۱۳ مهر ۱۳۸۹ - ۱۲:۰۰

زيباكلام:مناظرات‌مكتوب‌بهترازشفاهی

کد خبر : ۱۰۸۱۲
عضو هيئت علمي دانشگاه تهران تأكيد كرد:‌ با توجه به روحيه و فرهنگ ايرانيان، مناظرات مكتوب بسيار مفيدتر از مناظرات شفاهي است.

به گزارش خبرنگار حوزه دانشگاه خبرگزاري فارس، بحث آزادانديشي مدتي است كه در فضاي دانشگاهي كشور مطرح شده و در خصوص آن اظهارنظرها و اقداماتي نيز صورت گرفته است.
اهميت دانشگاه‌ها و لزوم تحقق آزادانديشي در محيط‌هاي دانشگاهي ما را بر آن داشت تا براي فهم بهتر آزادانديشي و البته كرسي‌هاي آزادانديشي به بازخواني نظرات بزرگان حوزه و دانشگاه در خصوص اين مهم بپردازيم.

در مصاحبه‌اي كه در ذيل با سعيد زيباكلام عضو هيئت دانشگاه تهران و به همت بسيج دانشجويي دانشگاه صنعتي اميركبير انجام شده، توضيحات مبسوطي در خصوص مناظره، حقيقت و عقلانيت مطرح شده است:

* به‌طور كلي نسبت بين مناظره و رسيدن به حقيقت چيست؟
- زيباكلام: چنانچه از مناظره تبادل صرف نظرات مراد باشد نسبت خاصي ميان مناظره و رسيدن به حقيقت وجود ندارد. يعني، مناظره، نه الزاماً مجراي نيل به حقيقت است و نه الزاماً مقدمه نيل به حقيقت. نه شرط لازم نيل به حقيقت است و نه شرط كافي! اما اگر مناظره را به معنايي كه در جامعه دانشگاهي و بعضاً در صدا و سيما مشاهده مي‌كنيم مراد كنيم در آن صورت نه تنها هيچ نسبت خاص تمهيدي و تسهيلي ميان مناظره و نيل به حقيقت وجود ندارد كه بنياناً مناظرات مخلّ و مضرّ نيل به حقيقت هستند. با توجه به فرهنگ قهرمان‌پروري كه بر تمام ظهورات آثار فكري و فرهنگي ما سيطره شومي دارد مناظرات نمي‌تواند به هيچ‌وجه ممد و زمينه‌ساز نيل به حقيقت باشد.

فرهنگ قهرمان‌پروري جامعه ما بدينگونه عمل مي‌كند كه ما نه فقط در فيلم‌هاي سينمايي و فيلم‌ها و سريال‌هاي تلويزيوني كه در هر نوع تعامل و تضاربي كه درون دانشگاه‌، حوزه‌ و به‌طور كلي در جامعه رخ‌مي‌دهد به ‌دنبال يك قهرمان مي‌گرديم كه برترين و عالي‌ترين جلوه‌هاي اخلاقي، هنري و معرفتي را داشته باشد. اين تمايلِ روي ‌هم‌ رفته نهادينه‌ شده تاريخي عملاً مانع از اين مي‌شود كه فيلم‌نامه‌نويس و كارگردان فيلم‌ها، عالمان دانشگاهي و حوزوي هنگام مواجهه با هم دغدغه نشان‌ دادن قهرمان يا فاتح مواجهه را نداشته باشند.

به ‌كرات با عالماني مواجه مي‌شويم كه از هر نوع گفت‌وگو، خواه در رسانه‌ها باشد خواه در دانشگاه، اكيداً خودداري مي‌كنند در حالي كه برخي از آنها به‌وضوح انسان‌هاي اهل‌نظر هستند و براي خود صاحب رأي و انديشه‌اي هستند ليكن سيطره آن كليشه نامبارك كه هر مواجهه‌اي را قهرماني بايد، آنها را به اخذ چنين رويكردي ناگريز كرده است.

* انسان چطور به يك چيز معتقد مي‌شود؟
ـ زيباكلام: در اين زمينه اگر به‌دنبال يك پاسخ ساده كليشه‌اي اجماع‌ شده‌اي باشيم به ‌دنبال سيمرغي افتاده‌ايم. عوامل و زمينه‌هاي فوق‌العاده متنوع و متكثري وجود دارد كه موجب مي‌شوند ما به رأي يا باوري معتقد شويم. فيلسوفان بسياري در اين زمينه نظر يا نظريات متفاوت فراواني ارائه كرده‌اند كه جاي طرح تفصيلي آنها در اينجا نيست. اگر بخواهم تنها به بيان اجمالي نظر خود در اين زمينه بسنده كنم بايد بگويم كه دو زمينه اجتماعي و تاريخي نقش فوق‌العاده مؤثري در ايجاد مجموعه باورهاي ما ايفا مي‌كنند. و البته اين همه ماجرا نيست زيرا معتقدم علاوه بر مجموعه ورودي گزاره‌اي ما، انسان‌ها ورودي غيرگزاره‌اي هم دارند كه به نوبه خود تأثير به‌ سزايي دارند. از جمله اين ورودي‌هاي غيرگزاره‌اي مي‌توان از نوع موسيقي، نوع طعام و خوراك و عوامل موروثي نيز ياد كرد. بر اين عوامل بايد عامل به ‌اصطلاح لقمه حلال را نيز افزود كه به گمان من تأثير وضعي مهمي بر انسان دارد.

اما اگر مقصود از سؤال، يافتن الگوريتم ساده‌اي همچون استنتاجات منطق قياسي باشد سخت در اشتباهيم. ما انسان‌ها فوق‌العاده پيچيده‌تر از ماشين‌هاي تخيلي منطقي هستيم، به‌ طوري كه هيچگاه نمي‌توان انسان‌ها را به چنين ماشين‌هايي تقليل داد.

* نقش تلاش عقلي در مسير اعتقاديافتن به رأي، يا باوري چيست؟
- زيباكلام: همه اصناف و اقشار مردم، چه بخواهند چه نخواهند، چه خودآگاهي داشته باشند و چه نداشته باشند، به آراء و باورهايي اعتقاد مي‌يابند. اما در ميان انسان‌ها، معروف است كه گروهي -فيلسوفان- با تلاش محض عقلي يا تعقّل به اخذ آراء و باورها نايل مي‌شوند. اما پيش از اينكه به تعقّل يا انديشيدن بپردازيم و از چيستي و چگونگي اين فعل پرسش كنيم شايسته است از خود سؤال‌كنيم؛ آيا غيرفيلسوفان به اخذ آراء و باورها نايل نمي‌شوند؟ آيا آراء و باورهاي فيلسوفان كه گفته مي‌شود با تعقّل حاصل مي‌شود داراي اعتبار و عقلانيت خاصي است كه ساير آراء و باورها عاري از آن هستند؟ آيا فيلسوفان خود نيز درباره آراء و مواضع مأخوذ گروه خود چنين قضاوتي دارند؟ آيا فيلسوفان هرگز توانسته‌اند درباره اعتبار يا عقلانيت آراء عقلي يا غيرعقلي، موضع جمعي مورد توافق مقبولي ارائه‌كنند؟ آيا فيلسوفان مي‌توانند درباره اعتبار يا عقلانيت آراء مأخوذ خود به موضع مشترك توافق ‌شده‌اي نايل شوند؟ آيا پاسخ اين سؤالات، پرتوي بر گروه معروف و خوش‌ نام متعقّلان طول تاريخ نمي‌افكند؟ آيا پاسخ اين سؤالات، دلالتي بر تعقّل يا انديشيدن ندارد؟

با اين زمينه‌سازي، شايسته است به چيستي تعقّل بپردازيم. يك نگاه شايع‌تر اما عاميانه‌تر اين است كه تعقّل با بكارگيري اصول منطق صوري صورت مي‌گيرد و فرد متعقّل بدين شيوه به آراء و عقايد جديدي نايل مي‌شود. اما كمي تأمل درباره اصول منطق صوري آشكار مي‌كند كه آنها صوري‌اند و هيچگاه هيچ موضع‌گيري درباره صدق و كذب هيچ گزاره‌اي نمي‌كنند. به تعبير ديگر، اصول و قواعد منطق هيچگاه نمي‌توانند موضع‌گيري يا قضاوت محتوايي درباره گزاره‌ها يا باورها كنند. اين اصول، در صورت بكارگيري صحيح، تنها مي‌توانند بگويند: در صورت صدق مقدمات، نتيجه چنين مي‌شود. اما هيچگاه نمي‌توانند درباره صدق و يا حتّي كذب هيچيك از مقدمات كمترين سخني به ما بگويند، و به تبع اين ناتواني، هيچگاه نمي‌توانند درباره صدق يا كذب نتيجه هم موضعگيري كنند.

در ‌نگاه ديگر به تعقّل، سعي مي‌شود بر عقيم بودن بنياني تعقّل منطقي فايق آيد. و‌لذا بر آن مي‌شود كه تعقّل يا انديشيدن را به معنايي بسيار ‌عام و فراگير بگيرد. يعني، تعقّل عبارت است از فرآيندي ذهني كه ما را از مجموعه‌اي از باورها به مجموعه ديگري منتهي مي‌كند. ملاحظه مي‌شود كه در اين رويكرد، نه تنها هيچ سخني درباره ساز و كار آن فرآيند ذهني گفته نشده است كه درباره صدق يا كذب آراء و باورهاي حاصل تعقّل هم هيچ دعوي‌اي نشده است.(1) اين تواضع فوق‌العاده البته به‌ سادگي حاصل نشده است. و اگرچه هنوز سنگرهاي مقاومت انگشت‌شماري وجود دارند كه پذيرش اين تلقي از تعقّل را مايه و نشانه كاستي و نقصان و ناتواني فلسفه به حساب مي‌آورند و در نتيجه تلاش مي‌كنند تا تعقّل را فرآيندي ضابطه‌مند و كاملاً حساب‌شده و داراي گام‌هاي از پيش‌ مشخص‌ شده‌اي اعلام ‌كنند كه نتايج‌اش هم قابل تمييز از نتايج ساير فرآيندهاست و هم معتبر و عقلاني. ليكن امروزه به ‌طور فزاينده‌اي به ‌نظر مي‌رسد كه اگر هركار و امر و فعلي را بتوان ضابطه‌مند و كاملاً تعين ‌يافته كرد تعقّل يا انديشيدن را نمي‌توان. اما براي اينكه كمي فروتر برويم خوب است درباره برترين ويژگي محصولات تعقّل-عقلانيت، همان ويژگي‌هاي عقلاني‌بودن- به‌مدد سؤالات زير تأمّل ‌كنيم:
ـ آيا عقلانيت ويژگي همه آراء و مواضع محصول تعقّل‌هاي ما بني‌آدم است؟
ـ اگر نيست، ويژگي كدام آراء و مواضع است؟
ـ آيا براي تمييز آراء و مواضع عقلاني از ناعقلاني، ويژگي‌ها يا موازيني وجوددارد؟
ـ آيا عقلانيت يك ميزان يا ويژگي واحد جهان‌شمول است يا مجموعه‌اي از موازين و ويژگي‌ها؟
ـ آيا آن ميزان(ها) را همة بني‌آدم مي‌دانند يا مي‌شناسند؟
ـ آيا آن ميزان(ها) را همه بني‌آدم قبول دارند؟
ـ آيا آن ميزان(ها) مورد توافق فيلسوفان معاصر است؟
ـ آيا آن ميزان(ها) دست‌كم مورد توافق فيلسوفان تحليلي و فيلسوفان قاره‌اي است؟
ـ آيا آن ميزان(ها) حتي مورد توافق ميان فيلسوفان تحليلي هم نيست؟
ـ و حتي مورد توافق ميان فيلسوفان قاره‌اي هم نيست؟
ـ آيا آن ميزان(ها) مورد توافق فيلسوفان گذشته است؟
ـ آيا آن ميزان‌(ها) مورد توافق فيلسوفان گذشته و معاصر اسلامي است؟
ـ آيا همه فيلسوفان گذشته و معاصر اسلامي درباره عقلانيت و موازين آن به تأمل پرداخته به موضع محصّلي نايل شده‌اند؟
ـ آيا ميان فيلسوفان اسلامي و معاصري كه درباره عقلانيت و موازين آن به تأمل پرداخته‌اند توافق يا اجماعي وجوددارد؟
ـ آيا درباره موازين يا ويژگي‌هاي عقلانيت، اساساً ما اقوام و قبايل مختلف بشري متوسل به آراء و مواضع فيلسوفان مي‌شويم؟
ـ آيا براي تشخيص عقلاني بودن رأي و باوري، اساساً ما بني‌آدم متوسل به موازيني مي‌شويم؟
ـ آيا براي تشخيص عقلاني بودن رأي و باوري، اساساً فيلسوفان متوسل به موازيني مي‌شوند؟
ـ آيا اساساً هرگاه بني‌آدم -از هر قوم و قبيله‌ و عصر و نسلي- مي‌خواهند رأي و باوري را برگيرند ابتدا عقلانيت آن را مورد ارزيابي قرارمي‌دهند؟
ـ آيا حتي فيلسوفان در مقام اخذ و پذيرش رأي و باوري، ابتدا عقلانيت آن را ارزيابي مي‌كنند و در صورت احراز عقلانيت و يا احراز ميزان بالايي از عقلانيت، آن را اختيار مي‌كنند؟
ـ آيا اينك روشن نيست كه عقلانيت چيست؟
ـ آيا روشن نيست كه عقلانيت برچسب يا عنواني است هنجاري كه قليلي از ما بني‌آدم - برخي فيلسوفان و متكلمان، و معدودي از عالمان اجتماعي و طبيعي- به هر آنچه كه مقبول و مطبوع مي‌يابيم الصاق مي‌كنيم؟
ـ آيا روشن نيست كه حتي اين عمل را ما فقط هنگامي انجام مي‌دهيم كه ساير بني‌آدم را مخاطب قرارمي‌دهيم؟
ـ اينك آيا كار و كاركرد و نقش عقلانيت روشن نيست؟ (2)

* با توجه به اين كه افراد در فضاهاي فكري(پارادايم) مختلف قرار دارند كه داراي مفاهيم، ارزش‌ها، دسته‌بندي‌ها، ذهنيت‌ها و پيش‌فرض‌هاي متفاوت نسبت به مسائل‌اند، چطور امكان تفاهم فراهم مي‌گردد؟
ـ زيباكلام: به اختصار هر چه تمام‌تر، اگر مقصود از تفاهم، مفاهمه است در اين صورت حرف و سخن زيادي نمي‌توان گفت الا اينكه در زمينه‌هاي مورد تعلق، تعامل و گفتگو داشته باشيم و ببينيم آيا يكديگر را مي‌فهميم يا نه. اگر فهميديم كه خوب، مفاهمه يا همان فهم متقابل صورت گرفته و مي‌گيرد. و اگر نفهميديم، خيلي ساده، معلوم مي‌شود نمي‌فهميم و با كمال تأسف هيچ كاري هم در اين زمينه نمي‌توانيم كرد! امكان دارد البته در چنين وضعيتي، قائل‌شويم كه طرف ما زبان ندارد و يا حتي انسان نيست و يا حتي حيوان است. (3)

صرف‌نظر از تبييني كه براي اين وضعيت ارائه مي‌كنيم يك مطلب روشن است و آن اينكه در چنين وضعيتي مفاهمه رخ نداده است. و ثانياً، هيچ كاري هم نمي‌توانيم بكنيم.

اما اگر مقصود از تفاهم، توافق است در اين صورت بايد اذعان كرد كه تلاش‌هاي عمده و كلان فيلسوفان براي ضابطه‌مند كردن مميزي دعاوي معرفتي در سنّت معرفت‌شناسي فلسفه غرب از قرن هفده به اين سو، منجر به هيچ ضابطه‌ها يا ميزان‌ها مورد توافقي نشده است.

نظريه‌هاي معرفت‌شناختي در باب محوري‌ترين موضوع معرفت‌شناسي -توجيه- يكي پس از ديگري از راه مي‌رسند اما پس از مدتي در عرض نظريه‌هاي پيشتر درآمده مي‌نشينند و ماجرا همچنان بي‌فرجام باقي مي‌مانند. و البته روشن است كه هر نظريه جديدي مدعي جامعيت و عقلانيت است. كدام نظريه از بدو تولد و ورود به عرصه چنين ادعايي ندارد؟ آنچه اما از انشقاق و تفرّق همه ‌جانبه و فراگير نظري ميان فيلسوفان بسيار بسيار مهم‌تر است مورد توجه قرار گيرد اين است كه حتي اگر نظراً هم اتفاق‌نظري ميان فيلسوفان پديد آيد آيا ساير عالمان و ساير بني‌آدم از آن نظريه اجماع‌ شده عملاً پيروي خواهندكرد؟ و اگر نكنند ما به آنها چه مي‌توانيم يا بايد بگوييم؟ و نهايتاً، چه نتيجه‌اي از آن تعرض يا تحكم حاصل خواهدشد؟ آيا در اينجا، همچون در بحث عقلانيت، ساير خلايق عالم آرام و بي‌حركت و منتظر نشسته‌اند تا معرفت‌شناسان يا علم‌شناسان، به ‌طور گسسته يا هم ‌بسته، به آنها بگويند كدامين دعاوي معرفتي توجيه‌‌شده و كدامين توجيه‌ نشده است، كدامين توجيه‌پذير و كدامين توجيه‌‌نا‌‌پذير است؟

آري! هيچ حرف خاصي جهت ايجاد توافق نمي‌توان گفت. و اين، به نحو خارق‌الاجماع يا تناقض‌آميزي، يعني همه چيز مي‌توان و مجاز است گفته شود. اما روشن است كه اين حرف بدين معني نيست كه در هر معركه آراء و انديشه‌ها هر آنچه دم ‌دست آيد و به ذهن خطور كند بايد يا مي‌توان گفت. ابداً! بلكه مي‌توان با توجه به زمينه روي ‌هم‌ رفته مشترك طرفين مباحثه يا محاوره، مطالبي را گفت و يا، دقيق‌تر، يادآوري كرد. و اين حداكثر كاري است كه مي‌توانيم انجام دهيم. مابقي را خيلي ساده و صريح، بايد واگذار به "او " كرد، همان كه خيرالحاكمين است‌ ‌و‌خيرالماكرين. خيرالفاتحين است و خيرالناصرين. كه "ما علينا الا البلاغ المبين " (سوره مباركه يس، آيه 17).

در اين روزگار، بسيار بيشتر از گذشته‌ها، همواره بايد ذاكر اين حقيقت به خودمان باشيم كه "و لو شاء ربك لآمن من في‌الارض كلهم جميعاً. أفأنت تكره الناس حتي يكونوا مؤمنين "(سوره مباركه يونس، آية 99)، و نپنداريم كه مخاطب اين سخن موجوداتي ماورايي يا ملكوتي يا ملائك مقربين عرش‌العظيم هستند. اصلاً! و ابداً! مخاطب اين فرمايش حق همين خود ما هستيم، همين موجودات كمابيش آشنايي كه دور و بر خود، و در ميان اقوام و قبايل مختلف بشري گذشته و حال سراغ داريم.

* براي اينكه مناظرات حقيقت‌جويانه و غيرجدلي شوند و افراد به‌دنبال رو كم كني و برتري‌جويي نباشند، چه تمهيداتي را مي‌توان انديشيد؟ چه در طراحي خودمان و يا راهكارهاي بلندمدت.
ـ زيباكلام: همان‌طور كه پيش‌تر گفتم، مناظره با توجه به فرهنگ قهرمان‌جويي يا قهرمان‌پرستي ما ايرانيان، مخل و مضر به حال تفكر و انديشيدن است. به‌نظر من به ميزاني كه بتوانيم از اين فرهنگ فاصله بگيريم و خود را اوج و قله انديشه ندانيم و به ميزاني كه نگران بازتاب بيان آراء و انديشة خود -تمجيد و تحسين‌ها، و تخفيف و تقبيح‌هاي اجتماعي و در نتيجه سياسي- نباشيم به همان ميزان تمهيدات مناسبي براي انديشيدن حاصل شده است.

فرهنگ ما ايرانيان بيش از حد شفاهي بوده است و در اثر زمينه فراهم ‌شده بعد از انقلاب، شفاهي‌تر شده است. اين ويژگي‌، تأثيرات سودمندي بر انديشه و انديشيدن و پژوهش نداشته است و به گمان من، وقت آن رسيده تا تأثيرات بسيار منفي آن را به صورت‌هاي مختلف به‌ شدت كاهش دهيم. همه ما، چه آنها كه حرافي‌ها و لفاظي‌هاي اوايل انقلاب را مشاهده كرده‌اند و چه نسل‌هاي بعد و كنوني، مي‌دانيم كه مي‌توان با شگردهاي متنوع روان‌شناختي اجتماعي، قدري حضور ذهن، قدري خوش‌حافظگي و شيرين‌بياني و خوش‌خطابي، و بالاخره قدري چاشني شعر و عبارات نثر دل‌نشين از اين يا آن اديب ملي، چنان شور و جذبه و جاذبه‌اي ايجاد كرد كه شنونده را مسحور و مفتون كرد بدون اينكه نكته يا بصيرتي در آن همه شور و طراوت و گرد و غبار نهفته باشد.

اگر چه امكان دارد بسياري از اين سخن رنجيده و بلكه آزرده شوند، ليكن بايد اذعان كرد كه ما ايرانيان علاقه و استعداد قابل توجهي داريم براي اينكه تحت تأثير سخنان خطابي و خوش‌قافيه و موزون قرار بگيريم و يا ديگران را تحت تأثير قراردهيم، خواه آن سخنان حاوي نكته يا بصيرتي باشد يا نباشد. آيا تاكنون انديشيده‌ايم كه چرا دربار سلاطين و شاهان و شاهزادگان ما تقريباً همواره شاعران و خطيبان و سخنوراني بذله‌گو و شيرين‌سخن و حاضرجواب و هجوكننده در ركاب خود داشته‌اند؟ آيا دربار امپراطوري‌ها و سلاطين و شاهان يوناني و رومي و مصري و چيني و هندي و اروپايي توان رقابت با دربارهاي ايرانيان دارند؟

بنابراين، چنانچه بخواهيم نتايج و ثمرات اين فرهنگ شفاهي ارتجالي خطابي را كمينه كرده و بر اظهارات تأمل‌شده انديشيده ‌شده بيفزايم بايد از تعامل شفاهي به‌ طور فزاينده‌اي اجتناب كرده و بستر را براي تعاملات هر بيشتر مكتوب، گسترده‌تر كنيم. در اين صورت اميد مي‌رود قدري از افسونگري‌ها و مار نشان‌دادن‌ها كاسته شود و تأمل و انديشه قدري جدي‌تر صورت گيرد.
اضافه ‌كنم اين تمهيدات هيچگاه تضمين‌كننده نيل به حقيقت نمي‌شوند. اين مقدمات و زمينه‌سازي‌ها در بهترين حالت قدري از گرد و غبار و شيطنت‌ها و شيدايي‌هاي كاذب مي‌كاهد. همين و بس! و السلام علي من‌اتبع الهدي.
فروردين 1389

1- براي تفصيل تحليلي و انتقادي يكي از معدود مواضع مشترك ميان عالمان دانشگاهي مدرنيست و عالمان حوزوي سنت‌گرا درباره تعقل يا انديشيدن؛ ر.ك به "افسانه آزادانديشي " از همين قلم .تحت انتشار.
2- براي تحليلي تفصيلي درباره عقلانيت، ر.ك.به مقاله "افسانه عقلانيت "، از همين قلم، تحت انتشار.
3- براي طرح اين قبيل مواضع و نقد آنها ،ر.ك به فصل 6 كتاب معرفت شناسي اجتماعي (1384) از همين قلم.

منبع: نشريه "انعكاس " بسيج دانشجويي دانشگاه صنعتي اميركبير