاسته از انواع عقاید و سلایق و تعصبات و تجربیات فردی است، بهجای حدود الهی و شریعت مقدس ميانجامد».
فيلمهاي جنجالي: ليلي با من است، سفر به چزابه، نجاتيافتگان، برج مينو.
منوچهر محمدي
دوران مديريت منوچهر محمدي در ادارهي نظارت را که همزمان با معاونت زندهياد سيفالله داد بود، ميتوان يکي از مقاطع مثبت دوران فعاليت ادارهي کل نظارت، ارزيابي کرد.
کاهش تصدي دولت و واگذاري امور به صنوف و سينماگران رويکرد اصلي و جدي مديران سينمايي در اين مقطع بود تا سينماگران بتوانند فيلمهايي متفاوت با ساير مقاطع سينماي ايران بسازند و سينماي اجتماعي گسترش پيدا کند.
اما در همين سالها بود که داريوش مهرجويي درخت گلابي را ساخت و به گفتهي اين فيلمساز، منوچهر محمدي اشکالاتي را به کار وارد دانست؛ اشکالاتي که به تعبير مهرجويي بعد از مدتي بهگونهاي ديگر دامنگير خود محمدي در جريان اکران عمومي فيلم مارمولک شد.
فيلمهاي جنجالي: آژانس شيشهاي، مرد عوضي، دختري با كفشهايكتاني، اعتراض، سگكشي، زير پوست شهر، نيمهيپنهان، شوكران، دو زن.
مجيد باقرنژاد
بعد از خروج منوچهر محمدي از ساختمان معاونت امور سينمايي مجيد باقرنژاد جايگزين او در ادارهي کل نظارت و ارزشيابي شد؛ هرچند که سمت باقرنژاد هيچگاه مديريت نبود و او سرپرستي اين بخش را برعهده گرفت و زندهياد سيفالله داد خود بر اين بخش نظارت مستقيم داشت.
فيلمهاي جنجالي: دايره (با وجود دريافت پروانهي نمايش، با نظر مرحوم سيفالله داد اجازهي نمايش عمومي نيافت)، موج مرده (ابراهیم حاتمیکیا در جلسهي مطبوعاتی اين فیلم بود كه آن جملهي جنجالياش را گفت: «وقتی که جنگ بود ما برای ورود به جبهه از نظامیان اجازه میگرفتیم، ولی آنها برای ورود به عرصهي فرهنگ از ما اجازه نمیگیرند»).
جعفر صانعيمقدم
مدير موفق مرکز گسترش سينماي مستند و تجربي و انجمن سينماي جوان از دوران معاونت محمدحسن پزشک در معاونت امور سينمايي مسئوليت مديريت ادارهي نظارت را برعهده گرفت و به مدت چهار سال و اندي در رأس بخش نظارتي سينما مديريت کرد.
در دوران صانعي مقدم همانند زمان فعاليت منوچهر محمدي سينماگران بهسادگي به ساختمان اداره نظارت و ارزشيابي رفت وآمد داشتند و در مورد امورات مربوط به فيلم خود گفتوگو ميکردند.
صانعي مقدم اعتقاد داشت: «این اداره در دورههای مختلف، عملکرد و تعریفهای مختلفی داشته است» و از عملكرد اين بخش در دوران مرحوم داد دفاع ميكرد: «در سالهای 76 تا 80 پیش از آنکه من وارد اداره شوم، طبق نظرات سیفالله داد، معاون سینمایی وقت، حرکت به سمت کاهش تصدی ادارهي نظارت بود و مسائلی پایهگذاری شد که از جملهي آن واگذاری برخی مسئولیتها به صنوف بود.
حتی در حوزهي نرمافزاری، هیئت داوری خانهي سینما، شورای صیانت شورای صنفی نمایش و شورای پروانهي ساخت از جمله بخشهایی بودند که در این دوره و با هدف ذکرشده راه اندازی شدند.
در همين راستا بود كه بنده هم در زمان ورودم به ادارهي نظارت، اولین کاری که انجام دادم تغییر تعریف این اداره بود. من آن را از نظارت و ارزشیابی به ارزشیابی و نظارت تغییر دادم.
اصولاً از نظارت، تنها تعریف ممیزی استخراج میشود و مجموعهي اداره به گونهای به نظر میرسد که گویی ساختارش بر اساس ممیزی است، اما در عمل تنها بخشی کوچک از عملکرد این اداره به ممیزی مربوط میشود.
استانداردسازي فیلمها از جهت كيفي و ایجاد امکان مناسب برای پخش فیلمها از عمدهي فعالیتهای ادارهي نظارت بود که در خارج از مجموعه، این موارد کمتر به نظر ميآمد و بیشتر ممیزیها مورد توجه بود، درحاليكه وظایف ادارهي ارزشیابی و نظارت در اين دوره بیشتر معطوف به حمایت از سینما بوده است».
فيلمهاي جنجالي: خانهاي روي آب، زندان زنان، من ترانه 15 سال دارم، كاغذ بيخط، نقاب، به رنگ ارغوان، طلاي سرخ، مارمولك
(صانعيمقدم دربارهي اين فيلم ميگويد: «من بسیار تلاش کردم که اکران فیلم ادامه پیدا کند، تا حدی که خود کارگردان و تهیهکننده کمتر از من پای ادامهي اکران فیلم ایستاده بودند. بسياري از سنگاندازيهايي كه براي اين فيلم شد از داخل خود مجموعهي سينما و رقباي سازندگان آن بود»).
محمود اربابي
بعد از روي کار آمدن دولت نهم و انتخاب محمدرضا جعفريجلوه به عنوان معاون امور سينمايي، محمود اربابي که سابقهي فيلمنامهنويسي داشت، مديريت ادارهي کل نظارت و ارزشيابي را برعهده گرفت؛ مديري که کمتر با سينماگران ديدار کرد و چندان تمايلي به سپر بلا شدن براي فيلمسازان در برابر مخالفتهاي بيروني نشان نداد. او اعتقاد داشت: «هر فعالیتی که در سینما انجام میشود برای این که نسبت خود را با گذشته، حال و آینده بداند نیازمند بازنگری و ارزشیابی است. نظارت کمک میکند تا مسیر بهدرستی طی شود و نهایتاً به اهداف از پیش تعیینشده برسیم. چنانچه رسیدن به اهداف ممکن نشد، موارد و عواملی که باعث این اتفاق شده بررسی میشود.
سینمای ایران قصد دارد در فرایند فرهنگی جامعه نقشی مؤثر و تعیینکننده داشته باشد و مخاطبان خود را از نقطهي الف به ب برساند. برای تحقق این هدف باید مکانیسمی حاکم باشد تا این مسیر را مورد ارزیابی قرار دهد؛ در نهایت کار این اداره، نظارت بر خروجی مجموعهي سینماست؛ که آیا آنچه در نهایت به دست میآید در جهت اعتلای فرهنگی جامعهي کنونی ماست یا خیر؟ آیا منطبق بر مصادیق قانونی هست یا نه؟»
نكتهي ديگري كه اربابي هميشه بر آن تأكيد ميكرد اين بود كه نميتوان چارچوب مميزي و خطوط قرمز را در سينما و بهطور کلي هيچ هنري بهطور دقيق تعيين کرد.
نظر او اين بود كه «نباید فراموش کنیم در عرصهي فرهنگ کیلو، ترازو و متر وجود ندارد و نمیتوان مسائل را با این معیارها سنجید. در عرصهي فرهنگ چون قابلیت طرح دیدگاه، سلیقه و نقطهنظرات متفاوت وجود دارد، بااينحال از نگاه من هیچ ابهامی در موارد قانونی ادارهي نظارت بهخصوص در مورد مسائل شرعی و از جمله حجاب وجود ندارد.
در قانون، نحوهي رعایت حجاب روشن است. در اکثر فیلمها عدم رعایت حجاب را نمیبینیم. در این مرحله کار براساس تفسیر و نظر صادرکنندهي پروانه صورت ميگيرد. شورای صدور پروانه با درنظرگرفتن داستان، موقعیت شخصیت و رعایت این مسئله که آنچه در فیلم دیده ميشود در جامعه رواج پیدا نکند و تا این حد تأثیرگذار نباشد، پروانه را صادر میکند.
کسانی که پروانه را صادر میکنند به این مسئله توجه دارند که باید تفاوتی بین ظاهر زنی خیابانگرد و فردی اهل خانواده باشد. در اینجا تفسیر، تنها در این حد خودنمایی میکند. تفسیری که از قوانین میشود، تفسیر فرهنگی است و آنچه عمل شده بر اساس قانون است».
فيلمهاي جنجالي: سنتوري، اخراجيها، آتشكار، خواب تلخ، خونبازي.
عليرضا سجادپور
سيدعليرضا سجادپور به عنوان مديري مهربان با مطبوعات، بعد از محمود اربابي که کمترين ميزان تعامل را با خبرنگاران داشت، عهدهدار سمت مديريت ادارهي نظارت و ارزشيابي شد.
با ورود او و جواد شمقدري به معاونت سينمايي ابتدا تعدادي از فيلمهاي توقيفي و مشکلدار سالهاي قبل همانند به رنگ ارغوان، تردست به کارگرداني محمدعلي سجادي، تسويهحساب به کارگرداني تهمينه ميلاني و تعدادي فيلم ديگر اجازهي اکران عمومي گرفتند و پايهي اصلي کارها بر افزايش توليد فيلمها تا 300 عدد و دستهبندي آثار به دو گروه اکراني و غيراکراني استوار شد.
سجادپور در مورد فعاليتهاي خود و همکارانش در معاونت سينمايي و ادارهي نظارت ميگويد: «تیم جدید مدیران سینمایی به دلیل همین آشنایی با سینما در روزهای اولیهي حضور در مسئولیت توانستند بهسرعت وارد عمل شوند و در سه- چهار ماه اول مدیریت، مهمترین رویداد سینمای ایران را (جشنوارهي فيلم فجر) که میتوانست بسیار هم پرحاشیه باشد بهخوبی برگزار کردند.
در همین زمان برنامهي سیاستگذاری سینمای ایران که 10 سال دیگر را هم در نظر گرفته طراحی و ارائه شد تا برنامهها در مورد سینما روشن شود و همهي اینها نشان از آشنایی مدیران نسبت به حوزهي مورد نظر خود دارد. هرکدام از ما مدتها در سینما فعالیت کرده بودیم و با سختیهای این حوزه آشنایی داشتیم و همین مسئله باب تعامل ما را با سینماگران گشود».
فيلمهاي جنجالي: دربارهي الي، تسويه حساب، به رنگ ارغوان، صد سال به اين سالها، آتشكار.
منبع:ماهنامه سینمایی24