۲۰ دی ۱۳۸۸ - ۱۶:۳۹
علیرضا عبدالله

واکاوی نقش رسانه های جهانی در فرایندهای دیپلماتیک

کد خبر : ۱۰۷۹
بسیاری از پژوهشگران و استادان علوم ارتباطات بر این باورند که با پیدایی و گسترش شبکه جهانی اینترنت و ایستگاههای ماهواره ای پخش مستقیم، رسانه های نوین بیش از گذشته در حوزه روابط بین الملل فعال شده و تاثیرات شگرفی را بر فرایند تدوین سیاست خارجی کشورها داشته اند؛ بطوریکه اکنون بسیاری از "رسانه ای شدن"(Mediaization) سیاست ها بویژه در صحنه نظام بین الملل سخن می گویند.
در حال حاضر، بواسطه آنکه هدایت تصمیم سازی در حوزه سیاست خارجی، "رسانه ای شده" است، برخی این استدلال را مطرح کرده اند که پیدایش رسانه های نوین و بویژه تلویزیون های جهانی، ماهیت روابط خارجی را تغییر داده است. اما میزان، شدت و دامنه تاثیرگذاری رسانه ها بر مقوله سیاست خارجی کشورها به چه اندازه ای است؟
در این نوشتار سعی شده تا به پرسش فوق با استفاده از واقعیت های موجود در سپهر سیاست گذاری خارجی کشورهای غربی (آمریکا) بویژه ابعادی که به نقش رسانه ها مرتبط می شود، پاسخ داده شود اما نخست باید نگره های متفاوت به نقش آفرینی رسانه ها در این حوزه تبیین و تشریح گردد. در میان اندیشمندان حوزه رسانه و ارتباطات از جمله "اریک لو"، پژوهشگر نام آشنای اروپایی در این خصوص، سه نگرش وجود دارد:
الف) نگرشی که با تکیه بر بنیان های نظری "تاثیر سی ان ان " قائل به تاثیرگذاری مستقیم و شدید رسانه ها بر حوزه سیاست خارجی و در نتیجه دگرگونی ماهیت روابط خارجی کشورها می باشد. در این دیدگاه، اصالت رسانه ها و نقش آفرینی آنها در "رسانه ای سازی" پدیده های مرتبط با عرصه نظام بین الملل طرف توجه قرار می گیرد.
اما، آیا این استدلال از اعتبار کافی برخوردار است؟ ارزیابی اعتبار تاثیر سی ان ان، مستلزم گشودن روابط میان رسانه، سیاستمداران، افکار سازان، مشاوران، سیاستگذاران و کارگزاران دولتی است.
ب) نگرش دوم که قائل به عدم نقش آفرینی رسانه ها در حوزه دیپلماسی است که می گوید: رسانه ها بر فرایند تدوین سیاست خارجی هیچ تاثیری ندارند، زیرا مسئولان سیاست خارجی، تصمیم های خود را براساس اطلاعات و ملاحظاتی متفاوت از اخبار و گزارش هایی که از سوی رسانه ها خلق می شود، اتخاذ می کنند.
ج) سومین نگرش در این رابطه، تدوین سیاست خارجی را فرایندی بسیار پیچیده و دشوار می انگارد که بازیگران متعددی در آن حضور دارند. از این منظر، به نظر می رسد که رسانه ها درعرصه سیاستگذاری خارجی دارای نقش هستند اما به مثابه تنها یک بازیگر در میان تعداد زیادی از بازیگرانی چون سیاستگذاران ،‌تصمیم سازان و نخبگان دولتی، افکار عمومی، گروههای ذینفوذ و لابی های مرتبط با آن.
این نوشتار بدنبال ارائه تصویری روشن از نقش رسانه ها در فرایند تدوین سیاست خارجی در کشورهای غربی و بویژه آمریکا است و اینکه برخلاف تبلیغات پرهیاهو و ژست های فراوان مسئولان این کشورها، رسانه ها در بیشتر موارد به عنوان ابزار سلطه به خدمت گرفته شده تا ایدئولوژی نظام سرمایه داری آمریکا را در سطح نظام بین الملل بسط داده و آنرا تحکیم بخشند. در واقع از این منظر،‌آنچه که رسانه های بین المللی انجام می دهند چیزی جز پیروی از الگوها و روندهای حاکم نظام سلطه نمی باشد.
این مقوله از سوی بسیاری از روزنامه نگاران، تحلیلگران و پژوهشگران انتقاد نگر غربی هم مورد تاکید قرار گرفته است. آنچه که در این مقاله به آن پرداخته می شود موید ادعای ذکر شده می باشد که از سوی "اریک لو" (Eric Louw) در کتاب جدیدش زیر عنوان "رسانه ها و روندهای سیاسی" (The Media and Political Process) طرف توجه واقع شده است. کانون اصلی بحث این است که چگونه نهادهای سیاسی و دیپلماتیک کشورهای غربی و بویژه آمریکا، رسانه ها را به کار می گیرند تا سیاست های داخلی و بین المللی خود را به افکار عمومی قالب کنند!
به باور صاحبنظران برجسته علوم ارتباطات، مکانیسم روابط عمومی به یک صنعت بزرگ در غرب بدل شده و در کار مدیریت تاثیر، فرا واقعیت سازی، پیچیده سازی عمدی و فریب آشکار دخالت دارند. این مکانیسم اغلب در فریب، تولید اخبار و درز (نشت) اطلاعات غلط به رسانه ها فعالیت می کند. از آن جمله می توان به ترکیب رویدادهای درست و غلط و دادن آن به رسانه ها برای بی اعتبار ساختن یک کشور یا چهره بین المللی اشاره کرد.
به باور آنها، دخالت های غرب و بویژه ایالات متحده آمریکا در بحران ها و فرایند های بین المللی بدلیل سیاست های قدرت طلبانه آنها صورت می گیرد نه نگرانی ها و دغدغه های انسان دوستانه ای که بواسطه نظریه تاثیر سی ان ان ارائه شده است. از این دیدگاه، مفهوم "انسان دوستانه" از سوی روابط عمومی های سیاسی قدرت های غربی، بسط یافته است تا توجیه کننده چنین دخالت هایی باشد و رسانه ها به آسانی این " توجیه هیجان آور " را برای توده های مردم درسطح جهان منتشر می کنند.
نکته دیگری که باید طرف توجه قرار گیرد،‌ این است که ارتباط گران، گارگزاران و تحلیلگران رسانه ای در شبکه های خبری بین المللی از جمله سی ان ان و بی بی سی اغلب از طبقه متوسط و غربی شده (جامعه) انتخاب می شوند که گفتمان ها و عملکردهای حرفه ای سیستم جهان شمول سرمایه داری – آزادی گرا یا جهان بینی نخبه گرای واشنگتن – نیویورک در آمریکا را مورد تایید قرار می دهند. در این میان،‌ اریک لو تاکید دارد که محتوای اخبار سی ان ان با روح "طرفداری از آمریکا" ** ( Pax Americana) منتشر می شود.

1) ایده "اغراق گرایانه " تاثیر سی ان ان
جنگ خلیج فارس در سال 1990 این ایده را خلق کرد که رسانه های جهانی، روابط خارجی را دگرگون می سازند. در این جنگ، سی ان ان اطلاعات را به صورت شبانه روزی در اختیار تمامی بازیگران قرار می داد. چرا که در این جنگ،‌ سی ان ان:
• یک منبع بالقوه از اطلاعات تصویری فوری برای دو طرف (درگیر در جنگ)
• یک حامل یا جریان برای انتقال اطلاعات نادرست (مانورهای ضد اطلاعاتی دروغین)
• یک مذاکره "پشت صحنه (دوربین) از طریق تلویزیون 24 ساعته منتقل می شود: مثلا در جریان مصاحبه، هر طرف می تواند از بحث اصلی منحرف شده و "تهدید"، "هشدار" یا "پیشنهادی" را برای پایان دادن به درگیری ها ارائه کند. این روش به طور بالقوه یک نقش میان بری را به دیپلمات های حرفه ای پیشنهاد می کند.
• یکسری توانمندی هایی برای انتقال مستقیم پیام های روابط عمومی و عملیات روانی به دیگر بخش های جمعیت – به عبارت دیگر، وسیله انتقال مستقیم برای چرخش بالقوه در افکار عمومی "دشمن" علیه جنگ و همچنین اعمال "فشار" بر سیاستگذاران به منظور پایان بخشیدن به جنگ.

اصولا، "تاثیر سی ان ان" تنها به این مساله باز می گردد که به نظر می رسد سی ان ان خود، سیاست خارجی را اجرا می کند؛ زیرا تمامی طرف ها از منبع اطلاعاتی مشابهی استفاده می کنند (رابینسون، 2002: 2). سپس فراتر از سی ان ان، این ایده گسترش پیدا کرد تا اثری که تمامی رسانه های جهانی (اعم از مطبوعات یا تلویزیون) بر افکار عمومی دارند، تشریح کند.
این رویکرد، بویژه با بحث های "فریدمن" و "ویلر" (2000) درباره تاثیر سی ان ان و نگرانی "هوگو"(1994) – از اینکه تاثیر سی ان ان، سیاستمداران را به تصمیم سازی های ضعیف وادار می سازد – بسط و توسعه بیشتری یافت. هنگامی که فرضیه "تاثیر سی ان ان" جایگاه مفهومی خود را تثبیت می سازد، این مساله به صورت فراگیر مطرح می شود که پوشش احساسی رسانه از درد و رنج های مردم، دخالت های آمریکا – سازمان ملل را در شمال عراق و سومالی رقم زد و بواسطه انتشار تصاویر رسانه ای از یک سرباز آمریکایی – درحالی که با اجبار و تهدید در خیابانهای موگادیشو کشیده می شد – عقب نشینی ایالات متحده از سومالی روی داد.
اما در صحنه عمل خلاف آن اتفاق افتاده است. در واقع، فرضیه تاثیر سی ان ان با این ایده (نابجا) تقویت شد که (انتشار) تصاویر تلویزیونی از گرسنگی مردم اتیوپی، به موجی از ارسال کمک های غذایی را در پایان بخشیدن به قحطی در این کشور دامن زد. اما همانطور که رابینسون (2002:12) می نویسد، فرضیه تاثیر سی ان ان همچنان در حد یک ادعا مطرح شده نه در قالب نظریه ای که به اثبات رسیده باشد. هنگامی که رابینسون به بررسی موارد عراق و سومالی پرداخت، به این نتیجه رسید که درباره این فرضیه اغراق شده است.
ارزیابی رابینسون از مداخله ] آمریکا در[ سومالی یک تصویر پیچیده ای را آشکار ساخت. او نشان داد که پوشش رسانه ای از سومالی باعث این مداخله نشده است – در واقع، پوشش مهم رسانه های آمریکا از سومالی تنها پس از آن صورت گرفت که اعلام شد سربازان آمریکایی (به سومالی) اعزام می شوند. می توان گفت، دست اندرکاران کمک های (بشردوستانه)، برخی مقامات میانی و اعضای کنگره از تصاویر تلویزیونی در هنگام رایزنی با سیاستگذاران عالیرتبه بهره می گیرند، اما نمی توان هیچ رابطه قوی میان این تصاویر و سیاست هایی که اتخاذ می شود، پیدا کرد.
بدین ترتیب، رابینسون، فرضیه شاو (1996) را - مبنی بر اینکه پوشش رسانه ای، باعث مداخله آمریکا در فرایند استقرار امنیت در کردستان عراق شد – کم ارزش ساخته است. در مقابل رابینسون ( 2002: 69-71) به این نتیجه رسید که این مداخله از سوی ائتلاف آمریکا – ترکیه و بواسطه نگرانی ترک ها درباره احتمال تاثیرگذاری پناهندگان کرد بر مساله کردستان این کشور اتفاق افتاده است. او ( 2002 :8-9) تاکید می کند که دخالت های غرب بدلیل سیاست های قدرت طلبانه آنها اعمال می شود نه نگرانی ها و دغدغه های انسان دوستانه ای که بواسطه نظریه تاثیر سی ان ان ارائه شده است. مفهوم انسان دوستانه از سوی روابط عمومی ها بسط یافته تا توجیه کننده چنین دخالت هایی باشد و رسانه ها به آسانی این " توجیه هیجان آور " را برای توده های مردم درسطح جهان منتشر می کنند.

2) بازیگران سیاستگذاری خارجی
فرضیه "تاثیر سی ان ان"، دو فرض ذیل را بدیهی در نظر می گیرد:
• رسانه ها از تاثیرگذاری و قدرت در فرایند سیاستگذاری برخوردار هستند؛
• افکار عمومی جمعی (بواسطه نقش میانجیگری رسانه ها) بر تدوین سیاست ها اثر می گذارند.

هر دو فرض یاد شده به روزنامه نگاران قدرت می دهد. ازاین رو بدیهی است که روزنامه نگاران هر دو فرض را قوام می بخشند. اما آیا این ایده از اعتبار لازم برخوردار است یا خیر؟
رفع موانع فراروی ایفای نقش واقعی رسانه ها درفرایند تصمیم سازی نیازمند هویت بخشی به عامل تصمیم سازی دارد – کسی که دستور العمل ها را تعیین می کند؛ کسی که تصمیم می گیرد و عواملی که بر تصمیم ها اثر می گذارند.
درمجموع، فرآیند سیاستگذاری خارجی چهار مجموعه از بازیگران را شامل می شود:
- کارگزاران دولتی/ مقام های سیاسی (سیاستمداران)؛
- عامه سازمان نیافته (افکار عمومی)؛
- عامه سازمان یافته (گروههای ذینفع و لابی های مرتبط با آنها) و
- رسانه ها.
زمانیکه به نقش این بازیگران در تدوین سیاست خارجی می اندیشیم، سناریوهای چهارگانه ذیل مطرح می شود:

2-1) نخبگان تصمیم ساز
تصمیم های سیاست خارجی به طور اختصاصی توسط گروهی از نخبگان همفکر در میان اعضای بلندپایه کابینه (همچون روسای جمهور، نخست وزیرها، نمایندگان امور خارجی درکابینه، نهادهای اطلاعاتی و نظامی) و کارشناسان ارشد در حوزه های امنیت و سیاست خارجی اتخاذ می شود. همچنین پیش از تصمیم گیری، از مشاوران خارج از این حلقه های فکری استفاده می شود. سیاستمداران نیز قبل از تصمیم گیری با ارتباط گران حرفه ای مشاوره می کنند – همچنین روابط عمومی ها و افکار سازان نیز می توانند بر فرآیند سیاستگذاری تاثیر گذراند . در داخل چنین مجموعه هایی (مشورتی)، سیاستمداران اغلب بیش از همه، به کارکنان ارشد خود تکیه می کنند. در واقع، ممکن است اینگونه استدلال شود که کارگزاران ارشد دولتی بوسیله اعمال کنترل بر آن دسته از اطلاعاتی که به منظور بحث روی میز قرار می گیرد، دستور العمل های سیاسی را تنظیم می کنند – درست همانند فعالیت های رسانه ای در تنظیم دستور العمل ها برای توده های مردم – از این رو، کارگزاران ارشد دولتی تعیین کنندگان دستورالعمل ها برای هیات دولت، روسای جمهور و نخست وزیران به شمار می آیند.
این پرسش مطرح است که گروههای نخبه همفکر در فرایند سیاستگذاری چقدر تحت تاثیر افکار عمومی یا رسانه ها قرار دارند؟ یک سناریو می گوید که سیاست خارجی در فرآیند کاملا مستقل از افکار عمومی جمعی و گزارش های رسانه ای که برای تاثیر بر افکار عمومی طراحی شده، تدوین می گردد – چرا که سیاستگذاران خارجی نسبت به روزنامه نگاران یا افکار عمومی به منابع اطلاعاتی بسیار غنی تری دسترسی دارند.
دولت ها، از دیوان سالاری (بروکراسی) سیاست خارجی و دیپلمات های خارج از کشور حمایت کرده ؛ وارد گفت و گوهای جاری با بازیگران سیاست خارجی شده؛ صاحبنظران منطقه ای و تحلیلگران را به خدمت گرفته؛ و زیرساخت های جمع آوری اطلاعات را بنیان می نهند تا دسترسی خود به اطلاعات ناب را تضمین نمایند. از این رو، هیچ دولت مقتدری به تکیه بر اطلاعات رسانه های جمعی نیازی ندارد. در این میان، بواسطه دسترسی دولت ها به منابع چندگانه اطلاعاتی، احتمالا در فضای مشابهی که عامه (کمترمطلع) مردم در آن جای گرفته اند، سیاستگذاران تحت تاثیر تصاویر جنجالی و هیجان انگیز رسانه های جمعی قرار نمی گیرند.
عامه انبوه (افکار عمومی) بیشتر از سیاستگذاران در معرض روزنامه نگاری جنجالی و هیجانی، عملیات روانی و رقابت های انتخاباتی مبتنی بر ارائه اطلاعات نادرست (از تمامی جهات) قرار دارند؛ چرا که سیاستگذاران "خودی هایی" به شمار می روند که به اطلاعات گردآوری شده رسمی و خیلی محرمانه و همچنین گزارش های عمومی رسانه ها (معمولا سطح پایین) دسترسی دارند. افزون بر این، احتمالا سیاستگذاران وقت محدودتری به منظور تجزیه و تحلیل محتواهای احساسی و هیجان آور تولید شده توسط روزنامه نگاری عامه پسند در اختیار دارند (هرچند که افکارسازان، محتواهای رسانه ها را به منظور استفاده سیاستگذاران، مورد بررسی و مشاهده قرار می دهند).

2-2) تاثیر روزنامه نگاری
سناریوی دوم، نقش روزنامه نگاران را در تدوین سیاست خارجی تاثیرگذار در نظر می گیرد. در این سناریو، تاثیر روزنامه نگاری از موارد زیر ناشی می شود:

• روزنامه نگاران می توانند با انتشار گزارش هایی - که آژانس های اطلاعاتی و ماموران دولتی از ارائه آن به سیاستمداران خودداری می کنند - صلاحیت و توانمندی ماموران ارشد دولتی در برجسته سازی ]رویدادها[ را زیر سئوال برند؛
• سیاستمداران نیاز دارند که موکلان خود را ]در جهت حمایت از سیاست های آنها [ همواره در صحنه نگاه دارند. این امر بوسیله روابط عمومی، افکارسازان و تکنیک های مدیریت تاثیر تامین می شود – به عبارت دیگر، عمومی سازی سیاست هایی که برای موکلان قابل پذیرش باشد و به حداقل رساندن سطح عمومی سازی سیاست هایی که ممکن است خوشایند آنها (موکلان) نباشد. روزنامه نگاران می توانند رویه ها و سیاست هایی ( و پیامدهایشان) را افشا نمایند که سیاستمداران سعی در مخفی نگاه داشتن آن داشته اند.
• زمانیکه سیاستگذاران درباره انتخاب مسیر درست، دچار اختلاف می شوند، روزنامه نگاران می توانند با فراهم کردن ادله مورد نیاز یکی از طرف ها برای شکست رقیبان، بسیج گروههای فشار یا هدایت افکار عمومی در جهتی خاص، موضوع مورد مناقشه را تغییر دهند.
برای اینکه روزنامه نگاران بتوانند چنین تاثیری را از خود برجای گذارند، به منابع اطلاعاتی نیاز دارند. عموما، در نتیجه اختلاف نظر میان نخبگان، گزارش های رسانه ای ، جایگاه اصلی سیاسی – نخبگی را به چالش می کشند – به عبارت دیگر، آنهایی که در مذاکرات سیاسی شکست خورده اند، گزارش ها را در اختیار روزنامه نگاران قرار (درز) می دهند و تلاش می کنند تا روزنامه نگاران را وارد طبقه مذاکره کننده نموده و (یا) رقیبان سیاسی را تضعیف کنند. از این رو معمولا ، تاثیر روزنامه نگاری دارای نقشی فرعی قلمداد می شود.

2-3) تاثیر افکار عمومی
سناریوی سوم، تاثیر توده ها ( افکار عمومی) را بر فرایند شکل گیری و تدوین سیاست خارجی تایید می کند.
به نوشته رایس – کاپن (1994: 239)، در این حوزه، پژوهشگران به دو گروه تقسیم می شوند: گروه نخست که بر این باورند، افکارعمومی، از تاثیرات سنجش پذیر و "از پایین به بالا"ی مشخصی بر سیاست خارجی برخوردار است و گروهی دیگر که معتقدند، افکار عمومی صرفا دنباله رو نخبگانی هستند که با داشتن نقش رهبری "از بالا به پایین"، از رسانه ها به منظور اثرگذاری بر افکار عمومی استفاده می کنند.
رایس – کاپن تفاوت جالب توجهی میان "عامه مراقب" (attentive publics) (با بیش از حد متوسط دلبستگی و علاقه به سیاست)، "عامه موضوع" (issue publics) (آنهایی که می توانند در مسائل خاصی بسیج شوند) و "عامه انبوهِ" نامشخص قائل می شوند. آنها تاکید می کنند، مادامی که به تاثیر از پایین به بالا بر سیاست می اندیشیم، صحبت کردن درباره یک عامه انبوه نامشخص، غیرمفید به نظر می رسد چرا که، این عامه مراقب و موضوع هستند که فعال بوده و بر سیاستگذاران تاثیرگذار می باشند.
یک روش برای مفهوم سازی عامه مراقب / موضوع این است که آنها را به صورت گروه های ذینفع سازمان یافته ای - که آغازگر تاثیر از پایین به بالا بر سیاستگذاران در یک ]نظام[ مردم سالار کثرت گرا هستند – در نظر گرفت. گروه های ذینفع از راههای مختلف بر سیاستگذاری تاثیر می گذارند:
• به خدمت گرفتن لابی ها (دلالانی) که به عنوان یک میانجی مستقیم با نخبگان سیاست گذار عمل می کنند؛
• اعطای کمک های مالی برای مبارزات انتخاباتی سیاستمداران و تشکیل گروههای طرفدار با هدف "خرید نفوذ" و "دسترسی"
• به کارگیری کارگزاران روابط عمومی و افکار سازان به منظور جلب توجه رسانه ها یا مخاطبان هدف؛
• ساماندهی تظاهرات ها و – در موارد افراطی – اقدام به خشونت سیاسی.

در این میان، برخی براین باورند که توده های وسیع مردم می توانند بدون جذب در قالب گروه های ذینفع سازمان یافته بر ]روند[ سیاستگذاری تاثیر بگذارند – بنت (1994) می نویسد، در صحنه هایی که نخبگان سیاسی، علاقمند به دغدغه های عمومی فرض می شوند، افکار عمومی به مثابه یک نیروی منفی بر سیاست عمل می کند، چرا که در این صحنه ها نخبگان می توانند مواردی را که برای موکلانشان ناخوشایند هستند، پیش بینی کنند. در نظام های مردم سالار (دموکراتیک)، نخبگان سیاسی عاملی بازدارنده در اتخاذ تصمیم های نامطلوب انگاشته می شوند.
با وجود گستره حوزه این تاثیرگذاری (از پایین به بالا)، همواره چنین نفوذی از سوی عوامل دیگری محدود می شود – پارامترهایی چون "افکار عمومی" و "حالت های روانی عموم جامعه" (در داخل مرزهای ملی یا بین المللی) تنها یکی از داده های فراوانی هستند که سیاستگذاران را درباره نقش آنها به تامل بیشتر وا می دارد. سرانجام، به نظر می رسد تنها در شرایطی، فشار از پایین به بالا می تواند موثر واقع شود که نخبگان سیاسی آن را پذیرفته یا اینکه این فشارها اساسا تفکرات سیاسی برگزیده ای را که پیشتر از سوی نخبگان سیاسی اتخاذ شده، طرف توجه قرار دهند.

2-4) یک آمیزه (ترکیب) پیچیده
چهارمین سناریو، ایجاد یک تعامل پیچیده میان نخبگان سیاستگذار و رسانه را پیشنهاد می دهد. در این سناریو، توده ها به عنوان پیرو (تقلید کننده) درنظر گرفته می شوند – یعنی، نخبگان (یا بخش هایی از آنها) با استفاده از رسانه، توده ها (یا بخش هایی از آنها) را بسیج می کنند. به عنوان مثال، گراهام (1994) این استدلال را مطرح کرد که در یک ترکیب پیچیده از تاثیرات دوسویه (پایین به بالا و بالا به پایین)، افکار عمومی آمریکا از اثرگذاری "پایین به بالا" بر روند سیاستگذاری خارجی آمریکا برخوردار است – برای نمونه، روسای جمهوری آمریکا اثرگذاری بالا به پایین را با کشاندن عامه به این مساله (سیاستگذاری خارجی) مهندسی می کنند.
این اقدام، فشار پایین به بالا از سوی افکار عمومی را ایجاد می کند که می تواند قدرت مذاکره را با دیگر اعضای ]گروه[ نخبگان سیاسی در اختیار رییس جمهوری قرار دهد. گراهام در این زمینه به نتایج تحقیقی اشاره می کند که در آن، عامه "مراقب" و" موضوع " آسان تر از عامه انبوه (افکار عمومی) "غیرفعال" تحت تاثیر چنین نفوذی از بالا به پایین قرار می گیرند – چرا که آنها از خود توجه نشان می دهند.
همانگونه که گراهام (1994: 194) می نویسد، این بدان معناست که عامه مراقب، ضرورتا مجموعه ای از "مقابله دموکراتیک با سیاست دولتی" را – آنگونه که مدنظر لیپمن است- تامین نمی کند – به عبارت دیگر، فشار از پایین به بالا، مشتق ساده ای از نفوذ بالا به پایینی است که از سوی یک یا چند بخش از نخبگان سیاسی (تقسیم شده) اعمال شده است.
بنت (1994: 9- 168) براین باور است که ویژگی اساسی سیاستگذاری در دنیای معاصر، مدیریت نخبگان سیاسی بر رسانه ها با حفظ و تداوم حضور توده ها در صحنه می باشد. او در این زمینه به اقدام وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) در حفظ حضور مردم آمریکا در صحنه در جریان جنگ ]اول[ خلیج ]فارس[ در سال 1990 به عنوان یک نمونه موفق از مدیریت اخبار در حوزه سیاست خارجی اشاره می کند. مدیریت اخبار یک فعالیت پیچیده ای است که شامل اولویت گذاری ویژه برای رسانه ها در مقوله سیاست خارجی به منظور ارتقاء موقعیت و جایگاه به شمار می آید. در این فرآیند، اگر تمامی نخبگان سیاست خارجی با هم متحد باشند، این ماموریت به آسانی انجام می شود. در غیر این صورت، جناح سیاستگذاران حاکم با مشکل روبرو می شود. برای مثال، جناح های ناراضی ممکن است با افشای گزارش های "مساله ساز" به رسانه ها در جهت تضعیف جناح حاکم گام بردارند.
درز این گزارش ها ]مساله ساز[ به موارد ذیل منجر می شود:
• از هم گسیختن گروه حاکم – به عبارت دیگر، بالا بردن توان مورد نیاز برای پیگیری سیاست اتخاذ شده با این امید که اگر ]اجرای[ این سیاست ها بسیار "هزینه بر" باشند، آنها (گروه حاکم ) از تصمیم خود عقب نشینی کنند؛
• تحریک برخی قانونگذاران به مخالفت با سیاستگذاران اجرایی و؛
• بسیج عمومی برای مخالفت با سیاست ها.

از این رو، ماموریت مهم در تدوین سیاست خارجی، ایجاد و حفظ وحدت در داخل گروه سیاستگذاری می باشد. این ماموریت می تواند شامل لابی و مذاکره کردن باشد. اگر نخبگان سیاسی بتوانند به وحدت برسند، امید آنها برای اجرای موفق سیاست های مورد نظر افزایش قابل توجهی می یابد. اما اگر آنها دچار انشقاق و اختلاف شوند – همانگونه که در جریان جنگ ویتنام برای ایالات متحده روی داد – ممکن است در نهایت این اختلافات به حوزه عمومی کشیده شود و یک هیجان حاد در میان نمایندگان و روزنامه نگاران مخالف را دامن زند. در این صورت، اعمال مدیریت تاثیر دشوار می شود.
در نهایت، افرادی که درگیر روند سیاستگذاری خارجی باشد، تا اندازه ای دستی هم در مدیریت رسانه دارند؛ چه در قالب گروه حاکمی که این سیاست ها را ترویج یا گروه مخالفی که در مسیر اجرای این سیاست ها مانع تراشی می کند. مدیریت رسانه شامل کاربرد رسانه ها به گونه ای است که جایگاه و موقعیت شما ارتقاء یابد یا تلاش گردد تا به گزارش ها از زاویه دید شما نگریسته شود. در عرصه سیاست خارجی، دستیابی به این هدف از سه روش امکان پذیر است:
1) سانسور. اگرچه این پدیده در نظام های مردم سالار آزادی گرا (لیبرال دموکراسی) امری نامطلوب به نظر می رسد اما در برخی موارد همچون زمان جنگ و مواقع بحران، سانسور پذیرفته می شود؛
2) روابط عمومی/ تبلیغات سیاسی/ عملیات روانی. صنعت تبلیغات سیاسی در خدمت سیاستمداران، بخش های دولتی، گروههای ذینفع و نظایر آن قرار دارد. افراد فعال در این صنعت، در زمینه های مدیریت اخبار، مدیرت ادراک (احساس) و عرضه سیاستمداران و سیاست های آنها مهارت دارند. درحوزه سیاست خارجی، جناح های مختلف سیاسی (رقیب) ممکن است هرکدام کارگزاران روابط عمومی یا افکارسازان مخصوص خود را به خدمت گیرند. هر کدام از آنها سعی می کنند جریان اطلاعات را مدیریت کرده ، به برجسته سازی ]اخبار و رویدادها[ پرداخته و گزارش هایی را خلق کنند تا روزنامه نگاران از زاویه دید آنها به مسایل بنگرند؛
3) مذاکره برای ایجاد یک رابطه مطلوب با صاحبان رسانه. همه سیاستمداران می کوشند روابط خوبی را با صاحبان رسانه – که از توانایی رد تبلیغات موردنظر سیاستمداران برخوردارند- برقرار و آنرا تداوم بخشند. از یکسو، صاحبان ]رسانه[ دست برتر را در اینگونه روابط دارند؛ و از سویی دیگر، سیاستمداران نیز امتیازی را بدست می آورند. وضعیت مطلوب برای نخبگان سیات خارجی هنگامی است که صاحبان رسانه در همان جبهه ]همسو با سیاستمداران[ قرار گیرند (همانند لرد نورث کلیف / Lord Northcliffe در جنگ جهانی اول).

تدوین سیاست خارجی فرایند پیچیده و دشواری است که بازیگران متعددی در آن حضور دارند. ایده تاثیر سی ان ان این فرض را مطرح می سازد که یکی از این بازیگران یعنی رسانه ها نقش برجسته ای را در تدوین سیاست کنونی ایفا می کند. در واقع، به نظر می رسد که رسانه ها دارای نقش هستند اما به مثابه تنها یک بازیگر در میان تعداد زیادی از بازیگران.

3) رسانه ها و روابط خارجی
در بسیاری از کشورهای غربی، سیاست به حقیقتی دست دوم بدل شده است – یعنی به جای اینکه در یک فرایند مشارکتی فعال، بطور مستقیم (دست اول) به ایفای نقش بپردازد، از سوی مخاطبان جمعی غیرفعال، با یک وضعیت واسطه ای (از طریق رسانه) مواجه شده است.
افرادی که در کار تدوین و اجرای سیاست های خارجی هستند، عموما بر این باورند که افکار عمومی برای کسب اطلاعات درباره موفقیت ها، ناکامی ها و آثار سیاست های آنها در مکان های بسیار دور، به رسانه ها متکی هستند. با این وجود، نقش رسانه ها در تدوین و اجرای سیاست خارجی چیست؟
در این خصوص، هشت نقش متصور است:

3-1) رسانه به مثابه "تولید کنندگان رضایت"
رسانه ها به سادگی سیاست خارجی دولت را ترویج می دهند. "رابینسون"(2002:31) معتقد است که میزان تاثیر رسانه ها بر تدوین سیاست به سه متغیر وابسته است، کیفیت وحدت نخبگان دولتی؛ میزان بحث و مجادله در میان نخبگان سیاسی؛ و اینکه آیا قوه مجریه (دولت) دارای سیاست استوار و ثابتی است، یاخیر؟
به باور رابینسون:
• در صورت وجود وحدت و اتفاق نظر میان نخبگان سیاسی، رسانه ها در "تولید رضایت" نسبت به سیاست های خارجی مورد نظر نخبگان کمک می کنند. در این میان، رسانه ها هیچ تاثیری بر تدوین سیاست ندارند.
• اگر در میان نخبگان، اختلاف نظر و مناقشه وجود داشته باشد، رسانه ها این اختلافات را بازتاب می دهند. اما اگر سیاتگذاران و مجریان بتوانند همچنان یک سیاست را شکل دهند، رسانه ها هیچ تاثیری بر تدوین سیاست نخواهند داشت.

اگر دو شرط بالا محقق شد، رسانه ها – در حالت متوازن – به سمت تایید دستورالعمل های سیاست خارجی دولت میل می کنند، چرا که دستورالعملی وجود دارد که دولت آنرا از طریق دستگاههای تبلیغاتی ترویج می کند.
این نگرش، رسانه ها را به مثابه یاری دهنده نخبگان حاکم در "تولید رضایت" در نظر می گیرد. رابینسون (2002: 12) می نویسد: در حالیکه مجموعه مفروضات مربوط به تولید رضایت بحث برانگیز است، این ایده که پوشش رسانه های خبری از امور خارجی "شاخصی" برای چارجوب بندی منابع نخبگان سیاسی خارجی به شمار می رود، حمایت های تجربی اساسی بدست آورده است.
برای تبیین چرایی کمک رسانه ها به نخبگان دولتی، دو نگاه وجود دارد. برخی، رسانه ها را بخشی از "گروه ذینفع" در جامعه در نظر می گیرند، بدین معنا که کارگزاران رسانه ای ناگزیر از ارزش های یکسانی با نخبگان حاکم برخوردارند – به عبارت دیگر، آنها (کارگزاران رسانه ای) به دنیا از زاویه دید نخبگان حاکم می نگرند.
نگاه دوم این است که نخبگان دولتی بیشتر توان خود را صرف مدیریت رسانه ها از طریق کارگزاران روابط عمومی، افکار سازان و دست اندرکاران تبلیغات سیاسی (پروپاگاندیست ها) می کنند.
مکانیسم روابط عمومی به یک صنعت بزرگ در غرب بدل شده و در کار مدیریت تاثیر، فرا واقعیت سازی، پیچیده سازی عمدی و فریب آشکار دخالت دارند. این مکانیسم اغلب در فریب، تولید اخبار و درز (نشت) اطلاعات غلط به رسانه ها فعالیت می کند. از آن جمله می توان به ترکیب رویدادهای درست و غلط و دادن آن به رسانه ها برای بی اعتبار ساختن معمر قذافی اشاره کرد (بونافید: 1998: 108).
مکانیسم روابط عمومی و پروپاگاندای دولت های غربی به دلایل زیر می تواند روزنامه نگاران را فریب دهد:
• بسیاری از روزنامه نگاران از توانمندی لازم برای خوانش متن های خارجی برخوردار نیستند و از این رو براحتی تحت تاثیر افکارسازان بین المللی، کارشناسان و صاحبنظران مسایل سیاست خارجی در داخل کشور قرار می گیرند؛
• اولویت ها و مسایل داخلی بر امور خارجی برتری داده می شوند. بنابراین همانطور که "فاولو" ( 1997:197-8) می نویسد: متن های خارجی عموما میل دارند به صورتی مخابره شوند که رویدادهای خارجی در ظرف مسایل داخلی (به غلط) خوانده شوند؛
• روزنامه نگاران عموما مایل نیستند که شکست سیاست خارجی کشور خود را مشاهده کنند. بویژه در شرایط بحرانی، آنها مایلند که تعریف دولت های خود از وقایع را بپذیرند( هاکت، 1998: 142).

شواهد فراوانی برای حمایت از این دیدگاه وجود دارد که معتقد است رسانه ها عموما از راهنمایی ها و تدابیر دیوان سالاری (بروکراسی) سیاست خارجی کشور متبوع خود پیروی می کنند ( و از این راه در تولید رضایت به آنها کمک می کنند). گزارشگری ]رسانه های[ امریکایی از ]مسایل[ ایران از این الگو پیروی می کند.
"گراسویلر" (1998: 209) می نویسد، هنگامی که موسسه سیاست خارجی آمریکا، منافع خود را در آفریقا از دست داد، رسانه های آمریکا میزان پوشش (رویدادهای) این قاره را به شدت کاهش دادند.

3-2) رسانه به عنوان ابزار طبقه حاکم
دیدگاه دوم درباره نقش رسانه ها در روابط خارجی، رسانه ها را به عنوان ابزار طبقه حاکم در نظر می گیرد. این دیدگاه مارکسیستی در ایدئولوژی آلمانی بدین صورت مطرح می شود: " در هر دوره ای، ایده های طبقه حاکم ، باید به عنوان ایده مسلط پذیرفته شود". این دیدگاه می گوید که هر متن از یک طبقه حاکم (اتحاد طبقه ها) برخوردار است و طبقات مسلط همواره مکانیسم هایی همچون صنعت فرهنگ را برای تضمین بازتولید نظم اجتماعی موجود توسعه می دهند. بنابراین، در هر متن یا دوره ای، یک ایدئولوژی مسلط دیده می شود.
این گروه از متفکران بر این باورند که مکانیسم سیاست خارجی آمریکا و رسانه های این کشور ضرورتا منافع طبقه یا طبقات حاکم را در درون هیات حاکمه ایالات متحده تامین می کنند. در نتیجه، این دیدگاه با نگرش تولید رضایت همپوشانی پیدا می کند، با این تفاوت که تز تولید رضایت تنها بر روی منافع طبقاتی تمرکز نمی کند.

3-3) رسانه به مثابه "نظارت کننده و نگهبان"
دیدگاه سوم درخصوص نقش رسانه ها در سیاست خارجی، رسانه ها را به مثابه "ناظران مستقل" در نظر می گیرد. این دیدگاه لیبرال کلاسیک براین باور است که روزنامه نگاران تنها به صورتی منفعلانه، خط یا نگاه رسمی (دولتی) را نمی پذیرند بلکه، در مقابل، به صورتی کاملا فعال به بررسی و تحقیق در محیط پیرامونی پرداخته و به مثابه چشم و گوش (انتقادی) توده ها عمل می کنند. دیدگاه نگهبان، آنتی تز دو نگرش پیشین یعنی "تولید رضایت" و "ایدئولوژی مسلط" می باشد. روزنامه نگاران لیبرال (آزادی گرا) با فعالیت های اجتماعی خود تلاش می کنند تا حاکمیت طبقات حاکم (مسلط) را به چالش بکشند و با این اقدام ، به یکی از بازیگران در فرایندهای سیاسی تبدیل شوند. در نتیجه، روزنامه نگاران براین باورند که یکی از نقش های آنها، قرار دادن نطرات عموم توده ها در اولویت های (دستورالعمل های) سیاسی است و از سوی دیگر، این روزنامه نگاران قادرند، توجه سیاستمداران و سیاستگزاران را به افکار عمومی جلب نمایند. از بسیاری از جهات، ایده (تز) "تاثیر سی ان ان" حاصل دیدگاه نقش نظارتی و نگهبانی رسانه هاست. در این میان، سی ان ان در تلاش برای نمایش جهانی خود، به طور قابل ملاحظه ای به استخدام کارکنان غیر آمریکایی روی آورده است. بنابراین، این کارمندان خارجی جذب شده از یک جمعیت خیلی محدودی تشکیل شده اند – آنها از طبقه متوسط و غربی شده (جامعه) هستند که گفتمان ها و عملکردهای حرفه ای به سیستم جهان شمول سرمایه داری – آزادی گرا یا جهان بینی نخبه گرای واشنگتن – نیویورک در آمریکا را مورد تایید قرار می دهند. سرانجام، محتوای اخبار سی ان ان با روح طرفداری از آمریکا ( Pax Americana) منتشر می شود.

12-3-4) رسانه ها به عنوان "مجاری دیپلماتیک"
چهارمین نگرش به نقش رسانه ها این است که رسانه های جهانی می توانند جایگزین دیپلمات ها شوند.
طرفداران این نگرش براین اعتقاد هستند که با پیدایی تلویزیون جهانی و رسانه های نوین، حرفه دیپلماتیک در حال از دست دادن نقش خویش می باشد.
پروفسور "حمید مولانا" در این باره می نویسد که به طور سنتی، دیپلمات ها در کار جمع آوری اطلاعات، مذاکره، گزارشگری و فعالیت های نمایندگی (سیاسی) هستند. به باور مولانا، زمانیکه در جریان بحران ها، مجاری دیپلماتیک بسته می شوند، رسانه های نوین جهانی می توانند ابزارهای جایگزینی برای تبادل اطلاعات به شمار آیند:

"با قطع احتمالی ارتباطات دیپلماتیک – که اغلب، مشخصه برخی از پدیده های اخیر در روابط بین الملل می باشد – رسانه ها، نقش حساس و مهمی را در مواجهه با نیروها برعهده می گیرند. آنها اغلب به مجراهایی برای مبادلات رسمی، ... و منابعی باارزش برای دولت ها تبدیل می شوند" (مولانا، 1998: 39).

طرحی – که در آن، نخبگان سیاسی می توانند از طریق رسانه های جهانی با یکدیگر گفت وگو کنند - این حقیقت را نادیده می گیرد که دیپلماسی زیر تابش تبلیغات با چالش مواجه می شود چرا که دیپلماسی شامل بازار گرمى و چانه زنى درمعاملات و مصالحه است. برای مذاکره کنندگان لزوما تایید موضوعات دشوار است درحالیکه موکلان آنها در حال تماشای ماجرا هستند. مذاکرات پشت درهای بسته، امکان گفت وگوهای صریح و بی پرده را فراهم ساخته و باعث حفظ آبروی طرفین مذاکره برای دستیابی به مصالحه می گردد.
در مقطع کنونی، احزاب و گروههای سیاسی در فرایند رسانه ای سازی "دیپلماسی بلندگوی دستی" ( megaphone diplomacy ) فعالیت می کنند. آنها معمولا فراتر از دستیابی به مصالحه حرکت کرده و واقعا در روند کسب امتیازات اضافی (Points scoring) مشغول شده اند. دیپلماسی بلندگوی دستی، عامه انبوه (افکار عمومی) را هدف می گیرد نه نخبگان سیاسی – به عبارتی، این مقوله شکلی از پروپاگاندا و عملیات روانی به شمار می آید که در جهت بسیج طرفداران برای شرکت در نبرد و تضعیف نیروهای دشمن فعالیت می کند.


3-5) رسانه به عنوان "بازی اخلاقی"
دیدگاه پنجم درباره نقش رسانه ها بر این فرض استوار است که رسانه ها اساسا بر تدوین سیاست خارجی تاثیر می گذارد زیرا نخست اینکه، سیاستگذاران شخصا تحت تاثیر گزارش های احساسی قرار می گیرند؛ دوم آنکه، رسانه ها از قدرت چرخش در افکار عمومی جامعه برخوردار هستند. به نظر می رسد رسانه ها باعث تغییر سیاست می شوند چرا که عامه انبوه (افکار عمومی) بخشی از روند سیاستگذاری دموکراتیک به شمار می رود (مولانا، 40:1998 ).
نمونه های عقب نشینی آمریکا از ویتنام و سومالی – مساله ای که "تاثیر اجساد متلاشی شده از سربازان"
(body bag effect ) نامیده شد – برای اثبات این دیدگاه به کار می رود. هنگامی که رسانه ها بر افکار عمومی تاثیر می گذارند، "فریادهای اخلاقی" به هوا بلند شده که منجر به طرح این درخواست عمومی از دولت می گردد که "کاری بکنید". این وضعیت هنگامی پدید می آید که رسانه ها شرایط پیچیده سیاسی را در یک "بازی اخلاقی" ساده سازی می کنند (هاوکینز، 2002: 225). ساز و کارهای خلق "فریادهای اخلاقی" (با تمرکز بر مسایل خارجی) بسیار شبیه چگونگی فعالیت رسانه ها در تولید "وحشت اخلاقی" (مبتنی بر موضوعات داخلی) بر سر هیجان های ناشی از جرم می باشد (هال و دیگران، 1978). به باور رابینسون (2002:23)، اکنون بسیاری از تحلیلگران بر این مساله اتفاق نظر دارند که پوشش تلویزیونی بر سیاستگذاری خارجی پاره ای تاثیرات را برجای می گذارد؛ این بحث ها بیشتر بر سر زمان، چرایی و میزان تاثیر است.
این پرسش مطرح است که آیا پوشش رسانه ای همواره بر سیاست خارجی اثرگذار است؟ در پاسخ گفته می شود که پوشش رسانه ای "هنگامی اثرگذار است که سیاستگذاران اجازه دهند تا گزارش ها (رسانه ای) در این حوزه نفوذ پیدا کنند، این مساله هنگامی اتفاق می افتد که شرایط زیر مهیا شود:
• زمانیکه سیاستگذاران از کنار استفاده از چنین گزارش هایی سود برند؛
• زمانیکه سیاستگذاران بر سر یک موضوع اختلاف نظر جدی داشته باشند.

رابینسون (2002:31) معتقد است: اگر در میان نخبگان اختلاف نظر وجود داشته باشد اما مجریان، سیاست معینی داشته باشند، رسانه ها گزارش های مهم و حیاتی دولت را منعکس کرده اما این مساله منجر به تاثیرگذاری بر روند سیاستگذاری نمی شود. اما، اگر همزمان میان نخبگان اختلاف نظر پدید آید و سیاست نیز نامعین و بی ثبات باشد (یعنی مجریان موضع ثابتی نداشته باشند)، در این صورت رسانه ها نه تنها اطلاعات و گزارش های حیاتی دولت را مخابره می کنند، بلکه پوشش رسانه ای هم حامل آثار و نتایج سیاسی می گردد (به عبارت دیگر، تاثیر سی ان ان ممکن می شود). زمانیکه نخبگان سیاسی در زمان های سخت فرمول بندی و تدوین (سیاست)، سیاست منسجمی داشته باشند، ممکن است گزارش های خبری مهیج و تحریک کننده برای تقویت یک یا چند دستور العمل سیاسی مفید واقع گردد – به عبارت دیگر، گزارش های خبری می تواند تحریک شود برای:
• گسترش موقعیت چانه زنیِ یکی از رقیبان به درون تیم سیاسی؛
• تعیین موقعیت چانه زنی در مباحث سیاسی جایگزین؛
• بسیج عمومی به عنوان هیات هایی برای یکی از موقعیت های سیاسی. این امر می تواند موقعیت سیاسی یکی از گروهها را به طور ویژه ای تقویت نماید؛
• توجیه برجسته سازی یک موضوع ویژه برای بحث و تبادل نظر. این مساله، "قانون هارد" نامیده شد، پس از آنکه "داگلاس هارد"، وزیر خارجه وقت انگلیس گفت: چه بخواهید، چه نخواهید، تصاویر تلویزیونی، عاملی است که سیاستگذاران خارجی را مجبور می سازد تا یکی از 25 بحران اخیر در جهان را در اولویت بالاتری قرار دهند (تیلور، 92: 1997)؛
• اثبات یک توجیه مناسب برای اتخاذ سیاستی که شاید در غیر این صورت بسیار غیرمشهور باشد – برای مثال، تصاویر مردم قطحی زده می تواند برای متهم کردن یک اقدام نظامی مورد استفاده قرار گیرد، ولو اینکه این عملیات نظامی عموما مشهور هم نباشد. این مقوله، "تاثیر هدایت گر" نامیده می شود (رابینسون، 2002: 40). رابینسون (2002: 126) تاکید می کند که تقویت تاثیر هدایت گری به نوع موضوع سیاسی وابسته است – به عنوان مثال، گزارش های رسانه ای مهیج و تحریک کننده می تواند به عنوان ماشه (محرک) کمک های انساندوستانه یا حملات هوایی (بسیار ساده تر از استفاده به عنوان محرک اعزام سربازان نیروی زمینی به میدان جنگ ) به کار رود.

برای آنهایی که می خواهند اخبار خارجی را به عنوان یک ماشه (محرک)؛ یک ابزار توانمند ساز یا ابزار مذاکره به کاربرند، سه گونه گزارش بسیار مفید است. نخست، تصاویر تلویزیونی مهیّج و احساس انگیز – برای نمونه، کودکان گرسنه یا کشتار غیرنظامیان در جریان درگیری. دوم، گزارش هایی که می تواند به مثابه "بازی های اخلاقی" در رویدادهایی که (معمولا به طور نامناسب) به صورت تقابل های دوگانه، ساده سازی شده ، عمل کند – یعنی تبهکار (همانند صرب ها و سفیدپوستان آفریقای جنوبی) و قربانیان جنایت (همچون مردم کوزوو و سیاه پوستان آفریقای جنوبی).

3-6 ) رسانه ها به عنوان (عاملی) "هیجانی"
دیدگاه ششم براین باور است که رسانه ها تنها بر بعد هیجانی روابط خارجی تاثیر می گذارند. تیلور (98: 1997) در این باره می نویسد که چگونه سی ان ان، یک ژانر (گونه) جدیدی را از اخبارخارجی تولید کرد تا بوسیله آن توده های مردم را تحریک کند. در این فرایند، سی ان ان و دیگر شبکه های نظیر آن، منافع عمومی را در رویدادهای بین المللی شبیه سازی می کنند. تصاویر تلویزیونی سی ان ان اغلب از تصاویر مهیج و احساس انگیز آکنده و با خودنمایی (میدان داری) کارشناسانی که دیدگاههای خود را براساس این تصاویر تفسیر می کنند، ترکیب شده است.
این نگرش، بُعد تازه ای را به حرفه سیاست ورزی افزوده است، چرا که گاهی اوقات موضوعات خارجی می توانند به حوزه سیاست داخلی کشیده شوند – برای نمونه، با وجود جمعیت بزرگ عرب و یهودی تبار در آمریکا، مسایل مربوط به اسراییل – فلسطین به طور اساسی بر سیاست داخلی این کشور اثرگذار به نظر می رسد و دغدغه های آمریکایی – آفریقایی از مساله نژاد پرستی، یک موضوع در سیاست داخلی آمریکا ساخته است. سیاستمداران (و صنعت افکارسازی آنها) اکنون ناگزیرند تا توجه بیشتری به این بْعد جدید نگرانی های عمومی نشان دهند و همچنین بیاموزند که چگونه آنرا در موارد مشابه داخلی دیگر به کار بندند و مدیریت کنند. به طور ساده، اخبار خارجی عمومی و تلویزیونی (تصویرسازی) شده یک بعد تازه ای به حرفه سیاستگذاری خارجی افزوده است – آنها اکنون باید با عامه نیمه آگاه ای که اغلب توسط رسانه ها بر سر یک موضوعی تحریک شده اند، تعامل کنند. مساله کلیدی برای سیاستگذاران، نگاه داشتن توده های مردم شانه به شانه خویش است – به عبارتی، مدیریت افکار عمومی توده ها تا آنجا که ممکن است. در نتیجه، صنعتی تمام عیار از افکارسازی، عملیات روانی و روابط عمومی مبتنی بر امور خارجی برای مدیریت و هدایت افکار عمومی ایجاد شده است – برای نمونه، مکانیسم عملیات روانی و روابط عمومی توسعه یافته است تا بعد منازعه آمیز و جنگ افروزانه روابط خارجی را قالب کند.
پیدایی اخبار خارجی عمومی و تلویزیونی (تصویر سازی) شده به این معناست که کارگزاران و سیاستگذاران خارجی اکنون باید محاسبات مربوط به تبلیغات منفی احتمالی را به محاسبات سیاسی خود داخل گردانند (بنث، 1994: 171).
روابط خارجی در صورتی تداوم می یابد که همزمان با برخورداری از یک "بُعد پشت صحنه" قدرتمند، یک "بعد عمومی"، هم داشته باشد که موضوعات آن رسانه ای شده است. این ضرورت ها، مکانیسم بسیار پیچیده روابط خارجی را با شش کار ویژه (در هم تنیده) ترکیب کرده است: یک ساز و کار مذاکره و تماس دیپلماتیک، جمع آوری اطلاعات، تحلیل اطلاعات، بحث ها و تدوین سیاست، مکانیسمی برای رایزنی و لابی کردن قانونگذاران و گروههای ذینفع داخلی و یک مکانیسم هیجانی از روابط عمومی، عملیات روانی و افکارسازی (که مخاطبان داخلی و خارجی را با هم سازگار می کند).
یکی از کارکردهای کلیدی سازوکار روابط عمومی، مشاهده دقیق خروجی های رسانه ای همچون سی ان ان است. این کار انجام نمی شود، چرا که رسانه ها اطلاعات (آشکار یا محرمانه) مورد نیاز سیاستگذاران را انتقال می دهند – این فعالیت انجام می شود زیرا، کارگزاران روابط عمومی، افکار سازان و سیاستمداران نیاز دارند تا تاثیر بالقوه ای را که اخبار هیجانی و احساسی شده بر توده های مردم جامعه آنها دارد، به حداقل برسانند. هدف از این کار، به حداقل رساندن تاثیری است که عامه آگاه می تواند بر فرایند سیاست گذاری داشته باشد. این فعالیت مستلزم مشاهده اخبار جاری است، بنابراین افکارسازان می توانند به سرعت بر روی اخبار منفی کار کنند. در نتیجه، مقامات، کارشناسانی را به خدمت می گیرند تا هنگامی که آنها در دفاتر کارشان حضور ندارند، محیط (اخبار تلویزیونی) را رصد کنند.

3-7) رسانه ها همچون ]موجودی[ ناتوان (بدون تاثیر)
دیدگاه هفتمی درباره نقش رسانه ها وجود دارد که معتقد است رسانه ها بر فرایند تدوین سیاست خارجی هیچ تاثیری ندارند، زیرا مسئولان سیاست خارجی، تصمیم های خود را براساس اطلاعات و ملاحظاتی متفاوت از "فریادهای اخلاقی" که توسط رسانه ها خلق می شود، اتخاذ می کنند.
بدنبال ارائه ارزیابی گسترده ای از بحران های خارجی و انسانی، برخی از این ارزیابی ها باعث مداخله آمریکا در بحران ها می شود و برخی دیگر نه. راتبرگ و وییس (1996: 187) به این نتیجه رسیده اند که "واکنش های دولت آمریکا به بحران ها بنا به دلایلی متفاوت از پوشش رسانه ای بی وقفه سی ان ان بوده است" – به عبارت دیگر، نخبگان سیاسی (بویژه مسئولان حرفه ای دست اندرکار در امور خارجی و فعالیت های اطلاعاتی) فرایند سیاستگذاری را راهبری و هدایت می کنند. نمونه های بسیاری را می توان نام برد که تصاویر رسانه ای مهیج و احساس برانگیز، باعث برانگیخته شدن فریادهای مخاطبان گردیده که "کاری بکنید" اما نخبگان سیاسی از کنار این فریادها به سادگی گذشته اند (تیلور، 1997: 90). برای نمونه می توان به موارد ذیل اشاره کرد: فاجعه انسانی روآندا که مسئولان آمریکایی هیچ دلیل استراتژیک برای مداخله نمی دیدند؛ قحطی اتیوپی، که مقامات آمریکایی در راستای سیاست جلوگیری از کمک رسانی به دولت مارکسیست منگیستو، تمامی کمک های بشردوستانه را متوقف کردند.
اساسا، سیاستگذاران هنگامی به باور تاثیرگذاری رسانه ها بر فرایند سیاستگذاری، دامن می زنند که بخواهند برای ناکامی های خود بهانه ای بتراشند – برای نمونه، رسانه ها از اینکه به حمایت های عمومی از جنگ ویتنام - که به شکست آمریکا در این جنگ منجر شد- آسیب زده بودند، مورد مواخذه و بازخواست واقع شدند؛ و]رسانه ها[ به خاطر اعمال فشار برای دخالت ]آمریکا[ در فاجعه سومالی ملامت شدند (رابینسون، 2002: 130). در حقیقت، سیاست گذاری ضعیف مسئول است نه رسانه، اما با استفاده از رسانه به عنوان بلاگردان های مناسب، تز (نظریه) قدرت و نفوذ رسانه ها تقویت شده است.

3- 8) رسانه ها در دامِ کشمکش های قدرت
دیدگاه هشتم ، رسانه ها را به عنوان بخشی از یک بازی قدرت هژمونیک (سلطه گر) در نظر می گیرد – به عبارت دیگر، رسانه ها در کشمکش های سیاسی و مفاهیم مورد اختلاف میان جناح های متنوعی از نخبگان دولتی گرفتار می شوند. هر یک از این جناح ها سعی دارد همزمان با تحلیل بردن مواضع و موقعیت حریفان، اولویت های سیاسی خود را تقویت نماید. آنها برای نیل به این هدف، خبرنامه های رسانه ای، جلسات توجیهی، نشست های مطبوعاتی، پوشش خبری و فعالیت های افکار سازی خود را گسترش می دهند. روزنامه نگاران همچنین می توانند در تلاشی برای تضعیف حریفان خود به اقدامات دیگری نظیر "درز" ]اطلاعات[ دست می زنند. در این زمینه، راتبرگ و وییس (1996:188) می نویسند که چگونه رسانه ها می توانند برای تعیین اولویت (برجسته سازی)، ساختن هیات های انتخاباتی و همچنین طرح پیشنهاد در دیوان سالاری حکومتی مورد استفاده قرار گیرند. طیفی از بازیگران (و کارگزاران روابط عمومی آنها) در این مسیر از رسانه ها استفاده می کنند که عبارتند از: ماموران دولتی (بویژه در امور خارجی و نهادهای امنیتی)، سیاستمداران، سازمان های غیر دولتی و گروههای بشر دوستانه ( همچون عفو بین الملل) و گروهای ذینفع خاص (نظیر لابی یهودی، اتحادیه های تجاری، گروههای بازرگانی و نظایر آن). گاهی، کارگزاران روابط عمومی که با گروههای ذینفع همکاری می کنند، از رسانه ها به عنوان مجاری حمایت کننده سیاستگذاران استفاده می کنند.
در وهله دیگر، هدف بر جای گذاشتن یک تاثیر دو مرحله ای است – به عبارت دیگر، تلاش برای تاثیر گذاشتن بر وضع "عمومی" عامه مردم یا وضع گروههای ذینفع خاص، با این امید که این اقدام تاثیری بر سیاستگذاران داشته باشد. افرادی که در درون فرایندهای سیاسی قرار دارند، عموما مکانیسم روابط عمومی خود را درتلاش برای اداره وضع عمومی در مسیر مورد نظر؛ و همچنین به منظور جلوگیری از دسترسی عامه به تصاویر یا خطوط خبری "مساله ساز" به کار می گیرند و در این مسیر اگر گزارش های مساله ساز وارد حوزه عمومی شد، آنها سعی می کنند طوری آنرا از نو طرح ریزی کنند که کمترین زیان را برجای گذارند.
براساس آنچه که در بالا ذکر شد، بر سر این مساله که آیا رسانه ها بر فرایند سیاستگذاری خارجی تاثیر دارند، هیچ اجماعی (اتفاق نظری) مشاهده نمی شود. اما به نظر می رسد که رسانه ها تنها یکی از انبوه بازیگران فعال در این بازی پیچیده هستند و نقش واقعی که آنها ایفا می کنند به ترکیبی از متغیرهای موجود در یک زمینه (بافت) ویژه بستگی دارد. با این وجود، اگر هم هیچ اجماعی درباره نقش رسانه ها در سیاستگذاری وجود نداشته باشد، در عوض، پیچیدگی (معمای) کمتری درباره درک نقش رسانه ها -در قالب کردن سیاست ها - زمانیکه آنها توسعه می یابند - وجود دارد.


4) بُعد رسانه ای شدهَ روابط خارجی
نظریه تاثیر سی ان ان دو نکته را مطرح می سازند. نخست اینکه، ] فرایند [سیاستگذاری، "رسانه ای شده" است. دوم اینکه، این مقوله ]رسانه ای شدن سیاست[ مثبت به نظر می رسد چرا که باعث تقویت دموکراسی می شود. با این وجود، نظریه تاثیر سی ان ان همچنان، با کاستی های فراوانی روبروست.
این بدان معنا نیست که تمامی نظریات "رسانه ای شدن" ناقص است. در عوض، آنچه که این نظریه را ناقص کرده این سئوال است که کدام یک از نظریات تاثیر سی ان ان سازنده است – به عبارت دیگر، رسانه ها از چه میزان تاثیرگذاری بر سیاست برخوردارند؟ سئوالات مناسب دیگر می تواند این باشد: آیا سیاستگذاران از قالب کردن سیاست های خود به توده های مردم نگران می شوند؟ نقش رسانه ها، روزنامه نگاران و کارگزاران روابط عمومی در کارکرد قالب کردن چیست؟ آیا به خودی خود نیازی به قالب کردن سیاست های تاثیرگذار بر فرایند سیاستگذاری ]به مردم[ احساس می شود؟ این پرسش ها ضرورتا بر چگونگی و راههای بهره برداری نخبگان سیاسی از رسانه ها در جهت اداره و راهبری توده های مردم تاکید دارد – ممکن است افرادی این پرسش ها را در قالب میزان وابستگی آن با "اثر هدایتگری" بر سیاستگذاران خارجی مطرح کنند.
نیاز است که در تجزیه و تحلیل رسانه ای شدن امور خارجی، روابط بین الملل به عنوان آمیزه ای از دو جنبه کارکردی جداگانه (اما مرتبط) شناخته شود – یک بُعد سیاسی و یک جنبه هیجانی.
بُعد سیاسی در پشت صحنه (پشت درهای بسته) روی می دهد و با طراحی و تدوین سیاست به همراه برنامه ریزی و طراحی هیجان ارتباطی، بستگی دارد (به عبارت دیگر، راهبرد ها و تاکتیک ها به منظور تاثیرگذاری و هدایت توده های مردم به خدمت گرفته می شوند).
در جنبه هیجانی برنامه ریزی ، سیاستگذاران درباره سیاست هایی که آنها قادر به قالب کردن آن نیستند، تامل می کنند. در این صحنه، ملاحظات ارتباطی بر سیاست تاثیر می گذارد. زمانیکه ارتباط گران حرفه ای به سیاستگذاران می گویند که هیچ یک از تکنیک های ارتباطی، روابط عمومی یا افکار سازی توانایی تاثیرگذاری بر مخاطب را ندارد، آنها (سیاستگذاران) ناگزیر به بازگشت و تفکر دوباره هستند ( یعنی، بازنگری در برنامه های سیاسی خود). در نتیجه، در جوامع دموکراتیک، محدودیت های هدایت ارتباطی توده ها اغلب مرزبندی های مرتبط با سیاست هایی را - که واقعا می توانند اتخاذ شوند - مشخص می سازد.
بنابراین، از آنجاییکه نظریه تاثیر سی ان ان، رسانه ای شدن را به مثابه یک اثر "مثبت" تلقی می کند، نظریه "تاثیر هدایتگری" بر زمینه ای متمرکز می شود که در آن نخبگان سیاسی به کارگزاران روابط عمومی و افکارسازانشان اجازه می دهند تا بر ]فرایند[ سیاستگذاری تاثیر گذارند – یعنی تاثیرات منفی رسانه ای سازی فرایند سیاستگذاری. شاید امور خارجی نسبت به دیگر حوزه های سیاسی کمتر رسانه ای شود چرا که در زندگی بسیاری از مردم، مسایل خارجی نسبت به موضوعات داخلی از نمود کمتری برخوردار است. تنها مواقع بحران و جنگ و هنگامی که تاثیر اجساد متلاشی شده سربازان، زندگی مردم را به مخاطره می اندازد، موضوعات مرتبط با روابط خارجی برای افکار عمومی به عنوان یک اولویت نمایان می شود. از این رو، جای تعجبی ندارد که بگوییم جنگ یکی از حوزه های بسیار مهم رسانه ای شده سیاست خارجی است.
در نهایت، روابط خارجی در دو مفهوم رسانه ای شده است: نخست، سیاستگذاران به کارگزاران روابط عمومی، افکارسازان، پروپاگاندیست ها و کارشناسان عملیات روانی پیشنهاد تاثیرگذاری و هدایت توده های مردم را – به عنوان بخشی از اجرای سیاست خارجی – ارائه می دهند. دوم آنکه، آنها اجازه می دهند تا پندها و آموزه های ارتباط گران حرفه ای برای تاثیرگذاری بر تصمیم های آنان در سیاستگذاری وارد عمل شوند.
به طور موثر، اکنون ملاحظات مربوط به امکان یا هدایت ارتباطاتی توده های مردم، طراحی و اجرای سیاست خارجی را با استفاده از چهار روش ذیل افزایش می دهد:
1) نخبگان سیاسی از ارتباطات در جهت انحراف افکار عمومی در کشور خود استفاده می کنند که اغلب شامل ایجاد احساسات و هیجانات (میهن دوستانه) و تبلیغات پرهیاهو در جهت جلب توجه عموم به موضوعات مطلوب در جهت اجرای سیاست خارجی می باشد. ارتباط به منظور اغفال، اغلب در جهت اولویت گذاری (برجسته سازی) به عنوان یک مکانیسم راهبری به کار گرفته می شود – یعنی، موضوعات مساله ساز بالقوه را از معرض دید عموم پنهان نگاه داشتن، به عنوان مثال، روابط عمومی سازی شده جنگ سعی دارد میزان کشتار و خون ریزی ها را از صفحه تلویزیون دور نگاه دارند ( نگاه کنید به 10-3 در صفحه 221)؛
2) زمانیکه مفاهیم مساله ساز، به یک موضوع رسانه ای تبدیل می شود، کارگزاران افکار عمومی و افکار سازان وارد عمل می شوند و تلاش می کنند تا این موضوعات را از دستور العمل رسانه ای خارج سازند یا اینکه جنبه های "منفی" این گزارش ها را کاهش دهند؛
3) عملیات روانی، پروپاگاندا و اطلاع رسانی نادرست وارد عمل می شوند تا جمعیت هایی را که "متخاصم" فرض می شوند، گیج سازند؛
4) مبارزه ها و رقابت هایی برای تحریک توده ها شکل گرفته و آنها را به سوی نظام های اعتقادی "مطلوب" رهنمون می شوند. روابط خارجی عموما نیازمند آن هستند که شهروندان، جهان را در مفاهیمی چون "افراد خوب" و "افراد بد" (متحدان و دشمنان) نگاه کنند. بنابراین، رهبران دولت، برخی از دولت ها و ملت ها را اهریمن و شیطانی قلمداد کرده اما دیگران را دوست انگاشته و به آنها احترام می گذارند. این دولت ها لحن تصاویری را از جهان که رسانه ها تبلیغ می کنند، تعیین می نمایند.

ویژگی مهم نسبت رسانه ها با اولویت های سیاست خارجی، زمینه ای است که در آن، رسانه ها به نخبگان سیاسی کمک می کنند تا توده های مردم را در عرصه توافق با سیاست های خارجی دولت نگه دارد. نکته مورد توجه این است که چگونه رسانه ها و توده های مردم به سادگی دیدگاههای خود را تغییر داده و با اولویت های روابط خارجی کشورشان سازگار می شوند. این مساله از آن رو اتفاق می افتد که موضوعات خارجی در داخل کشور نمود کمتری می یابد، بنابراین، بسیاری از مردم به دولت و مسئولان سیاست خارجی کشورشان اعتماد کرده و نقش راهبری آنها را در این مسائل می پذیرند. این امر روی می دهد چرا که دولت های غربی توان خود را در تقویت تقابل های دوگانه مرجح خود یعنی "ما / آنها" و "خوب / شرور" به کار می گیرند. بیشتر توان ارتباطی در قالب کردن ایده هایی به کار گرفته می شوند که از آن جمله، عبارتند از: شرور باید نابود شود؛ قربانیان باید نجات یابند؛ گروههای پست و فرومایه باید خوار شمرده شوند؛ و اگر جنگ ضروری شود؛ بلاگردان ها (رسانه ها) باید سرزنش شوند؛ و دوستان را باید محترم شمرده و به آنها کمک کرد. هنگامی که نخبگان سیاسی با موفقیت اولویت موضوعات را تعیین و هدایت کردند، پوشش رسانه ای، موضوعاتی که آنها می خواهند مورد توجه عموم واقع شده را برجسته ساخته و در برابر موضوعات مساله ساز سکوت می کنند – برای نمونه ، درحالیکه جریان اصلی رسانه ای در غرب، تجاوز عراق به کردهای این کشور را برجسته می ساختند، همزمان از کنار موضوعی چون حمله ترکیه (عضو ناتو) به کردها به آسانی عبور می کردند. تنها زمانی نخبگان سیاسی به طور جدی بر سر یک موضوع دچار اختلاف نظر می شوند که دولت ها برای کنترل پوشش اخبار خارجی مجادله می کنند؛ زیرا زمانیکه این مساله اتفاق می افتد، افکار سازان دست به کار می شوند تا علاقه مندی جناح ها (قدرت) را نسبت به درز اخبار منفی از بین ببرند. نمونه این اقدام، در هنگام وجود اختلاف نظر در تیم های سیاسی بوش و بلر بر سر جنگ عراق در سال 2004 روی داد. دوره هایی که مشاجرات جناحی به "درز" اطلاعات دامن می زند، برای روزنامه نگاران قابل توجه به نظر می رسد، اما – از آنجایی که آنها این نمایش دود و آینه (جادوگرانه) را از هم گسیخته می سازند - چنین دوره هایی برای سیاستگذاران پشت صحنه یک فاجعه به حساب می آید.
اگر دولت ها بخواهند حمایت گسترده افکار عمومی کشور خود را از ابتکارعمل های سیاست خارجی حفظ کرده و تداوم بخشند، نیازمند پوشش رسانه ای توام با همدردی گسترده از امور خارجی هستند. از خوش شانسی نخبگان سیاسی، اکنون ارتباط گران حرفه ای مجموعه ای وسیع از تکنیک های جادوگرانه، افکار سازی و روابط عمومی در اختیار دارند تا به وسیله آن، رسانه ها را مملو از گزارش های سرگرم کننده مناسب سازند تا از این راه، نخبگان سیاسی به آسانی، محدودیت ها و تنگناهای شغلی را پشت سرگذارند. تا زمانیکه نخبگان سیاسی وحدت نظر خود را برای تامین گزارش های تقریبا سازگار شده روابط عمومی ها حفظ می کنند، بستار گفتمانی می تواند محافظت شده و افکار عمومی نیز به سلامت، هدایت و رهبری شود.

-------------------------------------------------------------------
* دانشجوی دکتری علوم ارتباطات در دانشگاه علامه طباطبایی (ره)


** اصطلاح " Americana Pax"(صلح آمریکایی) به سلطه جهانی، اقتصادی و نظامی آمریکا در دوران پس از نظم نوین جهانی در سال 1991 باز می گردد. ایالات متحده آمریکا، سلطه خود را نه از طریق ابزارهای مستقیم کنترلی بلکه از روش هایی همچون "شبکه ای از روابط تجاری"، "ظرفیت به تصویر کشیدن توانمندی نظامی خود در سطح جهان"، "شبکه ای از توافقنامه های یک جانبه و چندجانبه" و "امپریالیسم فرهنگی" اعمال می کند. میزان سلطه آمریکا از یک کشور به کشوری دیگر متفاوت است و ساختار این مفهوم ( Pax Americana) هنوز یک عمل در حال پیشرفت به شمار می رود.

*** این نوشتار، برداشت و ترجمه ای است آزاد از فصل دوازدهم کتاب "اریک لو" زیر عنوان "رسانه ها و روندهای سیاسی" که در سال 2006 از سوی انتشارات معتبر "سیج" ( Sage) به چاپ رسیده است.